ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287311 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 73 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «ج»

جابر بن حارث سلماني

از شهداي کربلاست.نام او را جناده، حباب، حيان و حسان هم گفته اند.وي از شخصيتهاي شيعه در کوفه بود که در نهضت مسلم بن عقيل هم مشارکت داشت و پس از شکست آن، همراه گروهي به سوي حسين حرکت کردند و پيش از رسيدن آن حضرت به کربلا، به او پيوستند.هر چند لشکر حر مي خواستند مانع پيوستن او به حسين «ع » شوند، ولي نتوانستند.وي روز عاشورا به شهادت رسيد. (1) .

پاورقي

(1) انصار الحسين، ص 63.

جابر بن حجاج بن عبدالله تميمي

از قبيله بني تميم الله ثعلبه. از شجاعان و پاکان کوفه که با مسلم بن عقيل بيعت نمود و بعد به کربلا آمد و پس از نبردي دلاورانه با دشمن، جنگيد و به شهادت رسيد.

جابر بن حجاج تيمي

از شهداي عاشورا در حمله نخست است.وي از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسين «ع » پيوست.در نهضت مسلم بن عقيل نيز از بيعت کنندگان با وي بود (1) .

پاورقي

(1) عنصر شجاعت، ج 3، ص 40.

جابر بن عبدالله انصاري

جابر و عطيه، که هر دو از بزرگان شيعه بودند، پس از شهادت امام حسين «ع » در اولين اربعين به زيارت کربلا آمدند.جابر بن عبدالله، پانزده سال پيش از هجرت در مدينه به دنيا آمد.از طايفه خزرجيان بود.او و پدرش عبدالله بن حرام از پيشتازان اسلام بودند.پدرش در جنگ احد به شهادت رسيد.جابر از مسلمانان پيش از هجرت و از اصحاب با فضيلت رسول خدا بود که در 19 غزوه، از جمله جنگ بدر در رکاب پيامبر «ص » حضور داشت و در جنگ صفين نيز در رکاب علي «ع » جنگيد. (1) .
اين محدث بزرگ شيعه در اواخر عمر نابينا شده بود و با همان حال، همراه عطيه عوفي به زيارت کربلا آمد، در فرات غسل کرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبرسيد الشهدا رفت و بر تربت آن امام شهيد، سخنان سوزناک و شوق انگيزي بر زبان آورد:
حبيب لا يجيب حبيبه؟... سپس رو به اطراف قبر کرد و به شهداي ديگر سلام داد و دربازگشت، سخناني به عطيه گفت، از جمله: «احب محب آل محمد ما احبهم و ابغض مبغض آل محمد ما ابغضهم و ان کانوا صواما قواما...» (2) دوستدار «آل محمد» را دوست بدار و دشمن آل محمد را دشمن بدار تا وقتي که با آل محمد دشمني مي کنند، هر چند اهل روزه و نماز باشند.وي در کوچه هاي مدينه دنبال امام محمد باقر «ع » مي گشت.وقتي خدمت آن حضرت رسيد، سلام رسول خدا را به او رساند.آخرين فردي بود که از حاضران در «پيمان عقبه » بود و تا آن هنگام زنده مانده بود.بدن او را به جرم دوستي اهل بيت، در زمان حجاج داغ نهادند. (3) جابر در سال 78 هجري، در ايام عبد الملک مروان، در سن نود و چندسالگي در حالي که نابينا بود از دنيا رفت و در بقيع به خاک سپرده شد. (4) .

پاورقي

(1) سفينة البحار، ج 1، ص 141.
(2) بحار الانوار: ج 65، ص 130 و ج 98 ص 195.
(3) الغدير، ج 1، ص 21.
(4) مروج الذهب، ج 3 ص 115 و الغدير ج 1 ص 21.درباره زندگي وي، از جمله ر.ک: «جابر بن عبدالله انصاري، پاسدار حکومت صالحان‏» از: محمدي اشتهاردي.

جابر بن عروة غفاري

مرحوم محدث قمي و مرحوم دکتر آيتي و ابي مخنف او را از شهداي کربلا دانسته اند.
جابر هنگام شهادت پيرمرد بوده و از اصحاب حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و از مجاهدين جنگهاي بدر و حنين محسوب مي شده است. او در روز عاشورا عمامه اش را از سر برداشت و محکم به کمر بست و ابروهايش که روي چشمانش افتاده بود با دستمالي به پيشاني بسته و در آن وقت امام حسين عليه السلام به او نگاه کرده و فرمود: «شکر الله سعيک يا شيخ»؛ «خداوند به مجاهدتهاي تو اي شيخ پاداش دهد».
او هنگام مبارزه اين رجز را قرائت مي کرد:
قد علمت حقا بنوغفار            و خندف ثم بنونزار
بنصرنا لاحمد المختار          يا قوم حاموا عن بني الاطهار
الطيبين السادة الاخيار        صل عليهم خالق الابرار
«بني غفار و طائفه خندف و بني فزار ياري ما را به احمد صلي الله عليه و آله و سلم که برگزيده خداست، به راستي مي دانند.
اي مردم حمايت کنيد از فرزندان پاکان و پاکيزه و سرور خوبان که خالق خوبان به آنها درود فرستاد».
آن گاه جمعي از دشمن را به هلاکت رسانيده و خود نيز به شهادت رسيد.

جامع دمشق

مسجد جامع اموي که در دمشق قرار دارد.اين مسجد با عظمت و شگفت، از عظيمترين مساجد ممالک اسلامي به حساب مي آيد و بناي آن (که قبلا کليسا بوده) به دورانهاي بسيار قديم و پيش از اسلام بر مي گردد (1) در داخل مسجد، منبري قرار دارد که مي گويند: منبري که امام سجاد «ع » در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس يزيد خطبه خواند، در محل آن بوده است.در قسمت ديگري از داخل مسجد، گنبد کوچکي روي چهار ستون قرار دارد که به «مقام زين العابدين » معروف است و گفته مي شود حضرت در آنجا استراحت مي کرده است.در کنار منبر ياد شده در قسمت شرقي مسجد، «مقام راس الحسين » قرار گرفته و زيارتگاه شيعيان است (2) .

پاورقي

(1) درباره اين مسجد و شگفتيها و تاريخ بنا و ويژگيهايش ر.ک: لغت نامه دهخدا، واژه‏ «جامع دمشق‏»، نيز «الجامع الاموي به دمشق‏»، ابن جبير، عمري و يغمي.
(2) شام، سرزمين خاطره‏ها، پيشوايي، ص 63.

جامعه (غل جامعه)

گردآورنده، جمع کننده، طوق و غل، غلي که بر گردن و دست نهند. (1) به آن جهت به غل و زنجير، «جامعه » مي گفتند که دستها را به گردن مي بست. (2) به نقل برخي منابع، امام زين العابدين «ع » را پس از شهادت امام در کربلا، همراه اسيران ديگر سوار بر شتران بي جهاز کردند، در حالي که غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود.اين را هم مسلم جصاص (گچکار) و هم جذلم بن بشير، در مشاهدات در روز ورود اسرا به کوفه نقل کرده اند (3) «و في عنقه الجامعة و يده مغلولة الي عنقه » و به نقل تاريخ طبري: «و سرح في اثرهم علي بن الحسين مغلولة يديه الي عنقه و عياله معه ». (4) و اسيران را با اين وضعيت حرکت دادند و به شام بردند.

پاورقي

(1) لغت‏نامه، دهخدا.
(2) مجمع البحرين.
(3) امالي، شيخ مفيد، ص 321.
(4) سوگنامه آل محمد، ص 437 به نقل از تاريخ طبري.

جامه سياه

رسم است که در سوک عزيزان، لباس سياه مي پوشند، در ايام محرم نيز عزاداران درعزاي سيد الشهدا، هم خود لباس سياه مي پوشند، هم مساجد و تکايا و سر در ساختمانها را سياهپوش مي کنند.در تعابير شاعران نيز سياهي شب بعنوان جامه سياهي به حساب آمده که جهان در سوک سالار شهيدان به بر مي کند، جامه نيلي هم گفته مي شود.در اشعار محتشم کاشاني است:
يکباره جامه در خم گردون به نيل زد             چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد
که جامه در نيل گرفتن و به نيل زدن، کنايه از پوشيدن لباس عزاست.

اي عالمي سياه به تن در عزاي تو            اي جان پاک آدم خاکي فداي تو
اي جن و انس، مويه گر اندر مصيبتت         اي خاص و عام نوحه گر اندر رثاي تو

نقل شده چون امام حسين «ع » شهيد شد، زنان بني هاشم سياه پوشيدند و عزاداري کردند و امام سجاد «ع » براي سوک و ماتم آنان غذا تهيه مي کرد (1) .

پاورقي

(1) بحار الانوار، ج 45، ص 188.

جبلة بن عبدالله

او يکي از دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و از اصحاب امام حسين عليه السلام در روز عاشورا است. او در صحراي کربلا در رکاب امام حسين عليه السلام شجاعانه جنگيده و به فيض شهادت نايل آمد. نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.

جبلة بن عبدالله خثعمي

وي به همراه «حصين بن نمير»، «شرحبيل بن ذي الکلاع حميري»، «ادهم بن محرز باهلي» و «ربيعة بن مخارق غنوي» که همه از دشمنان سرسخت اهل بيت عليهم السلام بودند، تحت فرماندهي ابن زياد، در منطقه ي «عين الوردة» با نيروهاي «توابين» مواجه شده و به نبرد با يکديگر پرداختند.

جبلة بن علي شيباني

از شجاعان کوفه که در کربلا، در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيد.وي درصفين، در رکاب امير المؤمنين «ع » حضور داشت و در قيام مسلم بن عقيل در کوفه همراه او بود.پس از شهادت مسلم، نزد قبيله خود رفت و پنهان شد و آنگاه که امام حسين «ع » به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگيد و شهيد شد.نام او در ضمن نامهايي که در زيارت ناحيه مقدسه ذکر شده، آمده است. (1) .

پاورقي

(1) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 113، عنصر شجاعت، ج 2، ص 95.

جبيش بن دلجه قيني

وي از فرماندهان و هواداران تحت امر مروان بن حکم بود. مروان پس از مرگ يزيد و کناره گيري فرزند يزيد از خلافت، خود را به عنوان خليفه ي مسلمين مطرح نمود و سران شام با او بيعت کردند. او پس از تثبيت موقعيت خود در
شامات، تصميم گرفت به حساب قدرتهاي مخالف حکومت اموي برسد. بنابراين لشکري را به سرکردگي «جبيش» به سوي حجاز گسيل داشت تا قيام «ابن زبير» را سرکوب نمايد.

جرج جرداق

«جرج سجعان جرداق» مشهور به جرج جرداق نويسنده اي مسيحي و لبناني است.
جرج جرداق مي گويد: «فرق علي و معاويه اين است که اصحاب معاويه فريفته جاه و زر و زور و مقام و منصب بودند ولي اصحاب علي فريفته اخلاق و فضيلت و کرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانشان پديدار بود که وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزي مي کرد آنها مي گفتند: چقدر و چه مبلغي مي دهي تا او را بکشيم؟ اما ياران حسين عليه السلام مي گفتند: ما با تو هستيم اگر هفتاد بار کشته شويم، باز مي خواهيم در رکابت جنگ کنيم و کشته شويم».

جعفر بن حذيفه طايي

او گزارش نامه ي سفير شجاع حضرت حسين، «مسلم» را به سوي پيشواي خويش پيش از شهادتش در مورد بيعت مردم کوفه، و نيز نامه «محمد بن اشعث» و «أياس طايي» به امام حسين عليه السلام را که بيانگر اسارت «مسلم» و شهادت او بود گزارش مي کند.
«ذهبي» در «ميزان الاعتدال» نام او را آورده و مي گويد:
او از اميرمؤمنان عليه السلام روايت مي کرد و «ابومخنف» از او. و در صفين به همراه اميرالمؤمنان بود. و «ابن حبان» او را در ميان روايت کنندگان قابل اعتماد شمرده است، و آن گاه در مورد او مي گويد: او را به خوبي نمي شناسد.
در تاريخ طبري پنج روايت از او آمده است: دو گزارش از صفين، دو خبر در مورد گروه خوارج و ديگر همين روايتي که آمد.

 

جعفر بن عفان طائي

ابوعبدالله جعفر بن عفان طائي،
معاصر با امام صادق عليه السلام بود. وي که از شعراي کوفه بود روزي مرثيه اي را در حضور امام صادق عليه السلام خواند. امام عليه السلام سخت گريست و فرمود: اي جعفر، اينک خدا بهشت را بر تو واجب ساخت. او به حدود سال 150 ه. ق وفات يافت.
ليبک علي الاسلام من کان باکيا             فقد ضيعت احکامه و استحلت
ألا بل محوا انوارهم بأکفهم                 فلا سلمت تلک الا کف و شلت
بگذار هر گريه کننده اي بر اسلام بگريد. زيرا احکام و قوانين آن تباه شده و آن را مباح شمرده اند.
با دستهاي خود به خاموش کردن نور آنها پرداختند. اميدوارم آن دستها سالم نماند و فلج شود.

جعفر بن عقيل

مادرش ام ثغر دختر عامر از قبيله بني کلاب مي باشد ولي طبري مادر جعفر را ام البنين دختر شقر مي نويسد. نام جعفر در زيارت ناحيه مقدسه و رجبيه آمده است.
از آن جايي که قول اول از ابوالفرج اصفهاني بوده و ايشان اعرف به انساب عرب بوده است، قول ايشان درست تر به نظر مي رسد.
جعفر اولين نفر از فرزندان عقيل است که عازم ميدان گشت، وي بعد از کسب اجازه از امام عليه السلام و جنگ مردانه، تعداد پانزده يا دو نفر از دشمن را به هلاکت رسانيد و به دست عروة بن عبدالله خثعمي يا بشر بن سوط حمداني به شهادت رسيد. و هنگام نبرد رجز ذيل را مي خوانده:
انا الغلام الابطحي الطالبي          من مشعر في هاشم و غالب
و نحن حقا سادة الذوائب           هذا حسين اطيب الاطايب             من عترة البر التقي العاقب
«منم جوان ابطحي (مکي) که از نسل ابوطالب مي باشم - از گروهي در قبيله هاشم و غالب.
ما هستيم سروران و بزرگان به حق - اين حسين است که پاکيزه ترين پاکان است. از عترت نيکوکار و پرهيزکار پيامبر عاقب.»

جعفر بن عقيل بن ابي طالب

فرزند عقيل و عموزاده سيد الشهدا «ع » بود.مادرش ام الثغر نام داشت.روز عاشورا در رکاب امام حسين «ع » شهيد شد.هنگام نبرد، چنين رجز مي خواند:
انا الغلام الابطحي الطالبي              من معشر في هاشم و غالب
و نحن حقا سادة الذوائب             هذا حسين اطيب الاطائب (1) .

پاورقي

(1) عوالم (امام حسين)، ص 276.

جعفر بن علي بن ابيطالب

فرزند اميرالمؤمنين عليه السلام و کوچکترين برادر حضرت ابوالفضل عليه السلام و کنيه اش «ابي عبدالله» بود! که در کربلا به شهادت رسيد. هنگام شهادت 19 سال داشت. قاتلش، هاني بن ثبيت حضرمي، يا خولي بن يزيد بود.
مادر او ام البنين عليه السلام بود. و همچون برادرش فرزندي از خود بر جاي نگذاشت. «در النظيم» مي نويسد: اميرالمؤمنين عليه السلام نام اين پسر را به پاس دوستي و علاقه اي که به برادرش جعفر طيار داشت جعفر ناميد. جعفر بن علي ابيطالب عليهماالسلام پس از عبدالله اجازه ي نبرد گرفت و به ميدان رفت.با آن که 19 سال بيش نداشت ابراز شجاعت کرد و پس از تلفات بسياري که بر دشمن وارد ساخت، شهيد شد. براساس حديثي که «نصر بن مزاحم» از امام باقر عليه السلام نقل کرده، قتل او بدست خولي اصبحي - لعنة الله عليه - صورت گرفته است. رجز آن بزرگوار در روز عاشورا چنين است:
اني انا جعفر ذوالمعالي              ابن علي الخير ذي النوال             حسبي بعمي شرفا و خالي
در زيارت ناحيه مقدسه از آن بزرگوار بدين گونه ياد شده است:
«السلام علي جعفر بن اميرالمؤمنين الصابر بنفسه محتسبا و النائي عن الاوطان مغتر بالمستسلم المنزال المشکور بالرجال لعن الله قاتله هاني بن ثبيت الحضرمي».

جعفر بن محمد

جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب عليهم السلام، ششمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ششمين پيشواي شيعيان اسلام و از نوادگان امام حسين عليه السلام مي باشند.
پدر بزرگوار امام صادق عليه السلام حضرت باقر عليه السلام بود و مادر گراميشان بانوي ارجمند، به نام فاطمه که به «ام فروه» شهرت داشت. ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابي بکر است. قاسم با امام سجاد عليه السلام پسر خاله بودند و از فقهاي برجسته شيعه و از اصحاب مورد اطمينان آن حضرت به شمار مي آمد. سيره نويسان اهل تسنن او را به عنوان يکي از سادات تابعين و يکي از فقهاي هفتگانه در عصر امام سجاد عليه السلام دانسته اند که در سال 101 يا 102 يا 108 و يا 112 هجري در مدينه و در سن 72 سالگي درگذشت.
محدث خبير، مسعودي در مروج الذهب روايت مي کند که «ام فروه از همه ي بانوان عصرش باتقواتر بوده است». او علاوه بر تقوا، به قدري داراي مقام ارجمند بوده که پسرش امام صادق عليه السلام را با عنوان «ابن المکرمه» (پسر مادر ارجمند) ياد مي کردند.
امام صادق عليه السلام قبل از امامت در همان دوران نوجواني و جواني، شباهت کامل به پدرش حضرت باقر العلوم عليه السلام داشت، او آيينه ي تمام نماي پدر بود، چهره اي همچون چهره ي رعناي پدر، و خلق و خويي همچون خلق و خوي زيباي او را داشت، و سيمايش در همان وقت نمايانگر آن بود که جانشين پدر خواهد شد، و چون پدر شايسته ي مقام امامت است.
امام سجاد عليه السلام روايت مي کند که رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «هنگامي که پسرم جعفر بن محمد... متولد شد، نام او را «صادق» بگذاريد چرا که بزودي از نوه هاي او شخصي به نام جعفر، ظهور مي کند و به دروغ ادعاي امامت مي کند، از اين رو نام او جعفر کذاب (از فرزندان امام هادي عليه السلام) است. بنابراين از آن جا که امام صادق عليه السلام همنام فرزند ناخلف امام هادي عليه السلام جعفر است، براي اين که بين اين دو نفر بر اثر تشابه اسمي، اشتباهي رخ ندهد، امام ششم به عنوان جعفر صادق، ناميده شد و اين نام را رسول خدا عليه السلام براي او انتخاب کرد و اين انتخاب پيام آور آن است که امام صادق عليه السلام در گفتار و رفتار و همه ي شيوه هاي زندگي راستگو و درستکار است.
گرچه امام باقر عليه السلام فرزندان متعددي داشت، ولي هيچ کدام در فضايل و کمالات همچون امام صادق عليه السلام نبودند، او دست راست پدر بود و همواره به عنوان يار راستين در کنار پدر ديده مي شد و در فراز و نشيبها به ويژه تربيت شاگرد و نهضت فرهنگي و مبارزه با طاغوتيان، دستيار و پشتيبان
محکم و استواري براي پدر بود، و بسياري از کارهاي پدر را بر عهده داشت.
نظر به اين که امام صادق عليه السلام در سال 114 هجري قمري به امامت رسيد، و در سال 148 به شهادت نايل شد، در اين مدت (34 سال) با پنج طاغوت اموي و دو طاغوت عباسي روبرو بود، به اين ترتيب:
1. هشام بن عبد الملک، دهمين خليفه اموي (11 سال)
2. وليد بن يزيد بن عبدالملک (حدود يکسال)
3. يزيد بن وليد بن عبدالملک (پنج ماه و دو شب)
4. ابراهيم بن وليد بن عبدالملک (70 روز از سال 126)
5. مروان بن محمد، مشهور به مروان حمار (حدود شش سال)
6. عبدالله بن محمد، معروف به سفاح، نخستين خليفه عباسي (حدود پنج سال)
7. منصور دوانيقي (حدود 11 سال)
سرانجام امام صادق عليه السلام در عصر سلطنت منصور دوانيقي (در سال 148) به شهادت رسيدند و منصور در سال 158 مرد.
امام صادق عليه السلام در برابر اين طاغوتها نه تنها هرگز تسليم نشد و روي خوش به آنها نشان نداد، بلکه با موضع گيري قاطع در برابر آنها قرار گرفت و آنها را طاغوت خواند، و با افشاگريهاي خود، مردم را از پيروي آنها بر حذر داشت.
در عصر امامت امام صادق عليه السلام و قبل از آن، قيامها و نهضتهايي بر ضد طاغوتيان وقت روي داد، امام صادق عليه السلام به عللي به طور مستقيم وارد آن نشد، ولي آن قيامهايي را که براساس صحيح اسلامي رخ مي داد تأييد مي کرد، با توجه به اين که تأييد امام، نقش مهمي در پيشرفت و به ثمر رسيدن معنوي آن قيامها داشت، در اين جا نظر شما را به نمونه هاي زير جلب مي کنيم:
1. عبدالله بن حسن مثني (نوه ي امام حسن مجتبي) که به عبدالله محض معروف است، با جمعي با پسر عبدالله به نام محمد (معروف به نفس زکيه) بيعت کردند، تا بر ضد طاغوت وقت (بني اميه) قيام کنند، و بعضي محمد بن عبدالله را
همان مهدي موعود مي خواندند.
2. زيد بن علي عليهماالسلام عموي امام صادق عليه السلام از انقلابيون بزرگ قرن دوم هجري بود که با ياران خود بر ضد سلطنت هشام بن عبدالملک (دهمين طاغوت اموي) به خونخواهي امام حسين عليه السلام قيام کرد و جنگيد و سرانجام در روز جمعه سوم ماه صفر سال 120 يا 121 هجري قمري به شهادت رسيد. قيام و شهادت او در عصر امامت امام صادق عليه السلام رخ داد، هنگامي که آن حضرت از شهادت زيد باخبر شد فرمود: «خداوند عمويم زيد را رحمت کند، او مردم را (در قيام خود) به سوي خشنودي آل محمد دعوت مي کرد، اگر پيروز مي شد قطعا به اين دعوت، وفا مي نمود».
در اين جا اين سؤال مطرح مي شود که چرا خود امام صادق عليه السلام اقدام به قيام بر ضد حکومت وقت نکرد؟
سدير صيرفي يکي از شاگردان آن حضرت مي گويد: به محضر امام صادق عليه السلام رفتم و گفتم: به خدا خانه نشيني براي شما روا نيست.
فرمود: «چرا اي سدير؟»
گفتم: به خاطر ياران و دوستان بسياري که داري، سوگند به خدا اگر اميرالمؤمنين علي عليه السلام آن همه يار و ياور داشت نمي گذاشت طايفه ي تيم و عدي به مقام او طمع کنند و حق او را بگيرند. فرمود: «اي سدير به نظر تو من چه اندازه يار و ياور دارم؟» گفتم: صد هزار! فرمود: «صد هزار؟» گفتم: بلکه دويست هزار، فرمود: «دويست هزار؟!» گفتم: بلکه نصف دنيا، حضرت پس از اندکي سکوت، به من فرمود: «اگر مايل باشي و برايت سخت نباشد همراه من به «ينبع» (مزرعه اي در نزديکي مدينه) برويم. گفتم: آماده ام. امام دستور فرمود الاغ و استري را زين کردند، من سبقت گرفتم و بر الاغ سوار شدم،تا احترام کرده باشم و آن حضرت سوار بر استر گردد. فرمود: «اگر بخواهي الاغ را در اختيار من بگذار؟» گفتم: استر براي شما مناسبتر و زيباتر است. فرمود: «الاغ براي من راهوارتر است». من از الاغ پياده شدم و بر استر سوار شدم و آن حضرت بر الاغ سوار شد و با هم حرکت کرديم تا وقت
نماز رسيد، فرمود: «پياده شويم تا نماز بخوانيم» سپس فرمود: «اين جا زمين شوره زار است و نماز در اين جا روا نيست (و مکروه است)» از آن جا رفتيم و به زمين خاک سرخي رسيديم و آماده ي نماز شديم، در آنجا جواني بزغاله مي چرانيد، حضرت به او و بزغاله ها نگريست و فرمود: «سوگند به خدا اي سدير اگر شيعيان من به اندازه ي تعداد اين بزغاله ها بودند، خانه نشيني براي من روا نبود» (و قيام مي کردم).
سپس پياده شديم و نماز خوانديم، پس از نماز کنار بزغاله ها رفتم و شمردم که هفده عدد بودند.
نظير اين مطلب در مورد ملاقات «سهل خراساني» با امام صادق عليه السلام در تاريخ آمده که سهل به امام صادق عليه السلام گفت: چرا نشسته اي با اين که صد هزار شمشير زن يار و ياور داري؟! امام دستور داد در تنور خانه، آتش افروختند، آنگاه به سهل فرمود: «به درون آتش تنور برو و در آن بنشين». سهل عرض کرد: اي آقاي من! مرا در آتش نسوزان، مرا رها کن تا من نيز حرفم را پس بگيرم.» امام فرمود: «تو را رها ساختم». در همين هنگام هارون مکي که يکي از ياران راستين امام صادق عليه السلام بود وارد شد، امام به او فرمود: «برو در درون آتش تنور بنشين» او بي درنگ رفت و در درون آتش نشست، امام صادق عليه السلام درباره ي اوضاع خراسان با سهل به گفتگو پرداخت به گونه اي که گويا در خراسان بوده و همه ي اوضاع آن جا را از نزديک ديده است،سپس به سهل خراساني فرمود: «برخيز و ببين چه کسي در ميان تنور نشسته است؟» او برخاست و کنار تنور آمد، ديد هارون مکي چهار زانو در ميان آتش نشسته است، امام به سهل فرمود: «در خراسان چند نفر مانند اين شخص (هارون) هست؟»
سهل گفت: به خدا سوگند حتي يک نفر مثل اين شخص نيست.
امام صادق عليه السلام فرمود: «من خروج و قيام نمي کنم در زماني که (حتي) پنج نفر يار راستين براي ما پيدا نشود، ما به وقت قيام آگاهتر هستيم.»
دو نمونه فوق بيانگر آن است که امام صادق عليه السلام اصل قيام را روا مي دانست، ولي ياران راستيني که در خط فکري امامان خاندان رسالت حرکت کنند و قيام را به بيراهه نکشانند نداشت، از اين رو قيام و نهضت فکري و انقلاب فرهنگي را بر قيام و انقلاب نظامي و مسلحانه ترجيح مي داد.
از آن بزرگوار روايات و اخبار متعددي در باب عاشورا روايت شده است که چند نمونه از آنها در اين جا ذکر مي شود:
بنابر نقل «ابن قولويه» از امام صادق عليه السلام و همچنين بنا به نقل محدثان و مورخان ديگر، حسين بن علي عليه السلام به مناسبت خوابي که در منزل بطن عقبه ديده بود خطاب به ياران و اصحابش چنين فرمود: «من درباره ي خودم هيچ پيش بيني نمي کنم جز اين که به قتل خواهم رسيد؛ زيرا در عالم رؤيا ديدم که سگهاي چندي به من حمله نمودند و بدترين و شديدترين آنها سگي بود سياه و سفيد».
ابوطاهر محمد حسين برسي در کتاب «معالم الدين» از امام صادق عليه السلام روايت کرده است: «وقتي که کار حسين عليه السلام (در کربلا) تمام شد، فرشتگان صدا به گريه بلند کردند و گفتند: اي پروردگار ما! اين حسين برگزيده ي تو، و فرزند برگزيده است، و فرزند دختر پيامبر تو است. خداوند سايه حضرت قائم (عج) را نماياند و فرمود: توسط اين مرد، انتقام خواهم گرفت».
امام صادق عليه السلام در مورد شدت جراحات سيدالشهداء در کربلا فرمود: «در پيکر حسين عليه السلام جاي سي و سه نيزه و سي و چهار زخم شمشير بود!»

جعفر بن محمد بن عقيل

از شهداي بني هاشم در کربلاست. جعفر از نوادگان عقيل بن ابيطالب برادر حضرت علي عليه السلام است. خوارزمي جعفر را از شهداي کربلا به حساب آورده، اعيان الشيعه و مناقب جعفر را از شهداي کربلا شمرده اند - اما شهادت او مورد ترديد مي باشد.

جعفر حلي

سيد جعفر کمال الدين حلي نجفي، به سال 1277 ه. ق در قريه اي در نزديکي حله به نام قريه ي «سادة» متولد
شد و در سال 1315 ه. ق وفات يافته و در وادي السلام نجف دفن شد.
و تعطل الفلک المدار کأنما             هو قطبه و عليه کان يدور
فکانما بيض الحدود بواسما              بيض الخدود لها ابتسمن ثغور
متقلدين صوارما مندية               من عزمهم طبعت فليس تکهم
ان ابرقت رعدت فرائص کل ذي              بأس و أمطر من جوانبها الدم
عبست وجوه القوم خوف الموت و              العباس فيهم ضاحک متبسم
قلب اليمين علي الشمال و غاص في            الأوساط يحصد بالرؤس و يحطم
و ثني ابوالفضل الفوارس نکصا               فرأوا أشد ثباتهم أن يهزموا
ماکر ذو بأس له متقدما               الا و فر و رأسه المتقدم

فلک از گردش باز ايستاد، گويي که او (امام حسين عليه السلام) مرکز فلک بود و فلک به دور او مي چرخيد.
گويي شمشيرها به او تبسم مي کردند و زخم روي گونه ي سفيد او نيز به شمشيرها لبخند مي زد.
آنان (ياران امام حسين عليه السلام) شمشيرهاي هندي را حمايل کرده و شمشيرهايشان از اراده ي آنها الهام گرفته بود زيرا اين شمشيرها مانند خود آنان خستگي نمي پذيرفت.
هنگامي که شمشيرهايشان برق مي زد، قهرمانان نيرومند دشمن فرياد مي زدند و مي گريختند و پهلوهايشان دريده مي شد.
دشمن از بيم مرگ چهره اش دژم بود و عباس عليه السلام در ميان ميدان تبسم بر لب داشت.
از چپ و راست و قلب سپاه، نظم لشکر گسيخته شد و عباس عليه السلام آنان را درو مي کرد و مي کوبيد.
او (عباس عليه السلام) سواران را در هم کوبيد و آنان را به عقب راند و آنها بالاترين استواري و پايداري خود را در فرار ديدند.
هيچ قهرماني با او روبرو نشد مگر اين که گريخت و هنگام گريز، سرش از تنش جلوتر مي دويد.

جعفر خطي

شيخ ابوالبحر شرف الدين جعفر بن محمد بن حسن بن خطي بحراني، در اوايل مداح امراي بحرين و بزرگان آن ديار بود. او در سفري که به ايران داشته با شيخ بهايي در اصفهان ملاقات کرده و به سال 1028 ه. ق در فارس درگذشته است.
ولکن هلم الخطبة في رزء سيد              قضي ظمأ و الماء جار و راکد
کأني به في ثلة من رجاله             کما حف بالليث الاسود الحوارد
اذا اعتلقوا سمر الرماح و جردوا           سيوفا اعارتها البطون الاساود
فليس لها الا الصدور مراکز           و ليس لها الا النحور مغامد
يلاقون شدات الکلماة بأنفس            اذا غضبت هانت عليها الشدائد
الي أن ثووا في الترب صرعي کأنهم            نخيل أمالتهن أيد عواضد
درباره ي مصيبت آقايي صحبت کن که با تشنگي شهيد شد، در حالي که آب جاري و راکد در آن جا وجود داشت.
او در ميان افرادش چون شيري بزرگ بود که گروه شيران خشمگين او را احاطه کرده بودند.
وقتي نيزه به دست گرفتند و شمشير برکشيدند، قلبهاي سياه (دشمنان) را به آنها بخشيد.
براي نيزه ها غير از سينه هاي آنها قرارگاهي وجود نداشت و شمشيرها غير از گردنهاي آنها غلافي نداشتند.
با جانهاي خود که در هنگام خشم همه چيز را آسان مي شمرد به قهرمانان سهمگين حمله مي بردند،
هنگامي که به خاک افتادند. گويي درختان نخل هستند که دستهاي قوي و نيرومندي آنها را خم کرده است.

جعفر شمس الدين حائري

کليددار دوم قبر مطهر امام حسين عليه السلام.
از سال 990 تا 1025 کليدداري و توليت حرم حسيني با او بود.

جلال الدين همايي

استاد جلال الدين همايي متخلص به «سنا» فرزند طرب شيرازي به سال 1317 ه. ق در اصفهان به دنيا آمد. تحصيل را از کودکي نزد پدر و مادر خود آغاز کرد و بعد در مدارس «حقايق» و «قدسيه» ادامه داد. صرف و نحو و رياضيات را در آن مدارس خواند و از سال 1328 تا 1348 ه. ق در مدرسه ي علميه ي «نيم آورد»، در حجره اي که به او داده بودند با جديت به کسب علم پرداخت. وي در آن مدت از محضر استادان بزرگي چون آيت الله سيد محمد باقر درچه اي، آقا شيخ علي يزدي، حاج سيد محمد کاظم کروندي اصفهاني و آقا شيخ محمد خراساني معروف به «حکيم» و نيز آيت الله العظمي حاج آقا رحيم ارباب اصفهاني بهره برد و در ادبيات، حکمت و فقه و هيأت تبحر و استادي يافت و به تدريس ادبيات عرب در آن حوزه پرداخت.
در سال 1348 ه. ق (1307 ه. ق) به تهران منتقل شد و رسما در خدمت وزارت معارف به تدريس در مدارس متوسطه پرداخت. بعد از آن در دانشکده هاي حقوق و ادبيات تدريس را آغاز کرد و تا 1345 که به درخواست خود از خدمت رسمي بازنشسته شد، در آن سمت دانشجويان بسياري را از دانش خود بهره مند ساخت. پس از آن مرتبه ي استادي ممتاز به او داده شد. و نيز چند دوره به تدريس تاريخ علوم و معارف اسلامي در دوره ي فوق ليسانس اشتغال داشت.
استاد همايي در تير ماه 1359 در تهران درگذشت.
برخي از آثار وي عبارتند از: تاريخ ادبيات ايران (دو جلد)، نصيحة الملوک (تصحيح)، مصباح الهداية (تصحيح)، التفهيم ابوريحان بيروني (تصحيح)، دستور زبان فارسي، صناعات ادبي، غزالي نامه، خيامي نامه، و مولوي نامه.
مرحوم همايي درباره ي نهضت عاشورا مي نويسد: «اگر به چشم حقيقت بين و عرفاني، معنوي، به واقعه ي کربلا... آن بنگريم، اين حقيقت بزرگ کشف مي شود که حادثه ي کربلا، قرباني عظمت اسلام و فديه بقا و احياي اسلام بود که از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام داده شد».
«باري، هدف اصلي امام عليه السلام اين بود که دين اسلام را از انحرافي که به سبب حکومت معاويه و يزيد و مداخلات بني اميه و بني مروان عارض آن شده بود نجات بدهد. او مي خواست دستگاه کفر و ظلم يزيد و اتباع و اشياع او را بر عموم جهانيان و علي الخصوص فريب خوردگان شام و مصر و عراق، نشان بدهد و به طوري آن را رسوا کند که بر عامه ي مسلمانان اتمام حجت شده باشد. خود شما امروز وقتي که يکي مظلوم واقع شود، مي گوييد خوب است واقعه ي مظلوميت او را در دنيا اعلام کنيم، چرا؟ براي اين که مي خواهيد بر همه ي دنيا اتمام حجت شده باشد».
«قصد حسين بن علي عليه السلام ايجاد دستگاه رياست و سلطنت نبود، و گرنه خوب مي دانست که اين امر در خود مکه و مدينه و از آن جا که بگذرد در حدود يمن و (جاهايي) که از دسترس يزيد و حکام او، دورتر و امن تر است و خيلي سهل الوصول تر تا در بيابان کربلا و مرکز قدرت اتباع يزيد و در محلي که مردمش به غدر و نفاق و سست پيوندي ضرب المثل بودند و معامله اي که با پدر و برادر او کرده بودند بهترين سرمشق عبرت و اعتبار او بود».
جلال الدين همايي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان امام حسين عليه السلام اشعار پر سوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او به جاي مانده است. همايي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده که بند اول آن چنين سروده شده است:
باز اين چه نغمه است که دستان سراي عشق            آهنگ ساز کرده به شور و نواي عشق
آن کاروان کجاست که بانگ دراي او             افکنده است غلغله در نينواي عشق
شور حسيني است مگر کز ره حجاز             ساز عراق کرده به برگ و نواي عشق
مانا عزيز فاطمه فرزند مصطفي ست            کوچ از مدينه کرده سوي کربلا عشق
سوداگر خداست که نقد روان به کف           بگرفته در معامله خونبهاي عشق
از سر به راه دوست دويده ست يار صدق        در ني نواي وصل دميده ست ناي عشق
با بانگ هو هو الحق و آواز دوست دوست        خوانده به گوش عالميان ماجراي عشق
از جان و دل نهاده قدم در ره بلا           يعني منم شهيد بيابان کربلا
جمانه

دختر «مسيب بن نجبه فزاري» بود. به قولي او مادر جناب «عون بن عبدالله بن جعفر بن ابيطالب عليهم السلام» است.

جميل بن مرثد غنوي

او از «طرماح بن عدي» جريان ديدارش با حضرت حسين را آورده است.

جنادة بن حارث

از شهداي روز عاشوراست. وي همان«جابر بن حارث سلماني» است.

جنادة بن حارث انصاري

از شهداي کربلاست. انصاري: منسوب به انصار (يمن، عرب جنوب). وي همان «عمر بن جناده» فرزند «جنادة بن کعب انصاري» است. اين پدر و پسر هر دو در روز عاشورا به فيض شهادت نايل آمدند.

جنادة بن حارث حمداني

از شهداي کربلاست. او همان «عمر بن جناده» فرزند جناب «جنادة بن کعب انصاري» است. اين پدر و پسر در روز عاشورا به فيض شهادت نايل آمدند.

جنادة بن حرث

نام وي جنادة بن الحرث المذحجي المرادي السلماني الکوفي مي باشد.
سلمان تيره اي از مراد، و مراد تيره اي از قبيله مذحج است. جناده اهل کوفه، و هنگام شهادت گويا سن زيادي داشته است.
از اصحاب حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه السلام و از مجاهدين جنگ صفين و از مشاهير شيعه و از ياران مسلم بن عقيل عليه السلام بود.
بعد از شهادت مسلم عليه السلام او در ميان قبيله اش مخفي شده و هنگامي که امام حسين عليه السلام به سوي کربلا در حرکت بود، جنادة به همراه گروهي از شيعيان از جمله مجمع، عائذ، عمرو و غيره به اردوي امام عليه السلام ملحق و با امام عليه السلام وارد کربلا شده و در روز عاشورا به شهادت رسيد.
اين گروه در روز عاشورا هنگام مبارزه، توسط دشمن محاصره شدند تا اين که حضرت عباس عليه السلام محاصره را شکسته و نجاتشان داد.
لکن ابا داشتند که از ميدان سالم برگردند و لذا دوباره حمله نموده و بعد از جنگي سخت جملگي در يک مکان به شهادت رسيدند.
مناقب، ايشان را از شهداي اولين حمله نوشته است.
و نامش در زيارت ناحيه و رجبيه آمده است. قابل ذکر است که نام جنادة بن حرث بر اثر اشتباه در استنساخ، در تاريخ طبري و مناقب: جابر بن حارث سلماني، در رجال طوسي: جنادة بن حرث، در زيارت ناحيه مقدسه:
حباب بن حارث سلماني، در اقبال: حسان بن حارث، وارد شده است. شايد نقل طبري اصح اقوال باشد.

جنادة بن كعب انصاري

او از طايفه خزرج و از انصار مدينه بود.
جنادة به همراه پسرش عمرو (عمر) و همسرش از مکه تا کربلا ملازم حضرت امام حسين عليه السلام بودند. همسر جنادة، بحريه بنت مسعود خزرجي نام داشت.
جنادة از شيعيان مخلص در ولايت اهل البيت عليه السلام و در اولين حمله به شهادت رسيد و بنا به نقل قول مناقب شانزده نفر از دشمن را به هلاکت رسانده و هنگام جهاد اين رجز را قرائت مي کرده:
انا جناد و انا ابن الحارث            لست بخوار ولا بناکث
عن بيعتي حتي يرثني وارثي           اليوم ثاري في الصعيد ماکثي
«من جناده فرزند حارثم، و از بيعتم ناتوان و پيمان شکن نيستم، تا اين که ادامه دهد وارثم راهم را، امروز خونم در زمين ريخته و جايگزين مي شود.»

جند بن حجير كندي

او امير دو قبيله ي بني کنده و ازد و از بزرگان شيعه، نامش در زيارت ناحيه و رجبيه بدين صورت ذکر شده است: «السلام علي جند بن حجير الکندي». از شهداي کربلا و عاشوراي حسيني که پس از نبرد با دشمن به شهادت رسيد.

جندب بن حجر

از شهداي کربلاست. وي همان «جندب بن حجير خولاني» است. در زيارت ناحيه مقدسه نام او «جندب بن حجر خولاني» آمده است.

جندب بن حجير خولاني

از شهداي عاشورا در کربلاست.نامش در زيارت رجبيه نيز آمده است.برخي نامش را «جندب بن حجر» نوشته اند.وي از چهره هاي بارز شيعه در کوفه و از ياران علي «ع » بودو قبل از رسيدن سپاه حر به کاروان امام حسين «ع »، از کوفه بيرون آمده و به کاروان حسيني پيوسته بود. شهادتش را در حمله اول نوشته اند. (1) .

پاورقي

(1) اعيان الشيعه، ج 4، ص 242، عنصر شجاعت، ج 1، ص 309.

جندب بن حجير كندي

جندب بن حجير الخولاني اهل کوفه. از قبيله کنده، داراي اصالت يمني بوده، و خولان تيره اي از کهلان و اعراب قحطاني مي باشد. جندب از شيعيان معروف و از اصحاب حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و امام حسين عليه السلام و از مجاهدين جنگ صفين و فرمانده نيروهاي قبيله کنده و ازد در صفين بود. که در بين راه به سپاه امام حسين عليه السلام ملحق شده و با آن حضرت وارد کربلا، و در اوايل جنگ در روز عاشورا به شهادت رسيد.
جندب فرزندي به نام حجير داشت
که با پدرش در کربلا حضور يافته و به شهادت رسيد.
نام جندب در زيارت ناحيه مقدسه وارد شده است: السلام علي جندب بن حجر الخولاني.

جهاد

از دستاوردها، اهداف، انگيزه ها، درسها و پيامهاي عمده عاشورا، «جهاد» است.جهاد، عامل قدرت و شوکت امت اسلام و نشانه حق باوري و خداجويي و آخرت گرايي مسلمان است.ملتي هم که از مبارزه در راه باورهاي مقدس و آرمانهاي شکوهمند خويش سر باز زند.گرفتار ذلت و زبوني مي شود.جهاد، يکي از واجبات ديني است و پيشوايان دين، شايسته ترين کساني اند که به آن قيام کنند و مردم را هنگام نياز، به جهاد فرا خوانند. جهاد، گاهي با دشمنان متجاوز و کفار مهاجم است، گاهي با منافقان و گاهي با متجاوزان داخلي که بر ضد حکومت حق مي شورند، گاهي بر ضد ظالمان، بدعت گذاران، تحريف گران، ترويج کنندگان باطل، تعطيل کنندگان حدود الهي، برهم زنندگان امنيت جامعه اسلامي و غاصبان حکومت مشروع و الهي از شايستگان است.
سيد الشهدا «ع » در عصري قرار گرفته بود که امويان، کمر به هدم اسلام و محو شريعت بسته بودند و دين خدا در معرض نابودي بود.جهاد آن حضرت، جاني تازه به اسلام داد وخوني تازه در رگهاي جامعه دوانيد.آن حضرت با استناد به اين کلام پيامبر خدا «ص » که فرمود: «من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول کان حقا علي الله ان يدخله مدخله ». اين شرايط را بر گروه حاکم و امويان تطبيق کرده، فرمود: اينان، پيروي از شيطان کرده و اطاعت خدا را واگذاشته اند، فساد را آشکار، حدود الهي را تعطيل و بيت المال را مخصوص خود ساخته، حرام خدا را حلال کرده، حلال الهي را حرام کرده اند.سپس خود را شايسته رهبري و حکومت دانسته، مردم را به تبعيت از نماينده اش «مسلم بن عقيل » فرمان مي دهد، تا خودش به کوفه برسد. (1) سکوت نکردن در برابر سلطه ستم و اعتراض به بدعتها و کشتن بي گناهان و هتک نواميس مسلمانان و قطع حقوق حقداران، از مظاهر ديگر جهاد است که حسين بن علي «ع » پيشتاز اين جبهه نيز بود.در نامه هايي هم که پس از ورود به مکه، به مردم بصره و کوفه نوشت، سخن از نابود کردن سنت و احياي بدعت توسط بني اميه و دعوت کوفيان و بصريان به اطاعت از خويش است تا در مبارزه اي با باطل، آنان را به «راه رشد» هدايت کند.در وصيت نامه اش به محمد بن حنفيه نيز هنگام خروج از مدينه، حرکت خود را براي «اصلاح » در امت پيامبر و بر اساس امر به معروف ونهي از منکر مي شمارد (و اني لم اخرج اشرا...) (2) در خطبه اي هم که در مکه مي خواند، پس از بيان زيبايي شهادت براي انسان و اشتياق خويش به پيوستن به نياکان شهيدش، از مردم دعوت مي کند که هر کس آماده فدا کردن جان در اين راه است، به او بپيوندند (من کان باذلا فينا مهجته موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا). (3) .
جهاد حسين بن علي «ع » براي احياء دين بود.در اين راه و با اين انگيزه، هم کشتن و هم کشته شدن حيات و پيروزي است.جهاد و شهادت آزاد مردان، هميشه با بذل جان و ايثار و نثار خون است و ثمره آن بيداري مردم و احياي حق است.اين خط و برنامه، معامله با خداست که مشتري جانها و اموال مؤمنان است و به پيکارگران در راهش، نويد بهشت داده است، چه بکشند، چه کشته شوند، (4) و اين همان فرهنگ «احدي الحسنين » است که قرآن آن را تعليم و الهام مي دهد.هم سيد الشهداء، مجاهد در راه خدا بود و هم ياران شهيدش.مبارزه آنان، عمل به وظيفه اسلامي و تکليف خدايي در مقابل ترويج بدعتها و انحرافات و زدودن حقايق دين بود.هر چند دشمنان مي کوشيدند جهادشان را ياغيگري و آن مجاهدان راه خدا را «خارجي » و شورشي معرفي کنند.از اين رو در زيارتنامه هاي امام حسين و يارانش، از جمله اوصاف آن حضرت، نسبت به «جهاد» تاکيد شده است.در زيارتهاي مختلف، نسبت به سيد الشهدا اين تعابير ديده مي شود: «الزاهد الذائد المجاهد، جاهد فيک المنافقين و الکفار، جاهدت في سبيل الله، جاهدت الملحدين، جاهدت عدوک، جاهدت في الله حق جهاده » (5) و درباره شهداي کربلا نيز اين کلمات و تعابير به کار رفته است: «نصحتم لله و جاهدتم في سبيله، اشهد انکم جاهدتم في سبيل الله، الذابون عن توحيد الله.» (6) و براي خنثي کردن تبليغات دشمن، در زيارتنامه ها همه اين صفات و اعمال، براي سيد الشهدا و يارانش با مطلع «اشهد انک...» آمده است، گواهي زائر بر اينکه اينان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه شان، جهادي مقدس بر ضد باطل بود. عاشورا، سرمايه الهام بخش مجاهدان در طول تاريخ گشت و خون سيد الشهدا و شهداي کربلا، خون حماسه سازان ظلم ستيز را به جوش آورد.

پاورقي

(1) از سخنراني امام حسين‏ «ع‏» در منزل بيضه، کامل ابن اثير، ج 3 ص 280، حياة الامام الحسين، ج 3، ص 80.
(2) مقتل خوارزمي، ج 1، ص 188.
(3) لهوف، ص 3.
(4) ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم... (توبه، آيه 111).
(5) در مفاتيح الجنان، خط طاهر خوشنويس، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، صفحات 418، 423 تا 425، 441، 444.
(6) همان، صفحات 440، 444، 448.

جواد بن سيد كاظم بن نصرالله بن يونس

کليددار هفتم بارگاه ملکوتي امام حسين عليه السلام.
سيد جواد از سال 1217 توليت حرم حسيني را عهده دار بود و پس از هفده ماه معزول گشت. وي در سال 1222 زندگي را بدرود گفت.

جواد شبر

صاحب کتاب «ادب الطف». ادب الطف نام کتابي است در ده جلد به زبان عربي، گردآوري «جواد شبر» که به معرفي شاعراني که درباره ي امام حسين عليه السلام و واقعه ي کربلا و شهداي عاشورا شعر و مرثيه سروده اند پرداخته است.

جواد عاملي

سيد محمد جواد بن سيد محمد بن محمد عاملي شقرايي نجفي، در حدود سال 1160 ه. ق در شقراء يکي از قراي جبل عامل متولد شد و در سال 1226 ه. ق در نجف وفات يافته و در همان جا دفن شد.
هذا الحسين ابن النبي و سبطه          أمسي طريحا في الطفوف معفرا
فلتلبس الدنيا ثياب حدادها           فالنور نور الله غيب في الثري
اين حسين عليه السلام پسر پيامبر صلي الله عليه و آله و نواده ي اوست که در سرزمين طف به زمين افتاده و به خاک آغشته شده است.
دنيا بايد براي او لباس حزن بپوشد. اين نور، نور خداست که در زير خاک مخفي شده است.

جون

غلام سياه ابوذر غفاري که در کربلا به شهادت رسيد.جون بن حوي پس از شهادت مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت درآمد.ابتدا خدمت امير المؤمنين «ع » بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسين «ع » و بالاخره در خدمت امام سجاد «ع » بود.در سفر کربلا، از مدينه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد.چون به اسلحه سازي و اسلحه شناسي آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبري، شب عاشورا هم در کربلابه کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.با آنکه سن او زياد بود، ولي روز عاشورا ازسيد الشهدا «ع » اذن ميدان طلبيد.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش کرد.ولي او بااصرار، مي خواست در روزهاي شادي و غم و راحت و رنج، از خاندان پيامبر جدا نشود. به امام حسين «ع » عرض کرد: گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهره ام سياه است، ولي مي خواهم به بهشت روم و شرافت يابم و روسفيد شوم.از شما جدا نمي شوم تا خون سياهم با خونهاي شما آميخته شود.پس از نبرد، وقتي بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا کرد: خدايا!رويش را سفيد و بويش را معطر کن و او را با نيکان محشور گردان «اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمدو آل محمد» (1) به دعاي امام، بويش معطر گشت.امام باقر «ع » از امام سجاد «ع » روايت مي کند که پس از عاشورا که مردم براي دفن کشته ها به ميدان مي آمدند (و بني اسد براي دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالي يافتند که بوي مشک از آن به مشام مي رسيد. (2) .
رجزهاي مختلفي براي جون نقل شده است.از جمله:
کيف تري الکفار ضرب الاسود          بالسيف ضربا عن بني محمد
اذب عنهم باللسان و اليد            ارجو به الجنة يوم المورد (3) .
که نشان دهنده عمق بينش او در شناخت ولاي آل البيت و جبهه کفر امويان و دفاع همه جانبه او از خاندان رسالت است. (4) .
گر چه نژادي پست دارم، سربلندم             کز جان به قرآن و به عترت پايبندم
سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم          درس غلامي را ز قنبر برگرفتم
غير از تو اي جان جهان، مولا ندارم           از دادن جان در رهت پروا ندارم
من ريزه خوار خوان احسان شمايم          پيوسته سر بر خط فرمان شمايم
صد بار اگر جان در رهت بسپارم اي دوست       حاشا که دست از دامنت بردارم اي دوست
من چون ابوذر با خبر از راز عشقم       در جانفشاني کمترين سرباز عشقم
بر سينه ي من دست رد مگذار، مولا        از چهره ي جان پرده ام بردار، مولا   
بگذار خونم بوي مشک ناب گيرد          روي سياهم جلوه مهتاب گيرد (5) .
در چشمه سار عشق تو شويم رخ سياه          هر چند از تبار شبم، با سپيده ام
با آنکه روسياهم و شرمنده ت، ولي         من از کرامت تو سخنها شنيده ام
عمريست خانه زاد توام، رخ ز من متاب       من دل ز هر چه غير تو باشد، بريده ام (6) .

پاورقي

(1) همان، ج 4، ص 297، انصار الحسين، ص 65، بحار الانوار، ج 45 ص 22.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 23، معارف و معاريف، ج 2، ص 634.
(3) اعيان الشيعه، ج 4، ص 297.
(4) درباره جون، کتاب‏ «جون، مسک للزنوج‏» تاليف: محمد رضا عبد الامير انصاري.نشر: بنياد پژوهشهاي آستان ‏قدس رضوي، منتشر شده است (کيهان فرهنگي، سال 10 شماره 3 ص 45).
(5) احد ده بزرگي، «شب شعر عاشورا»، شماره 7، ص 138 (تلخيص شده)، اين کتاب، مخصوص سروده‏هايي ‏پيرامون علي اکبر «ع‏» و جون است.
(6) رسول‏زاده.

جون اشير

«مستر جون اشير» که مستشرق و عضو هيئت جغرافيايي انگلستان بود در سال 1284 ه. 1864 م وارد عراق گرديد آنگاه پيک مخصوصي به نزد قائم مقام کربلا فرستاد که دروازه ها را باز کنند و در نتيجه قائم مقام دروازه ها را باز نمود و براي استقبال آماده شد. جون اشير بعد از غروب آفتاب وارد شهر شد و فانوس کشهاي زيادي را سر راه خود مشاهده نمود، با روشني آنها وارد خانه ي قائم مقام گرديد و در يک اتاقي که به نظر وي مخروبه بوده سکونت کرد. او شهر کربلا را اين گونه توصيف مي کند: «شهري بود پرهيجان و پر تجارت که اصلا تعطيلي نداشت. همه وقت بازارها پر از زوار بود و در شهر يک وجب زمين خالي ديده نمي شد. يا ساختمان بود يا مشغول ساختمان سازي بودند. اغلب ساکنين شهر از مسلمانان هند، ايراني و عرب بودند. سکونت غير مسلمانان در شهر کربلا ممنوع بود از شهرهاي دور جنازه ي مرده ها را به شهر کربلا منتقل مي کردند، اول آنها را به دور قبر حسين (عليه السلام) طواف مي دادند بعد به خاک مي سپردند. حکومت ترک نيز چيز مختصري بابت هر جنازه مي گرفت. گاه سيل جنازه به سوي شهر سرازير مي گرديد و مسؤولين دروازه ها از ورود آنها ناراحت مي شدند، زيرا ترافيک عمومي شهر به هم مي خورد و بيش از هر چيز احتمال شيوع مرض دولت را به وحشت مي انداخت. (از نکات جالب سفرنامه ها اين است که هيچ يک از جهانگردان به بوي تعفن جنازه ها در آن هواي گرم و مسيرهاي طولاني اشاره اي نکرده اند که اين خود بيانگر عظمت روح و خلوص نيت مؤمنيني بوده که پس از فوت به کربلا حمل داده مي شدند).
گاهي اوقات از کشور ايران هزار جنازه در يک زمان مي رسيد و با هر جنازه حداقل يک يا دو نفر از نزديکان متوفي همراه مي آمدند.
حرم و صحن عباس بن علي عليه السلام را از پشت بامهاي مجاور مشاهده نمودم زيرا از ورود غير مسلمانان به آن جا ممانعت مي کردند.

جون بن حوي

«جون بن حوي بن قتادة بن الاعور بن ساعدة بن عوف بن کعب بن حوي.»
جون غلام ابوذر بوده و با توجه به سوابقش هنگام شهادت در سنين بالايي بوده است. سياه پوست و مملوک فضل بن عباس بن عبدالمطلب بوده. حضرت علي عليه السلام از فضل به صد و پنجاه دينار خريده و به ابوذر بخشيد. جون تا وفات ابوذر در سال سي و دو هجري در تبعيدگاه ربذه در خدمت او بوده و بعد به خدمت حضرت علي عليه السلام برگشت، پس از آن در خدمت حضرت امام حسن عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام بود که در خانه امام سجاد عليه السلام زندگي مي کرده و به همراه آن حضرت وارد کربلا شد.
از اينکه جون عبد سياهي بوده معلوم مي شود عرب نبوده و غير اعراب اهتمامي بر حفظ نسب خويش نداشته اند و لذا مرحوم امين معتقد است سلسله نسب فوق الذکر براي جون بن قتاده تميمي بوده که به اشتباه براي جون غلام ابوذر نوشته اند.
وقتي که جون در روز عاشورا از امام حسين عليه السلام اجازه جهاد خواست، آن حضرت فرمود: «تو متابعت ما کردي در طلب عافيت، پس خويشتن را به طريق ما مبتلا مکن از جانب من مختاري که طريق سلامت خويش جويي».
جون عرض کرد:«يابن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم من در ايام راحت و وسعت کاسه ليس خوان شما بوده ام و امروز که روز سختي و شدت شماست دست از شما بردارم؟!
به خدا قسم که بوي من متعفن و حسب من پست و رنگ من سياه است، پس بهشت را از من دريغ مفرما، تا بوي من نيکو شد، و جسم من شريف، و رويم سفيد گردد. نه به خدا سوگند هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سياه خود را با خون طيب شما مخلوط سازم.»
او هنگام مبارزه اين رجز را مي خواند:
کيف يري الکفار ضرب الاسواد          بالسيف ضربا عن بني محمد
اذب عنهم باللسان و اليد         ارجوبه الجنة يوم المورد
«چگونه مي نگرند کفار به ضربت غلام سياهي که با ضربت شمشير از فرزندان حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم دفاع مي کند همچنين با دست و زبانم از آنان دفاع کرده و در آخرت بدين وسيله آرزوي بهشت را دارم.»
او بيست و پنج نفر از کفار را به هلاکت رسانده آن گاه به شهادت رسيد و حضرت سيدالشهداء عليه السلام به بالاي سر جنازه او آمده و دعا کرد: «اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمد و آل محمد، بار خدايا روي جون را سفيد گردان و بوي او را نيکو کن و او را با ابرار محشور گردان و او را با محمد صلي الله عليه و آله و سلم و آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم محشور، و ميانشان دوستي برقرار فرما».
حضرت امام باقر عليه السلام از حضرت امام سجاد عليه السلام روايت کرده:
بني اسد وقتي که براي دفن شهدا حاضر شدند جسد جون را بعد از ده روز يافتند که بوي مشک مي داد.
جون به اسلحه سازي و اسلحه آشنا بوده و در شب عاشورا مشغول اصلاح سلاحها بود.
نامش در زيارت ناحيه مقدسه و رجبيه آمده است: «السلام علي جون بن حوي مولي ابي ذر الغفاري»

جون بيترز

جون بيترز، رييس نظارت بر آثار باستاني در سال (1315 ه. 1890 م) از راه «سماوه» وارد نجف و از آن جا به کربلا آمد و در مسير خود از نجف به کربلا را شبانه طي کرد. وي در مورد شهر کربلا و بارگاه حسيني چنين گفته است:«بارگاه حسين عليه السلام از بارگاه علي عليه السلام بزرگتر و مجلل تر بود و سه مناره داشته که يکي از آنها را يک نفر غلام درست کرده (منظورش منارة العبد بوده). درجه ي حرارت اين شهر به 120 - 110 درجه رسيد (آن قدر هوا گرم بوده که اغراق آميز گفته است) و کسي قادر به حرکت نشد... اهل کربلا از ترکهاي عثماني که حکومت عراق بدست آنها بود دل پر دردي داشتند و از هر دولت مقتدري که مي توانست ترکها را بيرون کند استقبال مي کردند، ولو کافر باشد.» جاي تعجب است! با آن که اين مرد رييس آثار باستاني بود، اشتباهات تاريخي بسياري از او سر زده که نابخشودني است. وي هنوز نفهميده که حضرت عباس برادر حسين عليه السلام است، زيرا مي گويد:«او شيخي بود از شيوخ عرب و مرد غضبناکي بود.» همچنين در تأليفات خود گفته است: «حسين عليه السلام به وسيله ي سپاه معاويه که در مورد خلافت نزاعي داشتند کشته نشد.» و باز مي گويد: «در وسط حرم حسين عليه السلام يک ضريح ديگر وجود دارد که مخصوص برادرش حسن بن علي عليه السلام است.»!
اين اشتباهات او در نتيجه ي اعتماد به قول خادم ارمني خود«نوريان» رخ داده است.

جون غفاري

به قولي او همان «جون بن حوي» غلام ابوذر غفاري و از شهداي کربلاست.

جوهري

ابوالحسن علي بن احمد جرجاني معروف به جوهري، به سال 380 ه. ق درگذشته است. او از نديمان و شعراي بارگاه صاحب بن عباد بوده و قصايد فاخري درباره ي اهل بيت عليه السلام دارد.
يا اهل عاشور يا لهفي علي الدين           خذوا حدادکم يا آل ياسين
اليوم شقق جيب الدين و انتبهت            بنات أحمد نهب الروم و الصين
اليوم نال بنو حرب طوائلهم             مما صلوه ببدر ثم صفين
يا أمة ولي الشيطان رايتها           و مکن الغي منها کل تمکين
ما المرتضي و بنوه و من معوية            و لا الفواطم من هند و ميسون
اي اهل عاشورا، واي بر دين. اي آل ياسين ماتم را شروع کنيد.
امروز گريبان دين دريده شد و دختران احمد صلي الله عليه و آله چون اسيران روم و چين گرفتار شدند.
امروز فرزندان حرب (بنواميه) به آرزوي خود رسيدند و انتقام شکست خود در بدر و صفين را گرفتند.
اي امتي که زير پرچم شيطان درآمديد و کاملا زير سلطه ي ظلم و ستم قرار گرفتيد،
علي و فرزندانش کجا و معاويه کجا؟ فاطمه و دخترانش کجا و هند و ميسون کجا؟ چه نسبتي بين آنهاست؟

جوير بن مالك ضبعي

از شهداي کربلاست. به قولي وي همان «جوين بن مالک ضبعي» است. نام او در زيارت رجبيه آمده است.

جوين ابي مالك

ابن شهر آشوب او را غلام و از شهداي کربلا دانسته است. به قولي او همان «جون بن حوي» است که در کربلا به شهادت رسيد.

جوين بن مالك تيمي

جوين بن مالک بن قيس بن ثعلبه تيمي بوده و احتمالا اهل کوفه باشد.
مرحوم مامقامي وي را از بني تميم دانسته و بعضي ها جوين بن مالک ضبعي يا جوير بن مالک و يا حوي بن مالک ضبعي ضبط کرده اند که منظور همگي جوين بن مالک مي باشد.
ضبعي منسوب به ضبع بن وبره مي باشد که قبيله اي از اعراب قحطاني است.
جوين از شيعياني بوده که در جنگها و غزوات جايگاه خاصي داشته، او نيز احتمالا به صورت تاکتيکي ابتدا در کوفه وارد سپاه ابن سعد شده و خود را به کربلا رسانيد.
وقتي که ابن زياد اجازه بازگشت به امام حسين عليه السلام را نداد، فرصت را مناسب ديد و شبانه همراه عده اي از مجاهدين بني تيم به سپاه حضرت سيدالشهداء پيوسته و در روز عاشورا در حمله نخست به فيض شهادت نايل گشت.
نام جوين بن مالک در دو زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه وارد شده است.

جوين بن مالك ضبعي

از ياران حسين «ع » که در کربلا شهيد شد.نامش نيز در زيارت ناحيه مقدسه آمده است. گفته اند وي ابتدا در سپاه عمر سعد بود.سپس به حسين بن علي «ع » پيوست و در رکاب او جنگيد و در حمله اول به شهادت رسيد.بعضي نامش را جوير بن مالک يا حوي بن مالک نقل کرده اند. (1) برخي هم او را با همان جون، غلام ابوذر اشتباه گرفته اند.

پاورقي

(1) انصار الحسين، ص 66.

جوين مالك بن قيس تميمي

او در ابتدا از لشکريان عمر سعد بود، اما در روز عاشورا از انقلاب کربلا
منقلب گرديد و به امام حسين عليه السلام ملحق شد. سپس با لشکر ابن سعد به مقاتله پرداخت تا به شهادت رسيد.

جيحون يزدي

آقا محمد يزدي مشهور به تاج الشعرا متخلص به جيحون، از شاعران اوايل قرن سيزدهم هجري است. وي داراي ديوان شعري است که يک بار در 1316 ه. ق در بمبئي و دوبار به سالهاي 1336 ه. ش و 1363 ه. ش در تهران به چاپ رسيده است. او به سال 1301 يا 1302 ه. ق در کرمان وفات يافت. مجموعه اي به نام نمکدان نيز از وي باقي است که در سال 1316 ه. ق در بمبئي چاپ شده است.

 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام محمد باقر علیه السلام :
ان اعجل الطاعه ثوابا لصله الرحم
نزدیكترین و سریعترین طاعت در ثواب ، پیوند با خویشان است. .
(تحف العقول،ص303)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI