ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287258 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 47 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «ی»

يا حسين

سوزناکترين ناله برخاسته از ژرفاي جان، که شيعه کربلايي با آن ندا، سيد الشهدا را صدا مي زند، ندايي که قلبهاي عاشق حسين «ع » را به هم متصل مي کند و حسينيان را زير خيمه «ذکر» گرد مي آورد.شعاري که بر پرچم عزاداران محرم، بر پيشاني رزمندگان اسلام، بر لبهاي نوحه سرايان عاشورا مي درخشد و مي شکفد.نداي شوق آميزي که صحابي بزرگوار، جابر بن عبدالله انصاري، وقتي همراه عطيه بر سر تربت حسين «ع » آمد و بيهوش شد، چون عطيه آب به صورتش پاشيد و به هوش آمد، سه بار گفت: «يا حسين!يا حسين! يا حسين!» آنگاه گفت: «احبيب لا يجيب حبيبه؟» و سپس به زيارت ابا عبدالله عليه السلام پرداخت.يا دهر اف لك... اشعاري است که امام حسين «ع » آنها را مکرر بر زبان جاري کرد.امام سجاد «ع » که بيمار بود و در خيمه، حضرت زينب او را پرستاري مي کرد، اينها را شنيد، فهميد که خبر از شهادت مي دهد. گريست.زينب هم شنيد و گريه کرد.امام حسين «ع » او را دلداري داد و به بردباري سفارش کرد. (1) مضمون اين اشعار، شکوه از روزگار بي وفاست که هر صبح و شام ، دوستان و همراهان را مي برد و اين راه و فرجام براي همگان است.
يا دهر اف لک من خليل     کم لک بالاشراق و الاصيل
من صاحب او طالب قتيل    و الدهر لا يقنع بالبديل
و انما الامر الي الجليل       و کل حي سالک سبيلي

پاورقي (1) اعيان الشيعه، ج 1 ص 601.

يا فتح يا شهادت در فرهنگ عاشورا، هم شهادت «فتح » محسوب مي شود، و هم فتح، فراتر از پيروزي نظامي است. بر اساس آموزش قرآني «احدي الحسنيين »، مجاهدان راه خدا چه بکشند وچه کشته شوند، پيروزند و پيروزي در سايه عمل به تکليف است.شوق شهادت درابا عبدالله «ع » چنان بود که به فرموده امام باقر «ع » روز عاشورا، نصرت الهي براي آن حضرت نازل شد و ميان زمين و آسمان بود.حسين بن علي را مخير کردند که پيروز شود يا شهيد گردد.وي شهادت و ديدار الهي را ترجيح داد: «لما نزل النصر علي الحسين بن علي حتي کان بين السماء و الارض ثم خير: النصر او لقاء الله، فاختار لقاء الله ». (1) آن حضرت، کشته شدن را هم پيروزي مي دانست، چون هم به رستگاري ابدي مي رسيد، هم دين را زنده مي کرد.امام حسين «ع » خود فرمود: «اما و الله اني لارجو ان يکون خيرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2) به خدا سوگند، اميدوارم آنچه را خداوند براي ما بخواهد. «خير» باشد، چه کشته شويم، چه پيروز گرديم!
گر چه از داغ لاله مي سوزيم          ما همان سر بلند ديروزيم
چون به تکليف خود عمل کرديم       روز فتح و شکست، پيروزيم (3) .
امام خميني «ره » فرمود: «من اميدوارم به فوز «احدي الحسنيين » نائل شوم، يا پيشرفت مقصودو اقامه عدل و حق، يا شهادت در راه آنکه حق است.» (4) .پاورقي(1) اصول کافي، ج 1، ص 465.
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 597.
(3) از شعر «ياد»، جواد محدثي.
(4) صحيفه نور ج 4، ص 279.يا لثارات الحسين نداي خونخواهي حسين عليه السلام.اين جمله، شعار ياوران حسين «ع » و شعار فرشتگاني است که کنار قبر او تا ظهور امام زمان «ع » مي مانند. (1) نيز، شعار حضرت مهدي «ع » است، هنگام قيام براي انتقام خون شهداي کربلا. (2) همچنين شعار ياوران شهادت طلب امام زمان «ع » که آرزوي مرگ در راه خدا دارند «شعارهم: يا لثارات الحسين ». (3) در نهضت توابين به رهبري سليمان بن صرد نيز که در سال 65 هجري در کوفه قيام کردند، شعارشان همين بود. در قيام مختار هم همين شعار مطرح بود.در برخي نقلها «يا اهل ثارات الحسين » آمده است. (4) .
نيز «يا لثارات الحسين » نام نشريه اي است که به همت جمعي از نيروهاي بسيجي و حزب اللهي و دردمند، با انگيزه دفاع از ارزشهاي انقلاب اسلامي، از سال 1373 شمسي منتشر مي شود و افشاگر برخي از برنامه هاي تهاجم فرهنگي غرب، عليه اسلام و انقلاب است.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 44، ص 286 و ج 98، ص 103.
(2) منتهي الامال (چاپ هجرت) ج 1، ص 542.
(3) بحار الانوار، ج 52، ص 308.
(4) همان، ج 45، ص 334، 358، 367.يا ليتنا كنا معك آرزوي رستگار شدن و رسيدن به فوز و فيض شهادت در رکاب ولي خدا، براي کساني که در معرکه کربلا نبوده اند، آرزوي شيريني است.شهادت را رستگاري دانستن و آرزومندي براي درک آن فيض، هم خطي با سيد الشهداء «ع » است.اين آرزو در زيارتنامه هاي آن حضرت با عبارتهاي مختلفي بيان شده است.از قبيل: «فزتم و الله فليت اني معکم فافوز فوزا عظيما»، (1) «يا ليتني کنت معکم فافوز فوزا عظيما»، (2) «فيا ليتني کنت معکم فافوز معکم ». (3) جلوه اين آرمان والا، در هر عصري مي تواند آشکار شود، چرا که وقتي هر روز عاشورا و همه جا کربلا باشد و خط جهاد و شهادت به روي پيروان حق گشوده باشد، صداقت زائر در اين ادعا، در جبهه هاي نبردش با ستمگران ديده مي شود و اين آرزو به عمل مي رسد.نمونه آن در جبهه هاي دفاع مقدس در جمهوري اسلامي مکرر ديده شد.
آنان که عمري خطاب به مولايشان «يا ليتنا کنا معکم...» گفته و بر غربت و تنهايي مظلوميت حسين «ع » گريسته بودند، وقتي کربلاي جبهه هاي حق، براي حسين زمان ناصر و ياور مي طلبيد، به ميدانهاي رزم شتافتند و جان فدا کردند و نشان دادند که اگر در عاشورا هم بودند، همچون اصحاب شهيد آن امام، عاشقانه جان نثار مي کردند.جمله «يا ليتنا...» هم اعلام موضع و جانبداري از برنامه و حرکت عاشورايي شهداي کربلاست، هم اعلام آمادگي براي حضور در کربلاهاي مکرر تاريخ. شعار شهادت طلبان است و آرزوي وارستگان از تعلقات دنيوي.چرا که نوع شهادتي که حسين «ع » و اصحابش در کربلا پذيرا شدند، غبطه همه انسانهاي آزاده در دورانهاست.در حديث مفصل امام رضا «ع » خطاب به ريان بن شبيب آمده است: «يا ريان!ان سرک ان يکون لک من الثواب مثل ما لمن استشهدمع الحسين «ع » فقل متي ما ذکرته: يا ليتني کنت معهم فافوز معهم فوزا عظيما» (4) .اگر دوست داري که ثواب شهيدان کربلا را داشته باشي، هر گاه به ياد آن حادثه افتادي بگو: کاش من نيز با آنان بودم و با آنان به رستگاري بزرگ مي رسيدم.اين آرزو، نشان دهنده زمينه تفکرات عاشورايي در دل انسان است.پاورقي(1) مفاتيح الجنان، زيارت اول امام حسين، ص 424.
(2) همان، زيارت ششم، ص 427.
(3) همان، زيارت وارث، ص 430.
(4) بحار الانوار، ج 44، ص 286.يا مبرور شعار طايفه «ازد» در کوفه بود.هنگامي که عبدالله عفيف ازدي در مجلس «ابن زياد» نسبت به جنايت او در کشتن حسين عليه السلام اعتراض کرد و ابن زياد فرمان داد که «بگيريد!»، عبدالله عفيف شعار «يا مبرور» سر داد و گروهي از طايفه ازد گرد آمده و او را از مجلس بيرون بردند. (1) معناي آن «نيکي شده » و حمايت شده است.پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 427.يا منصور، امت شعار هواداران مسلم بن عقيل در کوفه بود.پس از دستگير شدن هاني و فاش شدن محل اختفاي حضرت مسلم بستگان هاني يقين کردند که او کشته خواهد شد.نوحه خواني در خانه هاني برپا شد و زناني از طايفه مراد، ندبه کنان و سوگواري کنان آنجا گردآمدند.پس از اين حادثه، مسلم بن عقيل شعار و نداي «يا منصور» سر داد.به نقلي چهارهزار نفر و به نقلي ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد «يا منصور امت »، گرد او جمع شدند وکاخ ابن زياد را محاصره کردند.ولي بتدريج، از دور او پراکنده شدند و او را تنها گذاشتند. (1) اين جمله، شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود.معنايش اينست: اي ياري شده!بميران. اين نوعي پيشگويي و فال نيک به مرگ دشمن بود.چون در شب حرکت کردند، اين جمله را شعار خود ساختند تا در تاريکي يکديگر را بشناسند. (2) .پاورقي(1) مروج الذهب، ج 3، ص 58، کامل ابن اثير، ج 2، ص 540، مع الحسين في نهضته، اسد حيدر، ص 108.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 389 به نقل از جزري.ياء به معناي يزيد. از حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه از تأويل «کهيعص» پرسيده شد، ايشان فرمودند: «اين حروف از اخبار غيبي است که خدا بنده اش زکريا را بر آن آگاه کرده است - تا آنجا که فرمود - پس خداوند تبارک و تعالي داستان او حسين عليه السلام را برايش بازگو نمود، و گفت: «کهيعص»: «کاف» نام کربلاست، «هاء» هلاکت خاندان پاک اوست، «ياء» يزيد آن ستمکار بر حسين عليه السلام است، «عين» عطش و «صاد» صبر اوست. مريم1ياد حسين، هنگام آب نوشيدن شهادت تشنه کامانه امام حسين «ع »، چنان داغ و غم سنگيني بر دلها نهاده است که مي سزد با ديدن هر نهر و چشمه و با نوشيدن هر آب و شربت گوارا، از لبهاي عطشان آن حضرت، ياد شود، چرا که آب، ياد آور آن عاشوراي عطش ريز و آن کامهاي تشنه عاشورائيان شهيد است.امام صادق «ع » فرمود: «من هرگز آب سرد ننوشيدم مگر آنکه حسين بن علي را به ياد مي آوردم » و نيز فرمود: «ما من عبد شرب الماء فذکر الحسين و لعن قاتله الا کتب له ماة الف حسنة و حط عنه ماة الف سيئة » (1) هر که آب بنوشد و حسين «ع » را يادکند و قاتل او را لعن نمايد، براي او هزار حسنه نوشته مي شود و هزار گناه از او محو مي گردد.از اين رو، شيعه، هنگام نوشيدن آب، بر حسين بن علي سلام مي دهد و مي گويد: سلام بر لب تشنه ات، يا حسين، سلام الله علي الحسين و اصحابه.نيز در سقاخانه ها و منبعهاي آب خنک، در تابستان و در ايام محرم، مي نويسند: «آبي بنوش و لعنت حق بريزيد کن » يا «بنوش به ياد لبهاي تشنه حسين ».از زبان خود سيد الشهدا هم نقل شده که فرمود:
شيعتي ما ان شربتم عذب ماء فاذکروني      او سمعتم بغريب او شهيد فاندبوني (2) .

امام سجاد «ع » نيز سالهاي سال، از شهادت پدر با لب تشنه ياد مي کرد و مي گريست و هر گاه هنگام افطار غذا مي آوردند يا نگاهش به آب مي افتاد، مي گريست و مي فرمود: «قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا» (3) و نيز هر گاه قصابي را مي ديد که مي خواهد گوسفندي سر ببرد، مي گفت آبش بدهيد، پدرم را با لب تشنه سر بريدند.اين ياد کرد پيوسته از شهادت مظلومانه حسين «ع » با لب تشنه، احياي خاطره آن روز پر حادثه است.پاورقي(1) امالي صدوق، ص 122.
(2) الخصائص الحسينيه، شوشتري، ص 99.
(3) لهوف، ص 209.ياد يحيي ميان ماجراي شهادت امام حسين «ع » و برخي پيامبران، شباهتهايي وجود دارد.از جمله ميان آن حضرت و حضرت يحيي بن زکريا، سر يحيي را در طشت طلا نهاده، نزد زن بد کاره اي هديه فرستادند. (1) سر سيد الشهدا را نيز پس از شهادت نزد ابن زياد و يزيدفرستادند، آن هم در طشت طلا.خداوند به انتقام خون يحيي، بخت النصر را بر آن قوم مسلط ساخت که هفتاد هزار از آنان را کشت. (2) خداوند به پيامبر اکرم «ص » وحي فرمود: در مقابل قتل يحيي هفتاد هزار را کشتم، در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهم کشت. (3) آنگونه که سر يحيي را در طشت نهادند، حسين بن علي را هم در کربلا ذبح کردند. (4) شايد به خاطر اين شباهتها با پيامبران و حضرت زکريا بود که سيد الشهدا در مسيرکربلا، در هر منزلي که فرود مي آمد يا از آن کوچ مي کرد، از يحيي بن زکريا ياد مي کرد و روزي هم فرمود: از خواري و پستي دنيا همين بس که سر يحياي پيامبر، به يکي از زنان زنا کار بني اسرائيل هديه مي شود! (5) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 299.
(2) همان.
(3) عوالم (امام حسين)، ص 607.
(4) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 253.
(5) عوالم، ص 608، بحار الانوار، ج 45، ص 298.يحيي حدود نود سال از عمر زکريا گذشته بود، موهايش سفيد و نيروي بدنش رو به ضعف و فرسودگي گذاشته و کمرش خميده بود ولي هنوز فرزندي نداشت، در عين حال زکريا مردي وارسته و بي اعتنا به قيود مادي بود، ولي از نداشتن فرزند افسرده و غمگين به نظر مي رسيد.
يکي از روزها وقتي زکريا وارد بيت المقدس شد يکسره به حجره ي مريم رفت، او سرپرستي مريم را متعهد شده بود و به کارهاي او رسيدگي مي کرد، وقتي قدم به آن حجره گذاشت ديد مريم به نماز و عبادت مشغول است و در کنار حجره ي او ظرفي پر از ميوه ديده مي شود.
زکريا از ديدن ميوه ها دچار بهت و حيرت شد زيرا اولا در حجره ي مريم کسي رفت و آمد نداشت و قفل آن حجره را فقط زکريا باز مي کرد و مي بست و ثانيا ميوه ها مربوط به فصل تابستان بود و او آنها را در فصل زمستان مي ديد، لذا از مريم پرسيد: اين ميوه ها از کجاست؟ مريم گفت: اينها از پيشگاه خداوند صبح و شام براي من مي رسد و خداوند به هر کسي که خواهد بي حساب روزي مي دهد.
زکريا در همان شب دست به دعا برداشت و گفت: «رب لا تذرني فردا و انت خير الوارثين» پروردگارا! مرا تنها مگذار و فرزندي به من عنايت کن که جانشين و وارث علم و حکمت من شود.
روزها يکي پس از ديگري گذشت و آثار حمل در همسر زکريا آشکار شد و پس از پايان دوران حمل، خداوند پسري
زيبا و پاک و خردمند به او عطا کرد. پسري که در کودکي علم و حکمت به او داده شد و بعد هم به مقام شامخ نبوت مفتخر گرديد.
اين پسر، يحيي بود که در طفوليت، عاشق عبادت پروردگار شد و از شدت عبادت و گريه ي از خوف خدا، بدنش ضعيف و لاغر گرديده بود. يحيي به علوم دين کاملا آشنا بود و با اصول و فروع احکام تورات آشنا بود. مشکلات ديني مردم را حل مي کرد و مسايل دين را به آنان مي آموخت و در امر دين و رهبري خلايق، بسي جدي و کوشا بود.
روزي به يحيي خبر دادند که (هيرودوس)، پادشاه فلسطين تصميم دارد با (هيروديا) دختر برادر خود ازدواج کند. يحيي برآشفت و اظهار کرد که اين ازدواج با مقررات دين سازش ندارد و تورات اجازه ي چنين ازدواجي را نمي دهد.
مخالفت يحيي به سرعت در شهر منتشر گرديد تا کم کم به گوش هيروديا رسيد. هيروديا که خود را ملکه ي آينده ي کشور مي دانست و هوس همسري شاه را در سر مي پروراند از شنيدن اين مطلب کينه ي يحيي را به دل گرفت.
در يک موقعيت مناسب که شاه مجلس بزمي داشت، هيروديا با آرايش تمام به بزم او قدم گذاشت و تمام فنون دلربايي و عاشق کشي را به کار بست. شاه که دلباخته ي او شده بود از او پرسيد: چه حاجتي داري که برآورم؟ هيروديا اظهار داشت: اگر نسبت به من لطفي داري، حاجت من کشتن يحيي است. شاه نيز که دين و وجدان را زير پا گذاشته بود به کشتن يحيي فرمان داد.
هنوز ساعتي از فرمان کشتن يحيي نگذشته بود که مأمورين، يحيي را به حضور آوردند و او را مظلومانه سر بريدند. چون خون يحيي به زمين ريخت، به جوش آمد، هر چه خاک بر آن مي ريختند. باز مي جوشيد. خون يحيي از جوش نيفتاد، تا اينکه بخت النصر خروج کرد و هفتاد هزار نفر از بني اسرائيل را کشت و خون يحيي از جوشش افتاد.
زمان حمل حضرت يحيي عليه السلام شش ماه بود، چنانکه مدت حمل امام حسين عليه السلام نيز شش ماه طول کشيد.
وقتي که عبدالله بن عمر، حسين عليه السلام را از ادامه ي سفر عراق برحذر داشت و امام عليه السلام را به پذيرش بعضي امور دعوت نمود، امام حسين عليه السلام فرمود: «هرگز اي پسر عمر! همانا بني اميه مرا به حال خود رها نمي کنند اگر مرا بيابند، و اگر مرا نيابند همواره در جستجوي من هستند تا با اجبار از من بيعت بگيرند يا مرا بکشند. اي بنده ي خدا مگر نمي داني که از پستيهاي دنيا بر خدا آن است که سر يحياي پيامبر عليه السلام را براي يکي از تجاوزکاران بني اسرائيل هديه بردند، در حالي که سر بريده با آنان صحبت مي کرد و حجت و دليل مي آورد؟ اي پدر عبدالرحمن! آيا نمي داني که بني اسرائيل بين طلوع سپيده ي صبح تا طلوع آفتاب، هفتاد پيامبر خدا را کشتند و سپس آن روز در حجره هاي خود در بازار شهر نشستند و به خريد و فروش ادامه دادند، گويا عمل زشتي انجام نداده و خدا هم در عذاب آنان شتاب نکرد و پس از مهلت دادن، خداوند آنها را سخت در عذاب خود گرفتار کرد چونان حاکم قدرتمند، از خدا بترس اي پدر عبدالرحمن و دست از ياري من برندار.»يحيي بن ابي عيسي ازدي وي از گزارشگران واقعه ي عاشورا و حوادث پس از آن است
يحيي بن ابي عيسي ازدي گويد: «حميد بن مسلم ازدي، با ابراهيم اشتر رفاقت و دوستي و رفت و آمد داشت و در جلسات او و مختار شرکت مي کرد. و اين رفت و آمد و جلسات به حدي بود که ابراهيم، هر شب از اول تا آخر شب به نزد مختار مي رفت و جلسات آنان تا اواخر شب ادامه پيدا مي کرد. آنان مشغول طرح و برنامه ريزي قيام بودند. و سرانجام پس از بررسي تمام جوانب امر، تصميم گرفتند که شب پنج شنبه 14 ربيع الاول سال 66 ه.ق قيام کنند».يحيي بن حسن بن علي بن ابيطالب بگفته علامه مجلسي در عاشر بحار اين جوان علوي نيز به مانند برادران و اعمام و بني اعمام خود - از شهداي کربلا
و عاشوراي حسيني مي باشند. با تصريح علامه مجلسي که خود از محدثين بنام دنياي اسلام و تشيع است دانسته مي شود که از فرزندان امام حسن عليه السلام پنج تن در کربلا شهيد شدند که يکي از آنها يحيي بن حسن عليه السلام است.يحيي بن حكم برادر مروان حکم است که نارضايتي خود را از حادثه ي عاشورا با خواندن اين ابيات در مجلس يزيد اعلام کرده است:
لهام بجنب الطف ادني قرابة           من ابن زياد العبد ذي الحسب الوغل
سمية امسي نسلها عدد الحصي   و بنت رسول الله ليس بذي نسل
خويشاوندي آنکه در طف شهيد شده نزديک تر است از ابن زياد که خود برده است و نسب معروفي ندارد.
نسل سميه به تعداد ريگ بيابان زياد شده است در حالي که براي دختر رسول الله فرزنداني نمانده است.يحيي بن سعيد سر کرده گروهي که مي خواستند امام حسين «ع » را از خروج از مکه و عزيمت به سوي عراق، باز دارند.عمرو بن سعيد بن عاص، والي مکه که امير الحاج در آن سال نيز بود، ماموريت داشت که اگر بتواند، حسين «ع » را ترور کند.از اين رو نمي خواست با بيرون رفتن حسين «ع » از مکه، توطئه خنثي شود.يحيي بن سعيد را همراه جمعي از سپاه فرستاد تا به زور مانع عزيمت سيد الشهدا «ع » شوند.اما امام و اصحابش، مقاومت کردند و کار به برخورد با تازيانه هم انجاميد و يحيي در انجام ماموريت ناکام ماند.يحيي و عمرو، برادربودند. (1) .پاورقي(1) مع الحسين في نهضته، ص 154، نقل از انساب الاشراف.يحيي بن سعيد بن عاص وي سر کرده ي گروهي بود که مي خواستند امام حسين عليه السلام را از خروج از مکه و عزيمت به سوي عراق بازدارند. عمرو بن سعيد بن عاص، والي مکه که اميرالحاج در آن سال نيز بود، مأموريت داشت که اگر بتواند، حسين عليه السلام را ترور کند. از اين رو نمي خواست با بيرون رفتن حسين عليه السلام از مکه، توطئه خنثي شود. يحيي بن سعيد را همراه جمعي از سپاه فرستاد تا به زور مانع عزيمت سيدالشهداء عليه السلام شود. اما امام و اصحابش، مقاومت کردند و کار به برخورد با تازيانه هم انجاميد و يحيي در انجام مأموريت ناکام ماند. يحيي و عمرو با هم برادر بودند.يحيي بن سليم مازني از شهداي کربلاست.رجز او هنگام نبرد چنين بود:
لاضربن القوم ضربا فيصلا                ضربا شديدا في العدا معجلا
لا عاجزا فيها و لا مولولا                  و لا اخاف اليوم موتا مقبلا (1) .
که هم روح حماسي و سلحشوري او را مي رساند و هم استقبال از شهادت را.پاورقي(1) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 102.يحيي بن سليم مازني از قبيله بني مازن - و از اخيار و ابرار و از غلامان عترت اطهار و از ياران سيدالشهداء عليه السلام در کربلا بود و باشجاعت و سلحشوري تمام به جنگ بايزيديان پرداخت تا به فيض شهادت و لقاء الله نايل آمد.
مقتل خوارزمي، مناقب، ناسخ التواريخ بحار و نفس المهموم، ايشان را از شهداي کربلا آورده اند. ولي در زيارت ناحيه مقدسه و رجبيه مطرح نشده است.
به نقل خوارزمي و مناقب، يحيي بعد از عبدالرحمن بن عبدالله يزني وارد ميدان شده و اين رجز را خواند:
لا ضربن القوم ضربا فيصلا               ضربا شديدا في العداة معجلا
لا عاجزا فيها و لا مولولا                  و لا اخاف اليوم موتا مقبلا
لکنني کالليث احمي اشبلا
«مي زنم قوم (دشمن) را ضربتي بران - ضربتي سخت و باشتاب در دشمن.
نه عاجزم در جنگ و زدن و نه ناله کننده - و نمي ترسم از مرگي که امروز مي آيد. اما مثل شيري از شيرزادگان دفاع مي کنم».
(مولول: اسم فاعل از مصدر ولوال به معني ناله و فرياد زننده - اشبل جمع شبل يعني بچه شيري که بتواند شکار کند في العداة معجلا يعني در دشمن به سرعت - موتا مقبلا يعني مرگي که مي آيد.)
يحيي پيکاري سخت کرده و بسياري از دشمن را به هلاکت رسانده و سپس به شهادت رسيد.يحيي بن كثير انصاري از صالحين و مؤمنين و محبان عترت طاهرين و از انصار مدينه و از صف شکنان عرصه پيکار و از شجاعان نامدار است. از رجزهاي جذاب و پيام دار اوست.
ضاق الحناق بابن سعد و ابنه          بلقا هما لفوارس الانصار
و مهاجرين مخضبين رماحهم           تحت العسجاجة مهن دم الکفار
خضبت علي عهد النبي محمد صلي الله عليه و آله و سلم      و اليوم تخضب من دم الفجار
خانوا حسينا و الحوادث جمة          و رضوا يزيدا و الرضا في النار
«عمر سعد و فرزندش به حناق افتادند که مقابل انصار قرار دارند و مقابل مهاجريني که نيزه هاي آنها به خون کفار در زمان پيامبر خضاب گشته و امروز نيز از خون ناپاکان و تبهکاران خضاب مي شود - اينان به حسين عليه السلام خيانت نمودند و به يزيد رضايت دادند -
و اين رضايت ثمره اش آتش جهنم است».
يحيي بن کثير همچنان سلحشورانه جنگيد تا به شهادت رسيد.يحيي بن هاني بن عروه وي يکي از راويان واقعه ي عاشوراست. او جريان شهادت «نافع بن هلال جملي» را بدون واسطه به «ابومخنف» روايت کرده است. متن روايت اين است.
«حدثني يحيي... ان نافع... که گزارش مستقيم است.
«يحيي»، خواهرزاده ي «عمرو بن حجاج زبيدي» يکي از فرماندهان سپاه شوم اموي است و مادرش «روعه» دختر «حجاج زبيدي» مي باشد.
او به همراه دايي خويش به کربلا آمد و در اردوگاه شوم اموي حضور داشت و جريان شهادت «نافع» را او گزارش کرده است. نامبرده گفتار دايي گمراه خويش را در روز عاشورا شنيد که پس از شهادت «نافع» به سپاه شوم خويش سخن مي گفت و ضمن هشدار از جنگ رويارو، آنان را به سنگباران ساختن سالار شهيدان و ياران او تحريک مي کرد.
و نيز همين «يحيي» سخن شرربار دايي گمراه خويش را به «عبدالله بن مطيع» فرماندار «عبدالله بن زبير» روايت مي کند و او را بر پيکار با «مختار» برمي انگيزد و سرانجام اينکه نامبرده به همراه دايي اش بر ضد «مختار» پيکار نموده است.
در ميان رجال شناسان، «ابن حبان» او را از راويان مورد اعتماد ياد کرده است.
«قطني» مي گويد: به او و گفتار او استدلال مي شود. «نسايي» او را مورد اعتماد مي شمارد. «ابوحاتم» مي افزايد که: او از بزرگان مردم کوفه بود. و «شعبه» مي گويد: همانگونه که در «تهذيب التهذيب» نيز آمده است او در اين مورد، بزرگ مردم کوفه بود.
جواني پرخلوص و باايمان و محب اهل بيت که در شهادت پدرش هاني و شهادت مسلم بن عقيل و کشمکش با سپاه ابن زياد او نيز دستگير شده و به فرمان ابن زياد به شهادت رسيد.يزد بن مظاهر اسدي از اصحاب حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام و از شهداي کربلا و از شجاعان و رزم آوران صحنه عاشورا است که به نقل از شرح شافيه (شرح قصيده ابن فراس) چهل تن از لشکر عمر سعد را به هلاکت رسانيد. آنگاه به شهادت رسيد و از رجزهاي اوست:
انا يزيد و ابي مظاهر          يا رب اني للحسين ناصر                و لابن هند تارک و هاجر
«يعني من يزيد فرزند مظاهرم و پروردگارا همانا من حسين را ناصرم
و نسبت به زاده هند يعني معاويه (و تبار او) متنفرم».يزيد بن ابي زياد از شهداي کربلاست. به قولي او همان «يزيد بن زياد بن مهاصر کندي» است.يزيد بن انس وي از شيعيان و معتمديني بود که مختار بن ابوعبيد ثقفي به قيام خويش دعوتش کرده بود.
يزيد بن انس يکي از پنج نفر افراد مطمئن و صادقي بود که به عنوان رابط پيامها، نقشه ها و برنامه هاي مختار بن ابوعبيد ثقفي را به افراد مورد اعتماد مي رساند و براي قيام مختار، از مردم به طور پنهاني، بيعت مي گرفت. وي بعدا از فرماندهان لايق انقلاب مختار شد و تا سرحد جان از قيام مختار حمايت کرد. اين پنج نفر عبارت بودند از: «يزيد بن انس»، «سايب بن مالک اشعري»، «احمر بن شميط»، «رفاعة بن شداد فتياني» و «عبدالله بن شداد بجلي». افراد مزبور به طور جدي، کار مقدمات قيام را مخصوصا، از نظر جذب نيرو بشدت پي گيري مي کردند.
جمعي از سران و هم پيمانان مختار، بدستور وي نزد ابراهيم بن اشتر رفتند و ابراهيم را به قيام (خونخواهي امام حسين عليه السلام) و بيعت با مختار دعوت کردند. از آن ميان يزيد بن انس خطاب به ابراهيم بن اشتر گفت: مسأله ي مهمي بود که مي خواستيم به شما پيشنهاد کنيم و شما را به آن دعوت نماييم. اگر پيشنهاد ما را پذيرفتيد که خير و خوبي براي شما دارد و اگر هم نپذيرفتيد ما با شما اتمام حجت کرده و مطلب را رسانده ايم و خيرخواهي را ادا کرده ايم و از شما تقاضا داريم که قضيه را خيلي سري و مخفي نگه داريد.
سرانجام يزيد بن انس در جنگي که ميان نيروهاي مختار به فرماندهي يزيد بن انس و نيروهاي ابن زبير (شام) در منطقه ي موصل بوقوع پيوست، در اثر کثرت بيماري اي که داشت، در عصر روز سوم نبرد از دنيا رفت. «ورقاء» جانشين وي بر جنازه ي فرمانده ي بزرگ نماز خواند و او را در همان نزديکي ميدان نبردش به خاک سپردند.يزيد بن ثبيت عبدي از شهداي کربلاست. به قولي او همان «يزيد بن نبيط عبدي» است.يزيد بن ثبيت قيسي از شهداي کربلا به شمار آمده است. به قولي او همان «يزيد بن نبيط عبدي» است.يزيد بن ثبيط اهل بصره از طايفه عبدي، منسوب به عبدالقيس از اعراب عدناني، و او را ده پسر بوده که دو نفرشان وي را در ياري امام حسين عليه السلام همراهي کردند.
يزيد از شيعيان شريف، بزرگوار و از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام و امام مجتبي و سيدالشهداء عليه السلام و از دوستان ابوالاسود دوئلي (به فرموده شيخ طوسي در رجال خود و عسقلاني در الاصابة). ابوالاسود از اصحاب خوب و دانشمند حضرت علي عليه السلام که به راهنمايي آن حضرت، علم نحو را تنظيم و تبيين کرد.
يزيد به انجمن شيعيان بصره يعني خانه ماريه بنت منقذ رفت و آمد داشته و از همانجا اعلام کرد علي رغم جو خفقان حاکم بر بصره قصد ياري حضرت اباعبدالله عليه السلام را دارد.
آنگاه به همراه پسرانش و عامر بن مسلم و سالم و سيف بن مالک و ادهم بن اميه از بصره به قصد مکه خارج شده و آنجا به خدمت امام عليه السلام رسيدند تا اينکه به همراه امام عليه السلام وارد کربلا شدند.
پسران يزيد در روز عاشورا در نخستين حمله به شهادت رسيدند.يزيد بن ثبيط (ثبيت) عبدي از شهداي کربلاست.وي از شيعيان اهل بيت و از اصحاب ابو الاسود دوئلي و از اشراف قبيله خود بود.وي ده پسر داشت.پس از دريافت نامه سيد الشهدا «ع » که خطاب به اهل بصره نوشته بود، همراه دو پسرش عبدالله و عبيد الله از بصره آمدند و به علت بسته بودن راهها با پيمودن بيراهه ها، در مکه خود را به امام حسين «ع » رسانده، به کاروان او پيوستند.روز عاشورا پسرانش در حمله اول و خودش در مبارزه تن به تن به شهادت رسيدند. (1) نام هر سه در زيارت «ناحيه مقدسه » آمده است.نام او يزيد بن نبيط، بدر بن رقيد، بدر بن رقيط هم ضبط شده است. (2) .پاورقي(1) عنصر شجاعت، ج 1، ص 70، تنقيح المقال، ج 3، ص 325.
(2) انصار الحسين، ص 97.يزيد بن ثبيط عبدي به قولي او همان «يزيد بن نبيط عبدي» است.يزيد بن حصين يزيد بن حصين الحمداني المشرقي، که در اصل از اعراب قحطاني يمني، و ساکن کوفه، و مشرق تيره اي از قبيله حمدان مي باشد.
براي او سوابق و فضايل بسيار خوبي ذکر کرده اند، از جمله اينکه مردي شريف، قاري قرآن، زاهد، پهلواني از
پهلوانان و عابدي از عباد کوفه محسوب مي شده و در جنگهاي اسلامي جايگاه خاصي داشته است.
همچنين از نيکان شيعه و از بيعت کنندگان با مسلم بن عقيل عليه السلام بوده تا اين که مسلم به شهادت رسيده و او به خدمت حضرت امام حسين عليه السلام رسيده و در روز عاشورا قبل از ظهر به شهادت رسيد.
وقتي که عمر بن سعد آب را بر روي سپاه امام عليه السلام بست، يزيد با اجازه امام عليه السلام پيش ابن سعد رفته و مذاکره نمود، تا بلکه او را از اين کار زشت بازدارد ولي تأثيري نکرده و برگشت و امام عليه السلام فرمود: «شيطان بر آنان چيره گشته و حزب شيطان زيان کارانند.»
نام او در زيارت ناحيه آمده است:
«السلام علي يزيد بن حصين الحمداني المشرقي القاري».
(«مشرق» (بر وزن محسن) شاخه اي از قبيله بني حمدان است) او از زهاد و عباد و قراء و از شيعيان بوده و طبق زيارت ناحيه مقدسه - از شهداي کربلا است: «السلام علي يزيد بن حصين الحمداني المشرقي». او از شهداي قبل از ظهر عاشورا است.يزيد بن حصين همداني يکي از ياران شجاع، بزرگوار و پارساي امام حسين «ع » که روز عاشورا وقتي تشنگي بر امام و يارانش غلبه کرد، از امام اجازه خواست تا با کوفيان و عمر سعد صحبت کند.امام اجازه داد.وي نسبت به جلوگيري از استفاده امام از آب فرات با آنان صحبت و به آنان اعتراض کرد.اما به او پاسخ نامناسب دادند.بي نتيجه برگشت.آنگاه امام، درباره سپاه دشمن فرمود: شيطان بر آنان چيره گشته است و حزب شيطان زيان کارانند. (1) او در کوفه بامسلم بن عقيل نيز بيعت کرده بود و پس از شهادت مسلم، از کوفه خارج شد و به امام حسين «ع » پيوست. (2) .پاورقي(1) موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 425.
(2) تنقيح المقال، ج 3، ص 325.يزيد بن ركاب كلبي وي از فرماندهان و سرهنگان سپاه کوفه در کربلا بود که چند هزار نيرو را فرماندهي مي کرد.يزيد بن زياد از شهداي کربلاست.نام کاملش يزيد بن زياد بن مهاصر (مهاجر) کندي، معروف به «ابو الشعثاء کندي » از رجال نامي و از دلاوران و تير اندازان ماهر کوفه بود که همراه سپاه عمر سعد از کوفه خارج شد ولي به حسين بن علي «ع » پيوست.برخي هم گفته اند پيش ازرسيدن سپاه حر به امام حسين «ع » وي به امام حسين «ع » پيوسته و همراه او شده بود.پيش روي امام حسين، صد تير به سوي دشمن افکند که تنها پنج تير بر زمين افتاد.با هر تيري که مي انداخت، امام حسين «ع » دعا مي کرد که خدايا تير اندازي اش را استوار گردان و پاداشش را بهشت قرار بده: «اللهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة » (1) نام او را يزيد بن ابي زياد ويزيد بن زياد بن مهاجر هم نقل کرده اند. (2) .پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 1، ص 603، کامل، ابن اثير، ج 2، ص 569.
(2) تنقيح المقال، مامقاني، ج 3، ص 326.يزيد بن زياد بن مظاهر برخي مورخين او را از شهداي روز عاشورا به حساب آورده اند.يزيد بن زياد بن مهاصر كندي از شهداي کربلاست. يزيد بن زياد بن مهاصر کندي، معروف به «ابوالشعثاء کندي» از رجال نامي و از دلاوران و تيراندازان ماهر کوفه بود که همراه سپاه عمر سعد از کوفه خارج شد ولي به حسين بن علي عليه السلام پيوست. برخي هم گفته اند پيش از رسيدن سپاه حر به امام حسين عليه السلام وي به امام حسين عليه السلام پيوسته و همراه او شهيد شده بود. پيش روي آن حضرت، صد تير به سوي دشمن افکند. با هر تيري که مي انداخت، امام حسين عليه السلام دعا مي کرد که خدايا تيراندازيش را استوار گردان و پاداشش را بهشت قرار بده: «اللهم سدد رميته و اجعل ثوابه الجنة». نام او را يزيد بن ابي زياد و يزيد بن زياد بن مهاجر هم نقل کرده اند. (يمن، عرب جنوب).يزيد بن زياد كندي يزيد بن زياد بنع مهاصر ابوالشعثاء کندي بهدلي، و بهدلي تيره اي از قبيله بني کنده بوده او اهل کوفه و يمني الاصل مي باشد.
يزيد مردي شريف، شجاع، تيراندازي ماهر بوده و قبل از اينکه حر مانع حرکت امام حسين عليه السلام بشود به سپاه امام عليه السلام ملحق شد.
در روز عاشورا صد تير به سوي دشمن انداخت که همه آنها به هدف اصابت کردند.
يزيد هر تيري که مي انداخت، حضرت سيدالشهداء عليه السلام مي فرمود:
«خداوندا تير او را به هدف آشنا کن و پاداش او را بهشت قرار بده».
او بعد از پايان تيرهايش به ميدان رفته و اين رجزها را گفته و جهاد کرد و به شهادت رسيد:
انا يزيد و ابي مهاصر          کانني ليث بغيل خادر
يا رب اني للحسين ناصر     و لابن سعد تارک و هاجر
«من يزيد فرزند مهاصر هستم، چون شير بيشه ام، اي خدا من به حسين عليه السلام ياورم، و از ابن سعد جدا شده و او را ترک کرده ام.»
در مورد حضور يزيد بن زياد در کربلا قولي هست که وي ابتدا همراه سپاه ابن سعد در کربلا حاضر شده و سپس به سپاه امام عليه السلام پيوست.
نام يزيد در زيارت ناحيه مقدسه وارد شده است:
«السلام علي يزيد بن زياد مهاصر الکندي».
به نقل فيروز آبادي يزيد بن مهاصر
از محدثين بوده است.يزيد بن مسعود از شخصيتهاي معروف هوادار امام حسين «ع » بود که پس از دريافت نامه از آن حضرت، قبايل بني تميم، بني حنظله و بني سعد را گرد آورد و در جمعشان به ايراد سخن پرداخت.آنان نيز خطابه او را تاييد و پشتيباني کردند، سپس نامه اي مساعد به امام نوشت و او را به کوفه دعوت کرد. (1) .پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 2، ص 324.يزيد بن مسعود از شخصيتهاي معروف هوادار امام حسين عليه السلام بود که پس از دريافت نامه از آن حضرت، قبايل بني تميم، بني حنظله و بني سعد را گرد آورد و در جمعشان به ايراد سخن پرداخت. آنان نيز خطابه ي او را تأييد و پشتيباني کردند، سپس نامه اي مساعد به امام نوشت و او را به کوفه دعوت کرد.يزيد بن معاويه خليفه جنايتکار اموي که فاجعه کربلا به دستور او پديد آمد.وي در سال 25 هجري تولد يافت. جواني ميگسار، سگباز و اهل بوزينه بازي و عياشي بود. (1) چون معاويه مرد، با او به عنوان خلافت بيعت کردند.معاويه پيش از مرگش از بسياري بيعت بر وليعهدي او گرفته بود.يزيد انديشه هاي الحادي داشت و به مبدا و معاد بي عقيده بود.بي بند و بار واهل عيش و طرب بود.در زمان او فسق و فجور به واليان هم گسترش يافت و آوازه خواني در مکه و مدينه آشکار شد و مردم به شرابخواري علني پرداختند. (2) .
سيد الشهدا «ع » وقتي با اصرار وليد و مروان براي بيعت با يزيد مواجه شد به فسق اوشهادت داد و فرمود: «يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النفس المحترمة معلن بالفسق ومثلي لا يبايع مثله ». (3) يزيد، مردي فاسق، شرابخوار، آدم کش است که آشکارا گناه مي کند وکسي همچون من با کسي مثل او بيعت نخواهد کرد.
اين شناخت سيد الشهدا «ع » از يزيد، سابقه داشت.حتي روزي در يک جلسه، آن حضرت در پاسخ معاويه که از يزيد ستايش کرد، برخاسته، زشتيها و مفاسد يزيد را برشمرد و به معاويه به خاطر بيعت گرفتن از اين و آن براي پسرش يزيد، اعتراض کرد. (4) .
يزيد نيز همچون پدرش، به حيف و ميل بيت المال و کشتن انسانهاي با ايمان و ايجاد فساد و مفاسد در دستگاه حکومت پرداخت.به والي مدينه نوشت که به زور ازسيد الشهدا «ع » بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردن او را بزند.براي سرکوبي هواداران امام حسين «ع » که با مسلم بن عقيل در کوفه بيعت کرده بودند، «ابن زياد» را به ولايت کوفه گماشت و به کشتن امام فرمان داد. «ابن جوزي » درباره او گفته است: «چگونه قضاوت مي کنيد درباره مردي که سه سال حکومت کرد، در سال اول حسين «ع » را به شهادت رساند و در سال دوم مردم مدينه را دچار وحشت ساخت و مدينه را براي لشکريان خودمباح گرداند و در سال سوم، خانه خدا را با منجنيق سنگباران کرد و ويران ساخت.» (5) که اشاره به حادثه کربلاست و «واقعه حره » که مردم مدينه در سال 63 هجري بر ضد والي قيام کردند و او و ديگر امويان را از شهر بيرون نمودند و اين پس از آن بود که فساد و آلودگي و جنايات يزيد بر آنان آشکار شد.يزيد هم مسلم بن عقبه را با لشکري براي قتل عام مردم فرستاد.در سال 64 هجري نيز همان سپاه براي سرکوب قيام عبدالله بن زبير به مکه هجوم بردند و به مسجد الحرام و حرم خدا با منجنيق حمله کردند.کعبه و مسجد الحرام سوخت و ويران شد و عده اي کشته شدند. (6) ننگها و آلودگيهاي يزيد، بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد. (7) مدت حکومت يزيد، سه سال و هشت ماه بود و در سال 64 در «حوارين » از اطراف دمشق مرد (8) و در «باب الصغير» دمشق دفن شد. (9) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 1، ص 528.
(2) مروج الذهب، ج 3، ص 67.
(3) بحار الانوار، ج 44، ص 325.
(4) الغدير، ج 1، ص 248.
(5) تذکرة الخواص، ابن جوزي، ص 164.
(6) مروج الذهب، ج 3، ص 69 تا 72، العقد الفريد، ج 5، ص 139.
(7) از جمله در اين باره ر.ک: حياة الامام الحسين ج 2، ص 180، الغدير، ج 10، ص 248 تا 256. تاريخ مفصل اسلام، عمادزاده، ص 267.
(8) مروج الذهب، ج 3، ص 53.
(9) سفينة البحار، ج 1، ص 582.يزيد بن معاويه از قاتلان اصلي امام حسين عليه السلام.
او پسر معاوية بن ابي سفيان است. تولد يزيد، سال بيست و ششم (ه.ق) بود و در سن سي و هشت سالگي به هلاکت رسيد. آغاز حکومت او سال شصت (ه.ق) و مدت حکومتش سه سال و اندي بود.
يزيد بدني چاق و ستبر وس ر و روي پرمويي داشت، نام مادر او «ميسون» دختر «بجدل کلبيه» است.
از نسابه کلبي نقل شده که بجدل پدر ميسون، غلامي داشت به نام سفاح که با ميسون رابطه ي نامشروع داشت، وقتي ميسون را که بيابان نشين بود در وادي حوارين، نزد معاويه آوردند، از آن غلام باردار بود ولي حملش ظاهر نبود و پس از زايمان معاويه آن را از خود پنداشت.
مدت خلافتش سه سال و هشت ماه بود و سال 64 (ه. ق) به هلاکت رسيد.
معاويه در سالهاي آخر زندگي، همه ي تلاش خود را بر انجام اين مهم صرف کرده بود که از همه براي يزيد بيعت بگيرد، مي دانست تا حسين بن علي عليه السلام در مدينه بيعت نکند ديگر رجال و بزرگان جهان اسلام نيز حکومت يزيد را قانوني نمي دانند. از اين رو معاويه با مشاوران خود به مدينه سفر کرد و مجلسي بسيار جالب ترتيب داد و بزرگان بني هاشم و حضرت اباعبدالله عليه السلام را براي شرکت در آن ملجس فراخواند. وقتي امام عليه السلام وارد شد، معاويه نهايت احترام را کرد و جاي خوبي براي آن حضرت در نظر گرفت، و از حال فرزندان امام مجتبي عليه السلام پرسيد. آنگاه پيرامون بيعت با يزيد سخن به ميان آورد و مقداري درباره ي يزيد صحبت کرد. ابن عباس خواست برخيزد و سخن بگويد که حضرت اباعبدالله عليه السلام با اشاره او را ساکت کرد و تذکر داد که هدف معاويه، من هستم، آنگاه خود برخاست و فرمود: «پس از ستايش پروردگار! اي معاويه، هيچ گوينده اي هر چند طولاني بگويد نمي تواند از تمام جوانب ارزشها و فضايل رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مقداري نيز بيان دارد. و همانا متوجه شديم که تو چگونه پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تلاش کردي تا براي بدست آوردن حکومت، خود را خوب جلوه دهي و از بيعت خود براي همگان صحبت کني، اما هرگز! هرگز! اي معاويه ما فريب نمي خوريم که در صبحگاهان سياهي زغال رسوا شد، و نور خورشيد روشنايي ضعيف چراغها را خيره کرد.
تو در تعريف خود و يزيد آنقدر زياده گفتي که دچار تندروي شده اي و ديگران را از بخششها آنقدر بازداشتي که به انسان بخيلي تبديل گشتي، و آنقدر نيش زبان زدي تا فردي متجاوز نام گرفتي. تو هرگز همه ي حقوق صاحبان حق را نپرداختي تا آنکه شيطان بيشترين بهره را از تو برد، و سهم خود را کامل گرفت.
امروز دانستيم آنچه را که درباره ي يزيد گفتي، از کمال روحي و سياست او نسبت به امت محمد صلي الله عليه و آله و سلم و تلاش داراي ذهن مردم را درباره ي يزيد به انحراف کشاني، گويا فردي ناشناسي را تعريف مي کني، يا صفات فرد پنهان شده اي را بيان مي داري، يا چيزهايي از يزيد مي داني که مردم نمي دانند، نه يزيد خود را به همه شناساند، و افکارش را آشکارا بيان داشت.
پس بگو که يزيد با سگهاي تحريک شده بازي مي کند، و کبوتر باز است و با کبوتران مسابقه مي دهد با زنان معروف به فساد سرگرم است، و به انواع لهو و لعب بازيهاي حرام خوش مي گذراند، او را مي بيني که در اينگونه از کارها نيرومند است، معاويه رها کن اينگونه دگرگونيها را که به وجود مي آوري. معاويه از آنهمه ستمکاريها که بر اين مردم روا داشتي تو را کافي نيست که مي خواهي با آن خدا را ملاقات کني؟
پس سوگند به خدا! تو بيش از اين نمي تواني در رفتن راه باطل و ستم به پيش تازي، و در تجاوز و ظلم به بندگان خدا زياده روي کني، زيرا کاسه ها لبريز شد و بين تو و مرگ فاصله اي جز چشم بر هم زدن نمانده است. پس اقدام کردي بر کاري که در روزي آشکار براي همه روشن شده است. معاويه! تو را مي نگريم که پس از آن قرارداد صلح بر ما ستم روا مي داري، و ما را از ميراث پدرانمان بازمي داري، در حاليکه سوگند به خدا! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ما را از لحظه هاي پس از ولادت به آن کرامتها گرامي داشت.
اما شما از همان اولين لحظه هاي وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به دشمني و مباحثه روي آورديد و در امانت ما اهل بيت شک و ترديد روا داشتيد، و در ايمان خود خلل ايجاد کرديد، و تحولات سختي پديد آورديد، و هر چه خواستيد انجام داديد. و گفتيد: چنان بود و چنين خواهد شد تا آنکه اي معاويه، با تلاش و کوشش ديگران حکومت به دست تو رسيد. پس در اينجا بايد عبرت گيرنده ها عبرت گيرند.
تو در اين مجلس از عمروعاص نام بردي که در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم قدرتي داشت و آن را به حساب فضيلت او آورديد که هم صحبت پيامبر بود و با او بيعت کرد. در حاليکه در همان زمان بد رفتاري داشت و مردم از او کراهت داشتند و با او دشمني کردند که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي آرام کردن مردم فرمود:
«اي جمعيت مهاجرين از اين پس تنها خودم به شما دستور مي دهم نه ديگران».
کسي که در آن روز او را بر کنار کردند چگونه امروز مي تواند در حساس ترين لحظه ها در امت اسلامي و کشورهاي اسلامي، درست رفتار کند؟ معاويه تو چگونه مورد اعتمادي که پيرامون تو را انسانهايي گرفته اند که مورد اعتماد ما نيستند، و در دين آنها و خويشاونديشان اطميناني نيست؟ تو مردم را نسبت به يزيد اسراف کننده در فساد و فريب خورده، به انحراف کشاندي، و قصد داري مردم را همچنان در باقيمانده ي عمرشان در اشتباه و انحراف نگه داري؟ که به سبب آن در روز قيامت بدترين مردم باشي؟ همانا اين زيانکاري آشکار است، و من از پروردگار خودم و شما، طلب آمرزش مي کنم.
مسعودي، مورخ شهير اسلام، در کتاب معتبر «مروج الذهب» مي گويد: «... و کان يزيد، صاحب طرب و جوارح و کلاب و قرود و فهور و منادمة علي الشراب و جلس ذات يوم علي شرابه و عن يمينه ابن زياد و ذلک بعد قتل الحسين عليه السلام». ابن کثير مي نويسد: يزيد، مردي عياش، خوش گذران و داراي مجموعه اي از حيوانات شکاري همانند باز، عقاب، سگ، ميمون و پلنگ بود. و شراب خوار قهاري بود. و بارها نماز او به خاطر مستي اش فوت مي شد.
پس از شهادت امام حسين عليه السلام در حالي که ابن زياد را در کنار خود نشانده بود بر سر سفره ي شراب نشسته، به ساقي خود مي گفت: جام شراب ده، تا نفسي تازه کنم و جامي ديگر هم به اين فاسق ابن زياد بده آن محرم راز و امانتدارم و صاحب پيروزي و پيکارم.
يزيد، در ميان حيوانات گوناگون که براي سرگرمي خود نگهداري مي کرد، ميموني داشت که به آن خيلي علاقه مند بود و اين ميمون را «ابوقيس» نام نهاده بود. او اين ميمون را در کنار تخت مي نشاند و تخت و متکايي مخصوص برايش قرار مي داد. او اين ميمون را سوار بر يک الاغ وحشي، که به همين منظور تربيت شده بود، مي کرد. و اين مرکب سواري مخصوص ميمون داراي زين و افسار و تشريفات بود. و در روزهاي جشن در مسابقات شرکت داده مي شد. براي ابوقيس، پيراهني از حرير سرخ و زرد که حاشيه و کناره اش دوخته بود آويزان بود و بر سرش کلاهي از حرير رنگارنگ بود.يزيد بن معقل جعفي مذحجي از شعراي نامدار و از اصحاب حيدر کرار در صفين و از نيکان و صالحان و از دلاوران و رزم آوران و شهداي کربلاي حسيني است.
در «الاصابه» ابن حجر عسقلاني و کتب رجال است که او و برادرش زهير بن مغفل در جنگ قادسيه نيز شرکت داشتند - همچنين در مقابله با گروهي از خوارج به سرکردگي حريت بن راشد بن ناجي از بني ناجيه از سوي اميرمؤمنان با سپاهي مأمور گرديد و خريت را به هلاکت رسانيد. مغفل از اصحاب رسول الله بود و يزيد بن معقل از مکه در ملازمت ابي عبدالله الحسين بود و از رجزهاي اوست:
انا يزيد و انا بن معقل         و في يميني نصل سيف مصقل
اعلوبه الهامات وسط القسطل          عن الحسين الماجد المفضل        ابن رسول الله خير مرسل
«من يزيد بن معقلم - که شمشيري بران در دست دارم - شمشيري که سرها را به ميدان مي افکند - و از حسين با مجد و فضيلت دفاع مي نمايد - حسين فرزند رسول الله و برتر از همه انبيا است».
کثير جماعتي را به درک فرستاد. ابن حجر در «الاصابه» و نيز ساير تواريخ و مقاتل آورده اند که هيچ کس به مانند يزيد بن معقل رزم نکرد و دشمن را به هلاکت نرساند. بالاخره پس از قتالي سخت و تحسين آفرين با دشمن به شهادت رسيد.يزيد بن مغفل جعفي از شجاعان هنرمند و شاعر شيعه که در کربلا به شهادت رسيد.وي رسول خدا «ص » رادرک کرده و در جنگ قادسيه حضور داشت و از اصحاب علي بن ابي طالب «ع » بود که در جنگ صفين در رکاب او جنگيد.سپس حضرت در فتنه خوارج او را براي جنگ با «خريت بن راشد» به اهواز فرستاد.در آن سپاه، در جناح راست بود، وي در مکه به کاروان حسيني پيوست و با آن حضرت به کربلا آمد و روز عاشورا در پيکار تن به تن با کوفيان، پس از کشتن عده اي از آنان به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه بصورت يزيد بن معقل آمده است. (1) .پاورقي(1) تنقيح المقال، مامقاني، ج 3، ص 328، عنصر شجاعت، ج 1، ص 110.يزيد بن مغفل جعفي از شجاعان هنرمند و شاعر شيعه که در کربلا به شهادت رسيد.
يزيد بن مغفل بن جعف بن سعد العشيرة المذحجي الجعفي. او از اصحاب حضرت علي عليه السلام، از شجاعان شيعه، از شعراي عالي مقام و از مجاهدين جنگهاي صفين و نهروان، و از تابعين بوده است و هنگام شهادت بيش از 60 سال سن داشته، و پدرش را از اصحاب بزرگوار حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نوشته اند.
يزيد بن مغفل از مکه تا کربلا در خدمت حضرت امام حسين عليه السلام بوده و در بين راه او و حجاج بن مسروق را
امام عليه السلام براي دعوت عبيدالله بن حر فرستاد.
مرحوم مامقاني مي نويسد که يزيد حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم را ديده بود. و در جنگ قادسيه شرکت داشت و حضرت علي عليه السلام او را به اهواز براي جهاد با خوارج، به جنگ خريت بن راشد ناجي رهبر خوارج فرستاد. و او در اين جنگ فرمانده ميمنه و جناح راست سپاه بوده است.
آن بزرگوار در روز عاشورا بعد از کسب اجازه از حضرت سيدالشهداء مبارزه سختي نموده و جمع کثيري از دشمنان را به هلاکت رسانده و سپس خود نيز به شهادت نايل گشته و هنگام مبارزه اشعار زير را مي خوانده:
انا يزيد بن مغفل         و في يمني نصل سيف منجل
اعلو به الهامات وسط القسطل        عن الحسين الماجد المفضل
«من يزيد فرزند مغفل هستم، در دستم تير و شمشيري براق است. مي زنم سرهاي دشمن را در وسط جنگ با آن شمشير و دفاع مي کنم از حسين بزرگوار و بافضيلت و برتر».
وي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را درک کرده و در جنگ قادسيه حضور داشت و از اصحاب علي بن ابي طالب عليه السلام بود که در جنگ صفين در رکاب او جنگيد. سپس حضرت در فتنه ي خوارج او را براي جنگ با «خريت بن راشد» به اهواز فرستاد. در آن سپاه، در جناح راست بود، او در مکه به کاروان امام حسين عليه السلام پيوست و با آن حضرت به کربلا آمد و در روز عاشورا در پيکار تن به تن با کوفيان، پس از کشتن عده اي از آنان به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيه ي مقدسه به صورت يزيد بن معقل آمده است.
در زيارت ناحيه مقدسه از اين شهيد بزرگوار اينگونه ياد شده است: «السلام علي يزيد بن مغفل الجعفي».يزيد بن مهاجر اسدي
به قولي او همان «يزيد بن مظاهر الاسدي» از شهداي واقعه ي عاشوراست.يزيد بن مهاجر از شهداي کربلا به شمار آمده است.برخي او را همان يزيد بن زياد بن مهاجر کندي دانسته اند.يزيد بن مهاجر جعفي از شهداي کربلا به شمار آمده است. برخي او را همان «يزيد بن زياد بن مهاجر کندي» دانسته اند.يزيد بن نبيط بصري از ياران سيدالشهداء عليه السلام بود. او به اتفاق دو پسر و غلامش از بصره به سوي مکه حرکت نمود و خود را به کاروان امام حسين عليه السلام رسانيد و تا کربلا همراه آن حضرت بود تا در آنجا به فيض شهادت نايل آمد.يزيد بن نبيط عبدي از شهداي کربلاست. او به همراه دو فرزندش، عبدالله و عبيدالله، پس از آنکه اهل بصره نامه ي کمک خواهي امام حسين عليه السلام را دريافت کردند، از بصره به کمک امام حسين عليه السلام رفتند تا به رسالت «نصرت امام» لبيک گويند.
او از شيعيان اهل بيت و از اصحاب ابوالاسود دوئلي و از اشراف قبيله ي خود بود. او ده پسر داشت. پس از دريافت نامه ي سيدالشهداء عليه السلام که خطاب به اهل بصره نوشته بود، همراه دو پسرش عبدالله و عبيدالله از بصره آمدند و به علت بسته بودن راهها با پيمودن بيراهه ها، در مکه خود را به امام حسين عليه السلام رسانده، به کاروان او پيوستند. روز عاشورا پسرانش در حمله ي اول و خودش در مبارزه ي تن به تن به شهادت رسيدند. نام هر سه در زيارت ناحيه مقدسه آمده است.يزيديان وابستگان و پيروان يزيد، چه در فکر و چه در عمل، چه در گذشته و چه عصر حاضر.
همه هواداران يزيد و عمل کنندگان در آن راه، از دودمان يزيد و «آل يزيد» محسوب مي شوند و مورد لعن خدا و نفرت مردمند.تعبير «آل يزيد» در برخي زيارتنامه ها هم آمده است، همچون «زيارت عاشوراي غير معروفه » که مي خوانيم: «اللهم العن يزيد و آل يزيد و بني مروان جميعا» و همانجاست که: روز عاشورا، روزي است که خشم و لعنت الهي بر يزيديان و آل زياد و شمر و عمر سعد، تجديد و نازل مي شود: «هذا يوم تجدد فيه النقمة و تنزل فيه اللعنة علي اللعين يزيد و علي آل يزيد و علي آل زياد و عمر بن سعد و الشمر». (1) بعلاوه همه کساني که راضي به گفتار و رفتار يزيد باشند و از اولين و آخرين هر کس که از آنان پيروي و تبعيت نموده و با آنان بيعت کرده باشد و آن گروه را مساعدت کرده يا رضايت داشته باشد، مورد لعن قرار گرفته اند، نيز همه آنان که ماجراي عاشورا را شنيده و به آن راضي شدند، تا روز قيامت، همه آل يزيدند و ملعون خدا و خلق: «اللهم و العن کل من بلغه ذلک فرضي به من الاولين و الآخرين و الخلايق اجمعين الي يوم الدين ». (2) .
اين لعن و نفرينها نشان دهنده گستردگي جبهه يزيديان است که همه زمانها و مکانها رافرا مي گيرد و هر کس که حامي آن تفکر و مخالف و دشمن اهل بيت باشد و با داشتن ماهيتي يزيدي به قلع و قمع مبارزان راه حق و آزادي بپردازد «آل يزيد» است.امروز صهيونيستها و عوامل استکبار جهاني از مصاديق روشن «يزيديان » اند.امام خميني «ره » شهادت زائران خانه خدا را در «حج خونين » و در کربلاي حجاز و قتلگاه حرم، تکرار فاجعه همان يزيديان صدر اسلام مي داند که شمشير کفر و نفاق را در لباس دروغين احرام پنهان کرده بودند. (3) و نسبت به جبهه متحد کفر بر ضد انقلاب اسلامي و مسلمانان مظلوم ايران مي فرمايد: «... شهداي ما مکرر شهداي کربلا و مخالفان ما مکرر يزيد و وابستگان او هستند.» (4) .پاورقي(1) مفاتيح الجنان، زيارت عاشوراي غير معروفه، ص 465.
(2) همان، ص 466.
(3) صحيفه نور، ج 20، ص 228.
(4) همان، ج 9، ص 57.يسار بن صرد خزاعي نام سليمان بن صرد خزاعي در دوران جاهليت يسار بود. پس از ظهور اسلام، پيامبر نام او را «سليمان» نهاد.يعقوب بن اسحاق خوزي اهوازي او همان «ابن سکيت» معروف، معلم فرزندان متوکل عباسي بود. که به دستور متوکل به خاطر اظهار محبت و ارادت به امام حسين و خاندان عصمت عليهم السلام و طهارت به طرز فجيعي به شهادت رسيد.يغماي جندقي ابوالحسن بن ابراهيم قلي جندقي، از شاعران معروف قرن سيزدهم هجري است که به هزل سرايي شهرت فراوان دارد. وي پس از کسب مقدمات ادب، چندي در ايران و عراق به سياحت گذرانيد و عاقبت به دربار محمدشاه قاجار راه يافت. يغما به سال 1276 ه.ق. درگذشته است ديوان او شامل قصايد، غزليات و مثنويها به طبع رسيده است. او در نثر نيز مهارت داشته. نوحه ها و مصيبت نامه هاي دلکشي از او به جاي مانده و غزليات نسبتا خوبي دارد.
زهي از دست سوگت، چاک تا دامن گريبانها               ز آب ديده، از سوداي لعلت دجله دامانها
چه خسبي تشنه لب؟ از خاک همان برخيز تا بيني      به هر سو موج زن، صد دجله از سيلاب مژگانها
نزيبد جان پاکي چون تو زير خاک آسودن            برآور سر ز خاک تيره، اي خاک درت جانها
ز شرح تير بارانت مرا سوفار هر مژگان             به چشم اندر کند تأثير زهر آلوده پيکانها
کس آن روز ار نکردت جان فدا، اکنون سرت گردم           برون نه پا که جانها بر کف دستند، قربانها
به رشک، از تاب آنانم که در خمخانه ي عهدت           ز خون پيمانه ها خوردند و نشکستند پيمانها
حريم عصمت، آنگه ناقه ي عريان سواريها           نگون باد از هيون چرخ، اين زرين عماريها
يکي چونان که نيلوفر در آب از اشک ناکامي          يکي چون لاله در آذر، به داغ سوگواريها
يکي چون چشم خود در خون، ز زخم ناشکيبايي        يکي چون موي خود پيچان ز تاب بي قراريها
گدايان دمشقي را نگر سامان سلطاني           خداوندان يثرب را شمار زنگباريها
کمر بستي به خون اي پير گردون، نوجواني را          به خواري بر زمين افکندي آخر، آسماني را
به دام فتنه از منقار تير و مخلب خنجر           شکستي پر، همايون (طاير) عرش آشياني را
ندانم تا چه کردي با جهان جان، همي دانم          که از غم تا قيامت سوختي، جان جهاني را
دل از قتل شهيدي بر کنارم دجله بگشايد           به طرف جان سپاري بسته بينم چون مياني را
آسمان سا، علم لشکر کفار دريغ              رايت خسرو اسلام، نگونسار دريغ
بازوي چرخ قوي پنجه به يک تيغ افکند        پاي ما از طلب و دست تو از کار دريغ
يکدل از چار طرف، شش جهت و هفت سپهر            بسته بر آل محمد در زنهار دريغ
چه کند گر نه خود آماده ي ميدان گردد            شاه را چون نه سپه ماند و نه سالار دريغ
خاطر فاطمه غمگين طلبد هندوي چرخ               تا کند شاد، دل هند جگرخوار دريغيوسف بن يزيد ازدي وي يکي از روايتگران واقعه ي عاشوراست. او از «عبدالله بن حازم ازدي» و «عفيف بن ابي اخنس ازدي» روايت مي کند.
نام کامل او در تاريخ طبري آمده و در آنجا پانزده گزارش از او روايت شده است.
«ذهبي» در ميزان الاعتدال در مورد او مي گويد: او فردي راستگو و شريفي از بصره بود. گروهي از او روايت نموده و برخي او را ستوده اند و او از کساني است که روايات خود را مي نوشته است. «تهذيب التهذيب» مي گويد: «ابن حبان» او را در ميان روايتگران مورد اعتماد شمرده، و «مقدسي» او را ثقه خوانده و ابوحاتم مي گويد: او روايات خودش را مي نوشت...
و در خلاصه «تهذيب تهذيب الکمال» نيز همين گونه آمده است.يوم الطف طف، نام سرزمين کربلاست، به معناي سرزمين مرتفع و بلند.و «يوم الطف »، اشاره به حادثه کربلا و شهادت امام حسين «ع » در آن سرزمين است.روز طف که همان عاشوراست، در ادبيات، بويژه در اشعار عرب و مراثي شاعران شيعه بسيار به کار رفته است و از حسين «ع » بعنوان «قتيل الطف » ياد شده است.يوم الله از نامهاي روز عاشوراست، به معناي روز خدا.گر چه همه روزها و مکانها و زمانها از آن خداست، ولي گاهي زمان و مکان خاصي به دليل اهميت آن يا عظمت حادثه اي که درآن اتفاق افتاده و قدرت نمايي خداوند در آن روز، به خدا انتساب پيدا مي کند و «ماه خدا ياروز خدا» مي شود.در قرآن نيز از «ايام الله » ياد شده و به گراميداشت آن توصيه شده است، چرا که در سرنوشت اقوام و ملل، تاثير عمده داشته است (ذکرهم بايام الله: ابراهيم، آيه 5). (1) .
در روز عاشورا، حوادث مهمي اتفاق افتاده که مهمترين آن حماسه کربلا و شهادت امام حسين «ع » است.طبق روايات فراوان، بخصوص در کتب اهل سنت، عاشورا روز مهمي بوده که پيشينيان آن روز را، روزه مي گرفتند و پيامبر «ص » هم روزه مي گرفت، ولي پس از شهادت حسين بن علي «ع » در اين روز، بني اميه بخاطر کينه اي که با عترت پيامبرداشتند، آن روز را روز فرخنده و مبارک و عيد قرار دادند و به شادماني پرداختند (اللهم ان هذا يوم تبرکت به بنو امية... و هذا يوم فرحت به آل زياد و آل مروان بقتلهم الحسين) (2) ازاين رو پس از آن حادثه، امامان شيعه آن را روز شومي دانسته و از روزه گرفتن در آن نهي کردند.
در روايات عامه نقل شده که از رسول خدا «ص » درباره عاشورا و روزه آن پرسيدند، فرمود: «ان يوم عاشورا يوم من ايام الله تعالي، فمن شاء صامه و من شاء ترکه » (3) عاشورايکي از ايام الله است، هر که خواست روزه بگيرد و هر که خواست، نگيرد.از امام صادق «ع » روايت است که آل اميه و شامياني که در کشتن حسين «ع » آنان را ياري کرده بودند، نذر کرده بودند که اگر حسين «ع » کشته شود و سپاه کوفه سالم از جبهه کربلا برگردند و خلافت در دودمان آل ابي سفيان مستقر گردد، آن روز را روز عيد و جشن بگيرند و به شکرانه اش، آن روز، روزه بگيرند.از اين رو روزه گرفتن عاشورا تا امروز در ميان آل ابي سفيان رسم شده است و مردم از آنان تبعيت مي کنند و روزه مي گيرند و در اين روز، به خانواده و بستگان خويش، شادي مي رسانند. (4) .
به هر حال، در تاريخ اسلام، واقعه خونين عاشورا عظيم ترين جلوه فداکاري خالصانه در راه دين و فدا شدن گراميترين انسان آن روزگار در راه حق و عدالت و احياي اسلام بود و تاثيرات مهمي در بيداري ملتها در طول تاريخ و الهام گرفتن افراد و امتها در راه مبارزه باستم داشته است و اگر در اسلام، چند روز بسيار مهم و به ياد ماندني و ستودني داشته باشيم، يکي هم عاشوراست، که راز و رمز کرامت بخشيدن انسان بر فرشتگان از سوي خدا را نشان مي دهد و براي امت محمد «ص » همين بس که اسوه هايي چون سيد الشهدا «ع » و شهداي کربلا دارد که جهان را در مکتب شرافت و آزادي خود، تربيت مي کند.در حديثي قدسي آمده است که حضرت موسي به خداوند عرض کرد: پروردگارا، چرا و به چه خاطر امت محمد «ص » را بر ساير امتها فضيلت بخشيدي؟ فرمود: به خاطر ده خصلت و ويژگي آنان را برتري دادم. موسي «ع » پرسيد: آن ده خصلت چيست که امت محمدي به آن عمل مي کنند، تا من هم بني اسرائيل را فرمان دهم تا به آنها عمل کنند؟
خداي متعالي فرمود: «الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الجهاد و الجمعة و الجماعة و القرآن و العلم و العاشوراء...» (5) آنها عبارت است از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، نماز جمعه، نماز جماعت، قرآن، دانش، و عاشورا! شگفتا که عاشورا در کنار نماز و حج و جهاد و قرآن و... از خصلتهاي امتياز بخش امت اسلام بر امتهاي ديگر است.و اين راز عظمت عاشورا و يوم الله بودن آن است. در ادامه حديث فوق، حضرت موسي از مفهوم «عاشورا» مي پرسد، خداوند در پاسخ به روز گريه و تباکي بودن عاشورا در سوگ فرزند پيغمبر و فضيلت گريستن و اطعام و خرج در راه زاده زهرا و ماتم آن شهيد بزرگوار اشاره مي فرمايد و بر چشمهاي گريان در روز عاشورا و قطرات اشک، پاداش بهشت را وعده مي دهد.
امام خميني «قدس سره » نيز روزهايي همچون 22 بهمن، 15 خرداد، 17 شهريور را «يوم الله » مي داند و به تکريم و احياي آنها دستور مي دهد و تعبير «عاشورا و 17 شهريور و ديگر ايام الله...» (6) نشان مي دهد که عاشورا را نيز از ايام الله مي داند و در جايي هم 15 خرداد را با عاشورا مقايسه مي کند و هر دو را «روز الهي » مي داند که همان يوم الله است: «بزرگداشت روز حماسه آفرين 15 خرداد، بزرگداشت ارزشهاي انساني در طول تاريخ است، همان سان که بزرگداشت روز سرنوشت ساز عاشورا، بزرگداشت اسلام و قرآن کريم است.ملت شريف ما، بلکه ملتهاي مظلوم، از هر چه غفلت کنند، از اين دو روز الهي نبايد غفلت کنند.عاشورا با «نه » خود، يزيديان را در طول تاريخ نفي کرد و به گورستان فرستاد، 15 خرداد پهلويان و پهلوي صفتان و ابر قدرتها را مدفون کرد...» و در پايان اين پيام، مي فرمايد: «درود بر عاشورا، درود بر 15 خرداد و 22 بهمن، درود برايام الله » (7) .پاورقي(1) درباره مفهوم و جايگاه ايام الله، ر.ک: «روايت انقلاب‏»، جواد محدثي، ج 1، ص 11، مقاله‏ «نگاهي تازه به مفهوم ‏ايام الله‏» و«صحيفه نور»، ج 9، ص 59.
(2) مفاتيح الجنان، ص 451 (زيارت عاشورا).
(3) کنز العمال، علاء الدين علي الهندي، ج 8، ص 658، المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوي، ج 4، ص 224 واژه «عشر».
(4) بحار الانوار، ج 45، ص 95 حديث 41.
(5) مجمع البحرين، طريحي، واژه‏ «عشر»، مستدرک سفينة البحار، نمازي شاهرودي، ج 7، ص 234.
(6) صحيفه نور، ج 16، ص 181.
(7) همان ج 14، ص 264.يونس بن ابي اسحاق وي يکي از راويان وقايع عاشوراست. او از «عباس بن جعده جدلي»، قيام «مسلم» به همراه چهار هزار نفر بر ضد نظام پليد و استبدادگر اموي را روايت مي کند.
مرحوم «سيد شرف الدين» در کتاب ارزشمند خود مي گويد: «ابن قتيبه» و «شهرستاني» در کتابهاي خويش پدر وي را رهروان راه خاندان وحي و رسالت و بر مذهب اهل بيت معرفي کرده اند. و خودش از بزرگان محدثاني مي باشد که دشمنان اهل بيت، راه و روش آنان را در اصول و فروع نمي ستايند؛ چرا که آنان بر راه و رسم خاندان پيامبرند و خود را در قلمرو دين بر پيروي آنان پايبند مي نگرند. به همين جهت است که «جوزجاني» مي گويد: در کوفه گروهي هستند که مردم مذهب آنان را نمي ستايند، اما اين گروه بزرگان محدثان کوفه اند. چهره هايي همانند ابواسحاق، منصور، زبيد، اعمش، و نظير اين شخصيت ها که بخاطر راستگويي شان روايت آنان را مي پذيرند اما هنگامي که مرسله اي از آنان روايت شود در آن چون و چرا مي نمايند.
براي نمونه از جمله روايات او که مخالفان خاندان رسالت در آن توقف مي کنند، اين روايت است که ابواسحاق مي گويد: پيامبر گرامي فرمود: «مثل علي کشجرة انا اصلها و علي فرعها و الحسن و الحسين ثمرها و الشيعة ورقها.»
سپس سيد شرف الدين مي افزايد: از بافته هاي مغيره بر ضد محدثان شيعه و راه و رسم آنان اين است که مي گفت: روايات راويان کوفه را ابواسحاق و اعمش تباه کردند.
يا مي گفت: مردم کوفه را آنان به هلاکت افکندند چرا که هر دو پيرو خالص خاندان پيامبر بودند و نگهبان و رساننده ي رواياتي بودند که در سنت پيامبر در بيان ويژگيهاي اهل بيت آمده است.
سرانجام سيد شرف الدين مي نويسد: نويسندگان صحاح ششگانه ي اهل سنت نيز از اينان روايت آورده اند.
به هر حال «ابواسحاق» در سال 33 ه.ق که آخرين سالهاي خلافت عثمان بود، ديده به جهان گشود و در سال 132 از دنيا رفت و پسرش «يونس» از او روايت مي کند و همان کسي است که از عباس بن جعده، جريان قيام مسلم را به «ابومخنف» روايت نموده است.
او در تاريخ طبري روايت ديگري نيز دارد که جريان گسيل سپاه از سوي ابن زياد براي محاصره ي امام حسين پيش از رسيدن به کوفه را بيان مي کند که سند آن را بيان نکرده است.
در تاريخ طبري 24 روايت ديگر از او موجود است که 11 روايت را از ابومخنف و 13 روايت ديگر را از روايتگران ديگر آورده است.
«تهذيب التهذيب» مي گويد: «ابن حبان» او را از راويان مورد اعتماد شمرده، «ابن معين» او را ثقه ناميده، «ابوحاتم» او را راستگو شناخته، نسايي» در روايت از او، روايات او مشکلي نمي نگرد.
و «ابن عدي» مي گويد: او روايات خوبي دارد که مردم از وي روايت نموده اند و در سال 159 ه.ق. از دنيا رفته است.يونس بن عمران از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. وي به استعداد 40 نفر نيرو، براي آزادسازي محمد بن حنفيه از چنگ نيروهاي ابن زبير، از سوي مختار مأموريت يافت. نيروهاي يونس بن عمران توانستند محمد بن حنفيه را از زندان آزاد کنند.

 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام محمد باقر علیه السلام :
لا فَضیلَةَ كَالْجِهادِ ، ولا جِهادَ كَمُجاهَدَةِ اَلهَوی
فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست .
(تحف العقول ص 286)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI