ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287279 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 65 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «ت»

تأثير تبريزي

ميرزا محسن تأثير تبريزي، متخلص به «تأثير»، در حدود سال 1060 ه. ق در اصفهان متولد شد ولي خاندان او تبريزي الاصل بودند. او از طرف حکومت صفويه شغلهاي ديواني داشته و چندي هم وزير يزد بوده است. بأثير به سال 1129 ه. ق در اصفهان درگذشته و همانجا دفن شده است. ديوان او شامل قصايد، قطعات، غزليات، ترکيب بندها، مثنويها و رباعيها مي باشد. در بين شعرهاي او اشعاري در رثاي سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام به چشم مي خورد که در اين جا نمونه اي از آن مي آيد:
جز غم نبود مايده ي خوان کربلا            جز خون نبود نعمت الوان کربلا
افلاکيان هنوز به سر خاک مي کنند           زان گردها که خاست ز ميدان کربلا
پاي فرات آبله دار از حباب شد           در جستجوي سوخته جانان کربلا
شد شمع وار ريشه کن از سوز تشنگي        نخلي که سرکشيد ز بستان کربلا
در قيد رشته همچو اسيران فتاده است         عقد گهر به ياد يتيمان کربلا
دارد پيام از دل صد چاک مصطفي              هر گل که سر زند ز گلستان کربلا
از غم دگر نکرد کمر چرخ پير راست             زان دم که ديد داغ جوانان کربلا
زان دم که ديد تشنه لب آن نامور بماند         آب گهر گره به گلوي گهر بماندتاسوعا روز نهم ماه محرم.تاسوعاي سال 61 هجري امام حسين و يارانش در محاصره نيروهاي کوفه بودند.روزي بود که آب را به روي اهل بيت و ياران امام بسته بودند، راهها همه تحت کنترل بود تا کسي به امام نپيوندد.تهديدهاي سپاه عمر سعد، جدي تر و حالت تهاجمي آنان به سوي خيمه ها بيشتر مي شد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا، ابن سعد با دستوري که از ابن زياد دريافت کرده بود، آماده جنگ با حسين «ع » شد.گروهي از سپاه کوفه به سوي خيمه گاه امام تاختند. امام کنار خيمه اش نشسته و به شمشير تکيه داده بود. زينب، صداي همهمه مهاجمان را شنيد.امام را (که خواب، چشمانش را ربوده بود) بيدارکرد. سيد الشهدا، خوابي را که آن لحظه ديده بود نقل کرد که رسول خدا «ص » به او فرمود: پيش ما مي آيي.حسين «ع » برادرش عباس را همراه جمعي جلو فرستاد تا از هدف مهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند که به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده اند، به دستورامام، آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيري به فردا موکول شد. (1) امام صادق «ع » درباره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است: «تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بکربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخوا عليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و کثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتي الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزي است که حسين «ع » و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابن زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز، حسين «ع » و يارانش را ناتوان شمردند و يقين کردند که ديگر براي او ياوري نخواهد آمد و عراقيان نيز او را پشتيباني نخواهند کرد.پاورقي

(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 161.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 124.

تاكتيكهاي نظامي، تبليغي در نهضت عاشورا به يک سري تاکتيکهاي نظامي و تبليغي بر مي خوريم که از سوي حسين بن علي «ع » انجام گرفته است.شيوه هاي نظامي بطور عمده يا حالت دفاعي داشته است، يا تهاجمي.روشهاي تبليغي نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرساني و بهره برداري بيشتر از اين حرکت بوده است، چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسط خود او انجام گرفته است، يا پس از شهادتش.در اينکه آن حضرت در قيام کربلا بعنوان يک مبارز مسلط به همه فنون رزمي و تاکتيکهاي نظامي و دفاعي و تبليغي عمل کرده است، شکي نيست.آنچه مطرح مي شود، تنها نمونه هايي است که از تامل بر حوادث اين نهضت به نظر مي رسد و مديريت شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه که آميخته اي از احساسات و عواطف و تعقل است، نشان مي دهد.تاکتيکهاي نظامي
1- «حفاظت شخصي »: سيد الشهدا «ع » هنگام ديدار با والي مدينه «وليد بن عتبه » پس از مرگ معاويه، با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بني هاشم نزد والي رفت. جمعي از ياران، خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد، در حالي که شمشيرها را آخته زير لباسها پنهان کرده بودند و به آنان سفارش کرد که بيرون در بمانند و اگر صداي امام از درون به مددخواهي بلند شد، به داخل بريزند و طبق فرمان امام، عمل کنند. (1) اين تدبير ايمني را براي پيشگيري از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سي نفر نوشته اند. (2) .
2- «گزارشگر اطلاعاتي »: چون ابا عبدالله «ع » به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به سوي مکه حرکت کرد، برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقي گذاشت تا حرکتهاي حکومتي را بعنوان يک گزارشگر اطلاعاتي به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مي گذرد، بي کم و کاست به آن حضرت برساند.او تعبير «عين » (مامور اطلاعاتي) درباره محمدحنفيه به کار برده است: «اما انت فلا عليک ان تقيم بالمدينة فتکون لي عينا عليهم لا تخفي عني شيئا من امورهم ». (3) اما تو، عيبي ندارد که در مدينه بماني تا براي من خبررسان از آنان باشي و از کارهايشان چيزي را از من پنهان نکني.
3- «خنثي کردن توطئه ترور»: به امام خبر رسيده بود که يزيد، گروهي را تحت فرمان عمرو بن سعيد اشدق براي ترور يا دستگيري وي به مکه فرستاده است. حضرت براي خنثي کردن توطئه ترور و نيز براي حفظ حرمت حرم خدا و براي اينکه خونش در مکه ريخته نشود، حج را به عمره تبديل کرد و روز هشتم ذي حجه از مکه خارج شد. (4) .
4- «جمع آوري اطلاعات »: از آنجا که آگاهي از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميم گيريهاي يک پيشوا نقش مؤثر دارد، سيد الشهدا «ع » پيوسته مي کوشيد از اوضاع داخلي کوفه اطلاعات کافي داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاي زير به دست مي آورد:
الف: استنطاق و پرسش از مسافراني که از کوفه مي آمدند و بعنوان شاهدان عيني جريانات، از آنجا خبر مي دادند.نمونه هايي همچون بشر بن غالب که در ذات عرق با امام برخورد کرد، يا فرزدق در يکي ديگر از منزلگاهها.
ب: مکاتبات و نامه نگاري با پيروان خود در کوفه، بصره و يمن (مناطقي که در محبت به اهل بيت، ريشه دارتر بودند) و گزارشهاي مکتوب از اوضاع آن مناطق و حمايت مردمي و نصرت در قيام را جويا مي شدند و حتي اين آگاهيها را درمواقع لزوم، به سربازان دشمن که راه را بر او مي گرفتند يا با او به نبرد برمي خاستند، اعلام مي فرمود.
5- «مصادره »: در مسير راه عراق، کارواني تجارتي از يمن به سوي شام مي رفت و براي يزيد، اجناس قيمتي مي برد.وقتي امام حسين «ع » در منزلگاه تنعيم به آن کاروان برخورد، کالاهاي آن را مصادره کرد تا راه براي وابستگان به يزيد، ناامن شود.به افراد کاروان هم فرمود: هر کس بخواهد با ما به عراق بيايد، کرايه کاملش را خواهيم داد و با او رفتار خوب خواهيم داشت و هر کس هم بخواهد جدا شود، کرايه اش را تا اينجا مي پردازيم.برخي جدا شدند، بعضي هم همراه امام آمدند. (5) به اين شيوه، هم ضربه اقتصادي به حکومت يزيد زد و هم از افراد دشمن، جذب نيرو کرد.
6- «جذب نيرو»: سيد الشهدا «ع » از هر فرصتي براي جذب نيرو به جبهه حق بهره مي گرفت. يکي از آن موارد متعدد، ملاقاتي بود که با «زهير بن قين » در منزلگاه زرود داشت.زهير که ابتدا از رو به رو شدن با امام، گريزان بود، پس از اين ديدار به امام پيوست و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.
7- «تصفيه نيرو»: امام حسين «ع » چندين بار در طول راه کربلا با پيشگويي از وضع آينده و شهادت خود و همراهان، افراد بي انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را که به اميد غنيمت همراه شده بودند تصفيه کرد، تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخوردار از انضباط و اطاعت محض از فرماندهي و رهبري براي حضور در ميدان نبرد بمانند.در منزلگاه زباله و شب عاشورا، نمونه هايي از اين تصفيه ها بود.در منزل زباله برخي برگشتند، (6) اما شب عاشورا کسي نرفت.
8- «آرايش اردوگاه »: وقتي در سرزمين کربلا فرود آمد، دستور داد چادرها را نزديک به هم بزنند، طنابهاي خيمه ها را از لابه لاي هم بگذرانند، در مقابل خيمه ها حضور داشته باشند و با دشمن از يک طرف مواجه شوند، در حالي که خيمه ها سمت راست و چپ و پشت سرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربت حتي دخل بعضها في بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليکون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب کانوا اجمعوه وراء البيوت فطرح ذلک في خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال: لا نؤتي من وراءنا» (7) .
9- «سازماندهي »: امام حسين «ع » صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهي کرد، نماز صبح خوانده شد.زهير بن قين را، فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ قرار داد، پرچم را به دست عباس سپرد، چادرها را پشت سر خويش قرار دادند، درگودالي که پشت چادرها به صورت خندق حفر کرده بودند، هيزم و ني ريختند.گودال، مثل نهر آبي بود که شب عاشورا براي پيشگيري از حمله دشمن از پشت سر کنده بودند و در آن آتش افروختند. (8) .
10- «ايجاد مانع »: در روز عاشورا، نيروهايي از دشمن مي خواستند از پشت خط دفاعي، از لا به لاي خيمه ها حمله کنند (طناب خيمه ها يکي از موانع بود) و سه، چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمه ها را آتش بزنند.امام حسين «ع » فرمود: بگذاريد آتش بزنند (البته خيمه ها خالي اصحاب و... بود). در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاي خيمه ها بر شما شبيخون بزنند و چنان شد. (9) اين تاکتيک، حتي در مورد انتخاب جاي مناسب براي خيمه زدن نيز جلوه گر بود.درقسمتي فرود آمد که تپه هايي داشت و آنها بعنوان موانع طبيعي براي جلوگيري يا کنترل حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشت خيمه ها و آتش افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به کار گرفته شد.
11-مهلت خواهي شب عاشورا براي نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مي توان بعنوان امري عبادي و معنوي به حساب آورد، ليکن با توجه به نقش روحيه معنوي رزمندگان، اين مهلت خواهي براي شعله ور ساختن بعد معنوي و تقويت روحيه رزمي و شهادت طلبانه در نيروهاي تحت امر، تاثير بسزايي داشت و يک تاکتيک نظامي محسوب مي شد، بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت، آنان را بي تاب شهادت ساخت و برخي مانند برير، شوخي مي کردند.
12-در آخرين لحظات بي ياوري و غربت سيد الشهدا «ع » که پياده مي جنگيد، باز مواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نکند و در پي لحظات غفلت دشمن بود تا حمله کند و بر جمع سپاه دشمن حمله مي برد. (10) .
13- «پوشش براي پيوستن به امام »: تعدادي از شهداي کربلا که از ياران امام بودند، از کساني بودند که همراه سپاه کوفه و عمر سعد، به کربلا آمدند و آنجا به حسين بن علي «ع » پيوستند و با کوفيان جنگيدند.اين تاکتيک نشان دهنده کنترل شديد اطراف کوفه و ممانعت از پيوستن هواداران به سيد الشهدا «ع » است، بگونه اي که براي برخي از شيعيان انقلابي، هيچ راهي نمانده بود، جز آنکه در پوشش سپاه کوفه، خود را به خط درگيري رسانده، به امام ملحق شوند.
14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در کربلا به صورت نعلي شکل بود، تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودي باشد و هم خود در وسط اين شکل قرار گيرد و هم امکان محاصره شدن توسط سپاه کوفه را سلب کند.
خصوصيات منطقه عمليات در کربلا به صورت زير بوده است: (11)
-نزديک رودخانه دجله و فرات-
دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست کربلا
-از نظر آب و هوايي در منطقه خشک و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال شرقي، ايران قرار دارد و در جنوب غربي، حجاز واقع شده است.
-منطقه، رملي و نيمه جنگلي است.
-در حاشيه نهر علقمه، نخلستاني قرار دارد.
-داراي تپه ماهور و پستي و بلنديهاي بسيار
-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديکي اردوگاه حسيني قرار دارد.
-موسم تابستان با گرماي مخصوص منطقه.
-کربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است.
-از نظر اهميت جغرافيايي، نقطه کور، منزوي و فراموش شده، فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسي، فرهنگي، نظامي و اقتصادي است.
خصوصيات حرکت زميني سيد الشهداء «ع »: (12) .
(عقب نشيني تاکتيکي-در زمان غير قابل پيش بيني)
1-بهره گيري از زمين جهت ايجاد جنگ رواني
2-انتخاب کميت زمين براي به دست گيري ابتکار عمل در جنگ
3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن
4-ايجاد توازن دفاعي
5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف
6-به هم زدن نظم تشکيلاتي و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگي دشمن
7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتکار حرکت
8-اخلال در سيستم تصميم گيري فرماندهان نظامي
9-عقب نشيني تاکتيکي
10-به دست گرفتن ابتکار عمل در زمين
11-به موضع انفعالي کشيدن دشمن
12-استفاده از پوشش طبيعي و تصنعي زمين و بهره گيري از آن جهت استتار و اختفاء
13-جلوگيري از تمرکز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايي بين فرماندهي، تدارکات و ارتباطات
14-ايجاد شتابزدگي در تصميم گيري نظامي و کندي در عمل دشمن
15-سلب هر گونه بهره گيري استراتژيک از زمين (از دشمن)
16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و کاهش شديد ميزان کارآيي دشمن
17-تعيين جهت حمله و نوع آرايش جنگي دشمن به وسيله زمين
18-به دست گرفتن ابتکار عمل در سازماندهي و تجديد سازمان از لحاظ کمي و کيفي
19-تعيين نوع بهره وري از زمين براي دشمن (به صورت مطلوب)
20-موضعگيري و آرايش مطلوب در دفع حمله
21-احراز آمادگي در هر شرايطي تا هر زمان و سلب آمادگي از دشمن به وسيله زمين
22-بدون حرکت و صرف انرژي، آرايش دشمن را براي چند ساعت به صورت جنگ رواني بر هم زد. (13) .
مختصات جبهه جنگي حضرت ابا عبدالله الحسين «ع »: (14) .
1-نام عمليات: هيهات منا الذله
2-سال عمليات: 61 هجري قمري
3-ماه عمليات: محرم الحرام
4-روز عمليات: جمعه دهم محرم
5-نوع عمليات (جنگ): جهاد ابتدايي
6-استراتژي حرکت و حمله: افشاي چهره نفاق-تشکيل حکومت
7-موضع جنگي: دفاعي
8-طول جبهه دفاعي (قطر نعل): 180 متر
9-طول محور عمليات: 360 متر
10-فاصله خيمه ها: 2 متر
11-تعداد خيمه ها: 60 عدد
12-ترکيب کيفيت نيرو: بني هاشم، ياران، زنان، کودکان
13-وضعيت روحي و رواني: عاشقاني حفاظت پيشه
14-تعداد سواره نظام: 32 نفر
15-تعداد پياده نظام: 40 نفر
16-تعداد کل نيروهاي رزمي: 72 نفر
17-فرمانده کل قوا: سيد الشهدا حسين بن علي «ع »
18-پرچمدار لشکر: ابو الفضل العباس «ع »
19-فرمانده سمت راست: زهير بن قين
20-فرمانده سمت چپ: حبيب بن مظاهر
21-وضعيت تدارکات: محاصره کامل
22-وضعيت تجهيزات: کمبود شديد
23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره (تشنگي-گرسنگي)
24-موقعيت جغرافيايي: قتلگاه
25-زمان و ساعت شروع حمله: دو ساعت گذشته از روز (8 صبح)
26-رمز عمليات: لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم
27-نوع آرايش جنگي: ساعتي-مثلثي-نعلي
28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن: در سه مرحله که مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد
29-طول مدت عمليات: 8 ساعت
30-پايان عمليات: غروب آفتاب همان روز
مختصات جبهه جنگي يزيد بن معاويه:
1-نام جنگ و عمليات: بيعت ظالمانه
2-استراتژي عمليات: محو کامل اسلام ناب محمدي «ص »
3-ترکيب کيفيت نيرو: مردان مجهز و آماده
4-موقعيت جغرافيايي: استراتژيک ترين منطقه
5-وضعيت روحي و رواني: در خواب کامل سياسي
6-تعداد سواره نظام: به علت کثرت آنان، نامعلوم
7-تعداد پياده نظام: به علت کثرت آنان، نامعلوم
8-کل نيروي رزمي: 30000 نفر
9-فرمانده کل لشکر: عمر سعد
10-پرچمدار لشکر: دريد، غلام عمر سعد
11-فرمانده سواره نظام: عروة بن قيس احمصي
12-فرمانده پياده نظام: شبث بن ربعي
13-فرمانده ستون سمت راست: عمرو بن حجاج
14-فرمانده ستون سمت چپ: شمر بن ذي الجوشن
15-وضعيت تدارکات: سريع، بموقع، فوق العاده
16-وضعيت تجهيزات: به ميزان چند ماه
17-وضعيت آب: مسلط بر رود فرات
18-وضعيت آذوقه: به ميزان چند ماه
19-نوع جنگ: تهاجمي
20-موازنه قوا: برتري کمي (400 نفر مقابل 1 نفر)
21-خط مشي سياسي فرهنگي: نفاق
22-رمز اول عمليات: لشکر خدا بپا خيزيد
23-رمز دوم عمليات: پرتاب تير توسط عمر سعد
24-تعداد آرايش: سه عدد
25-آرايش اول: مدور، پله چپ و راست (پياده سنگين)
26-آرايش دوم: ستون سمت چپ، سواره سنگين
27-آرايش سوم: ستون سمت راست، سواره سنگين
28-تن به تن: خطي، بسيجي، عمومي، سواره
29-رعايت قوانين جنگي: نقض کامل (15) .روشهاي رواني، تبليغي
روشهايي که از سوي سيد الشهدا «ع » در طول نهضت و در روز عاشورا، و نيز توسط خانواده او به کار گرفته شد، هم مايه ماندگاري نهضت و مصونيت چهره آن است، هم عامل روحيه بخشي به ياران شرکت کننده در آن حماسه، که امام را با همه هستي ياري کردند، و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه کوفه و موجب ضعف يا رسوايي يا خنثي شدن تبليغات دشمن گشته است، که به برخي از آنها اشاره مي شود:
1- «نامشروع دانستن خلافت يزيد»: امام حسين «ع » با اين موضع، در افکار هواداران يزيد، ايجاد تزلزل کرد و با امتناع آشکار از بيعت و اعلان آن، جو سکوت را شکست.
2- «شهود صحنه »: با همراه بردن زنان و کودکان در سفر کربلا، به عنوان عاملان ثبت وقايع و شاهدان زنده که همه صحنه ها را ديده اند، از تحريف و مسخ چهره واقعه جلوگيري کرد.به علاوه حضور زنان و کودکان در قافله حسيني، تاثير عاطفي و برانگيزنده افکار بر ضد امويان در طول سفر داشت، حتي پس از شهادت و در دوران اسارت.
3-نامه نگاري و پيام رساني به بزرگان کوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به کوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يک کار تشکيلاتي.
4- «سنجش افکار»: محاسبه زمينه اقدام در کوفه، از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا و ارزيابي وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامه ها و درخواست از مسلم براي گزارش دقيق از اوضاع کوفه و ميزان تعهد و وفاي مردم.
5- «مشروعيت نهضت »: آن حضرت، حرکت سياسي خود بر ضد حکومت را به تکليف شرعي و امر به معروف و نهي از منکر و احياي سنت پيامبر «ص » پيوند داد، تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود، تعريضي به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن با سنت نبوي داشته باشد.
6- «بهره گيري عاطفي »: از آنجا که حسين بن علي «ع » را مردم به عنوان فرزند پيامبر و فاطمه «ع » مي شناختند، وي از اين موقعيت و زمينه عاطفي خود در دلها، چه براي جذب نيروي ياري دهنده، چه براي سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براي افشاگري نسبت به ماهيت سلطه حاکم استفاده کرد.اين شيوه، هم توسط خود امام، هم از طريق حضرت زينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مي گرفت.حتي پوشيدن برد، زره و عمامه پيامبر «ص » و برگرفتن ذوالفقار و يادآوري خويشاوندي خود با پيامبر خدا نيز، در تحريک عواطف ديني نيروهاي دشمن مؤثر بوده و به عنوان يک شيوه تبليغاتي و رواني قابل توجه است.
7- «اتمام حجت »: براي بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل، آن حضرت مکرر اقدام به «اتمام حجت » کرد، هم براي بازداشتن دشمن از کشتن او، هم براي پيوستن افراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت، گاهي هم تکيه روي حسب و نسب خويش مي کرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا، براي متزلزل ساختن انگيزه دشمن، بر اين نسب تاکيد مي شد که: «فانسبوني فانظروا من انا؟... الست... الست...» (16) بنگريد که من کيستم؟آيا من آن نيستم که... اينها هر شبهه اي را رفع و دفع مي کرد و دشمن را خلع سلاح مي نمود.
8- «آماده سازي »: ياران و اهل بيت خود را از نظر رواني آماده مي ساخت که با حادثه عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه ها، روحيه شهادت طلبي در ياران، وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مي کرد و هر گونه «ابهام » در مسير و هدف و سرانجام رامي زدود.
9- «جذب عاطفي »: برخوردي که در گرماي نيمروز، با سپاه تشنه حر داشت و همه را سيراب کرد، سپس برگزاري نماز جماعت به امامت سيد الشهدا «ع » و اقتداي آنان به حضرت، آنگاه سخنراني توجيهي و تبييني براي سپاه دشمن، در واقع نوعي آميختن لطف و نوازش با روشنگري و تبيين، نقش مهمي در جذب عاطفي آنان داشت.سرانجام هم حر، به امام پيوست.
10- «جبران کميت با کيفيت »: گر چه ياران آن حضرت در کربلا اندک بودند، اما اين کميت اندک را، با کيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران کرد، چه در سخنان طول راه، چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگي ياران تا پاي جان و نيز نشان دادن جايگاه اصحاب خود در بهشت، به آن جمع حاضر.
11- «تقويت بعد معنوي »: مهلت خواهي شب عاشورا و سپري کردن آن شب با انس با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه هايي که از خيمه ها برمي خاست، همه به عنوان عامل معنوي و تقويت روحي در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بي تاب شهادت بودند و شوخي مي کردند و ميان خود و بهشت، فاصله اي جز تحمل ضربت شمشيرها نمي ديدند.
12- «خطابه با دشمن »: در عاشورا، استفاده از صداي بلند و رسا و القاي خطابه هاي مهم خطاب به نيروهاي دشمن، آن هم در ميدان کربلا و توسط خود امام و ياران برگزيده اش، نوعي اتمام حجت و سخن آخر بود، براي ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاي خفته.
13- «رجز»: استفاده از رجزهاي حماسي توسط امام و يارانش در درگيريهاي تن به تن يا عمومي.خواندن رجز، هم رزمنده را تقويت روحي مي کرد، هم دشمن را تحقير مي نمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوي حسيني بود.
14- «افشاگريهاي اسرا»: پس از عاشورا، اسيران اهل بيت «ع »، از تجمعهاي مردمي در کوفه، مجلس ابن زياد، شام، دمشق، حتي مجلس يزيد، استفاده کرده، پيام خون شهدا را مي رساندند، ضمن معرفي خود و امام حسين «ع »، بر ضد حکام افشاگري مي کردند.اين شيوه را، چه در خطبه ها و چه در سخناني که در برخوردهاي متفرقه ابراز مي شد، به کار مي گرفتند.
15- «مجالس ياد»: اهل بيت، پس از بازگشت از سفر کربلا به مدينه، مجالس عزا و سوگواري بر پاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه کوفه ياد مي کردند. بارزترين آنها ياد کردن امام سجاد «ع » از حسين و شهادت او با لب تشنه بود، هنگام نوشيدن آب، يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.
16- «فرهنگ گريه و نوحه »: امامان شيعه تاکيد فراوان کردند که مظلوميت اهل بيت و حادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآوري در قالب مفاهيمي همچون: گريه، نوحه خواني، مرثيه سرودن، زيارت، تربت سيد الشهدا «ع »، کام گيري با آب فرات و تربت، ياد کردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن، برگزاري مجالس عزاداري براي اهل بيت و... شکل گرفت.اين فرهنگ، تاکنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن آن حماسه گشته است.
در مجموع حرکت عاشورا، چه از بعد نظري و چه عملي، روشها و محورهايي موردتوجه قرار گرفته است تا:
-پيام نهضت به همه رسانده شود-
در دراز مدت، منافقان نفوذي در تشکيلات حکومتي و پستهاي کليدي معرفي و افشا گردند
-امر به معروف و نهي از منکر و اصلاح فساد اجتماعي، زنده شود-
راه مبارزه سياسي فرهنگي براي نسلهاي آينده ترسيم گردد
«سنت احياگري » نسبت به حادثه کربلا نيز از سوي امامان شيعه و پيروان عاشورا، درطول تاريخ شيعه، آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين عامل برانگيزنده، وحدت بخش، راهنما و جهت ده را پديد آورده است.اوجگيري روحيه شهادت طلبي و افزايش شناخت و آگاهي سياسي و به وحدت رسيدن نيروهاي معتقد به ولايت و رهبري ائمه، از آثار اين تحول است.پاورقي(1) کامل، ابن اثير، ج 2، ص 530، مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 182.
(2) مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 183.
(3) بحار الانوار، ج 44، ص 329، اعيان الشيعه، ج 1، ص 588.
(4) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 46، موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 324.
(5) تاريخ طبري، ج 4، ص 289، حياة الامام الحسين، ج 3، ص 59، کامل، ابن اثير، ج 2، ص 547.
(6) کامل، ابن اثير، ج 2، ص 549.
(7) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 99، کامل، ابن اثير، ج 2، ص 560.
(8) همان.
(9) همان، ص 566.
(10) همان، ص 572.
(11) برگرفته از جزوه‏ «تشکيلات توحيدي عاشورا»، فاطمي‏پناه، ص 24.
(12) همان، ص 27.
(13) صاحب طرح، بر اساس نقشه عملياتي و ترسيم صحنه و مستندات تاريخي، نکات فوق را تشريح مي‏کند.
(14) همان، ص 25.
(15) پايان نقل از جزوه پيشين.
(16) کامل، ابن اثير، ج 2، ص 561.تباكي خود را به گريه زدن، خود را گريان نشان دادن، خود را شبيه گريه کننده ساختن، حالت گريه به خود گرفتن.در راه احياي عاشورا و سوگواري بر عزاي حسين «ع »، هم گريستن، هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتي اگر کسي نگريد يا گريه اش نيايد، گرفتن اين حالت، هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مي کند، هم به مجلس عزا، چهره و رنگ غم مي بخشد.تباکي، همسويي با داغداران سوگ عاشوراست و مثل گريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق «ع » است: «من انشد في الحسين شعرا فتباکي فله الجنة » (1) هر که درباره حسين، شعري بگويد و تباکي کند، بهشت براي اوست.
در حديثي هم که سيد بن طاووس نقل کرده، چنين است: «من تباکي فله الجنة » (2) و درحديث قدسي آمده است: «يا موسي!ما من عبد من عبيدي في ذلک الزمان بکي او تباکي و تعزي علي ولد المصطفي الا و کانت له الجنة ثابتا فيها» (3) اي موسي هر يک از بندگانم که در زمان شهادت فرزند مصطفي «ص » گريه کند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت سبط پيامبر تعزيت گويد، همواره در بهشت خواهد بود.
البته غير از تباکي در مصيبت ابا عبدالله الحسين «ع »، حالت گريه به خود گرفتن در مناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه هاي رواني تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا «ص » در اين زمينه به ابوذر غفاري فرمود: «يا اباذر!من استطاع ان يبکي فليبک، و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباک، ان القلب القاسي بعيد من الله » (4) هر که مي تواند گريه کند، پس بگريد و هر که نتواند، پس در دل خويش حزن قراردهد و تباکي کند، همانا قلب قساوت گرفته، از خداوند دور است.امام صادق «ع » درباره گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مي فرمايد: «ان لم يجئک البکاء فتباک، فان خرج منک مثل راس الذباب فبخ بخ » (5) اگر گريه ات نمي آيد، خود را به حالت گريه درآور، پس اگر به اندازه سر مگسي اشک بيرون آمد، پس مرحبا به تو.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 44، ص 282.
(2) همان، ص 288.
(3) مستدرک سفينة البحار، نمازي شاهرودي، ج 7، ص 235.
(4) مکارم الاخلاق، طبرسي، ص 462، بحار الانوار، ج 74، ص 79.
(5) بحار الانوار، ج 90، ص 344.تحريفهاي عاشورا نهضت عاشورايي امام حسين «ع »، با انگيزه امر به معروف و نهي از منکر و براي نجات اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاي مقدس، چهره هاي متعالي و درخشان و انگيزه هايي اجتماعي و سياسي داشت.آن همه تشويق براي گريه بر سيد الشهدا و عزاداري براي سيد مظلومان نيز، براي زنده نگهداشتن اين مکتب جهاد و شهادت و حفظ ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ، تحريفهايي چه در انگيزه ها و اهداف، چه درچهره هاي حماسه ساز و چه در برنامه هاي مربوط به عاشورا انجام شد.
تحريفهاي عاشورا، برخي به «محتوا» بر مي گردد، برخي به «شکل » و برخي به «افراد». کتابهايي که به عنوان مقتل نوشته شد و روضه هايي که براي عاشورا گفته و خوانده شد، گاهي چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود، آميخته به مطالب ضعيف، غير مستند و احيانا دروغ گشت.علاقه اي که به چهره هاي عاشورايي وجود داشت، سبب شد در حوادث آن حماسه، غلوها و مبالغه هايي نقل شود که غير عقلي و باور نکردني است.آمار و ارقام کشته ها و برخي حوادثي که بظاهر غم انگيز و سوزناک بود، بر اصل واقعه افزوده شد. انگيزه آن حماسه اجتماعي و خونين نيز، گاهي تا حد «کشته شدن براي شفاعت ازگنهکاران امت » تنزل يافت.نوع برخوردهاي امام حسين «ع »، زينب و امام سجاد «ع » وکودکان و اهل بيت، گاهي به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقاني چون يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و... در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه، که رد بيعت با حکومت جور بود، به درخواست جرعه اي آب براي لب عطشان خويش ياگلوي خشک علي اصغر در آمد.
در روضه هايي که خوانده مي شد و تعزيه هايي که برپا مي گشت و شعرها و نوحه هايي که سروده و اجرا مي شد، از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سکينه و... چهره هايي ارائه گشت که با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و کرامت، ناسازگار بود.
حتي خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحي و نبوت، به دشمني شخصي حسين «ع » و يزيد تبديل شد.رسالت ياري رساندن به جبهه گسترده حسيني در طول تاريخ، تنها به سطح گريستن بر تشنگي و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه فکر امام حسين «ع »، روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا، حلقوم بريده ابا عبدالله مطرح شد.حتي مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براي سالار شهيدان (که بي ثمر بود) تبديل شد به آزادي مراسم و ترويج شعائر، ولي همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام کربلا، که اينگونه برنامه ها، هيچ تعارضي با سلطه ستم و فسق نداشته باشد و اين بزرگترين تحريف محتوايي عاشورا بود.در حالي که در تاريخ شيعه، قيام توابين، پس از گريه بر مزار شهداي کربلا و ياد مظلوميت امام حسين «ع » شکل گرفت و شيعيان درسرزمين کربلا و با الهام از عاشورا، به رهبري سليمان بن صرد، قيامي را شکل و سازماندهي دادند.و عاشورا، تکليف آور براي هر مسلمان بود، نه آنکه امام، يک وظيفه خاص و دستور خصوصي داشته باشد.
اعتقاد به شفاعت سيد الشهدا و نيز ثوابهاي فراوان براي اشک ريختن بر آن حضرت و همچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت «ع »، همه صحيح است، اما اين مسائل بگونه اي يکجانبه طرح شد که بسياري از علاقه مندان اهل بيت، تعارضي ميان گريستن برحسين «ع » و ارتکاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترک وظايف ندانند و اميدشان به حسين «ع » باشد، هر چند که غرق گناه باشند!امام سجاد «ع » که همان روح حسيني و شجاعت علوي را داشت و در عاشورا به مصلحت الهي بيمار بود و توان جنگيدن نداشت، در پي همين تلقينات تحريف شده، به «امام بيمار» شهرت يافت و در اذهان عموم، به صورت مردي لاغر، رنگ پريده، بي حال و زرد چهره و عصا به دست جلوه کرد.حتي قضايايي بي اساس، همچون حجله عروسي قاسم نوجوان در شب عاشورا، به عنوان دستمايه اشک گرفتن از اهل عزا، به مرثيه ها و مقتلها راه يافت و قضايايي به نام رؤيا و خواب (راست يا دروغ) باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه نقل گشت و بتدريج، حالت يک امر مسلم و قطعي يافت.آنچه وظيفه آگاهان و دست اندرکاران است، هم تبيين صحيح قيام حسيني، هم ارائه مقتل و روضه صحيح و مستند، هم جلوگيري از خواندن مرثيه هاي دروغ و مرثيه خوانان ناصالح و مداحان کاسب و واعظان بيسواد و بي مطالعه است.در يکي دو دهه اخير، هم کتابهاي ارزشمندي در تحليل ماهيت و اهداف قيام حسيني تاليف شده، هم اشعار با محتوا و منطبق با روح عاشورا سروده شده است و هم برخي از اين تحريفهاي لفظي و محتوايي بازگو و معرفي شده است. (1) الهامي که در انقلاب اسلامي ايران و در جبهه هاي دفاع مقدس، از عاشورا و کربلاگرفته شد، بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند «مکتب عاشورا» را آنگونه که هست و بوده، به جهانيان معرفي کند، بي شک منبع الهام همه آزاديخواهان مبارزي خواهد شد که در پي الگوي راستين براي انقلاب و مبارزه با ستم اند.پاورقي(1) مطالعه کتاب سودمند حماسه حسيني (3 جلد) از شهيد مطهري در اين زمينه‏ها توصيه مي‏شود.همچنين موارد متعددي از نقلهاي دروغ و حوادث بي‏اساس را که در زبان مرثيه‏خوانان و در شعر و نثر مرثيه درباره حوادث‏کربلاست، در کتاب‏ «لؤلؤ و مرجان‏» و در فصل لزوم پرهيز از دروغ و رعايت صدق در سخن، تاليف‏ «محدث نوري‏» مي‏توان خواند.همچنين کتاب‏ «ستودگان و ستايشگران‏» که مجموعه‏اي از ارشادهاي آية‏ا... خامنه‏اي درباره بايدها و نبايدها در امر مداحان و مرثيه‏خوانان است، خواندني است، نشر «حوزه هنري‏».نيز، ر.ک: «التنزيه لاعمال الشيعه‏»، سيد محسن امين، (خلاصه‏اي از آن در «اعيان الشيعه‏»، ج 10، ص 373 به بعد آمده است)، «اکسير السعادة في اسرارالشهادة‏»، سيد عبد الحسين لاري، «الايات البينات في قمع البدع و الضلالات‏»، کاشف الغطاء، مقاله‏ «امام خميني، احياءو اصلاح شعائر حسيني‏»، سيد جواد ورعي، (ويژه‏نامه روزنامه جمهوري اسلامي با نام‏ «عاشورا و امام خميني‏»، خرداد74).تخريب قبر امام حسين الهام بخشي تربت خونين سيد الشهدا «ع » در راه مبارزه با ستم، سبب شد که شيعه، همواره مرقد آن شهيد را تکريم و بر گرد آن تجمع کند.توصيه هاي اکيد ائمه نيز نسبت به زيارت قبر امام حسين «ع » اين شور و الهام را مي افزود.همين سبب شد که حکام ستمگرهمواره احساس خطر کنند و اين کانون را از هم بپاشند.از دوران بني اميه که زيارت آن حضرت، ممنوع و تحت کنترل بود، تا زمان هارون الرشيد که حتي درخت سدري را که سايه بان زائران بود قطع کردند (1) ، تا زمان متوکل عباسي که اوج آن سختگيريها و ممانعتها بود، تا زمان استيلاي وهابيون و غارت کربلا و تخريب حرم حسيني، همه و همه گوياي وحشت دشمنان حق و اهل بيت، از جلوه گري اين خورشيدهاي تابان بود.
متوکل عباسي، پاسگاهي در نزديکي کربلا زده و به افراد خويش فرمان اکيد داده بودکه: هر کس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد، بکشيد. (2) به امر متوکل، هفده بار قبرحسين «ع » را خراب کردند. (3) در يکي از اين نوبتها، «ديزج يهودي » را مامور تغيير و تبديل و تخريب قبر مطهر کرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتي قبر را شکافت و به حصيري که پيکر امام در آن بود برخورد کرد که از آن بوي مشک مي آمد.دوباره خاک روي آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مي خواستند با گاو، شخم بزنند که گاوها پيشروي نمي کردند. (4) هارون الرشيد نيز يک بار به والي کوفه فرمان داد تا قبر حسين بن علي «ع » را خراب کند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير کشت و زراعت بردند. (5) .
به متوکل خبر دادند که مردم در سرزمين «نينوا» براي زيارت قبر حسين «ع » جمع مي شوند و از اين رهگذر، جمعيت انبوهي پديد مي آيد و کانون خطري تشکيل مي شود. متوکل به يکي از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادي از لشگريان ماموريت داد تا مرقد مطهر را بشکافند و مردم را متفرق ساخته، از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت قبر او جلوگيري کنند.او هم طبق دستور، مردم را از پيرامون قبر پراکنده ساخت.اين حادثه در سال 237 هجري بود.ولي مردم در موسم زيارت، باز هم تجمع کرده، عليه او شورش کردند و بي باکانه به ماموران خليفه گفتند: اگر تا آخرين نفر هم کشته شويم، دست برنمي داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتي حادثه به متوکل گزارش شد، به آن فرمانده نوشت که دست از مردم بردارد و به کوفه بازگردد و چنين وانمود کند که مسافرتش به کوفه در رابطه با مصالح مردم بوده... تا اينکه در سال 247 باز تجمع مردم زياد شد.به نحوي که در آن محل، بازاري درست شد.مجددا بناي سخت گيري گذاشتند. (6) روز به روز بر زائران افزوده مي شد، متوکل سرداري فرستاد و ميان مردم اعلام کردند که ذمه خليفه از کسي که به زيارت کربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران کردند و آب بستند و شخم زدند و قبر را شکافتند. (7) اينگونه برخوردها و جفاها، همه براي پراکندن مردم از گرد اين کانون حرارت و شوق بود، اما کمترين نتيجه اي نمي گرفتند و بر شوق مردم افزوده مي شد. «بهاي وصل تو گر جان بود، خريدارم ».کربلا، سنگر مقاومت مي گشت و کعبه اهل حقيقت و ولا.
آري... «زيارت اين خاک است که توده مردم را ياري مي دهد تا به انقلاب حسين «ع » و به جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا کردن دستگاه حاکم بنشينند.چنين است که اين خاک-خاک کربلا-سمبل و شعار مي شود و طواف آرامگاه حسين، با صد طواف کعبه مقابل مي شود و حتي بر آن ترجيح مي يابد». (8) .
وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق به کربلا حمله کردند و اين تهاجمها، ده سال ادامه داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب کردند.يک بار هم «امير مسعود» در سال 1225 با سپاهي متشکل از 20 هزار جنگجوي وهابي به نجف واز آنجا به کربلا تاختند. (9) .
در عصر حاضر نيز، حکومت بعثي عراق، براي در هم کوبيدن حرکت انقلابي شيعيان اين سرزمين، در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و کربلا به خاک و خون کشيد و با توپخانه، گنبد و بارگاه امام حسين «ع » را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام مردمي بر ضد حکومت «صدام » بود که شهر نجف و کربلا را به تصرف در آوردند و رژيم عراق، براي باز پس گيري آنها از دست انقلابيون، با خشونت تمام وارد ميدان شد و ساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت اباالفضل عليهم السلام و گنبد و دربها و ضريح، آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامي، آية ا... خامنه اي طي اطلاعيه اي ضمن محکوم کردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاي مقدس، روز پنجشنبه 8 ذي قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش را عزاي عمومي اعلام کرده، به سوگ بنشيند. (10) در بخشي از اين اطلاعيه آمده است: «... با يورش وحشيانه به نجف و کربلا، آن کردند که قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان و مردم عراق و حوزه هاي علميه، آن روا داشتند که طواغيت ستمگر و خون آشام بني اميه و بني عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتي بر قلب دوستان اهل بيت وارد کردند که سنگيني آن پي نوشتها را با هيچ فاجعه اي در اين زمان، نتوان قياس کرد. «هيجوا احزان يوم الطفوف...». (11) اندوه هاي عاشورا را برانگيختند.پاورقي(1) تاريخ الشيعه، مظفري.ص 89، بحار الانوار، ج 45، ص 398.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 404.
(3) همان، ص 410، تتمة المنتهي، ص 241.
(4) بحار الانوار، ج 45، ص 394.
(5) تتمة المنتهي، ص 240.
(6) اعيان الشيعه، ج 1، ص 628، تراث کربلا، ص 34 (با اختلاف در عبارات).
(7) تتمة المنتهي، ص 241.
(8) مجموعه آثار، شريعتي، ج 7 (شيعه) ص 20.
(9) براي آشنايي با فتنه‏ها و تهاجمات وهابيها به اعتاب مقدسه، از جمله ر.ک: «کشف الارتياب‏»، سيد محسن امين، «اعيان الشيعه‏»، ج 1، ص 628، «تراث کربلا»، سلمان هادي الطعمه، ص 262، «موسوعة العتبات المقدسه‏»، کربلا، جزء 1، ص 201، «فرقه وهابي‏»، محمد حسين قزويني، «تاريخ کربلا» عبد الجواد کليددار، ص 234.
(10) روزنامه‏هاي 31 ارديبهشت 1370.
(11) قضاياي درگيريها در نجف و کربلا و حمله رژيم بعث به حرمهاي مطهر، در اخبار و گزارشهاي مطبوعات‏ ارديبهشت 1370 درج شده است.از جمله ر.ک: «مروري اجمالي بر تاريخ سياسي کربلا» انتشارات سازمان تبليغات ‏اسلامي.نيز: «سيماي کربلا»، محمد صحتي.تربت خاک.خاک قبر امام حسين «ع ».تربت به معناي مقبره هم آمده است.در فارسي هم «رفتن سر خاک » به معناي زيارت قبر است.خداوند، به پاس فداکاري عظيم امام حسين «ع » و شهادتش در راه احياي دين، آثار ويژه و احکام خاصي در تربت مقدس سيد الشهدا و خاک کربلا قرار داده است.تربت خونين کربلا که در برگيرنده آن پيکر پاک است، الهام بخش فداکاري و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاي الهي است.از اين رو، هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذکر گفتن با تسبيح تربت، فضيلت بسيار دارد، هم شفا دهنده بيماري است، هم شايسته است که هنگام دفن ميت، اندکي تربت همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود، هم دفن شدن در کربلا ثواب دارد و ايمني از عذاب مي آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجا پرهيز کرد يا از آنجا در آورد و احکام و آثار ديگر که در فقه مطرح است (1) .
رسول خدا «ص » مقداري تربت کربلا به «ام سلمه » داد و فرمود: هر گاه ديدي اين خاک، تبديل به خون شد، بدان که حسين «ع » کشته شده است. (2) .
گر چه خوردن خاک، حرام است، اما خوردن اندکي از خاک قبر سيد الشهدا به نيت شفاگرفتن (استشفاء) جايز، بلکه مؤکد است و آداب و حدودي دارد. (3) امام رضا «ع » فرمود:
«کل طين حرام کالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به، ما خلاطين قبر الحسين «ع » فانه شفاء من کل داء» (4) هر خاکي حرام است، مثل مردار، خون و ذبح شده بي نام خدا، مگر خاک قبر حسين «ع » که درمان هر درد است.امام صادق «ع » فرمود: «في طين قبر الحسين شفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر». (5) در خاک قبر حسين «ع » شفاي هر درد است و آن دواي بزرگتر است.روايت است که از فضيلتهاي ويژه حسين بن علي «ع » اين است: «الشفاء في تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته ». (6) شفا در تربتش، اجابت دعا در زير قبه حرم اوست و امامان از نسل اويند.
امام صادق «ع » دستمال زردي داشت که در آن تربت حضرت سيد الشهدا بود.وقت نماز که مي شد همان تربت را در موضع سجودش مي ريخت و بر آن سجده مي کرد. (7) و نيز آن حضرت فرمود: «السجود علي تربة الحسين يخرق الحجب السبع ». (8) سجده بر تربت حسيني، حجابهاي هفتگانه را کنار مي زند.همچنين روايت شده است که امام صادق «ع » جز بر تربت سيد الشهدا سجده نمي کرد، به عنوان فروتني و تواضع در برابر خداوند: «کان الصادق لا يسجد الا علي تربة الحسين تذللا لله و استکانة اليه ». (9) نسبت به برداشتن کام نوزادان با تربت کربلا نيز احاديث فراواني است، از جمله از امام صادق «ع » روايت است که: «حنکوا اولادکم بتربة الحسين فانها امان ». (10) کام فرزندان خود را با تربت حسين «ع » برداريد، که اين تربت، امان است.در سنتهاي چاووش خواني، اشاره به سيب بهشتي (11) و بوي سيب از تربت امام حسين «ع » مي کردند و مي خواندند: (بوي سيب).
ز تربت شهدا بوي سيب مي آيد           ز طوس، بوي رضاي غريب مي آيد
آنچه به تربت سيد الشهدا قداست و کرامت بخشيده، همان خون حسين «ع » و شهادت ثارالله است که الهام بخش حريت و رادمردي و فداکاري در راه خداست.به تعبير امام خميني «قدس سره »: «همين تربت پاک شهيدان است که تا قيامت، مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاي آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات، هم «شفاخواهي » از تربت سيد الشهدا «ع » وهم «شفايابي » در آستانه و حرم حسيني جزء فرهنگ شيعه و مستند به روايات است.
شهادت، خاک را بوييدني کرد         شهادت، سنگ را بوسيدني کرد
علامه اميني «ره » مي نويسد: «آيا بهتر آن نيست که سجده گاه، از خاکي قرار داده شود که در آن، چشمه هاي خوني جوشيده است که رنگ خدايي داشته است؟ تربتي آميخته باخون کسي که خداوند، او را پاک قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدي «ص » قرارداده است؟ خاکي که با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجين گشته است؟...» (13) .
چه رازي در «تربت کربلا» نهفته است؟ تربت کربلا، خاکي آميخته با «خون خدا» ست و شگفت نيست که خون، به خاک، اعتبار بخشد و شهادت، در زمين و در و ديوار، آبرو و قداست بيافريند و خاک کربلا، مهر نماز عارفان گردد و در سجاده، عطر شهادت از تربت حسين «ع » به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات، تنها در مکتب زيارت ميسر است و سخن خاک را با دل، تنها گوش حسينيان کربلايي مي شنود. «... در آنجا تربتي است، گويا معدن مغناطيس، که افراد عاشق را که قابل جذب اند، مانند ذرات کوچک آهن، به سوي خود جذب مي کند.آنجا مضجع مقدس سرباز فداکاري است که رؤساي جمهور و پادشاهان، قبل از آنکه رسم سرباز گمنام و نهادن دسته گل معمول گردد، عصاره گل، بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند و پاشيدند و آرزوي اين کردند که کاش در برابرش جنگيده و اسلام را ياري مي کردند و کشته مي شدند. (14) .
شهيد مطهري مي نويسد: «... تو که خدا را عبادت مي کني، سر بر روي هر خاکي بگذاري نمازت درست است، ولي اگر سر بر روي آن خاکي بگذاري که تماس کوچکي، قرابت کوچکي، همسايگي کوچکي با شهيد دارد و بوي شهيد مي دهد، اجر و ثواب تو صد برابر مي شود.» (15) در کربلا، خاندان معيني بودند که متصدي تهيه مهر و تسبيح از تربت سيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتي به والي بغداد مي پرداختند تا همچنان از اين امتياز برخوردار باشند. (16) .پاورقي(1) براي توضيح بيشتر ر.ک: «دائره المعارف تشيع‏»، ج 4، ص 25.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 122 و 463.
(3) همان، ج 2، ص 103.
(4) همان.
(5) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 599 (چاپ جامعه مدرسين)، المزار، شيخ مفيد، ص 143.
(6) مناقب، ج 4، ص 82.
(7) منتخب التواريخ، ص 298.
(8) بحار الانوار، ج 82، ص 153 و 334.
(9) همان، ص 158 حديث 25.
(10) وسائل الشيعه، ج 10، ص 410، روايات تربت را از جمله در وسائل الشيعه، ج 10، ص 408 تا 420 و ج 3، ص 607، المزار، شيخ مفيد، ص 143 و نيز بحار الانوار، ج 98، ص 118 ملاحظه فرماييد.
(11) سفينة البحار، ج 1، ص 124.
(12) صحيفه نور، ج 20، ص 239.
(13) سيرتنا و سنتنا، علامه اميني، ص 166.در بحث تربت امام و الهامهاي قرآن از جمله ر.ک: مجله پيام انقلاب، شماره‏هاي 147 و 148 (سال 1364).
(14) اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، شهيد پاک‏نژاد، ج 2، ص 43.
(15) شهيد (ضميمه قيام و انقلاب مهدي)، ص 127.در زمينه تربت‏ حسيني، از جمله ر.ک: «الارض و التربة الحسينيه‏»، شيخ محمد حسين کاشف الغطاء.
(16) موسوعة العتبات المقدسه، ج 8، ص 289.تركيب بند محتشم كاشاني شمس الشعرا، محتشم کاشاني، شاعر اوايل عهد صفوي که بيشتر به سرودن مدايح و مراثي اهل بيت پيامبر مي پرداخت، وي در سال 996 هجري بدرود حيات گفت. (1) از آثار برجسته و معروف وي، ترکيب بند پر سوز و محتواي اوست که در ايام عزاداري سيد الشهدا «ع »، مساجد، تکايا و مجالس سوگواري را با کتيبه هايي که اين اشعار، بر روي آنها نقش بسته است، سياهپوش مي کنند.شهرت محتشم، بيشتر به خاطر همين ترکيب بند او درباره حادثه عاشوراست که در دوازده بند، سروده شده و بارها به صورتهاي مختلف چاپ شده است.ديگران هم به تبعيت از او، به سرودن ترکيب بندهايي درباره حماسه کربلا پرداخته اند.بند اول از ترکيب بند محتشم چنين است:
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است      باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين             بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو                کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گويا طلوع مي کند از مغرب، آفتاب             کاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست            اين رستخيز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست            سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند             گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين           پرورده کنار رسول خدا حسين (2) .پاورقي(1) معارف و معاريف، ج 4، ص 1990.
(2) گلواژه، ج 2، ص 131، منتخب التواريخ، ص 333.تسبيح تربت تربت سيد الشهدا «ع »، به خاطر قداست و فضيلت و الهام بخشي، هم مورد سجود قرارمي گيرد، هم از آن تسبيح براي ذکر گفتن تهيه مي شود، هم کام نوزاد را بر مي دارند، هم همراه ميت به صورت حنوط، به کار مي رود.خاکي که مدفن يک شهيد است، انتقال دهنده فرهنگ شهادت و الهام بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحي که با چنين تربتي گفته شود، اجر مضاعف دارد.از امام صادق «ع » احاديثي در فضيلت تسبيح تربت سيد الشهدا روايت شده است. (1) .
حضرت زهرا «ع » از تربت حمزه سيد الشهدا، تسبيحي ساخته و به نخ کرده بود و با آن، ذکر تسبيحات مي گفت، مردم هم چنان کردند.چون حسين «ع » شهيد شد، به خاطر مزيت و فضيلت تربت او، اين کار درباره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (2) پيش از تسبيح گلي، حضرت زهرا تسبيحي داشت از نخ پشمين که به آن گرههاي متعدد زده بود و آن را مي گرداند و تسبيح و تکبير مي گفت، تا آنکه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت رسيد.آنگاه از تربت او تسبيحي ساخت.رسم مردم بر اين جاري شد تا آنکه پس از شهادت امام حسين، از تربت قبر او تسبيح فراهم مي کردند:
«فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل و المزيه.» (3)
دو حديث در فضيلت تسبيح تربت: امام صادق «ع » فرمود: «من کانت معه سبحة من طين قبر الحسين عليه السلام کتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (4) هر که تسبيحي از تربت قبرحسين «ع » داشته باشد، تسبيحگوي نوشته مي شود، هر چند با آن تسبيح نگويد. امام کاظم «ع » فرمود: «لا يستغني شيعتنا عن اربع:... و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث و ثلاثون حبة...» (5) شيعه ما از چهار چيز بي نياز نيست:... يکي هم تسبيحي با 33 دانه از خاک قبر امام حسين عليه السلام. (6) .
تسبيح تربت، قصيده اي صد بيتي است و واژه هايش همه عاشورايي، که دانه هايش همراه ذاکر، ذکر مي گويد و عطر شهادت را مي پراکند.کربلائيان با مضمون اين قصيده مقدس همنوايي مي کنند و با ترکيبات آن که الله اکبر، الحمد لله و سبحان الله است، آشنا و مانوسند.دانه هاي تسبيح تربت، گوهرهايي است که از خاک کوي عشق گرفته مي شده و از آن نوري تا ملکوت خدا متصاعد مي شود.دلهاي دريايي، گوهر تربت را در ساحل عشق، با «اشک » شستشو مي دهند، و از زمزم ديدگان بر آن مي بارند.اين است رمز جلوه و جلاي هميشگي «تربت حسين »!و همين است راز برتري تسبيح تربت، بر دانه هاي ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس! تسبيح تربت، ترکيبي کربلايي دارد و آهنگي زهرايي و مفاهيمش هديه خداوند به «فاطمه » است.منظومه اي رمزي از قداست و فداکاري و عشق و خلوص است.چه اکسير شگفتي در خاک مزار حسين «ع » نهفته است، فضيلت بخش خاک بر گوهر!پاورقي(1) بحار الانوار، ج 98، ص 133.
(2) همان، المزار، شيخ مفيد (چاپ کنگره شيخ مفيد، 1413 ق) ص 150.
(3) همان، ج 82، ص 333.
(4) همان، ص 340.
(5) همان.در «المزار» شيخ مفيد، ص 152، عدد سي و چهار دانه آمده است.
(6) براي آگاهي از تاريخچه تسبيح و تسبيح تربت و آداب آن ر.ک: «دايرة المعارف تشيع‏»، ج 4، ص 205.تسليت گويي اصل تسليت گويي به خاطر مصيبتي که بر کسي وارد شده، در اسلام مستحب است. رسول خدا «ص » فرمود: «من عزي مصابا فله مثل اجره » (1) هر کس مصيبت ديده اي راتسليت گويد، پاداشي همانند او دارد.و نيز طبق حديثي از امام صادق «ع »، خداوند به حضرت فاطمه «ع » در سوگ شهادت حسين «ع » تعزيت گفت. (2) از مستحبات روز عاشورااست که افراد وقتي به هم مي رسند، نسبت به اين مصيبت بزرگ به يکديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغداري در اين فاجعه عظيم و همبستگي با جبهه شهداي کربلاست.عبارتي که مستحب است در اين تسليت گويي گفته شود چنين است: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياکم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من آل محمد عليهم السلام ». (3) در اين متن تعزيت، ضمن داغداري در سوگ سيد الشهداء، مساله خونخواهي آن امام شهيد در رکاب حضرت مهدي «ع » از خداوند خواسته شده است.
سنت تسليت گويي در ميان شيعه، نسبت به مناسبتهاي ديگري که وفات معصومين «ع »
پيش مي آيد رايج است و هنگام ديدار، جمله «اعظم الله اجورکم » را مي گويند؛ يعني خداوند پاداش شما را عظيم بدارد.پاورقي(1) سفينة البحار، ج 2، ص 188.در اين زمينه ر.ک: «باب التعزية و المآتم‏» در بحار الانوار، ج 79، ص 71 تا 113.
(2) همان.
(3) مفاتيح الجنان، اعمال روز عاشورا.تعزيه تعزيه و تعزيت، هم به معناي تسليت گفتن به يک داغدار از مصيبت است، هم به معناي اجراي نوعي نمايش مذهبي به ياد حادثه عاشورا که «شبيه خواني » هم گفته مي شود. اما توضيح هر يک:
تسليت گويي
اصل تسليت گويي به خاطر مصيبتي که بر کسي وارد شده، در اسلام مستحب است.
رسول خدا «ص » فرمود: «من عزي مصابا فله مثل اجره » (1) هر کس مصيبت ديده اي را تسليت گويد، پاداشي همانند او دارد.و نيز طبق حديثي از امام صادق «ع »، خداوند به حضرت فاطمه «ع » در سوگ شهادت حسين «ع » تعزيت گفت. (2) از مستحبات روز عاشورا است که افراد وقتي به هم مي رسند، نسبت به اين مصيبت بزرگ به يکديگر تعزيت و تسليت گويند.اين نشانه داغداري در اين فاجعه عظيم و همبستگي با جبهه شهداي کربلاست.عبارتي که مستحب است در اين تسليت گويي گفته شود چنين است: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياکم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من آل محمد عليهم السلام ». (3) که در اين متن تعزيت، ضمن داغداري در سوگ سيد الشهداء، مساله خونخواهي آن امام شهيد در رکاب حضرت مهدي «ع » از خداوند خواسته شده است.
سنت تسليت گويي در ميان شيعه، نسبت به مناسبتهاي ديگري که وفات معصومين «ع » پيش مي آيد رايج است و هنگام ديدار، جمله «اعظم الله اجورکم » را مي گويند؛ يعني خداوند پاداش شما را عظيم بدارد.
شبيه خواني
تعزيه خواني و شبيه خواني، نمايشي است که در يک محوطه، با حضور مردم توسط چند نفر انجام مي گيرد که در نقش قهرمانان کربلا و با لباسهاي مخصوص و ابزار جنگي وهمراه با دهل و شيپور، نيزه، شمشير، سپر، سنج، کرنا، سرنا، خنجر، زره، مشک آب واسب، ايفاي نقش مي کنند. صحنه و نمايش، بر مبناي حوادث کربلا و مقتلها تنظيم مي شود. (4) تعزيه، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود، تاثير مهم مي گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاي آينده است.
«در فرهنگ شيعه، به معناي نوحه بر امامان شهيد، نزديک قبورشان يا در خانه سوگواران است که براي امام حسين «ع » نوحه مي خوانند. در فرهنگ مردم، نمونه هايي از تابوتهاي سمبليک براي کشته هاي کربلاست.در شهرهاي مختلف شيعه نشين، روزعاشورا مراسم خاصي بر پا مي کنند و هودجها و اسبهايي را راه مي اندازند. برپايي اينگونه مراسم که در اماکن عمومي و مساجد و... به صورت تحريک کننده حزن مردم است، «تعزيه » نام دارد و با لباسها و... برخي حوادث کربلا را به صورت نمايش ارائه مي کنند. دراين مراسم، روضه خواني و نوحه خواني هم انجام مي گيرد و کودکاني هم بعنوان «پيشخوان » برنامه اجرا مي کنند و متنهاي اجرايي اغلب به صورت شعر است. شکل تکامل يافته تعزيه، جديد است.» (5) .
درباره اين نمايش مذهبي نوشته اند: «شبيه خواني يا به اصطلاح عامه «تعزيه خواني »، عبارت از مجسم کردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين «ع » سيد الشهدا و ياران آن بزرگوار يا يکي از حوادث مربوط به واقعه کربلا بود...شبيه خواني ناطق، ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد، يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود، در دوره سلطنت ناصر الدين شاه رونقي بسزا يافت و شبيه خوانهاي زبردستي پيدا شدند. ظاهر آن که مشاهدات شاه در سفرهاي خود از تآترهاي اروپا در پيشرفت کار تعزيه و شبيه خواني بي تاثير نبوده است ». (6) «شبيه خواني و تعزيه خواني » سنت هنري و نمايشي اهل تشيع است که سيماي وجيه و معصوم قديسين را از روزگار کهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معني عيان داشته است.» (7) .
درباره کيفيت اجراي آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه، تحقيقات ارزشمندي انجام گرفته و آثاري تاليف شده است. در يکي از منابع آمده است: «تعزيه به احتمال قوي بصورت هيئت فعلي خويش در پايان عصر صفوي پديد آمد و از همه سنتهاي کهن نقالي و روضه خواني و فضائل و مناقب خواني و موسيقي مدد گرفت و تشکيلاتي محکم براي خود ترتيب داد و کارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند... تعداد تعزيه هاي اصلي که کمي از صد مي گذرد، کيفيت تعزيه نامه ها که غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعني مرکب از بحر طويل و شعر است، دستگاههايي که هر يک از خوانندگان بايد شعر خود را در آن بخوانند، آهنگ مخالف خوانان که داراي هيمنه و شکوه حماسي است...» (8) به اقتضاي نقشي که افراد مختلف در اجراي تعزيه و شبيه خواني داشتند و حال و هواي شعرها و نحوه خواندن، اصطلاحات خاصي هم رايج بود، مثل: رجزخواني، شبيه خواني، نوحه خواني، بحر طويل خواني، مقتل خواني، شهادت خواني، هجران خواني (از زبان اسرا)، اشقياخواني و شمرخواني (از زبان سران سپاه عمر سعد). آنچه نقل شد، گوشه اي از کيفيت اجراي آن را نشان مي دهد. به نقل ديگري توجه کنيد: «شبيه خواني و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود... برپايي نمايش مذهبي يا تعزيه ظاهرا از زمان پادشاهي کريم خان زند در ايران معمول شده است... اين نوع عزاداري که بيشتر جنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاي کوچک و قراء و قصبات ايران بيشتر از شهرهاي بزرگ بوده است... صورت ساده آن (شبيه سازي) که عنواني نداشته در عهد صفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبي روي صحنه آمده است... از خصوصيات تعزيه اين بود که هر يک نقش خود را با خواندن اشعار مذهبي در يکي از دستگاهها و آوازها... اجرا مي کردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيز رعايت بحر و قافيه را در اشعار مي کردند. همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت. مثلا شبيه علي اکبر، جوان هيجده يا نوزده و بيست ساله، خوش قيافه و نيکو اندام و...» (9) .
مساله شبيه خواني از ديدگاه فقهي و اعتقادي نيز مورد بحث و بررسي عالمان شيعه قرار گرفته است. برخي آن را تحريم و بعضي تجويز کرده اند. (10) تاثيرگذاري عاطفي و نيزروحيه ضد ظلم که در پي ديدن نمايشهاي تعزيه در افراد ايجاد مي شود، از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبي است. به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامي، رواج و توسعه بيشتري يافته و همراه اين توسعه، تحولاتي هم در سبک اجرا، هم در محتواي اشعار و جهتگيري سياسي اجتماعي پديد آمده است. در واقع، انقلاب اسلامي به تعزيه روح جديدي بخشيد و اين هنر جان گرفت. صاحب نظران اين فن، خود به تأثير آن در روحيه سربازان و افسران در طول سالهاي دفاع مقدس اعتراف کرده اند. (11) .
اجراي تعزيه مخصوص ايران نيست، در کشورهاي اسلامي و شيعي ديگري نيز اين سنت مورد توجه است و با سبکهاي گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگري اجرا مي شود، از جمله در هند و پاکستان، که رواج بيشتري دارد. (12) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 2، ص 188.در اين زمينه ر.ک: «باب التعزية و المآتم‏» در بحار الانوار، ج 79، ص 71 تا 113.
(2) همان.
(3) مفاتيح الجنان، اعمال روز عاشورا.
(4) درباره تاريخچه آن در کشورمان ايران ر.ک: «تعزيه، هنر بومي پيشرو ايران‏» گردآورنده: پنز چلکووسکي. ترجمه: داود حاتمي. نيز «دايرة المعارف تشيع‏»، ج 4.
(5) دائرة المعارف الاسلاميه، ج 5، ص 313 (با تلخيص).
(6) از صبا تا نيما، يحيي آرين‏پور، ج 1، ص 322.
(7) درآمدي بر نمايش و نيايش در ايران، جابر عناصري، ص 86.
(8) فصلنامه هنر، شماره 2، ص 162، مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه و تعزيه‏ خواني‏».
(9) موسيقي مذهبي ايران، ص 33 تا 35 (تلخيص شده) نيز ر.ک: فصلنامه هنر، شماره 2 (زمستان 61) ص 156 مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه و تعزيه ‏خواني‏».
(10) از جمله درباره نظريه علما درباره جواز تعزيه و شبيه‏خواني و سينه‏زني و دسته راه انداختن... ر.ک: «فصلنامه هنر» شماره 4 (پائيز 1362) مقاله‏ «فتاواي علماي سلف درباره عزاداري و شبيه‏خواني‏» ص 290.همچنين کتاب‏ «اسرار الشهاده‏» فاضل دربندي، بحث مبسوطي در اين باره‏ها دارد، ص 61 تا 66.
(11) از جمله ر.ک: «کيهان فرهنگي‏»، مهر 63، ص 27، مقاله‏ «نشستي در ارزيابي تعزيه‏».
(12) همان، ص 31.تفتازاني از محققين و بزرگان اهل سنت است، وي در شرح عقايد نسفيه گويد: «حق اين است که رضايت يزيد و اظهار خوشحالي او به کشته شدن امام حسين عليه السلام را اهانت او به اهل بيت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله از متواترات است - و ان کان تفصيله آحادا - سپس مي گويد: ما راجع به يزيد و بي اماني او ترديد نداريم، آن گاه مي افزايد که: لعنت خدا بر او و بر ياران و کمک کاران او، آمين. سپس گويد: اگر سؤال شود پس چرا برخي از علماي مذهب، لعن يزيد را جايز نمي دانند با اين که مي دانند يزيد مستحق لعن و بيشتر از آن است، جواب
گوييم: اهل سنت متفقند در باطن بر اين که يزيد مستحق لعن است، اما در ظاهر بخاطر اين که دفاع کنند از خلفاي سابقين و اين که مبادا مانند شيعيان، لعن از يزيد به ما قبل او سرايت کند، علما صلاح ديدند که جلوي اين راه را به طور کلي ببندند تا مردم گمراه نشوند!»تكيه محلي که براي عزاداري سيد الشهدا عليه السلام، بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپامي شود. اين گونه اماکن، علاوه بر آنکه حرمت و قداست خاص خود را دارد، احکام مخصوص مساجد را ندارد، بنابر اين محدوديت حضور در آن مثل مسجد نيست. «تکيه، يا تکيه گاه، بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوي مسلمانان خصوصا شيعيان به حساب مي آيد.جايي که مردم با تعزيه خواني و سوگواري سالار شهيدان و ياران با وفايش به او متوسل و متکي مي شوند... تکيه با تعزيه و عزاداري عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان از يکديگر جدا کرد.به نظر مي رسد تعزيه پس از حادثه کربلا براي نشان دادن وقايع خونبار عاشورا به سبک سوزناک ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاي قديمي که تا عهد پيشداديان مي رسد، ارتباط پيدا مي کند.» (1) .
در نقل فوق، روي تکيه گاه بودن تکيه براي عزاداران حسيني تکيه شده است.اين دقت را ديگران نيز داشته اند و در پيشينه تاريخي آن به اين جنبه عنايت کرده اند.از جمله به اين نقل توجه کنيد: «جايي که مامن و پناهگاه و تکيه گاه فقيران و مسافران بوده و رايگان در آنجا اقامت موقت داشته اند.محافظان و نگهبانان آن (تکيه داران) از جوانمردان بودند و آداب و رسومي خاص داشتند که در «فتوت نامه » ها آمده است.جز اين مفهوم، تکايا محلي براي اجراي تعزيه براي سالار شهيدان بوده که در وسط تکيه، روي سکويي برآمده از زمين، تعزيه خوانان موجب تحريک احساسات جماعت عزادار مي شدند.
رفته رفته تکيه به محلي براي عزاداري تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد، تکيه هاي بطور رسمي محل اجراي نمايشهاي مذهبي شد... در بيشتر تکيه ها-به اقتضاي فصل-چادرهايي بزرگ بر مي افراشتند که در واقع سقف اين گونه تکيه ها به شمار مي رفت.پارچه هايي سياه که اشعاري در سوگ خاندان امام حسين «ع » بر آن نقش بسته است و علامت و شکل مخصوص تکيه نيز در جايي از آن قرار مي گرفت.هر تکيه، علامتي ويژه و علمي ممتاز از بقيه تکيه ها براي خود داشت.بيشتر تکيه ها بر گذرگاهها و راههاي رفت و آمد مردم ساخته مي شدند و دو مدخل داشتند که قافله ها و شبيه گردانان و دسته هاي عزاداري از آن عبور مي کردند... در هر تکيه به يادبود تشنگي شهيدان کربلا سقاخانه اي بنا مي شد.بعدها در کنار تکيه ها، محلهايي به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تکايا به نام «حسينيه » تغيير نام يافتند.» (2) گاهي به همت اهل يک شهر، در شهرهاي زيارتي از قبيل «مشهد»، «کربلا»، «نجف »، و... حسينيه هايي ساخته مي شود که اغلب مورد استفاده زوار آن شهر قرار مي گيرد.
به نظر برخي، پديد آمدن «تکيه »، در مقابل مراکز ديني وابسته به خلافتهاي غير شيعي بوده تا پايگاهي براي هواداران نهضت حسيني و دور از سلطه حکام باشد: «تکيه و حسينيه، مرکز تشکيلات ضد حکومتي ايجاد مي کرد... شيعه، تکيه و حسينيه مي سازد تا به جنگجويانش پناهگاهي ببخشد... به خمس و حسينيه رو مي کند، تا به مبارزه همه جانبه اش از علي «ع » تاکنون امکان و قدرت بخشد.چنين است که ساختن «حسينيه »، ضربه اي است بر پيکر حکومت...» (3) .پاورقي(1) تاريخ تکايا و عزاداري قم، ص 69.
(2) مجله‏ «کيهان فرهنگي‏»، سال 10 شماره 3، ص 29 و 30.
(3) ياد و يادآوران، دکتر علي شريعتي (چاپ حسينيه ارشاد) ص 39 و 40.تكيه دولت محلي بود در مرکز تهران در عصر ناصر الدين شاه، که به صورت محل اجراي تعزيه بزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان، اجراي نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وي به فرنگ و ديدن تآترهاي اروپا، پس از بازگشت در سال 1290 قمري تکيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تکيه هاي ديگري هم بناشد. «تکيه دولت... محوطه وسيع دو طبقه اي بود که طبقه بالاي آن، غرفه غرفه ساخته شده و هر يک از غرفه ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحن تکيه، جايگاه بزرگي براي تعزيه خوانها بود و در وسط آن، تختي از گچ و آجر ساخته بودندکه تعزيه خوانها بر بالاي آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مي کردند». (1) «ناصر الدين شاه به تشکيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مي داد.به همين نظر دستور ساختن تکيه دولتي را در مجاورت اندرون شاهي داد.تکيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه، بصورت آمفي تآتر باتخت بزرگي در وسط و روپوش آهني ساخته شد که در مواقع تعزيه، روي روپوش آهني را چادر مي کشيدند.اين تکيه، پشت بانک ملي کنوني بازار، رو به روي سبزه ميدان... واقع بود.در سال 1327 شمسي خراب شد. (2) .پاورقي(1) از صبا تا نيما، آرين‏پور، ج 1، ص 323 (پاورقي).
(2) موسيقي مذهبي ايران، ص 35 و 44.تل زينبيه تل، به معناي تپه، توده خاک و ريگ است، پشته برآمده از زمين، سرزمين کربلا، ناهموار و داراي تل و تپه بود.در حادثه کربلا، تل و تپه اي مشرف بر شهادتگاه شهداي کربلا بود و حضرت زينب «ع » بالاي آن مي آمد تا وضع برادرش امام حسين «ع » را درميدان نبرد، بررسي کند و جوياي حال او شود.در حال حاضر، بنايي به همين نام در سمت غرب صحن سيد الشهدا طرف درب «زينبيه » وجود دارد.تجديد بناي تل زينبيه در اين اواخر، در سال 1398 قمري بوده است. (1) قبلا اتاقي کوچک بود که در بازسازي اخير، به صورت مجلل و مرتفع تر از سطح خيابان، به اندازه يک مسجد کوچک است.پاورقي(1) تراث کربلا، سلمان هادي طعمه، ص 129.تلاوت قرآن سر بريده امام حسين «ع » بر سر نيزه، در کوفه و در ايامي که اهل بيت «ع » را به عنوان اسير، وارد اين شهر کرده بودند، آيه اصحاب کهف را تلاوت مي کرد: «ام حسبتم ان اصحاب الکهف و الرقيم سر بي تن که شنيده است به لب سوره کهف کانوا من آياتنا عجبا» (1) .
سر بي تن که شنيده است به لب سوره ي کهف         يا که ديده است به مشکات تنور آيه نورپاورقي(1) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 61.تنعيم نام محلي است در دو فرسخي مکه و يکي از ميقاتهايي است که حجاج از آنجا براي عمره محرم مي شوند.در آنجا مسجدها و آبهايي بوده است.چون سمت راست آن کوهي به نام «ناعم » بوده، آن محل به «تنعيم » معروف شده است.سيد الشهدا «ع » در مسير خويش به کوفه، وقتي به تنعيم رسيد، با کارواني که از يمن مي آمد برخورد کرد که وسايلي براي يزيد مي بردند. امام، اموال آن کاروان را گرفت. (1) چه بسا هدف از اين مصادره، ضربه اقتصادي به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد کاروان را پس از پرداخت کرايه تا آن محل، آزاد گذاشت که همراه او به کربلا آيند، يا هر جا که مي خواهند بروند.عده اي به او پيوستند. (2) .پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 26، تاريخ طبري، ج 4، ص 289.
(2) کامل، ابن اثير، ج 2، ص 547.تنور خولي خولي
خولي بن يزيد اصبحي از دژخيمان کوفه و دشمنان اهل بيت «ع » بود.پس از آنکه امام حسين «ع » روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وي به اتفاق حميد بن مسلم ازدي، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد، اما چون دير شده و در قصر بسته بود، خولي سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان کرد.او دو زن داشت.چون زنش فهميد که سر حسين «ع » را به خانه آورده، کينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلند شد و ديگر با او همبستر نشد.خولي در ايام مختار پنهان بود.زن ديگرش (به نام عيوف بنت مالک) جاي او را به ياران مختار خبر داد.اين زن از آن هنگام که خولي سرابا عبدالله «ع » را آورده بود با او دشمن شده بود.خولي را گرفته، کشتند. (1) آن شب که خولي سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنوري که سر در آن نهاده شده بود، نوري را ديد که به آسمان کشيده شده است. (2) «تنور خولي » از همين جا درمرثيه ها راه يافته است.
شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم        مطبخ نه، سوي راز نهانخانه آمدم
ديدم که نور مي زند از دخمه اي برون          دل خسته ام کشاند به دنبال رد خون
خون در ميان نور چه مي کرد؟يا علي        خورشيد در تنور چه مي کرد؟يا علي «ع » (3) .
تا جهان باشد و بوده است، که داده است نشان      ميزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور
سر بي تن که شنيده است به لب سوره کهف؟         يا که ديده است به مشکات تنور آيت نور (4) .پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 1، ص 612، بحار الانوار، ج 45، ص 125.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 391.
(3) نادر بختياري (کيهان 6/5/73).
(4) نير تبريزي.توابين توبه کنندگان، لقب گروهي از شيعيان کوفه که به خونخواهي شهداي کربلا قيام کردند. پس از حادثه کربلا، شيعيان کوفه بخاطر ياري نکردن امام حسين «ع » پشيمان شدند و توبه کردند و زدودن ننگ کوتاهي در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيد الشهدا ديدند. سليمان بن صرد خزاعي را که از چهره هاي بارز شيعه بود به رياست برگزيده، در خانه اوگرد آمدند و هم پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند.آغاز تصميمشان در سال 61 هجري بود، ليکن زمان نهضت را در سال 65 هجري قرار دادند.در اين مدت، باجذب افراد به گروه خويش و تهيه سلاح و فراهم کردن امکانات نهضت، پس از مدتي سازماندهي مخفيانه، سرانجام با جمعيتي 4000 نفري قيام کردند و با شعار «يا لثارات الحسين »، عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوي شام حرکت کنند.شروع قيام آنان را درعصر مروان بن حکم، روز چهارشنبه بيست و دوم ربيع الثاني گفته اند. (1) .
بر سر تربت سيد الشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين «ع » و گريه ها و ناله ها با خداچنين راز و نياز کردند: «پروردگارا!ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بي ياور ساختيم، گذشته ما را ببخشاي و توبه ما را بپذير، که تو توبه پذير مهرباني، بر حسين و ياران شهيد و صديق او رحمت فرست.ما تو را شاهد مي گيريم که بر همان راه و هدفي هستيم که آنان جان باختند، پس اگر ما را نبخشايي و رحم نکني از زيانکاران خواهيم بود». (2) به خاطر همين اظهار توبه و پشيماني، به «توابين » مشهور شدند.چون عامل اصلي فاجعه کربلا را حکومت يزيد مي دانستند، از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردي شديد داشتند.پس از چندين روز نبرد سخت، سرانجام سران نهضت، ازجمله سليمان بن صرد که آن هنگام 93 سال از عمرش مي گذشت به شهادت رسيدند و انقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را که با فرماندهي «حصين بن نمير» آمده بودند نداشتند، شبانه به کوفه رفتند، البته جمعي هم در درگيري شهيد شدند. (3) رهبران نهضت، بجز سليمان، عبارت بودند از: مسيب بن نجبه، عبدالله بن سعد ازدي، عبدالله بن وال، رفاعة بن شداد.پاورقي(1) انصار الحسين، شمس الدين، ص 205.
(2) ثورة الحسين، شمس الدين، ص 264.
(3) حياة الامام الحسين، باقر شريف القرشي، ج 3، ص 450 و کامل ابن اثير، حوادث سال 65.توبه حر حر بن يزيد رياحي شهيد والاقدر عاشورا.حر از خاندانهاي معروف عراق و از رؤساي کوفيان بود.به درخواست ابن زياد، براي مبارزه با حسين «ع » فراخوانده شد و به سرکردگي هزار سواربرگزيده گشت.گفته اند وقتي از دار الاماره کوفه، با ماموريت بستن راه بر امام حسين «ع »
بيرون آمد، ندايي شنيد که: اي حر!مژده باد تو را بهشت... (1) در منزل «قصر بني مقاتل » يا «شراف »، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوي کوفه شد. کاروان حسيني را همراهي کرد تا به کربلا رسيدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتي فهميد کارجنگ با حسين بن علي «ع » جدي است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خويش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسين «ع » و جبهه حق پيوست.توبه کنان کنار خيمه هاي امام آمد و اظهار پشيماني کرد، سپس اذن ميدان طلبيد.اين انتخاب شگفت و برگزيدن راه بهشت بر دوزخ، از حر، چهره اي دوست داشتني و قهرمان ساخت.حر با اذن امام به ميدان رفت و در خطابه اي مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگيدن با حسين «ع » توبيخ کرد. چيزي نمانده بود که سخنان او، گروهي از سربازان عمر سعد را تحت تاثير قرار داده از جنگ با سيد الشهدا منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تيرها قرار داد.نزد امام بازگشت و پس از لحظاتي دوباره به ميدان رفت و با رجز خواني، به مبارزه پرداخت و پس از نبردي دليرانه به شهادت رسيد.رجز او چنين بود:
اني انا الحر و ماوي الضيف            اضرب في اعناقکم بالسيف
عن خير من حل بارض الخيف           اضربکم و لا اري من حيف (2) .
که حاکي از شجاعت او در شمشير زني در دفاع از سيد الشهدا و حق دانستن اين راه بود. حسين بن علي «ع » بر بالين حر حضور يافت و خطاب به آن شهيد، فرمود: تو همانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته است، حر و آزاده اي، آزاد در دنيا و سعادتمنددر آخرت! «انت الحر کما سمتک امک، و انت الحر في الدنيا و انت الحر في الآخرة » ودست بر چهره اش کشيد. (3) امام حسين «ع » با دستمالي سر حر را بست.پس از عاشورا بني تميم او را در فاصله يک ميلي از امام حسين «ع » دفن کردند، همانجا که قبر کنوني اوست، بيرون کربلا در جايي که در قديم به آن «نواويس » مي گفته اند. (4) نقل است شاه اسماعيل صفوي قبر حر را گشود و پيکرش را سالم يافت، چون خواست پارچه اي را که بر سرش بسته بود باز کند، خون جاري شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبه اي ساختند. (5) .
سرگذشتهاي مربوط به حر و نقش او در حادثه کربلا، از نخستين برخوردش با کاروان سيد الشهدا، سپس توبه اش و پيوستن به جبهه حق و شهادت در رکاب سالار شهيدان، درهمه مقتلها و کتابهاي تاريخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص ترين بخش نوراني زندگي اوست.پاورقي(1) قاموس الرجال، ج 3، ص 103، امالي صدوق، ص 131.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 14.
(3) همان.
(4) الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 97.
(5) سفينة البحار، ج 1، ص 242 به نقل از انوار نعمانيه، سيد نعمت الله جزايري.توسل وسيله جويي، حاجت خواستن از خداوند، با وسيله و شفيع قرار دادن پاکان و ائمه معصومين «ع » از جمله سيد الشهدا و فرزندانش و شهداي کربلا، در قرآن است که: «وابتغوا اليه الوسيله » (مائده 35). «يدعون يبتغون الي ربهم الوسيله » (اسراء 57).توسل، دست يافتن به قلب هستي، از طريق رگهايي است که اين ارتباط حياتي را تسهيل مي کند. معصومين و اولياء الله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداي متعال، حق شفاعت دارند و کساني که با وسيله قرار دادن آنان نزد خداي بزرگ، حاجت خود را از خداوند مي طلبند، اميد بيشتري براي استجابت دعا دارند.اين توسل، بصورت زيارت، دعا، عزاداري، گريستن، ولايت با اولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مي گردد.
نسبت به حسين بن علي «ع » هم زيارت، بعنوان وسيله جويي به سوي خداست.در دعاي بعد از زيارت عاشورا مي خوانيم: «يا امير المؤمنين و يا ابا عبدالله، اتيتکما زائرامتوسلا الي الله ربي و ربکما».دعاي توسل نيز، واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهم السلام در پيشگاه خداوند متعال است.امام حسين «ع » و شهداي کربلا و ائمه معصومين همه باب الحوايجند، ليکن هر کدام به نحوي و با عشقي خاص.عزاداري ما نيز نوعي توسل جستن به اين خاندان است، تا هم ابراز محبت شود و هم جلب لطف و کرم، هيئتهاي متوسلين به شهداي کربلا و سيد الشهدا نيز از همين راه براي تقرب به خدا و بر آمدن حاجتها بهره مي جويند و خود را به آن معدن حيات و روشني وصل مي کنند. (1) .پاورقي(1) در بحار الانوار، ج 91، ص 1 تا 47 باب توسل و استشفاع به محمد و آل محمد.توغ (توق) از جمله وسايل تزييني دسته هاي عزاداري است و قدمت آن به عهد صفويه مي رسد. پايه اي است که بر روي آن يک صندوق و بر روي صندوق، زبانه بلندي قرار دارد و شالي نيز بر سر زبانه مي بندند و مانند علمات، يک نفر آن را حمل مي کند. (1) اين کلمه در اصل به معناي دم اسب است (در ترکي) که بر سر علم مي بسته اند.به نوشته دهخدا: «علم مانندي که بر سر آن به جاي پرچم، منگوله اي از پشم يا ابريشم آويزند، بيرق ترکان عثماني، و آن دم اسبي بود بر سر نيزه و بر آن گروهه اي از زر.» (2) .
«در اصل، يکي از آلات جنگي بوده است.به نوشته حسين واعظ کاشفي در فتوت نامه «توق، همين نيزه است، اما به شرط آنکه پرچم داشته باشد... توق، اصل و نشانه را گويند و در هر لشکرگاهي که توق زدند، هر کس مي داند که جاي او کجاست، آنجا رود...» در عصر صفويه، توغ از تجهيزات دسته بود، اما زبانه نداشت، اکنون توغها داراي زبانه هستند... هر تکيه تعدادي توغ دارد که در روزهاي خاص از ايام محرم، آنها را جامه (لباس) مي کنند... مردم عزادار، با نظمي خاص در دسته هاي سينه زني و زنجيرزني وارد تکيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجاني خاص، به همراه شيون و ناله مردان و زنان به حالت نيمه افراشته نگه داشته مي شوند...» (3) اينگونه احساسات و شعائر مذهبي ستودني است، ولي کاش نيمي از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار، بها داده مي شود، براي محتواي عاشورا و تعاليم نهضت امام حسين «ع » و هدف عزاداري بها داده شود.پاورقي(1) تاريخ تکايا و عزاداري قم، ص 216.
(2) لغت‏نامه، دهخدا.
(3) کيهان فرهنگي (مجله)، سال 10 شماره 3، ص 31.توفيق ابوعلم از متفکران معروف اهل سنت در تحليل عاشورا، ابتدا به اختلاف معاويه و يزيد در عرصه عمل و نظر پرداخته است و اشاره مي کند که «معاويه، هر چند در عصر جاهليت رشد کرد ولي از آن جا که به پيامبر اسلام عليه السلام ايمان آورده بود و با اصحاب آن حضرت و نيکان نشست و برخاست داشت و از آنان ادب آموخته بود، همه ي اينها در او اثر شگرفي بر جاي گذاشت... ولي يزيد در شام و در کمال اشرافيت رشد يافت و اخلاقش آن چنان که بايد و شايد شکوفا نشد و روش سياستمداري را نياموخت، بلکه همه ي مساعي خود را صرف عياشي و خوشگذراني کرد. علاوه بر اين بين ياران معاويه و ياران يزيد نيز اختلاف فاحشي وجود داشت. از بدترين آنان به افراد ذيل مي توان اشاره کرد: شمر بن ذي الجوشن، مسلم بن عقبه و عبيدالله بن زياد و عمر بن سعد و البته بدترين آنان شمر، آدمي زشت رو بود».
ابوعلم در پايان نظريات خود نتيجه مي گيرد که امام حسين عليه السلام، قصد کربلا کرد تا از يک سو دست به قيام بزند و از سوي ديگر از بيعت با يزيد خودداري کند، هر چند که براي او روشن بود که اين قيام و امتناع منجر به قتل او خواهد شد، زيرا اگر او با يزيد بيعت مي کرد، يزيد درصدد به وجود آوردن تغييرات اساسي در دين اسلام بر مي آمد و بدعت هاي زيادي را بنا مي نهاد. به همين دليل است که گفته اند: حسين خود، خانواده و فرزندانش را فداي جدش کرد و ارکان حکومت بني اميه هم جز با قتل او متزلزل نمي شد.
پس، از ديدگاه ابوعلم امام حسين عليه السلام براي جلوگيري از تغيير و تحريف دين و فرار از بيعت (که در صورت تسليم به امر بيعت، مهر تأييدي بر اعمال ناشايست يزيد زده مي شد) و اجراي احکام اصلي و اصيل دين قيام کرد. توفيق ابوعلم در اين زمينه مي نويسد: «حسين براي طلب دنيا و مقام و خلافت به سوي کوفه حرکت نکرد بلکه مي خواست احکام خدا را به اجرا درآورد و همين عوامل باعث شد تا دست به قيام بزند».توماس كارلايل فيلسوف و مورخ شهير انگليسي، توماس کارلايل نويسنده اي است مسيحي و اسکاتلندي - وي استاد دانشگاه کمبريج بود که به تدريس زبان عربي اشتغال داشت. تولد: 1795 - فوت: 1881 م.
وي درباره ي عاشورا مي گويد: «بهترين درسي که از تراژدي کربلا مي گيريم، اين است که حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددي در جايي که حق و باطل روبرو مي شود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي که داشت، باعث شگفتي من است».تير سه شعبه تيري زهرآگين که بر قلب امام حسين «ع » نشست.در اين باره به اين نقل توجه کنيد: «پس از جنگهاي بسيار که روز عاشورا امام حسين «ع » داشت، لختي براي استراحت ايستاد. ناتوان شده بود.سنگي از سوي دشمن آمد و بر پيشاني او خورد که خون از آن جستن کرد.امام خواست که با جامه، خون از چهره پاک کند که تيري سه شعبه و مسموم بر سينه حضرت نشست «اتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب ».حضرت تير را از پس سر بيرون آورد و خون از جاي آن فوران زد.خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تارسول خدا را با چهره اي خون آلود ديدار کند.» (1) .
در واقع، تيري که روز عاشورا بر سينه امام نشست، روز «سقيفه » بر کمان نهاده و رها شد و بسي قلبها را خون کرد و در کربلا نيز خون سيد الشهدا «ع » را بر خاک ريخت.اگر آن بناي انحراف نخستين نبود، نيم قرن پس از وفات پيامبر، قلب فرزند پيامبر از سوي امت او هدف قرار نمي گرفت.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 52 و 53، مقتل الحسين، مقرم، ص 351.


منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام حسین علیه السلام :
من حاول اَمرا بمعصیة الله كان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.
كسی كه بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود . .
(بحارالانوار،ج78،ص120)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI