ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287249 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 38 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «ه»

هابن بن هاني سبعي

وي و سعيد بن عبدالله حنفي آخرين سفيراني بودند که امام حسين عليه السلام نامه اي خطاب به مردم کوفه نوشت و به دست آنان سپرد.هارون الرشيد خليفه ي عباسي و از مخالفان سر سخت ائمه ي اطهار: بود. در دوره ي هارون الرشيد،اطراف قبر امام حسين عليه السلام خانه ها و بناهايي احداث شده بود و درخت سدري وجود داشت که هم نشانه اي براي زائران و مسافران بود و هم سايه باني براي ايشان.به دستور هارون آن درخت را قطع کردند. اين حادثه پيش از تخريبهايي بود که در عصر متوکل چندين نوبت نسبت به قبر سيدالشهداء عليه السلام انجام گرفت. در حديثي از پيامبر نقل شده است که حضرت سه بار فرمود: «لعن الله قاطع السدرة؛ خداوند لعنت کند قطع کننده ي درخت سدر را». تا زمان هارون الرشيد مردم نمي دانستند معناي اين حديث چيست و به چه جنايتي اشاره دارد. قصد او از اين عمل، تغيير موضع قبر حسين عليه السلام بود تا که مردم ندانند قبر مطهر در کدام نقطه است.هاشم كعبي

حاج هاشم بن حاج حردان کعبي دورقي، در دورق در نزديکي اهواز متولد شده سپس به کربلا و نجف رفت. به سال 1221 يا 1231 ه.ق. وفات يافت. خطبا شعر او را در مجالس عزا بر منبر مي خوانند.
با گونه اي نرم و لطيف در جلوي ضربه ي نيزه ها ايستاد. (سپر او گونه ي نرم او بود)
با حالت تشنگي، مرگ را همچون آب زلال سلسبيل نوشيد.
بعد از اينکه مردم را به راه راست هدايت کرد، خورشيد غروب کرد.
با همان دستي که مادرت زهرا را زدند، به اسارت خواهرت دست يازيدند.
همان دست ستمگر بود که براي آتش جنگي که تو در آن سوختي هيزم فراهم آورد.
به خدا سوگند که هرگز پسر فاطمه عليهاالسلام را در آن هنگام که دشمنان مانند رعد و برق به او حمله ور شدند، فراموش نمي کنم.
با کشتن او گويي ماه کامل را کشته اند و شب آنها تيره و تار گشته و در همه حال در گمراهي به سر مي برند.
به او گفتند: يا ذلت را بپذير يا مرگ را. ولي مولا هيچگاه برده نمي شود.
آنها را رها کرد و به ايشان اهميتي نداد و با اينکه تعدادشان زياد بود ترسي از آنها به دل راه نداد.
بعد از شهادت فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم غير از اشک و اندوه چيزي نمانده است.
فرزند دختر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم کشته شد تا يزيد از (ابن) زياد راضي شود.
بدن او پاره پاره بر خاک افتاد و سر او بر بالاي نيزه رفت.

هاشميات هاشميّات: عنوان هشت چکامه کلامي ـ سياسي ـ اجتماعي از کميت اسدي.
ابـو مـُسـتَهَلّ کُميت بن زيد اسدي کوفي (60 ـ 126 ق) از اصحاب امامان سجّاد(ع) (خزانة الادب 1/138؛ الغدير 2/277) و محمّدباقر و جـعفر صادق (ع) (رجال الطوسي / 144، 274) و مورد تأييد وتشويق ايشان بود. آموزگاري مي کرد و از اين راه، امرار معاش مي نـمـود (الاغـانـي 17/2). بـيـشـتـر مـنابع او را با اوصافي همچون حـافظ قرآن، فقيه شيعه، خطيب بني اسد، نسّابه، متکلّم، شجاع،چابک سوار، تيرانداز، بسيار سخاوتمند و ديندار ستوده اند (خزانةالادب 1/138؛ شـرح شـواهـد المـغـنـي 1/38 و...) مـدافـع اهـل بـيت و دشمن بني اميّه بود؛ تا آن جا که زمامداران اموي خونش راحـلال دانـسـتـه، بـراي سـرش جـايـزه گـذاشـتـه بـودنـد. بـيـسـت سـال مـتـواري زيـسـت و در نـهـايـت نـيـز شـهـيد شد. (العقد الفريد2/153).
هـاشـمـيـّات اثـر کـمـيـت اسـت کـه بـه فـاصـله پـانـزده تـا بـيـسـت سـال پـس از شـهـادت امـام حـسـيـن (ع) و در اوج قـدرت امـويان و درفضايي آکنده از بيداد و اختناق سروده شد (اخبار شعراء الشّيعه /71؛ الاغاني 17/28). فرزدق که خود شاعري پير و خبره بود، آنگـاه کـه هـاشـمـيـّات را از زبـان سراينده اش شنيد، شگفتي خود راپـنـهـان نـسـاخـت و شـاعر را به انتشار آن ترغيب کرد، در حالي که آيـنـده بـس درخـشـانـي را براي وي پيش بيني کرد و او را که هنوز شـاعـري جـوان بـود، سـرآمـد شـاعـرانِ گـذشـتـه وحـال خواند. (مروج الذّهب 3/229؛ الاغاني 17/30). امّا پس از لحظه اي تأمّل ـ گويي از اين اصرار پشيمان شده باشد ـ اختناق شديد آن ايـّام را بـه يـاد آورد و از پـدر کـمـيت خواست که از آن پس مراقب پـسـرش بـاشـد، چـرا که زبان او به شمشير برنده اي مي ماند وحـکـّام امـوي بـا انـتـشـار هـاشـمـيـات، بـي گـمـان حـکـم قـتل شاعر را صادر خواهند کرد. (اخبار شعراء الشّيعه / 65، 67)،از ايـن گـونـه گـزارش هـاي تـاريـخـي کـه در شـرح حال شاعر هاشميّات فراوان نوشته شده است، به خوبي مي توان به وضع نامساعد آن ايّام پي برد و تاحدودي به زمان و زمينه هاي اجتماعي ـ سياسي سرايش اين اثر نزديک شد.
هاشميّات از جهت قالب و ساخت، همانند شعر ديگر شاعران بدوي دراسـلام و جـاهـليـّت اسـت و ادب بـاديه و شهر را يکجا دارد. (تاريخ الادب العـربي / 307) از نظر اصالت الفاظ، استحکام ترکيب ها،عـلّوِ مـعـني، قدرت طبع، انسجام کلام و لطافت سخن در سطح عالي اسـت. ريشه بندي کلام، پيوست جمله ها، فشردگي مفاهيم و طبيعي بـودن لغـات ((مـعلّقات سبعه)) را در اذهان تداعي مي کند (جهشها /203). حـجـم اثـر در اصـل بيش تر بوده و امروزه اندکي از آن بهدسـت مـا رسـيـده است. از پنج هزار قصيده اي که براي کميت شمرده انـد (کـشـف الظـّنـون 1/808؛ الغـديـر 2/287 بـهنـقـل از عيون الاخبار 1/397) تنها چند قصيده و از برخي قصائدش کـه 578 بـيـت بـوده (هـاشـمـيـّات، قـصـيـده شـشـم) فـقـط 19بيت(القـصـائد 79 ـ 80) يـا 21 بـيت (الغدير 2/265 ـ 266) بر جاي مانده است.
کـمـيـت در چکامه سرايي دستي توانا داشت و در سرايش قصيده هاي بـلنـد چـنـدان اسـتـاد بود که هر پديده زيباي طولاني را به شعرکـمـيـت مـثل مي زدند و مي گفتند: ((اطول من شعر الکميت)). صاحب بن عـبـّاد مـي گـويـد: ((قـد طـال قـرنـک يـا اخي - فکّانه شعر الکميت(ديـوان الصـّاحـب بـن عـبـّاد / 199). ولي از آن هـمـه، آنچه اينک ازهـاشـمـيـّات مـانـده هـشت قصيده و قطعه کوتاه است که با توجّه به اخـتـلاف نسخه ها، شمار ابيات آن به 555 بيت مي رسد. همين مقدار نـشـان مي دهد که اين اثر از سر تکلّف يا تفنّن سروده نشده است؛ سـبـک و سياق خود را دارد و به هيچ وجه تقليدي نيست؛ تنها براي ايـن سـروده نـشده که شگفتي مردم يا شاعران را برانگيزد؛ هرگز لفـّاظـي و بازي با کلمات در آن ديده نمي شود؛ در آن، نه پيام،فـداي کـلام شـده و نـه تـعـهـّد و رسالت به جاي فصاحت و بلاغت نشسته است.
گـسـتـره اشـتـهـار هـاشـمـيـّات و تـأثـيـرگـذاري آن در حـوزه هـاي گـونـاگـون عـلمـي، ادبـي و فـرهـنـگـي در خـورتـأمّل است. استقبال ها، تضمين ها، تخميس ها و اقتباس هاي فراوان در طـول تـاريـخ فرهنگ و ادب اسلامي و نيز استشهادها و استنادهاي بسيار به آن، در متون مهمّ ادب و تفسير و... حاکي از اعتبار و اهمّيت هـاشـمـيـّات اسـت (مـصنّفات الشّيخ المفيد 8/88). براي نمونه مي تـوان تـأثـير بيتي از قصيده دوم (بائيّه، بيت 74) را در قصيده ((مـدارس آيـات)) دعـبـل خـزاعـي مـلاحـظـه کـرد تا تأثير مستقيم وچـشمگير هاشميّات را با فاصله اي کمتر از يک قرن ديد (القصائدالهـاشـميّات / 38؛ ديوان دعبل بن علي الخزائي / 141، بيت 90). ونـيـز مـي تـوان تـأثـيـر هـاشميّات را در سراسر قصيده هفتاد و دوبـيـتـي سـيـّد رضـي مـلاحـظه کرد (القصائد / 29؛ ديوان الشّريف الرضي 1/112).
گـذشـتـه از مجموعه هاي شعري و متون ادبي، در منابع ديگر نيزتـأثـيـرِ هـاشـمـيـّات چشمگير است. خليل بن احمد فراهيدي (100 ـ175 ق) حدوداً 60 جاي در ((العين))؛ ابن سکّيت خوزي (م 244 ق) در ((اصلاح المنطق))؛ شيخ مفيد (338 ـ 413 ق) در ((الافصاح))،((الفصول المختاره))، ((معني المولي)) و ((اقسام المولي))؛ سيّدمـرتـضـي عـلم الهدي در ((امالي))؛ امين الاسلام طبرسي در ((مجمعالبـيـان))؛ ابـوالفـتوح رازي در تفسير ((روح الجنان))؛ و ده ها دانشمند ديگر در آثاري چون ((لسان العرب))، ((تاج العروس))،((مـغـنـي اللّبـيـب))، و ((شـرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد)) درموارد متعدّد به هاشميّات استناد جسته اند.
بـعـضـي نـيـز به شرح و تفسير هاشميّات پرداخته اند. از آن جمله انـد: ابـي ريـاش احـمـد بـن ابـراهـيم قيسي يماني (م 339 ق) که شرحش با نام ((شرح هاشميّات الکميت)) در بيروت چاپ شده است. در ايـن شـرح کـه از سـده چهارم هجري به يادگار مانده است متن هرهـشـت قـصـيـده هاشميّات بيش از متون ديگر است، تا آن جا که شمار ابـيات در قصيده سوم به دو برابر فزوني مي يابد و در جمع،قـصـائد ايـن متن 102 بيت بيش از متن هاي ديگر است. برخي از اينابـيـات هـم در رثـاي شـهداي کربلا است و نام و کُنيه ايشان را دربردارد. از ديگر شارحان، محمّد محمود رافعي مصري و محمّد شاکرخـيـّاط نـابـلسـي از دانشوران عامّه اند که اثرشان با عنوان مشترکِ((شـرح هـاشـمـيـّات الکـمـيـت))، بـه تـرتـيـب درسال هاي 1928 م و 1331 ق در مصر چاپ شده است. نيز مي تواناز شـرح ابـوجـعـفـر محمد بن امير الحاجّ الحسيني، شارح شافيه،(شافيه ابي فراس)، ((الکميت بن زيد شاعر العصر المرواني)) از عـبـدالمـتـعال الصّعيدي، ((الکميت بن زيد الاسدي شاعر الشيعيّة السـّياسي)) از احمد صلاح الدين نجا، و ((الکميت بن زيد الاسدي بـيـن العـقـيدة والسّياسة)) از علي نجيب عطوي ياد کرد. کتاب اخيرشرح مفصّلي است بر هاشميّات که به تازگي انتشار يافته است.
هـمـه کـسـاني که درباره کميت و اشعار او به پژوهش پرداخته اند، بـيـشـتر به هاشميات نظر داشته اند؛ چرا که هاشميّات همه اشعار وي، حـتـّي قـصيده مذهّبه وي را تحت الشّعاع قرار داده است. امروزنـيـز کـه شـعرهاي کميت به صورت قطعه هاي چند بيتي و نيز تکبيت و دو بيت از ميان متون مختلف گردآوري شده است (شعر الکميت،جـمـع و تـحـقـيـق داود سـلّوم) بـاز مـنـظـراهل نظر و پژوهش، هاشميّات شمرده مي شود.
از ديـگر نمونه هاي اقبال به هاشميّات، روي آوردن به تخميس آناسـت. از ميان اين تخميس گران مي توان به عبّاس زيوري بغدادي(م 1315 ق)، مـحـمـّد سـمـاوي؛ سـيـد مـحـمـّد صـادق آل صـدرالديـن کـاظـمـي (الغدير 2/273) اشاره کرد. مايه شگفتي است که هنوز هاشميّات به فارسي ترجمه نشده است. تنها ترجمه چـنـد بـيـت انـگـشـت شـمـار از آن را مي توان در کتاب ((جهش ها)) اثرمـحـمـّدرضـا حکيمي ديد که ديگران نيز به همان ترجمه اکتفا کرده اند. (ادبيّات انقلاب در شيعه 1/68).
امـّا بـه لحـاظ مـحـتـوا و مـضـمـون، کـمـيـت بـا هـاشميّاتش طرحي نو درانـداخـتـه و راه تـازه اي را فرا روي شاعران شيعي گشوده است.پـيـش از کـمـيـت، مـديـحـه سـرايـان بـه نقل فضائل و مناقب، قناعت؛ و مرثيه سرايان به يادآوري فجايع و مـصـائب اکـتـفـا مـي کـردنـد. ادب رثـا آکنده از عاطفه و سرشار ازگريه و اشک بود. پيش از عاشورا، مرثيه سرايان شيعي مظلوميّتهاي امام علي (ع) را در شعرشان ياد مي کردند و مي گريستند و مي گـريـانـيـدنـد تـا آن جـا کـه در مـيـان عـرب ضـرب المـثـل شـد ارقّ مـن دمـعـة شـيـعـيـّة تـبـکـي عـلي بن ابي طالب (مجمع الامـثـال 1/179؛ الفـرق الاسلاميّة في الشّعر الاموي / 373). کميت کـه هـم زمان با عاشورا تولّد يافت، دست به ابتکاري مهم زد. وي در ترسيم مظلوميّت هاي آل علي (ع) که با عاشورا صد چندان شده بود، تنها اظهار احساس و اندوه را کافي نديد. در کنار بيان عاطفه، زبان عقل و انديشه را نيز در هاشميّات استخدام کرد و گامي بلنددر تـکـمـيل و تداوم مرثيه سرايي در حوزه فرهنگ شيعي برداشت. اهمّيّت فراوان هاشميّات هم بيش تر از همين جا ناشي مي شود.
کـمـيـت در اين اقدام و ابتکار چنان توفيق يافت که بني اميّه را سخت سردرگم ساخت و توجيه گران سياست اموي را به شدّت برآشفت و آنـان را واداشـت تـا از سـر انـفعال، سخنان ناسنجيده اي را در حقّ هـاشـمـيّات و کميت به زبان رانند (الحيوان 5/117 ـ 119). اين که مـخـالفـان مذهبي او را شاعر ندانسته و خطيب خوانده اند (الموشّح /196) و هـاشـمـيـّات را نثر منظوم شمرده اند (العربيّة / 41) از همين بـاب اسـت. جـاحـظ بـا آن که در تحقير و تضعيف هاشميّات کوشيده(الحـيـوان 5/118؛ 169) و شـاعـر را از خـطيبان شاعر و از شيعيان غالي قلمداد کرده (البيان والتّبيين 1/36) بالاخره به واقعيّت تنداده و در وصـف کميت و هاشميّاتش نوشته است: ((کميت توانسته استتـوانـايـي در شـعـر را بـا قـدرت در خـطـابـه جمع کند)) (همان جا1/45). او پـا را از ايـن نـيـز فـراتـر نـهـاده و گفته است: ((باب احـتـجـاج و اسـتـدلال را کـسـي جـز کـمـيـت بـه روي شيعه باز نکرد(تـاريـخ مـديـنـة دمـشق 14/599) شيعيان پيشتر با احتجاج و مناظره آشنا نبودند تا کميت اين راه را به روي آنان گشود (مختصر تاريخ دمشق 21/215). البتّه اين سخن درباره پيشينه شيعيان صحيح نيست. کـافـي اسـت تا کسي سخنان امام علي (ع) را ببيند و يا احتجاجات شـيـعـي را کـه در بـخـش هـاي نـخـسـت کتاب ((الاحتجاج)) طبرسي ونـظاير آن گردآوري شده است، مطالعه کند تا به نادرستي سخن جـاحـظ پـي بـرد. دانشمندان شيعي نيز به اين سخن، جواب کافي داده انـد. (الفـصـول المـختارة / 233؛ الغدير 2/280). هنر بزرگ کميت، اقتباس آن احتجاج ها و استدلال ها از قرآن و احاديث، به ويژه خـطـبـه هاي امام علي (ع) بود. پيش ‍ از او، هيچ شاعر شيعي با چنين شـجـاعت و مهارتي دست به اين کار نزده بود. (تأسيس الشّيعه /351).
شـاعـر هـاشـمـيّات، خود را صاحب رسالتي مي ديد که در دفاع ازعـدل عـلي و عـاشوراي حسين خلاصه مي شد. او همه توان خود را درايـن راه بـه خـدمت گرفته و از هر قصيده اش محاکمه اي ساخته که دشـمـنان آل علي را درمانده و رسوا کرده است. او در اين راه نه تنها بـراهـيـن عـقـلي آورده و نه فقط به صورت خطابي و اقناعي سخن گـفـتـه؛ کـه بـيـش تـر، خـوانـنـدگـان شـعـرش را بـه اصـول و مـبادي توجّه داده است. پيش تر و بيش تر، آيات الهي راپيش رو داشته و کتاب خدا را گواه آورده و خصم را به داوري خدا ورسـولش فـرا خـوانـده اسـت سوره هل اتي (القصائد / 11)، سورهفـجر (همانجا / 40)، آيه مودّت از سوره شوري (همان جا / 30/34،55)، آيـه تـطهير از سوره احزاب (همان جا / 30، 56)، آيه خمس از سـوره انـفـال / 41 (همان جا / 30)، و آيه ولايت از سوره مائده / 55(هـمـان جـا / 41) بـيـش تـريـن جـايگاه را در هاشميّات دارند. نخستين کـتـابـي هـم کـه پـس از شـهـادت کـمـيـت در نـقـد اشعارش به ويژه هـاشـمـيـّات، بـه قـلم ابـو مـحـمّد عبداللّه بن يحيي معروف به ابن کـنـاسـه کـوفي (123 ـ 207 ق) نوشته شد، ((سرقات الکميت منالقـرآن)) نـام داشـت (فـهـرسـت ابـن النـّديـم / 119) البتّه تعبيرسـرقـت خـالي از تـسامح نيست، چرا که پيروي و اقتباس از قرآن وتـضـمـين کلمات آن نه تنها براي شاعر قدح نيست، که بي گمان مدح است (الغدير 2/287).
پس از قرآن، هاشميّات بيش تر از خطبه هاي امام علي (ع) تأثير پـذيـرفـتـه اسـت. ايـن اثـر پـذيري گاهي به صورت تقليد ازبـرخـي تـشـبـيـهات و کنايات، و تضمين و اقتباس (نهج البلاغه،خـطـبـه سـوم) به چشم مي خورد (القصائد / 58، 73، 41) و بيشتـر بـه شـکـل پـيروي از مفاهيم و مضمون هاي خطب مولا(ع) ديده مي شود.
کـمـيـت بـه عـنـوان نخستين مرثيه سراي شيعي که شاعر بودنش رادوسـت و دشـمـن قـبول داشت، با انتشار هاشميّاتش، با زورمداران و زرانـدوزان و تـزويـرگـران اعـلام سـتـيـز کـرد و بـنـي امـيّه را که غاصبان خلافت و مسبّبان اصلي فاجعه عاشورا و ديگر مظلوميّت ها و محروميّت هاي آل پيامبر(ص) بودند، با شهامت و صراحت به باد انـتـقـاد گرفت. هاشميّات در تحليل حماسه عاشورا به هيچ وجه ازقضا و قدر، عوالم غيبي، معجزات و کرامات، و کارهاي خارق العاده و غـيـر قـابـل فـهـم سخن به ميان نمي آورد تا با جبر و اضطرار، روزگـار غـدّار و چـرخ کـجـمـدار را مـقـصـّر درقتل حسين (ع) قلمداد سازد.
هـاشميّات فاجعه کربلا را در سقيفه بني ساعده ريشه دار مي داند و خـطـاب بـه بـنـي هـاشم که در آن روزها زنان و بازماندگانشان هـنـوز فـجـايـع عاشورا را پيش چشم داشتند، مي گويد: بخ اتَمِکُمْ غـَصـْبـاً تـَجُوزُ اُمُورهُمْ - فَلَمْ اَرَغَصْباً مِثْلَهُ يَتَغَصَّبُ / بِحقّکُم اَمـْسَتْ قُرَيشٌ تَقُودُن ا - وَ بِالفَذِّ وَالرَّديفَيْنِ نُرْکَبُ (القصائد /30)، منظور از ((فّذ)) معاويه و ((رديفين)) يزيد بن معاويه و مروان بن حکم هستند که در سايه سقيفه پشت سر هم بر گرده امّت سوارشـدنـد. غـصـب خـلافـت و قـتـل حـسـيـن (ع) چـنـان مـسـلمـانـان راذليـل سـاخـت که امثال عبداللّه بن زبير و مرداني از خوارج نيز به طـمـع خـلافـت و ريـاسـت افـتـادنـد (هـمـان جا / 34) و اجساد مردگان مـثـل گـوشـت قرباني نسل در نسل در دشت ها پراکنده شد (همان جا /25). هاشميات همه فجايع را ناشي از حکومت جابرانه بني اميّه مي بـيـند و آنان را کشندگان علي و حسن و حسين (ع) مي داند و از باب((تـعـرف الاشـيـاء بـاضـدادهـا))، عـدالت و کـفـايـت و بـزرگواري آل رسـول (ص) را بـا حـکـومت ظالمانه و سراسر تبعيض و اجحاف بـنـي امـيـّه مـقـايـسـه مـي کـنـد (القـصـائد / قـصـيـده اوّل و دوم و چـهـارم، بـويـژه ص 14) و تنها به گزارش گذشته اکـتفا نمي کند، بلکه خلفاي معاصرش را نيز با اين مقايسه رسوا و محکوم مي سازد. (همان جا / 14).
هاشميّات از غربت امام حسين (ع) مي نالد (همان جا / 42؛ 65 ـ 66) ومسلمانان را که او را تنها و بي يار گذاشتند مقصّر مي داند و آنان را بـه قـيـام و انـقـلاب مـي خـوانـد. ايـن دعوت به انتقام و قيام، درقـصـيده چهارم به اوج مي رسد. در اين قصيده، شاعر با دردمندي وآگـاهي، از تعطيل شدن احکامِ اسلام، نفاق حاکمان و خواب ممتدّ امّت نـاله سـرمـي دهـد مـسـلمـانـان را بـه تـأمـّل و تـدبـّر درحال و توبه از گذشته فرامي خواند (همان جا / 61). از اين که مي بـيـنـد مـردم بـه زنـدگي ذلّت بار تن داده و به دنيا پيوسته اند(هـمـان جـا / 62) و قـرآن را پـشـت سـر انـداخـتـه، در آيـات آن نمي انديشند تا دست به قيام بزنند، دردمندانه مي نالد (همان جا / 63 ـ64) از ايـن کـه حـکـومت بني اميّه، سقوط نمي کند، تعجّب مي کند ومـي نـالد. از بـدعـت هـايـي کـه حـکـّام امـوي هـرسـال بـنـيـان مـي نـهند و از تزوير و مکر و تبعيض در تقسيم اموالِ عـمـومـي سـخن مي گويد (همان جا / 64 ـ 65) خدا را از اين همه ستم بـه يـاري مـي طـلبـد و جـنايت بزرگي را که حکّام جور در کربلا مـرتکب شدند، يادآوري مي کند (همان جا / 65 ـ 68). مسلمانان را که بـه ياري حسين (ع) نشتافتند توبيخ مي کند و نصرت او را از هر واجـبـي واجـب تـر مـي دانـد (همان جا / 66). مسلمانان را به دو دسته تقسيم مي کند: گروهي که با حسين عداوت ورزيدند و او را کشتند؛ و گـروهـي کـه تـنـهـايي حضرتش را ديدند و فقط گريه کردند(هـمـان جـا / 67 ـ 68) و هـر دو گـروه را مـقصّر مي داند. مردم را به انـتـقـام و انـقـلاب مـي خـوانـد و بـه سـوي آل هاشم راهنمايي مي کند. (همان جا / 68 ـ 73).
هـاشميّات، بني اميّه را که با زور و زر و تزوير توانسته بودند حـسـيـن (ع) را بـکـشـنـد، از همه حکّام جور، حتّي از ستمگراني که درگـذشـتـه تـاريـخ بـه ظـلم و سـتـم مـعـروف و ضـرب المـثـل شده بودند ستمکارتر مي داند و بدعت گذاري مستمرّ آنان درديـن را بـه تـحـريفات و بدعت هاي راهبان يهود و نصارا تشبيه مي کند. از نفاق و تزويرهاي امويان بي پرده سخن مي گويد (همان جا/ 64 ـ 65) و تأثير تطميع و تزوير را در وقوع فاجعه کربلا چـنـين به تصوير مي کشد:
تَه افَتَ ذِبّ انُ الْمَط امِعَ حَوْلَهُ            فريقانِ شـَتي ذُو سِلاحٍ وَ اَعْزَلُ
اذ ا شَرَعَتْ فيهِ الاَْسِنَّةُ کَبَرَّتْ            غُواتُهُمُ مِنْ کُلِّ اَوْبٍ وَ هَلَّلُوا (همان جا / 66).
به اين ترتيب، کشندگان حـسـيـن (ع) و اتـبـاع يـزيـد را کـه در کـربلا گرد آمده بودند، در پستي و دنائت طبع به مگساني تشبيه مي کند که از سر طمع گردهـم مي آيند؛ و گمراهاني مي داند که هنگام کشتن حسين (ع)، با رياو تزوير، تکبير و تهليل سر مي دادند.
در قـصـيـده پـنـجـم نـيـز کـه آل رسـول (ص) را بـه بزرگي مي ستايد، تنها ايشان را اهل ثنا و ستايش مي داند (همان جا / 75 ـ 76).از امـام حسين (ع) و شهادت مظلومانه او و يارانش ياد مي کند و شهيدکربلا را با آن همه معالي و مکارم که در بيت بيت قصيده برشمرده اسـت، مـصـداق آشـکـاري مي داند که فراموش نخواهد شد (همان جا /77). سـپـس با ياد کردي از دادگستر جهان که عدلش شرق و غرب گـيـتي را بهره مند خواهد ساخت، اين قصيده پنجم را به پايان مي برد.
قـصـيده ششم (عينيّه) با رثاي اميرالمؤمنين علي (ع) آغاز مي شود.از غدير خم و بيعت مسلمانان با علي (ع) در آن روز بزرگ سخن مي گـويـد و از اين که مسلمانان، حق قائدشان را که خدا و خودشان درغدير برگزيده بودند، ضايع کردند و گمراه شدند، تعجّب مي کـنـد. (هـمـان جـا / 78 ـ 79). آن گـاه، نـتيجه مي گيرد که تا ديرنشده بايد به پا خاست و بني اميّه را رسوا ساخت:
فَقُلْ لِبَني اُمَيَّةَ حَيْثُ حَلُّوا               وَ اِنْ خِفْتَ الْمُهَنَّدَ وَ الْقَطيع ا
اَلا اُفٍّ لِدَهْرٍ کُنْتُفـي هِ          هـِد انـاً ط ائِعـاً لَکـُمُ مـُطـي ع ا
او نـفـرت و انـزجـار خـود اززندگاني آرام امّا زير سلطه حکومت اموي را آشکارا ابراز مي کند واز ايـن کـه مـي بـيـنـد مـسـلمانان را به دو دسته اکثريّت و اقليّت،يـعـني گرسنگان و شکمبارگانِ اسراف کار تقسيم کرده اند، خدا را بـه يـاري مـي خواند و بني اميّه را نفرين مي کند (همان جا / 80) درايـن جـا نـيـز بـه گـزارش گـذشـتـه بـسـنده نمي کند، بلکه حکّام مـعـاصـرش را نـيـز بـه تصريح و کنايه به باد انتقاد مي گيرد(همان جا / 80). شاعر با آن که شخصيّتي علمي و فقهي داشت و باعـنـوان حـافـظ قـرآن و مـحـدّث شناخته شده بوده، همانند برخي از خـوارج و مـتـحجّران، سخن گفتن از اقتصاد و سياست را خلاف احتياط نـمـي دانـسـت، بـلکـه جـهـان را تـنها با سياست پسنديده هاشمي وعدل علي (ع)، جهان زندگي، و آباد و خرم همچون بهاران مي دانست:
بِمَرْضِيِّ السِّي اسَةِ ه اشِمِيٍ           يَکُونُ حَيًا لاُِمَّتِهِ رَبي ع ا (همان جا/ 80).از ايـن قصيده که در اصل نزديک به هشتصد بيت بوده، فقط بيست و يـک بـيـت بـه جـاي مـانـده (الغـديـر 2/226) اسـت. با توجّه به فـضـاي اثـر و شـواهدي که در آن ديده مي شود، مي توان گفت که بـه احـتـمـال فراوان، حماسه عاشورا بخش يا بخش هايي از آن را بـه خـود اختصاص داده بوده است. امّا از آن مقدار، تنها اشاراتي درآغـاز بـيت هاي باقي مانده ديده مي شود (القصائد / 78). با عنايت به اين که اين قصيده، برخلاف قصائد ديگر هاشميّات: در رثاي اهل بيت (ع) سروده شده و بدون مقدّمه با مرثيه امام علي (ع) شروع مـي شـود، مـي تـوان آن را الگـو و نـمـونـه اي نيک براي شاعران مرثيه سرا شمرد.
پـايـان بـخـش هـاشـمـيـّات دو قـطـعـه دو بـيـتـي اسـت کـه شاعر درمـقـتـل زيد بن علي سروده است. اوّلي در هجو يوسف بن عمر ثقفي،قـاتل زيد، است و با تعزيت رسول خدا(ص) آغاز مي شود. ديگري حکايت از اين دارد که زيد بن علي، شاعر را به ياري خويش خوانده بـوده و او اجـابـت نـکرده و همين مايه اندوه و تأسف بسيار وي شده بـوده اسـت (هـمـان جـا / 82) البـتّه بايد به ياد داشت آن روزها که رسانه هاي عمومي و تبليغي در خطابه به ويژه شعر خلاصه مي شـد، شـعر کميت بيشتر از شمشيرش ‍ مي توانست در خدمت قيام هايي مثل قيام زيد باشد. حتّي برخي از پژوهشگران، هاشميّات و قصيده مذّهبه کميت را داراي نقشي شگرف در تحوّلات اجتماعي و سياسي آنروزگـار شـمـرده انـد (شـعـر الکـمـيـت 3/243؛ حـيـاة الشـعـر في الکوفه /458 ـ 459؛)
بـزرگـانـي کـه در هـاشـمـيـّات مـدح شـده انـد، پـس ازرسـول خـدا(ص) و امـامان علي و حسين (ع) که در سراسر قصيده ها نـام و يـادشـان ديـده مي شود، عبارتند از ((وصيّ الوصيّ)) يعني امـام حـسـن (ع) (القـصـائد / 20، 40، 42)، جـعـفـر طـيّار و حمزة بن عـبـدالمـطـلّب (هـمـان جـا / 17، 40)، محمد حنفيّه و عبّاس عموي پيامبر(هـمـان جـا / 21، 43). گـاهـي نـيـز از ابـوالفـضـل نـام بـرده شـده کـه مـي تـوانـد کـنـايـه از عـبّاس بن عبدالمطلّب و عبّاس بن علي (ع) علمدار عاشورا باشد (همان جا / 21 الادب السّياسيّ الملتزم / 191).
بـا ايـن که در چند جاي، نام عبّاس بن عبدالمطلّب به احترام و اکرام آورده شده است، پس از سقوط امويان، خلفاي عباسي نيز از انتشار هـاشـمـيـّات جـلوگـيـري مـي کـردنـد. حـتـّي آن گـاه کـه مـتـوکـّل دانـسـت ابـن سـکـّيت اهوازي (186 ـ 244 ق) به گردآوري اشعار کميت به ويژه هاشميّات پرداخته (تأسيس الشّيعه / 189)،کـمـر بـه قـتـلش بـسـت و روزي در پي پرسش از مقام حسنين (ع) و مـقـايـسه آن دو با پسرانش و شنيدن جواب صريح ابن سکّيت، به قـتـلش فـرمـان داد (شـعـر الکـمـيت / مقدّمه؛ ادبيّات انقلاب در شيعه1/67).
از هـاشـمـيـات بـيش از ده نسخه خطّي در کتابخانه هاي مصر و مکّه و دمشق و بريتانيا شناسايي شده است که پژوهشگران با مراجعه به برخي از آن ها دست به تحقيق و انتشار هاشميات زده اند. در اين ميان، شـرح ابـي رياش بيش از همه حائز اهمّيّت است. اين شرح نخست بـا عـنوان ((هاشميات الکميت بشرح ابي رياش)) همراه با ترجمه مـتـن آن بـه آلمـانـي بـه هـمـّت جـوزيـف هـورفـتـز در ليـدن بـهسال 1904 م چاپ شد و سپس با عنوان ((شرح هاشميّات الکميت بنزيـد الاسـدي)) و بـه تـحـقـيـق داود سـلّوم و نـوري حـمـّودي، بـه سـال 1406 ق در 342 ص وزيري در بيروت انتشار يافت. علاوه بـر ايـن، مـتـن ديـگـري نـيـز از هاشميّات انتشار يافته است که باعنوان بلندِ ((القصائد الهاشميّات والقصائد العلويّات)) همراه باقـصـائد عـلويـات ابـن ابـي الحـديد به کوشش ‍ مؤسسه اعلمي دربـيـروت مـنتشر شد که نسخه افست شده آن در 167 صفحه وزيري در ايران متداول است.
منابع: اخبار شعراءالشيعه، ابوعبدالله محمدبن عمران مرزباني،تـحـقيق محمد هادي اميني، بيروت، دوم، 1413 ق / 1993 م؛ الادب السـيـاسـي المـلتـزم فـي الاسـلام، صـادق آيينه وند و حسن عباس نـصـرالله، دارالتـعـارف،(بيروت)؛ الاعلام، خيرالدين زرکلي،بـيـروت، سـوّم، 1389 ق / 1970 م؛ الاغـانـي، ابـوالفـرج اصـفـهـانـي، تـحـقـيـق عـلي محمد بجاوي، ج 17، مصر، 1389 ق /1970 م؛ نـهـج الصـبـاغـه فـي شـرح نـهـج البـلاغه، محمدتقي شوشتري، تحقيق احمد پاکتچي، بنياد نهج البلاغه، تهران، دوم، 1368 ش؛ البيان والتبيين، جاحظ، ابو عثمان عمرو بن بحر، ج1، قـاهـره، 1948 م؛ تـاريـخ الادب العـربـي، حـنـّا فـاخـوري،بـيـروت؛ تـاريـخ شـيـعـه يـا علل سقوط بني اميّه، فان فلوتن،تـرجـمـه سـيـد مـرتـضـي هـاشـمـي حـائري، تـهـران، کـتابخانه اقـبـال، 1325 ش؛ تـاريـخ الکـوفـه، سـيدحسين براقي نجفي،بيروت، چهارم، 1407 ق؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساکر، تحقيق عـلي شـيـري، ج 14، دارالفـکـر، بـيـروت، 1415 ق؛ تـأسـيس الشيعه لعلوم الاسلام، سيد حسن صدر، منشورات الاعلمي، تهران؛تـرجـمـة الامام الحسين (ع) من تاريخ مدينة دمشق، ابن عساکر، تحقيق مـحـمـدبـاقـر مـحمودي، تهران، مجمع احياء الثقافة الاسلاميّه، دوم1414 ق؛ جـهـشـهـا، محمدرضا حکيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،تهران، ششم، 1366 ش؛ حياة الشعر في الکوفه، يوسف خليف، قـاهـره، 1388 ق؛ الحـيـوان، جـاحـظ ابـوعـثـمان عمرو بن بحر،تـحـقـيـق عـبـدالسلام محمد هارون، ج 5، مطبعة الحلبي، مصر، چاپ اول؛ خـزانـة الادب، عـبـدالقـادر بـن عـمـر بـغـدادي، ج 1، المـکـتبة السـلفـيـّه، قـاهـره، 1347 ق؛ ديـوان دعـبـل بـن علي الخزاعي، جمع و تحقيق عبدالصاحب دجيلي، منشورات الشـريف الرضي، قم، 1409 ق؛ ديوان الشريف الرضي، سيدرضـي ابـوالحـسـن مـحـمـد بـن حـسـين، ج 1، وزارت فرهنگ و ارشاداسـلامـي، تـهـران، اول، 1406 ق؛ ديـوان الصـاحـب اسـمـاعـيـل بـن عـباد، تحقيق محمد حسن آل ياسين، قم، مؤسسه قائم آل محمد، سوم، 1412 ق؛ رجال الطوسي، ابو جعفر محمد بن حسن طـوسـي، تـحـقـيـق جـواد قـيـّومـي، مـؤسـسـه نـشـر اسـلامي، قم،اول، 1415 ق؛ شـرح شـواهـد المـغـنـي،جلال الدين عبدالرحمن سيوطي، احمد ظافر کوجان، (تحقيق)، ج 1،لجـنة التراث العربي، دمشق، 1386 ق؛ شرح هاشميات الکميت،بـتـفـسـيـر ابـي ريـاش احـمد بن ابراهيم قيسي، تحقيق داود سلّوم ونـوري حـمـّودي، بـيروت، عالم الکتب، دوم، 1406 ق / 1986 م؛شـرح هاشميات الکميت، محمد محمود رافعي مصري، شرکة التمدن مـصـر، دوم، 1329 ق؛ شـرح هـاشـمـيات الکميت، محمد شاکر خياطنـابـلسـي، مـصـر، دوم، 1331 ق؛ شعر الکميت بن زيد الاسدي،جـمع و تقديم داود سلوم، بغداد، مکتبة الاندلس، 1961 م؛ الفرق الاسـلامـيـّة فـي الشـعـر الاموي، نعمان قاضي، قاهره، 1119 م؛الفـصـول المـخـتـاره، شـيـخ مفيد، مکتبة الداوري، قم؛ فهرست ابن نـديـم، محمد بن اسحاق النديم، امير کبير، تهران، سوم، 1366ش؛ القصائد الهاشميات (الروضة المختاره)، کميت بن زيد الاسدي، تحقيق و شرح از صالح علي صالح، بيروت، مؤسسة الاعلمي،1392 ق؛ العـربـيـّة، فـوک يـوهـان، تـعـريـب و تحقيق عبدالحکيم نجار، مطبعة دارالکتاب العربي، قاهره، 1951 م؛ العقد الفريد،ابـن عـبـد ربـه، ابـو عـمـر احـمـد بـن مـحـمد اندلسي، ج 2، مطبعة التـأليف والترجمة والنشر، قاهره، دوم، 1965 م؛ الغدير في الکـتـاب والسـنـة والادب، عـبـدالحسين الاميني، تحقيق مرکز الغدير للدراسـات الاسـلامـيـه، ج 2، تـهـران و قـم،اول، 1416 ق / 1995 م؛ الکـمـيـت بـن زيـد الاسـدي بـيـن العـقيدة و السـيـاسـة، عـلي نـجـيـب عـطـوي، بـيـروت، دارالاضـواء، چـاپاول، 1408 ق / 1988 م؛ کـشـف الظـنـون، حـاجـي خـليـفـه، ج 1،بيروت، 1410 ق؛ مروج الذهب، ابوالحسن علي بن الحسين مسعودي، ج 3، دارالهـجـره، قم، 1363 ش؛ مصنفات الشيخ المفيد (رساله مـعـنـي المـولي)، کنگره شيخ مفيد، قم، دوم، 1413 ق؛ الموشّح،مـرزبـانـي، المـطـبعة السلفيّه، مصر، 1343 ق؛ نهج البلاغه،شـريـف رضي، شرح محمد عبده، تحقيق محمد محي الدين عبدالحميد،قاهره، مطبعة الاستقامه.
منابع ديگر: ادب السياسة في العصر الاموي، احمد محمّد الحوفي، دوم، 1384 ق(تـاريـخ مقدمه)، قاهره، دار نهضة مصر؛ ادب في ظلّ التشيّع، عبدالله نعمه، چاپ دوم، 1400 ق، بيروت ـ کويت،دارالتـوجيه الاسلامي؛ ادب الطف او شعراء الحسين (ع)، جواد شبّر،1409 ق، دارالمـرتـضـي، بـيـروت؛ ادبـيـّات انـقلاب در شيعه،صـادق آئيـنه وند، ج 1، دفتر نشر فرهنگ اسلامي تهران، 1359ش؛ اعـيـان الشـيـعـه، سـيـد مـحسن امين عاملي، 1403 ق، بيروت؛البلاد، مجله، شماره 39؛ التطور و التجديد في الشعر الاموي،شـوقي ضيف، چاپ پنجم، مصر، دارالمعارف؛ شرح شواهد مغني،سـيـوطـي، ايـران، نـشـر ادب حـوزه؛ الشعر العربي في تراث شـيـخ المـفيد، علي الکعبي (المقالات والرسالات / 43)، 1372 ش،قم، کنگره جهاني و هزاره شيخ مفيد؛ الفرائد الغوالي علي شواهدالامـالي، مـحـسـن آل شـيـخ صـاحـب جـواهـر، 1386 ق، چـاپ اول، نـجـف؛ رسالة التقريب: ((الحکومة الاسلاميّة من منظور الشاعرالکـمـيـت بـن زيـد))، مـحمدعلي آذرشب، شماره 16؛ کميت اسدي حديث حـرّيـّت، مـحـمـد صـحـتـي سـردرودي، چـاپاول، 1373 ش، تـهـران، سـازمـان تـبـليـغـات اسـلامي؛ مختار من شعراء الاغاني، محمدحسين کاشف الغطاء، چاپ دوم، 1408 ق، قم،دارالکتاب الاسلامي.محمّد صحّتي سردروديهاني بن ابي جيه وي از عمال عبيدالله بن زياد در کوفه بود. هاني بن ابي جيه در جريان دستگيري مختار توسط «عمرو بن
حريث» ورود مختار به کوفه را به اطلاع «عمرو» رسانيد. هاني بن ابي جيه با مختار دوستي مي کرد و اطلاعات حاصل از دوستي ظاهري را به حکام وقت گزارش مي داد.هاني بن بعيث به قولي وي قاتل جناب «محمد بن ابي سعيد بن عقيل» بوده است.هاني بن ثبيت حضرمي وي يکي از راويان وقايع عاشوراست. جريان ديدار «ابن سعد» با امام حسين عليه السلام، ميان دو سپاه پس از فرود در کربلا و پيش از روز عاشورا، از او روايت شده است.
«ابومخنف» اين خبر را بدينگونه از او روايت مي کند: حدثني ابوجناب عن هاني... و کان قد شهد قتل الحسين عليه السلام.
«ابوجناب»، از «هاني»... که شاهد شهادت حسين عليه السلام بوده است، به من اينگونه روايت کرد...
نامبرده در به شهادت رسانيدن «عبدالله بن عمير کلبي» که دومين قرباني از ياران حسين عليه السلام بود، نيز شرکت داشت.
و نيز همين عنصر گمراه، قاتل دو تن از فرزندان اميرمؤمنان به نام عبدالله و جعفر، و قاتل نوجوان ديگري از خاندان حسين عليه السلام و نيز قاتل عبدالله بن حسن مي باشد که مادرش بانو «رباب» دختر بافضيلت «امرء القيس» بود.
يکي از ده نفري بود که پس از شهادت سيدالشهداء، بر پيکر مطهر آن حضرت اسب تاختند. ابوعمرو مي گويد: به اين ده نفر نگاه کرديم، همه زنازاده بودند.
وي قاتل جناب عبدالله بن علي ابيطالب عليه السلام است. آن ملعون در روز عاشورا اين جوان را که برادر حضرت قمر بني هاشم بود به شهادت رساند.
همچنين يکي از قاتلين جناب «جعفر بن علي بن ابيطالب عليه السلام است. به قولي وي قاتل جناب «محمد بن ابي سعيد بن عقيل» نيز بوده است.
مختار، اين گروه را دستگير کرد و دستور داد همه را به پشت بخوابانند و با ميخهاي آهني دست و پايشان را به زمين
کوبيد و دستور داد اسبهايي با نعل آهنين، بر بدنهاي پليد آنان تاختند و آنقدر ادامه دادند تا به هلاکت رسيدند. سپس جسدهاي آنان را با آتش سوزانيد.هاني بن جبه وداعي وي يکي از شيعيان و طرفداران مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. هنگامي که مختار به اين نتيجه رسيد که ابن زبير به او ميدان فعاليت نخواهد داد، از او فاصله گرفت و مرتب از اوضاع کوفه، خبر مي گرفت و يکي از شيعيان به نام «هاني بن جبه وداعي» به او گزارش داد که: مردم کوفه از حکومت ابن زبير نگران و ناراضي هستند و نماينده ي اعزامي ابن زبير را نپذيرفتند و تأکيد کرد که اگر شيعيان عراق رهبري دلخواه داشته باشند قدرتي عظيم خواهند بود.هاني بن عروه مرادي از پيشگامان شهادت در نهضت حسيني بود که پيش از مسلم بن عقيل به شهادت رسيد. «هاني، از صحابه پيامبر بود و آن حضرت را ديده و با وي مصاحب داشت.بزرگ قبيله «مراد» بود و در کوفه مي زيست.در رکاب امير المؤمنين «ع »، نيز در سه جنگ جمل، صفين و نهروان شرکت داشت.در حرکت انقلابي حجر بن عدي بر ضد زياد بن ابيه، از ارکان مهم به شمار مي رفت.پس از آنکه «ابن زياد» بعنوان والي جديد کوفه به اين شهر آمد، مسلم بن عقيل، پس از آنکه هزاران نفر با وي بيعت کرده بودند، خانه هاني را مقر پنهاني خويش قرار داد.چون براي والي روشن شد که در نهضت مسلم، هاني از زمينه سازان و چهره هاي مؤثر است، او را دستگير، زنداني و شهيد کرد.» (1) .
هاني در کوفه، موقعيت ويژه اي داشت.چندين هزار مرد مسلح و سلاح بر دوش، زير فرمان داشت و از بزرگان و اشراف اين شهر محسوب مي شد. (2) حتي ابن زياد که والي بصره و کوفه بود، به وي احترام مي گذاشت و در کوفه به عيادت هاني آمد.ولي چون هاني به مسلم بن عقيل پناه داده بود و حاضر نشد او را تسليم ابن زياد کند، مورد غضب قرار گرفت و توهين و شکنجه و سپس شهيد شد. (3) هاني را پس از دستگيري و گفتگوهاي تندي که با ابن زياد داشت، دست بسته به بازار گوسفند فروشان برده و کشتند. قاتلش «رشيد ترکي »، غلام ابن زياد بود.شهادت او روز ترويه (هشتم ذيحجه سال 60) بود. درباره وي، عبدالله بن زبير اسدي اشعاري گفته که مطلع آن چنين است:
اذا کنت لا تدرين ما الموت فانظري          الي هاني بالسوق و ابن عقيل (4) .
هاني، هنگام شهادت، 83 و به قولي 90 سال داشت.روزي به شهادت رسيد که امام حسين «ع » از مکه به طرف کوفه حرکت کرد.قبر او در کوفه پشت قبر مسلم بن عقيل مشهور است و زيارتگاه اهل ولاست.در مفاتيح الجنان و کتب زيارت، زيارتنامه اي براي آن شهيد ذکر شده است (سلام الله العظيم و صلواته عليک ياهاني بن عروة...) (5) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 108.
(2) سفينة البحار، ج 2، ص 723.
(3) الاعلام، زرکلي، ج 8، ص 68.
(4) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 71.
(5) بحار الانوار، ج 100، ص 429.هاني بن عروه ي مرادي «هاني بن عروة بن نمران بن عمرو بن قعاس بن عبد يغوث بن مخدش بن حصر بن غنم بن مالک بن عوف بن منبه بن غطيف بن مراد بن مذحج، ابويحيي مذحجي مرادي غطيفي».
هاني ساکن کوفه، و هنگام شهادت نود سال داشته است، و روز هشتم ذي الحجه سال شصت هجري به دست رشيد غلام ابن زياد در بازار گوسفند فروشان کوفه به دليل حمايت و پناه دادن به مسلم بن عقيل عليه السلام به شهادت رسيد.
هاني پسري به نام يحيي داشته که مادرش رويحه دختر عمرو بن حجاج زبيدي بوده است. عمرو مرد ضعيف النفسي بوده و در دستگيري هاني نقش مؤثري داشته و به خاطر وعده وعيدهاي ابن زياد، خيانت بزرگي نسبت به هاني مرتکب شد.
برخي از مورخين عمرو را داماد هاني نوشته اند، ولي طبري روعه را خواهر عمرو، همسر هاني مي داند. و احتمالا از فرماندهان لشگر عمر سعد بوده است.
موقعيت سياسي اجتماعي و سوابق و فضايل هاني بسيار قابل توجه مي باشد:
ايشان از اصحاب حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه السلام و حضرت امام حسن عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام و از اعيان شيعه بوده است. در فضيلت هاني همين بس که داراي زيارت مخصوصي است که قسمتي از آن به شرح ذيل نقل شده:
«سلام الله العظيم و صلواته عليک يا هاني بن عروة السلام عليک ايها العبد الصالح الناصح لله و لرسوله و لاميرالمؤمنين و الحسن و الحسين عليهم السلام...»
او از رهبران بزرگ يمن بوده و در کوفه نيز مقامي ارجمند داشت. و در جنگهاي جمل، صفين، و نهروان شرکت کرده و يکي از ارکان قدرتمند حرکت حجر بن عدي کندي عليه زياد بن ابيه به حساب مي آمد.
هاني شخصا فرماندهي سي هزار نفر نيروي مسلح را به عهده داشت.مسعودي مي نويسد:
هاني چنان بود که چهار هزار مرد زره پوش سواره و هشت هزار نفر مرد نظامي با او حرکت مي کرد و هر گاه قبايل هم پيمان را دعوت مي کرد سي هزار نفر مرد زره پوش داشت.
ولي افسوس هنگامي که او را به سوي قتلگاه مي بردند، هر چه از اين همه مردان جنگي خود استمداد مي طلبيد کسي اجابت نکرده و به دست رشيد غلام ابن زياد به شهادت رسيد. و حضرت علي عليه السلام در اخبار غيبيه خود به نحوه شهادت هاني اشاره کرده بود.
شهادت او در روز ترويه (هشتم ذيحجه سال 60) بود.
هر چند او در کربلا به شهادت نرسيده ولي در شرافت و عظمت مانند آنان مي باشد، چرا که حاضر به کشته شدن در راه خدا شد. ولي مسلم بن عقيل را تحويل ابن زياد نداد. و در اين راه مقدس خانه خود را مقر فرماندهي و مديريت حرکت مسلم عليه السلام قرار داده بود.
قابل ذکر است که هاني از آنچنان موقعيت اجتماعي برخوردار بود که ابن زياد براي تحکيم موقعيت خود هم که شده به عيادت او رفته بود و همانجا که شريک بن اعور استاندار سابق خراسان طرح اعدام ابن زياد را به مسلم عليه السلام و هاني پيشنهاد کرد ولي آنان به دلايل اخلاقي اجرا نکردند.
«شريک بن اعور استاندار خراسان در زمان معاويه بود که ظاهرا با بني اميه بود ولي باطنا به بني هاشم ارادت داشت. او يک سياستمدار محسوب مي شد و در حرکت مسلم بن عقيل عليه السلام سعي در پيروزي مسلم عليه السلام داشت و معتقد به دفع افسد به فاسد بوده و مي گفت: ابن زياد را مخفيانه در خانه هاني به قتل برسانيد تا جلوي آن همه ظلم را که بعدها با پيروزي ابن زياد پيش خواهد آمد بگيريم ولي هاني و مسلم عليه السلام به دلايل اخلاقي نکردند. شريک قبل از شکست مسلم عليه السلام فوت کرد و ابن زياد بر جنازه او نماز خواند، بعدها که ابن زياد بر نقشه قتلش توسط شريک آگاه شد، گفت:
اگر سابقه دوستي من با شريک در ميان نبود جسد او را از قبر بيرون کشيده و آتش مي زدم.
شريک به همراه عمار ياسر در جنگ صفين جهاد کرده بود.
به هر تقدير مسلم بن عقيل عليه السلام روز دوم ورود ابن زياد، خانه مختار را ترک کرد و به منزل هاني بن عروة مرادي رييس قبيله مذحج رفت و آنجا را براي خود بهترين پناهگاه دانست.
وقتي که عبيدالله بن زياد به کوفه وارد شد و مستقر گرديد، اجازه داد تا کوفيان، به خانه او وارد شوند و ورودش را خير مقدم گويند. از طرفي هاني بن عروه که مسلم در خانه اش بود براي اينکه از رفتن به ديدن عبيدالله واهمه داشت خود را به مريضي زده و از خانه خارج نشد.
عبيدالله بن زياد که در مکر و حيله در دهر مانندش نزاييده، وقتي متوجه شد هاني به ديدنش نيامده است و ضمنا مي دانست هاني را نمي تواند جلب نمايد در صدد برآمد هاني را به مکر و نزد خود بکشاند و بين او و مسلم را جدايي افکند و از اين رهگذر شکستي به ارکان لشگر مسلم وارد کند، باري عبيدالله بن زياد موقعي که محمد بن اشعث دوست هاني و عمرو بن حجاج پدر زنش و اسماء ابن خارجه برادرزاده هاني در مجلس حضور داشتند اظهار داشت: هاني به ديدن من نيامده است؟ آن سه نفر گفتند: شنيده ايم مريض مي باشد! عبيدالله: اگر بدانم مريض است به عيادتش خواهم رفت ولي گفته اند کسالتش برطرف شده و روزها را روي سکوي در خانه اش مي نشيند، بنابراين شما او را نصيحت کنيد که به ديدن من بيايد؛ چون نبايد شخص بزرگي مانند هاني با من قطع رابطه کند.
بالاخره آن سه نفر براي آوردن هاني حرکت نمودند، وقتي وارد منزل هاني شدند، هاني به آنها خوش آمد گفت و آنها را احترام نمود. آن سه نفر داخل خانه شده پس از چند دقيقه رو به هاني نموده و به او گفتند: بفرماييد به ديدن امير عبيدالله بن زياد برويم! هاني گفت: من به ديدن او نخواهم رفت چونکه مسلم در خانه من است و صلاح نيست به چنين کاري اقدام نمايم. آنها جواب دادند: ما صلاح مي دانيم جهت گم کردن راه و حفظ مسلم هم که شده حرکت کني و به ديدن او برويم. بالاخره هاني را حرکت داده و به طرف دارالاماره رهسپارش ساختند. هاني در بين راه به اسماء خارجه مي گفت من بسيار از عبيدالله مي ترسم! او گفت: نه ابن زياد با تو بر سر دوستي مي باشد و مرتبا احوالت را مي پرسد. اين چند نفر در حالي که گفتگو مي کردند به دارالاماره رسيدند. وقتي وارد شدند شريح قاضي نزد ابن زياد بود. همين که چشمش به هاني افتاد زير لب اين سخنان را تکرار مي کرد: با پاي خود به سوي گور آمده است!
آنها وارد شدند و سلام کردند.
- و عليکم السلام بسيار خوش آمديد بفرماييد!
سپس رو به طرف هاني نموده گفت:
چرا به ديدن ما نيامدي؟
- قدري کسالت داشتم.
- مسلم کجاست؟
- مسلم؟ من از او خبر ندارم!
- او را کجا مخفي کرده اي!
- من او را مخفي نکرده ام!
ابن زياد معقل را صدا زد و معقل فورا آمد و در مقابل ايستاد.
- معقل! مسلم کجا بود؟
- قربان در خانه هاني بود و با دست به هاني اشاره نمود.
- در کدام اتاق؟
معقل نشاني اتاق مسلم را داد.
- چه کسي به ديدن او مي آمد؟
- شيعيان ابوتراب مرتبا در رفت و آمد بودند و مشغول تجهيز نيرو مي باشند.
هاني دانست که ديگر انکار فايده ندارد زيرا معقل را شناخت که آمده بود و بيعت کرده بود.
اينجا بود که از راه ديگري وارد شد و به عبيدالله گفت به خدا قسم من مسلم را به خانه نياورده ام و او خودش آمده و من نتوانستم کسي را که به عنوان مهمان به خانه ام مي آيد راه ندهم اکنون اجازه بده تا رفته او را از خانه بيرون کنم و به نزد تو آيم و اگر فکر مي کني اين کار را نخواهم کرد و نخواهم برگشت حاضرم ضامن بسپارم.
- خير، تا او را تحويل ندهي دست از تو برنخواهم داشت!
- هرگز! هرگز مهمان خود را به تو نخواهم داد تا او را بکشي!
- اگر او را تحويل ندهي گردنت را خواهم زد!
- تو نمي تواني اقدام به قتل من کني زيرا اگر طايفه مذحج چنين انديشه اي را بدانند با شمشيرهاي کشيده به تو حمله خواهند نمود!
مسلم بن عمرو باهلي که يکي از اطرافيان ابن زياد بود دست هاني را گرفت و رو به ابن زياد کرده و گفت: امير اجازه بده من چند کلمه با او صحبت کنم!
سپس هاني را به گوشه اي برد که ابن زياد آنها را مي ديد و هر گاه بلند صحبت مي کردند مي شنيد، آنگاه رو به هاني نموده او را نصيحت کرد:
«برادر خود را به کشتن مده، بين يزيد و مسلم بن عقيل و ابن زياد خويشي برقرار است، اينها همه از قريش مي باشند، هر گاه تو مسلم را تسليم ابن زياد کني او را نخواهد کشت؛ بنابراين معرفي کردن مسلم اشکال ندارد، او را تحويل داده خود را راحت کن!»
هاني گفت: محال است من مهمان خود را تحويل دهم. چنين خيانتي که ننگ آن تا ابد از دامن خانواده من پاک نخواهد شد، مرتکب نمي شوم.
وقتي سخن آنها به اينجا رسيد و ابن زياد که کاملا متوجه بود دانست هاني تسليم امر او نخواهد شد، دستور داد او
را جلو آوردند و با چوبي که در دست داشت چنان بر بيني و صورت او زد که خون جاري شد و بر لبان و محاسن هاني ريخت، ابن زياد اينقدر او را زد که آن چوب شکست.
هاني دست برد و شمشير يک نفر را از کمرش کشيد و حمله اي به ابن زياد کرد ولي آن مردان متملق و چاپلوس هاني را گرفته و نگذاشتند شمشير به ابن زياد برسد. سپس دستور داد هاني را در حالتي که خون از صورتش جاري بود به زندان بردند.
در کتاب ارشاد شيخ مفيد عليه الرحمه مي نويسد: عمرو ابن الحجاج وقتي ديد عبيدالله با هاني آن معامله را نمود ناراحت شد و آمد طايفه ي مذحج را خبر کرد و با شمشيرهاي کشيده اطراف قصر دارالاماره اجتماع نمودند و خود عمرو پيشاپيش جمعيت فرياد زد: من عمرو بن الحجاج و اين طايفه مذحج است. ما بخونخواهي سرور خود هاني ابن عروه که بي گناه کشته شده است آمده ايم. و طايفه ي مذحج فرياد مي کردند ما بخونخواهي مولاي خود هاني بن عروه آمده ايم.
ابن زياد که خوب مردم کوفه و مخصوصا طايفه مذحج را مي شناخت و مي دانست که تا چه اندازه بي اراده و نادان هستند شريح قاضي را فرستاد و چنين دستور داد:
برو هاني را ديدار کن و خبر زنده بودن او را به مردم بده تا ساکت شوند. شريح به زندان رفته و هاني را ملاقات نمود. شريح ديد خون از صورت هاني جاري است و همي گويد کجايند طايفه مذحج که مرا از چنگ اين نانجيب نجات بدهند!
شريح ميان جمعيت آمده ندا در داد:
من هاني را مشاهده کرده ام او نمرده است بلکه زنده و با خود صحبت مي نمايد.
وقتي شريح اين مطالب را عنوان نمود مردم همه گفتند الحمدالله و متفرق شدند و پي کار خود رفتند.
هاني با اينکه از اشراف جليل القدر کوفه و از بزرگان صاحب نفوذ، و داراي موقعيت بالاي اقتصادي، سياسي و نظامي بود و مي دانست پناه دادن به مسلم، در شرايط و احوال آن روز، خطرات زيادي دارد ولي با اين حال جواب رد به مسلم عليه السلام نداد، و خود را آماده جهاد و شهادت کرد و سرانجام به دست رشيد ترکي، غلام ابن زياد، به شهادت رسيد و سرهاي مبارک مسلم عليه السلام و هاني را ابن زياد به وسيله زبير تميمي و هاني وادعي نزد يزيد بن معاويه فرستاد.
وقتي که خبر شهادت مسلم و هاني به امام حسين عليه السلام رسيد، چندين مرتبه از خداي تعالي بر آنها طلب رحمت کرد.
قابل ذکر است که در آن شرايط خطرناک کوفه افرادي مثل مختار براي اين که خود را از دست ابن زياد حفظ کنند و بتوانند کمکهاي خود را به مسلم ادامه دهند از شهر خارج شده و به روستاي (لقفا) و نقاط ديگر پناه بردند.و متأسفانه مقر مسلم عليه السلام و همکاري هاني با مسلم بن عقيل عليه السلام را ابن زياد بوسيله غلام زيرک و مکار خويش به نام معقل، کشف کرده و سه هزار درهم جايزه هم به او داد.
قبر هاني در کوفه پشت قبر مسلم بن عقيل عليه السلام مشهور است.
هاني و پدرش عروة بر حسب تصريح مصادري چون اسدالغابه و الاستيعاب از صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مي باشند. ابن عساکر در تاريخ شام گويد: هاني علاوه بر اينکه پدرش از صحابه بود خود شخصي معزز و شجاع و با نفوذ بود، در جنگهاي صفين و جمل و نهروان در رکاب علي عليه السلام به جهاد مي پرداخت. در سلام و سپاس روز عاشورا - ابي عبدالله - بعد از نام مسلم نام هاني بن عروة را ذکر فرموده است.هاني بن قيس وي از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. وي به استعداد 100 نفر نيرو، براي آزادسازي محمد بن حنفيه از چنگ نيروهاي ابن زبير، از سوي مختار مأموريت يافت. نيروهاي هاني بن قيس توانستند محمد بن حنفيه را از زندان آزاد کنند.هاني بن هاني سبعي قاصدي که يکي از نامه هاي حسين بن علي «ع » را خطاب به مردم کوفه به آن ديار برد. همراه او در اين ماموريت، سعيد بن عبدالله حنفي بود.اين دو آخرين فرستاده هاي امام بودند. نامه اي که امام توسط آنان فرستاد، چنين شروع مي شد: «من الحسين بن علي الي الملا من المؤمنين و المسلمين...» (1) .پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 165.هاني وادعي وي يکي از هواداران و عمال عبيدالله ابن زياد بود. پس از آنکه به فرمان ابن زياد مسلم بن عقيل و هاني بن عروه به شهادت رسيدند، ابن زياد به وسيله ي «هاني وادعي» و «زبير تميمي» سرهاي مبارک ايشان را به نزد يزيد بن معاويه فرستاد. هبة الدين شهرستاني محمدعلي، ملقب به هبة الدين شهرستاني، در 23 رجب سال 1301 هجري قمري در شهر سامرا متولد شد و تا سال نوزدهم عمرش مقدمات را طي کرد و از اساتيدي چون آخوند خراساني، آيت الله يزدي آيت الله شريعت اصفهاني و علامه وحيد بهبهاني بهره هاي فراوان برد. او از بيست سالگي به بعد همزمان با ادامه دروس حوزوي در حوزه ي نجف به مطالعه ي منابع غربي پرداخت و فلسفه ي جديد را با ظواهر شرعي تطبيق داد؛ در نتيجه کتاب الهيئة و الاسلام را تأليف کرده و به دنبال آن الشريعه و الطليعه را به نگارش درآورد.
شهرستاني در سال 1324 ه ق. با آزاديخواهان ايران هم آوازه شده، ممالک اسلامي را به خواستن آزادي و مشروطه ترغيب کرد و پس از آن با آزادي خواهان عثماني نيز در تأسيس بنياد مشروطه و انجمن ها و کميسيونهاي سري و علني مشترک شد و در همين سالها بود که کتاب الهيئة را تأليف کرد. در سال 1328 ماهنامه ي ديني و فلسفي و علمي «العلم» را نشر داد و در آن به مقابله با کوته فکران برخاست. او در دو جنبه به کارهاي اساسي پرداخت، يکي ترويج دين اسلام بود و ديگري به عمل آوردن اصلاحاتي در انديشه و اعمال مسلمانان. به همين منظور هم کتابها و مقالات زيادي نوشت و هم به جاهاي مختلف جهان سفر کرد. در همين راستا بود که به تأسيس دو مدرسه ي «اصلاح» و «اسلام» اقدام نمود. او به هر کشوري مسافرت مي کرد انجمن يا مؤسسه اي در آن تأسيس مي کرد. بعد از سال 1333 ه ق. تا آخر 1334 براي جهاد با دشمنان کشور «عراق»، در آن کشور بسر برد. او در سال 1328 در انقلاب عراق به رهبري آيت الله ميرزا محمد تقي شيرازي شرکت فعال داشت و در يکي از درگيريها به اسارت در آمد و در دادگاه به اعدام محکوم شد ولي در سال 1339 ه.ق. مشمول عفو واقع شد. در سال 1340 هق. به امر ملک فيصل و اصرار علماي اعلام به مقام وزارت معارف رسيد و در سال 1342 به رياست ديوان عالي تمييز (مجلس تميز جعفري) نايل شد و تا سال 1353 ه.ق. در همان سمت باقي ماند و پس از آن به نمايندگي مجلس شوراي ملي از ايالت بغداد منتخب شد. پس از مدتي انزوا اختيار کرد و تنها به خدمات علمي ادامه داد تا اينکه در سال 1349 هق. بينايي خود را از دست داد. با وجود اين در حدود 85 کتاب از وي باقي مانده است. که برخي از آنها عبارتند از: المحيط (8 جلد در تفسير)، الامامة و الامة، فقه حي، نهضة الحسين، کتاب اميرالمؤمنين علي (ع)، فغان اسلام، المجاميع الانثي عشر شامل (دوازده مجموعه است) و فلسفه ي هبة الدين.
شهرستاني در سال 1386 (ه. ق) دار فاني را وداع کرد.
شهرستاني درباره ي نهضت مي نويسد: نهضت، قيام گروهي يا فردي است و به سبب يک امر مشروعي که نظام شريعت يا مصلحت عمومي آن را مي طلبد، دست به خيزش مي زنند؛ مانند قيام امام حسين بن علي عليه السلام. حقيقت نهضت، در کليه ي اشخاص و ملتها و در هر زمان و مکاني جاري است، ولي به شکل هاي مختلف و اهداف و پديده هاي گوناگون. تاريخ بشر هميشه شاهد اين نهضت (بوده)، در ميان امت ها (بوده است و اين) براي هميشه ادامه داشته و دارد».
شهرستاني درباره ي استمرار مبارزه ي حق و باطل مي نويسد: «ميان دو سلسله ي حق و باطل هميشه مبارزه وجود داشته است و در زماني نزديک به حسين عليه السلام جد او در مقابل ابوسفيان قرار داشته است. خداوند مکه را براي پيامبرش گشود و مردم فوج فوج به اسلام گرويدند و بدين ترتيب، سر دسته و رهبر پيروان باطل، ابوسفيان، ناکام ماند. اما... حزب باطل زيان ديده و شکست خورده، شبانه روز درصدد تلافي و جبران شکست خود بود تا اينکه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم رحلت کرد و ابوسفيان حرکتهاي ارتجاعي خود را شروع کرد». و
چون نوبت به حسين (ع) و يزيد مي رسد، اين مبارزه با حضور آنان استمرار مي يابد و حسين عليه السلام براي از ميان برداشتن باطل و براي شعله ور نگه داشتن آتش الهي وارد ميدان نبرد مي شود و با شهادت خود اين آتش را شعله ور مي کند تا همچنان به گرمابخشي حق خواهان ادامه دهد.
بدين ترتيب با رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم زمينه هاي جنگ حق و باطل فراهم شد تا اينکه در زمان امام حسين عليه السلام، به اوج خود رسيد. و «حسين قيام کرد تا حق استمرار يابد و فضيلت مشهور شود؛ زيرا حسين رمز حق و مثال فضيلت است؛ چه، آل علي: با راستي و صداقت سرشته اند و گويي که غير از راستي چيزي نمي شناسند و نيز با حق عجين شده اند».
از آنجا که حسين عليه السلام «جزو دعوت کنندگان به سوي خدا و منادي حق و نور حق است و نور حق پنهان نمي ماند و آتش الهي هرگز به خموشي نمي گرايد و خداوند هم خواسته است تا نور خود را به اتمام برساند و ظهور آن را شايع سازد، لذا حسين قيام کرد تا براي اين مفاهيم الهي مصداق معين و مشخصي باشد». و نيز «حسين قيام کرد تا مردم مسلمان را که در خواب و خمودي عظيمي بسر مي بردند، بيدار کند و آنان را از سستي برهاند و روح تحريک را در آنان بدمد تا هم از بند مستبدان برهند و هم دربندان را برهانند».
شهرستاني، معاويه را به عنوان عنصر اصلي حاکميت فساد و اهل آن در جامعه اسلامي مي داند و مي نويسد: «حاکميت فاسدان بر امور مسلمانان، از زمان معاويه شروع شد و در زمان حسين عليه السلام ادامه يافت و لازم بود تا کسي که بيشتر از همه (در مبارزه عليه فساد و فاسدان) مسؤوليت امر به معروف و نهي از منکر را دارد، قيام کند و متجاوزان را بر جاي بنشاند و به آيه «فقاتلو التي تبغي حتي تفيي ء الي امر الله» (حجرات / 9)عمل کند».هبياط بن زرعه «هبياط» و «عبدالرحمن» دو تن از نواده هاي «ابي زرعه، از طرفداران و هواداران دشمنان اهل بيت» بودند.
حکم بن هشام گويد: «گروهي از ياران مختار، در حين انجام مأموريت، از مقابل خانه «ابي زرعه» عبور مي کردند که ناگهان از پشت بام خانه ي ابي زرعه، به سوي آنان تير اندازي شد. آنان به خانه حمله بردند و دو نوه ي ابي زرعه، به نامهاي «هبياط» و «عبدالرحمان» را کشتند.هجرت در بسياري از نهضتها «هجرت »، نقش عمده داشته است.در نهضت عاشورا نيز سيد الشهدا «ع » از مدينه جدش به مکه و از آنجا به کربلا هجرت کرد.همچنان که رسول خدا از مکه به مدينه هجرت نمود و آن هجرت، مبدا تحول در وضع مسلمانان و سر آغاز تاريخ گشت، هجرت امام حسين «ع » نيز در زنده کردن دين پيامبر تاثير بسزا داشت و محرم آغاز سال هجري قمري حساب شد و هر دو هجرت بخاطر دين و بقاي رسالت بود.همچنانکه حضرت موسي هجرت کرد و از مصر با حالت خوف بيرون رفت (فخرج منها خائفا يترقب-قصص/21) چون گروه فرعوني در فکر کشتن موسي بودند، سيد الشهدا «ع » نيز مخفيانه و خائفانه از جوار قبر رسول خدا «ص » کوچيد و راه مکه را درپيش گرفت، در حالي که همان آيه را مي خواند. (1) هجرت از مکه نيز براي فرار از مرگ تحميلي بود که يزيد مي خواست بر او تحميل کند و رو به شهادتي رفت که خونش ثمر بخش باشد، آنگونه که هجرت رسول خدا «ص » نيز، خنثي کننده توطئه کساني بود که در «ليلة المبيت » به قصد کشتن او به خانه اش ريختند، اما آن حضرت راه غار ثور و سپس مدينه را پيش گرفته بود.
هجرت، لازمه هر نهضت عاشورايي و انقلاب مکتبي است، هم دل کندن از زندگي و حيات مادي و دست شستن از جان در راه هدف، هم کوچيدن از خاک، خانه، اقوام و همه دلبستگيها و تعلقات است.هجرت، هم مهاجر را پخته و آبديده مي کند، هم افق افکار را گسترده مي سازد، هم مناطق هجرت را از تحول و دگرگوني برخوردار مي کند.هجرت امام خميني نيز از نجف به فرانسه، انقلاب اسلامي را در سطح جهان مطرح ساخت و پيام نهضت را به همه جا رساند.امام امت تصميم داشت اگر هيچ کشوري اجازه ورود ندهد، سوار بر کشتي شده و درياها را در نوردد و پيام مظلوميت ملت ايران را به گوش جهانيان برساند.سفرهاي تبليغي مبلغان ديني در طول سال، بويژه در ايام محرم و رمضان نيز نوعي هجرت است.پاورقي(1) همان، ص 157.هجرت رسول اكرم به مدينه در همان وقت که مردم مکه به مخالفت با اسلام و پيغمبر آن برخاسته بودند در شهر يثرب حوادثي در جريان بود. دو قبيله اوس و خزرج که در اين شهر بسر مي بردند بر اثر نزاع با يکديگر فرسوده و خسته شده بودند در پي کسي بودند که سرپرستي شهر را به عهده گيرد بدين جنگي خانگي پايان دهد. در موسم حج گروهي از مردم مدينه رسول صلي الله عليه و آله و سلم را در مکه ملاقات کردند و دعوت کردند و دعوت او را شنيدند و او را تصديق کردند و خبر به مردم شهر خود بردند و اسلام اندک اندک در شهر يثرب پراکنده شد و نمايندگان يثرب در دو نوبت با پيغمبر اکرم در عقبه بيعت کردند که به نام عقبه اولي و عقبه ثانيه مشهور است. پس از بيعت انصار و فشار و شکنجه مشرکين به اصحاب حضرت دستور مهاجرت به مدينه را صادر فرمودند و خود به اتفاق ابوبکر در غاري به کوه ثور سه روز يا بيشتر مخفي شدند و از آنجا به مدينه رفتند. پس از اقامت آن حضرت پس از بعثت در مکه به قولي ده سال و به قولي سيزده سال و اکثر قولي پانزده سال را پذيرفتند. خروج حضرت از غار اول ربيع الاول و ورود آن حضرت به مدينه دوازدهم همان ماه روز جمعه بوده است.هر روز عاشورا... هر روز عاشورا و هر سرزمين، کربلاست. «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا».اين جمله و شعار، نشان دهنده پيوستگي و تداوم خط درگيري حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست.عاشورا و کربلا، يکي از بارزترين حلقه هاي اين زنجيره طولاني است.هميشه حق و باطل رو در روي همند و انسانهاي آزاده، وظيفه پاسداري از حق و پيکار با باطل رابر عهده دارند و بي تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل، بي ديني است.امام خميني «قدس سره » بارها به اين نکته مهم توجه دادند، از جمله در ايام جنگ تحميلي: «امروز، روز عاشوراي حسيني است، امروز ايران کربلاست، حسينيان آماده باشيد.» (1) و درپيامي به مناسبت 17 شهريور فرمود: «عاشورا، قيام عدالتخواهان با عددي قليل و ايمان وعشقي بزرگ، در مقابل ستمگران کاخ نشين و مستکبران غارتگر بود و دستور آن بود که اين برنامه، سرلوحه زندگي امت در هر روز و در هر سرزمين باشد.روزهايي که بر ما گذشت، عاشوراي مکرر بود و ميدانها و خيابانها و کوي و برزنهايي که خون فرزندان اسلام در آن ريخت، کربلاي مکرر.». «17 شهريور، مکرر عاشورا و ميدان شهدا مکرر کربلا و شهداي ما مکرر شهداي کربلا و مخالفان ما مکرر يزيد و وابستگان او هستند.» (2) .
نبرد عاشورا، گر چه از نظر زمان، کوتاهترين درگيري بود (نيم روز) ولي از نظر امتداد، طولاني ترين درگيري با ستم و باطل است و تا هر زمان که هر آرزومندي آرزو کند که کاش در کربلا بود و در ياري امام شهيدان، به فوز عظيم شهادت مي رسيد (يا ليتنا کنا معکم فافوز فوزا عظيما)، (3) جبهه کربلا گرم و درگيري عاشورا داير است.آنگونه که حسين «ع »، وارث آدم و ابراهيم و نوح و موسي و عيسي و محمد «عليهم السلام » است، پيروان عاشورايي او نيز وارث خط سرخ جهاد و شهادت اند و پرچم کربلا را بر زمين نمي نهند، واين جوهر تشيع در بعد سياسي است.
شيعه بايد آبها را گل کند          خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم خط سرخ اولياست         کربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني تشنه ي جام بلا        شيعگي يعني قيام کربلا
شيعه يعني بازتاب آسمان           بر سر ني جلوه ي رنگين کمان
از لب ني بشنوم صوت تو را         صوت «اني لا اري الموت » تو را
شيعه يعني سالک پا در رکاب       تا که خورشيد افکند از رخ نقاب
اين سخن کوتاه کردم و السلام         شيعه يعني تيغ بيرون از نيام (4) .
يکي از نويسندگان محقق مي نويسد: ما يقين داريم که اگر حسين «ع » در زمان ما بود، از قدس، جنوب لبنان و بيشتر مناطق اسلامي کربلاي دومي مي ساخت و همان موضعي را مي گرفت که در برابر معاويه و يزيد ايستاد و از همه مدعيان اسلام و تشيع و از آنان که برقدس و جنوب لبنان مي گريند و در اعلاميه ها، سخنرانيها و صفحه مطبوعات بر سرفلسطين و لبنان معامله مي کنند و در خيابانها و مجامع، سلاح با خود حمل مي کنند، بيش ازتعدادي که در کربلاي اول کنار آن حضرت ايستادند و ياريش کردند، او را ياري نمي کردند.» (5) .
اين ديدگاه، رد کننده نظريه اي است که کربلا و قيام حسيني را تکليفي خاص امام مي داند که نمي توان از آن تبعيت کرد.وقتي ابا عبدالله الحسين «ع » ضرورت قيام بر ضد سلطه ستمگري را که حلال را حرام مي کند و عهد الهي را شکسته، بر خلاف سنت پيامبر عمل مي کند و تجاوزکارانه عمل مي نمايد، در خطبه خويش مي آورد و اين صفات را در سلطه يزيدي محقق مي داند، در پايان مي افزايد «فلکم في اسوة » (6) در کار من براي شماالگوي تبعيت است، اين مي رساند که گستره زمين و زمان، کربلا و عاشوراست و هميشه و همه جا بايد با الهام از اين مکتب، بر ضد ستم قيام کرد و در راه آزادي و عزت، فداکاري نمود.
امام خميني «ره » فرموده است: «اين کلمه کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا، يک کلمه بزرگي است... همه روز بايد ملت ما اين معني را داشته باشد که امروز روز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم کربلاست و بايد نقش کربلا را ما پياده کنيم، انحصار به يک زمين ندارد.انحصار به يک افراد نمي شود.قضيه کربلا منحصر به يک جمعيت هفتاد و چند نفري و يک سرزمين کربلا نبوده، همه زمينها بايد اين نقش را ايفا کنند.» (7) .پاورقي(1) صحيفه نور، ج 20، ص 195.
(2) همان، ج 9، ص 57.
(3) زيارت عاشورا.
(4) ابياتي از مثنوي: «شيعه نامه‏»، محمد رضا آقاسي (کيهان 12 / 6 / 71).
(5) الانتفاضات الشيعيه، هاشم معروف الحسني، ص 387.
(6) تاريخ طبري، ج 4، ص 304.
(7) صحيفه نور، ج 9، ص 202.هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله اين شعر که در چاووش خوانيهاي کاروانهاي مسافر کربلا خوانده مي شد، بر گرفته از کلام امام حسين «ع » هنگام خروج از مکه و حرکت به سوي مسلخ عشق، کوفه و کربلاست: «الا... و من کان باذلا فينا مهجته موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا فاني راحل مصبحا ان شاء الله » (1) که دعوتي بود به آنکه هر کس آماده فدا کردن خون و جان و مهياي ديدار خداست، سحرگاهان همراه امام حرکت کند.دعوت به خط شهادت و ايثار، در مرام حسينيان و عاشورائيان نهفته است و کربلا و زيارت مرقد سيد الشهدا «ع »، رمز اين دل سپردن به کعبه عشق و مناي شهادت است.
هر که دارد هوس کرب و بلا، بسم الله            هر که دارد سر همراهي ما، بسم اللهپاورقي(1) کشف الغمه، ج 2، ص 241، حياة الامام الحسين، ج 3، ص 48.هفتاد و دو تن معروف است که تعداد ياران و همراهان سيد الشهدا «ع » که روز عاشورا در رکاب آن حضرت شهيد شدند، هفتاد و دو تن بود.اما در منابع مختلف، آمار کشته شدگان و سرهاي شهدا که بين قبايل مختلف تقسيم و به کوفه حمل شد، بيش از آن را نشان مي دهد، حتي تانود نفر هم ياد شده است.در اسامي آنان نيز اختلافهايي ديده مي شود.اما در هر صورت، هفتاد و دو، رمز آن فدائيان راه خدا در رکاب حسين «ع » است و در زبان عارفانه شاعران، کربلا مناي عشق محسوب مي شود که امام، هفتاد و دو قرباني به پيشگاه خدا هديه نمود وخود، قرباني عظيم آن قربانگاه بلا و ابتلا بود.در تاريخ انقلاب اسلامي نيز، تعداد شهداي دفتر حزب جمهوري اسلامي که در هفتم تير سال 1360 ش.در کربلاي «سرچشمه » با انفجار بمب توسط منافقين به شهادت رسيدند، هفتاد و دو تن بود و سيد الشهداي آن گروه، شهيد مظلوم آية الله بهشتي بود. مدارس و ميادين و اماکني به ياد آنان به اين نام، نامگذاري شده است.هفهاف بن مهند راسبي از شهداي کربلاست.مردي دلير و تکسوار از شيعيان بصره و از ياران علي «ع » درجنگهاي سه گانه جمل، صفين و نهروان بود و در جنگ صفين، حضرت او را امير طايفه ازد قرار داد.پس از شهادت امير المؤمنين، از ياران امام مجتبي «ع » بود، سپس به حسين «ع » پيوست. وقتي خبر حرکت امام را به سوي کوفه شنيد، از بصره به سوي کربلا حرکت کرد. وقتي رسيد که حادثه پايان يافته بود و با تيغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله کرد.عده اي را کشت و خود به شهادت رسيد. (1) .پاورقي(1) تنقيح المقال، مامقاني، ج 3، ص 303، عنصر شجاعت، ج 3، ص 175.هفهاف بن مهند راسبي بصري آخرين شهيد واقعه ي جانسوز دشت کربلا.
راسب تيره اي از قبيله ازد است: «راسب بن جدعان بن مالک بن نصر بن ازد بن الغوث». اکثريت طايفه راسب ساکن بصره بوده اند.
هفهاف بن المهند راسبي بصري، براي ياري امام حسين عليه السلام از بصره به سوي کربلا حرکت کرد ولي از آنجايي که دير رسيد، موفق به ياري امام عليه السلام نشد.
او شيعه اي شجاع، سوارکار، و مخلص در ولايت اهل بيت عليهم السلام از اصحاب علي عليه السلام و مشهور در غزوات و جنگها بوده است. او در جنگ صفين از سوي حضرت علي عليه السلام به فرماندهي ازديان بصره منصوب شده و بعد از حضرت علي عليه السلام از اصحاب امام حسن عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام محسوب مي شده. همين که خبر حرکت امام عليه السلام را از مکه به سوي کربلا شنيد، خود را به کربلا رسانيد، اما زماني رسيد که حضرت امام حسين عليه السلام و اصحابش به شهادت رسيده بودند و خيام آن حضرت در حال سوختن بود.
آنگاه هفهاف شمشير کشيده چون شير بيشه به جنگ با لشکر ابن سعد پرداخت و جمع کثيري از دشمن را به هلاکت رسانيد و خود نيز به شدت خون آلود و مجروح گشت تا اين که جمعي از دشمن او را محاصره کرده و به شهادت رسانيدند. و ظاهرا هنگام شهادت بيش از پنجاه سال داشته است.
از پاکان و نيکان و از شيعيان و شجاعان بصره و از ياران ابي عبدالله است. او زماني به کربلا مي رسد که مي فهمد ابي عبدالله را شهيد نمودند ولي در آغاز خود را به عنوان هوادار حسين عليه السلام معرفي نمي نمايد - فقط از
لشکريان پرسيد آيا حسين جنگ نمود و شهيد شد؟ پاسخ دادند: بلي، او و اصحابش هرگز تسليم نشدند بلکه سخت جنگيدند تا آخرين نفس و شهيد شدند. گفت: حال که چنين است پس آماده نبرد باشيد که من نيز از حسينيانم و به سوي دشمن حمله برد و جمعي را کشت و گروهي را مجروح نمود و سرانجام در نزديکي غروب عاشورا شهيد گرديد.
هفهاف آخرين شهيد صحنه کربلا و عاشوراي حسيني است. هفهاف در جنگ صفين از جانب اميرالمؤمنين عليه السلام سردار قبيله ازد بود واز رجزهاي او در کربلاست:
يا ايها الجند المجند           اني انا الهفهاف بن مهند
احمي عيالات محمد صلي الله عليه و آله و سلم
«اي سپاهيان تنظيم يافته و مجهز! من هفهاف فرزند مهندم که از اهل بيت و عترت محمد صلي الله عليه و آله و سلم حمايت مي کنم».هل من ناصر آيا ياري کننده اي هست؟فرياد استغاثه و ياريخواهي امام حسين «ع » در روز عاشورا پس از شهادت همه ياران، فرزندان و خويشاوندان است.چون دشمن قصد حمله به خيمه هاي اهل بيت را داشت و صداي آنان به گريه و فغان بلند بود، امام حسين «ع » اينگونه استغاثه کرد، شايد غيرت شنوندگان را برانگيزد تا مانع هجوم لشکريان به حريم حرم شوند.
نداي «هل من ناصر» حسين «ع » هنوز و هميشه در گوش تاريخ طنين انداز است و وجدانهاي بيدار و همه آزادگان را به مقاومت در برابر ستم فرا مي خواند و به نصرت دين خدا و ياري ولي خدا مي طلبد.کسي که نداي نصرت خواهي و «استنصار» حجت خدا رابشنود ولي پاسخ ندهد، اهل دوزخ است.امام حسين «ع » در مسير کوفه به دو نفر برخورد و پس از گفتگو وقتي از آنان دعوت به ياري کرد، آنان کهنسالي و قرضهاي خود را بهانه آوردند تا همراه امام نشوند.حضرت فرمود: پس از منطقه دور شويد تا مرا نبينيد و صداي مرا نشنويد که به عذاب الهي گرفتار مي شويد: «فانطلقا فلا تسمعالي واعية و لا تريالي سوادافانه من سمع واعيتنا او راي سوادنا فلم يجبنا و لم يغثنا کان حقا علي الله عز و جل ان يکبه علي منخريه في النار». (1) .
«ز عاشوراي آن سال به خون آغشته تا اکنون هماره، همچنان فرياد «هل من ناصر»ش در سينه تاريخ، پا برجاست
از آن فرياد دعوتگر که در «متن زمان » جاري است و پيغامش، شعار شور و بيداري است، ميان حق و باطل، «داد» با «بيداد»، نبردي جاودان برپاست. در اين ميدان و اين پيکار نداي دعوتش چشم انتظار پاسخي از «ما»ست. که حق تنهاست، و... هر جا کربلا، هر روز، عاشوراست.» (2) .
اين جمله که بصورت «هل من ناصر ينصرني » شهرت يافته است، در منابع تاريخي دقيقا به همين صورت نيست و با اندک تفاوتي يا با عبارتهاي ديگري نقل شده است، از قبيل: «هل من ذاب عن حرم رسول الله؟ هل من موحد يخاف الله فينا؟ هل من مغيث يرجو الله في اغاثتنا، اما من طالب حق ينصرنا...»، (3) «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟»، (4) «اما من مغيث يغيثنا لوجه الله؟»، (5) «هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟» (6) و عبارتهاي ديگر ولي مفهوم همه اين عبارات، نصرت خواهي براي ياري و دفاع است.پاورقي(1) موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 369 به نقل از ثواب الاعمال.
(2) قبله اين قبيله، جواد محدثي، ص 74.
(3) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 274.
(4) بحار الانوار، ج 45، ص 46، مقتل خوارزمي، ج 2، ص 32.
(5) قمقام زخار، ص 404.
(6) ذريعة النجاة، ص 129.هلال بن نافع از شهداي کربلاست. او همان «نافع بن هلال» است.همام بن غالب همام بن غالب (فرزدق) شاعري بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود که در مدح امام سجاد «ع »، قصيده بلند خويش را در مکه سرود (هذا الذي تعرف البطحاء وطاته...) و به دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجاد «ع » برايش صله اي فرستاد.امام حسين «ع » هنگام سفر به سوي عراق، در محلي به نام صفاح (يا در منزلي ديگر) با فرزدق برخورد کرد که از کوفه مي آمد.اوضاع کوفه را پرسيد، وي جواب داد: دلهاي مردم با تو ولي شمشيرهايشان عليه توست.امام در آنجا بود که اين ابيات را خواند:
لئن کانت الدنيا تعد نفيسة           فدار ثواب الله اعلي و انبل
و ان کانت الابدان للموت انشئت          فقتل امرء بالسيف في الله افضل... (1) .
فرزدق، سالهاي پس از عاشورا زنده بود و به خانه سکينه دختر امام حسين «ع » نيز رفت و آمد داشت و از او صله دريافت مي کرد.در باديه بصره، در سال 110 هجري در صد سالگي از دنيا رفت.پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 61.همام بن غالب او همان «فرزدق»، شاعر اهل بيت عليهم السلام است.هماي شيرازي ميرزا محمد علي مشهور به رضا قلي خان شيرازي متخلص به هما از شاعران قرن سيزدهم هجري است. وي در شيراز متولد شد و نزد استادان فن و هنر و ادبيات به تحصيل پرداخت و به محضر اديبان از جمله وصال شيرازي راه يافت. سپس به سلسله ي تصوف پيوسته و در اصفهان رحل اقامت افکند و به تدريس فلسفه و عرفان و فنون ادب پرداخت. در آخر عمر به خلوت و تهجد گراييد و به سال 1290 ه.ق زندگي را بدرود گفت.
هماي شيرازي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين عليه السلام شعر سروده است. در اينجا نمونه اي از اشعار و مراثي اين شاعر بزرگ ذکر مي شود:
باز از نو شد هلال ماه ماتم آشکار           قيرگون شد روي گيتي چون سر زلفين يار
جنبش اندر هفت گردون اوفتاد از شش جهت           لرزه اندر چار ارکان شد عيان از هر کنار
شد عيان اندوه و حسرت، شد نهان وجد و سرور          شادماني رخت خود بربست و غم افکند بار
فارغ از غم يک دل خرم نمي بينم مگر             باز از نو شد هلال ماه ماتم آشکار؟
کآفتاب يثرب و بطحا چو از ملک حجاز           در عراق آمد به خاک نينوا افکند بار
کوفيان آن عهد و پيمان را که بربستند سخت           سست بشکستند و بر روي تنگ بگرفتند کار
آب در وادي روان بود و روان از هر طرف            چشمه هاي خون ز چشم کودکان شيرخوار
اندر آن وادي ز اشک و آه طفلان حسين           حيرتي دارم که چون گردون نيفتاد از مدار
هر يک از مردان راه دين در آن دشت بلا           جان و سر کردند در پايش به جان و دل نثار
يک به يک زان نامداران اندر آن ميدان رزم            جان چنين دادند اندر ياري آن شهريار
چون که بر شاه شهيدان نوبت هيجا رسيد          خواست گلگون و کمند و تيغ بهر کارزار
تا به پشت دلدل آمد بر به کف تيغ دو سر           مرتضي گفتي به ميدان شد کشيده ذوالفقار
زير رانش بود يکراني که بد دريا شکافت            در به دستش بود شمشيري که بد خارا گذار
ساخت گردون را سپر از بيم تيغش آفتاب           غافل از اين کو بر آرد از سر گردون دمار
از پي خون برادر راند در ميدان سمند          با دلي چون بحر خون، با چشم چون ابر بهار
تاخت بر آن خيل روبه همچو شير خشمناک           الحذر از خشم شير شرزه هنگام شکار
کوس از يک سو برآوردي خروش الحذر            ناي از يک جا برآوردي نواي الفرار
گشت گلگون روي خاک تيره از خون يلان         چون ز رنگ لاله اطراف و کنار لاله زار
خسته جان و تن نزار و کام خشک و ديده تر         در دلش پيکان عشق و بر سرش سوداي يار
ذره آسا آفتاب افتاد اندر خاک راه         تا ز صدر زين به خاک ره فتاد آن تاجدار
آن سري کز ناز دست افشاند بر تاج سپهر           بسترش شد خاک و بالينش شد از خارا و خار
خيمه ي گردون ز هم بگسيخته شد تار و پود           کسوت امکان ز هم بگسست يکسر پود و تار
زورق گردون حبابي گشت در درياي خون          عالم هستي به کوي نيستي شد پي سپار
کي عجب باشد که اندر ماتم سبط رسول          خون بگريد آسمان و تيره گردد روزگار
از خدنگ و خنجر و شمشير و زوبين و سنان          از هزار افزون جراحت بود بر آن نامدار
بس که اندر آفرينش انقلاب آمد پديد          خواست گيتي روز رستاخيز سازد آشکار
آن تني کز فخر پا بنهاد بر دوش رسول          کرد پامال ستورانش سپهر کج مدار
خفته بر ديبا يزيد و خسته در صحرا حسين           ديو بر تخت سليمان و سليمان خاکسار
آل بوسفيان به کاخ و عترت طه به خاک             آن يکايک شادمان و اين سراسر سوگوار
مو پريشان، رو خراشان اهل بيت شاه دين           نوحه گر بر کوهه ي جمازه هاي بي مهار
بر سر نعش شهيدان بس که گيسو شد پريش          پر عبير و مشک شد وادي چو صحراي تتار
تيره يا رب تا قيامت باد روي اهل شام            آن چنان که روزگار خصم شاه جم وقار

هند همسر گرامي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و از سابقين در اسلام و از مهاجران به حبشه بود. از زنان خردمند عصر خويش به شمار مي رفت. نامش هند بود. پس از بازگشت از حبشه، به مدينه هجرت کرد. شوهرش «ابوسلمه» در جنگ احد مجروح و سپس شهيد شد. پيش از جنگ احزاب به همسري پيامبر در آمد و سرپرستي فاطمه ي زهرا عليهاالسلام را بر عهده گرفت و چون حسين عليه السلام به دنيا آمد، عهده دار نگهداري او شد. اين زن والامقام همان «ام سلمه» مي باشد.هنر جندقي ميرزا اسماعيل هنر جندقي (1282 ه.ق) فرزند يغماي جندقي است که هر دو از شعراي عصر قاجاريه بوده اند. هنر در انواع شعر بخصوص قصيده سرايي مهارت داشته است. او بيشتر در جندق مي زيسته و در تذکره ها از او جز نامي به ميان نيامده است.
هنر جندقي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. هنر جندقي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده که بند اول آن چنين سروده شده است!

گردون، سپه به سوک محرم کشيد باز      اينک طلايه ي مه ماتم رسيد باز
شام سياه ي بخت به ماتم گشود موي          صبح سپيد موي گريبان دريد باز
اشک ستاره ريخت به روي فلک، مگر           در چشم چرخ ناخنه اي شد پديد باز
خور در افق نهضت، دميد از کران شفق           گيتي به طشت زر سر يحيي بريد باز
چندي به روي دهر در فتنه بسته بود            پيدا شدش ز تخته ي گردون کليد باز
بود اين هلال، تيغ سکندر مگر کزو           دارا صفت سپهر به خون در تپيد باز
خفتان چرخ، بي سببي نيست غرق خون          مانا ز خنجريست کزو خون چکيد باز
خورشيد از اين ميانه کران جست و رخت بست          زيرا به روزگار در فتنه ديد باز
ز انجم بر اين بساط، فلک چون مشعبدان          تا از پي چه شعبده اين مهره چيد باز
اين شام تيره چيست که عالم سياه کرد         گويا هلال ماه محرم دميد باز
بر آل مصطفي فلک اقبال تيره کرد           دور ستاره گشت به کام يزيد باز
بست از حجاز قافله سالار کربلا         با خيل کاروان الم بار کربلاهودج محمل، هودج، عماري، نشيمن و جايگاهي که بر شتر و استر بار کنند و در هر طرفي يکي بنشيند، نشيمن روپوش دار. (1) در منابع و مقتلها آمده است که امام سجاد «ع » را درطول سفر اسارت، بر شتر بي جهاز و کجاوه نشانده بودند.يا آنکه زنان و کودکان اهل بيت، بر کجاوه ها نشسته بودند. (2) در بعضي نقلها آمده است که چون در کوفه سر ابا عبدالله «ع » راپيشاپيش سرها آوردند و چشم زينب بر آن سر تابان افتاد، پيشاني خود را به جلوي محمل زد و خون از زير مقنعه اش بيرون آمد و خرقه اي طلبيد تا آن را ببندد.شعر «يا هلالا لما استتم کمالا...» را نيز آنجا خواند. (3) .پاورقي(1) لغت نامه دهخدا.
(2) الفتوح، ابن اعثم، ج 5، ص 147.
(3) عوالم (امام حسين)، ص 373.هيئت نوعي تشکل مذهبي، بر محور عزاداري براي سيد الشهدا و ائمه عليهم السلام. مجموعه هايي از مردم هر محله، در شهرها يا روستاها که براي سوگواري و روضه خواني نسبت به امام حسين «ع » بويژه در ايام عاشورا تشکيل مي شود.هيئت، سنتي ديرپا و مردمي است و با بودجه علاقه مندان به امام حسين «ع » تشکيل مي يابد.در طول سال هم فعاليت مي کند و جلسات هيئت برگزار مي گردد.اما روز عاشورا، براي سينه زني و عزاداري از حسينيه يا محله بيرون مي آيند و به حرمها و امامزاده ها و تکيه ها مي روند.هر هيئت، نام خاص و پرچم و علامت ويژه دارد.هيئتهاي عزاداري، گاهي متوسلين به يکي از ائمه يا شهداي کربلا هستند.هيئت، که نوعي سوگواري گروهي است، در قديم هم رايج بوده و شيعيان بصورت جمعي نوحه خوان و با تشکيلات طعام، به زيارت قبر حسين «ع » مي رفتند.امام صادق «ع » به فائد حناط که خبر اينگونه زيارتهاي جمعي را باز مي گفت، فرمود: هر کس قبر حسين «ع » را زيارت کند، در حالي که به حق او آشنا باشد، خداوند، گناهان گذشته و آينده او را مي آمرزد. (1) تأسيس هيئت و ترويج اين فرهنگ، يکي از راههاي موفق در جذب جوانان و مردم به عزاداري و عاملي براي ارتباط قلبي با اهل بيت است.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 101، ص 25.هيثم بن اسود نخعي وي از دوستان صميمي عمر بن سعد لعنة الله عليه بود.
در زمان قيام مختار، در آن روزهايي که بازار بگير و ببند در کوفه گرم بود و قاتلين امام حسين عليه السلام و عاملين فاجعه ي کربلا، شناسايي و تعقيب و دستگير و اعدام مي شدند، موسي بن عامر گويد: جلسه اي در حضور مختار تشکيل شده بود». عمر بن هيثم گويد: من در کنار مختار نشسته بودم که وي باخوشحالي و اميد اين جمله را گفت: «فردا، مردي را خواهم کشت که پاهاي بزرگي دارد و چشمانش به گودي رفته و ابروي پرپشتش به روي چشمش ريخته و مؤمنين و ملائکه هاي آسمان از قتل او شاد خواهند شد».
عمر بن هيثم، متوجه مطلب شد.
و طبري مي نويسد: «در ميان حاضرين مردي بود به نام «هيثم بن اسود نخعي» و او اين سخن مختار را خوب فهميد و گفت: به خدا! منظورش کسي جز «عمر بن سعد» نيست!!.
اين مرد، به خانه اش آمد و از قبل با عمر سعد دوستي و رفاقت داشت، به فرزندش «عريان» گفت: بابا برخيز فورا خودت را به خانه ي «عمرسعد» برسان و به او بگو که: دست و پايت را جمع کن و در فکر نجات جانت باش که مختار قصد جانت را کرده است. عريان، به سرعت به خانه ي «عمرسعد» آمد و محرمانه، «عمرسعد» را در جريان امر قرار داد، «عمر سعد» که از اين خبر سخت تکان خورده بود، به عريان گفت: «خدا پدرت را بيامرزد و از بابت اين برادري به او جزاي خير عطا فرمايد. خوب به موقع مرا خبر کردي!» عمر سعد که کاملا بهت زده شده بود، با توجه به جريان امان نامه اي که مختار به او داده بود و با توجه به روحيه گذشت و کرامت و بزرگواري که در مختار معروف بود، و حسن سيره ي او نسبت به مردم، بسيار بعيد مي دانست که چنين مطلبي راست باشد.هيهات منا الذلة شعار عاشورايي حسين بن علي «ع » و شعار همه آزادگاني که زير بار ظلم نمي روند و سلطه جباران را نمي پذيرند.به معناي «ذلت از ما دور است » و جمله اي است که امام حسين «ع » در يکي از خطبه هايش روز عاشورا بيان فرمود، خطبه اي با آغاز «تبا لکم ايتها الجماعة...» که چون همان روز نيز اصرار داشتند آن حضرت را به تسليم و بيعت وادارند، حضرت نپذيرفت و حيات ذلت بار در سايه حکومت يزيد و ابن زياد را با کرامت دودمان پيامبر و شرافت زندگي مؤمنانه منافي دانست و سر دو راهي مرگ شرافتمندانه يا زندگي ذليلانه، «شرافت شهادت » را برگزيد: «الا و ان الدعي بن الدعي قد ترکني (رکزني) بين السلة و الذلة، و هيهات له ذلک مني، هيهات منا الذلة، ابي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طهرت و جدود طابت و انوف حمية و نفوس ابية ان يؤثر طاعة اللئام علي مصارع الکرام » (1) .
اين نوع نگرش به زندگي، تعليم مکتب است که انسان بايد سر دو راهي شهادت ياذلت، عزت شهادت را برگزيند و زندگي زير ستم را مرگ بداند.حضرت علي «ع » در جنگ صفين، وقتي ديد که سپاه معاويه بر شريعه فرات دست يافتند و ياران او در مضيقه آب قرار گرفتند و چه بسا ذليلانه تسليم شوند، در خطبه اي آنان را تشويق کرد که شمشيرها را با خون دشمن سيراب سازند تا خود سيراب شوند، مرگ، در زندگي ذليلانه است و زندگي در مرگ قاهر و پيروز «فالموت في حياتکم مقهورين و الحياة في موتکم قاهرين ». (2) اين فرهنگ، در خط حماسه علوي و حسيني متبلور است و سرمايه زندگي باکرامت به شمار مي رود.امام خميني «ره » نيز در برابر تهديدهاي استکبار جهاني، در پيام خويش فرمود: «هيهات که امت محمد «ص » و سيراب شدگان کوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان، به مرگ ذلت بار تن در دهند و هيهات که خميني در برابر تجاوز ديو سيرتان و مشرکان و کافران به حريم قرآن کريم و عترت رسول خدا و امت محمد «ص » و پيروان ابراهيم حنيف، ساکت و آرام بماند و يا نظاره گر صحنه هاي ذلت و حقارت مسلمانان باشد.» (3) .

از آستان همت ما ذلت است دور       و اندر کنام غيرت ما نيستش ورود
بر ما گمان بردگي زور برده اند          اي مرگ، همتي که نخواهيم اين قيود
اکنون که ديده هيچ نبيند به غير ظلم        بايد ز جان گذشت، کزين زندگي چه سود؟ (4) .
سيد الشهدا «ع » در پاسخ برخي از افراد سپاه کوفه که از او مي خواستند گردن به حکومت و فرمان يزيد بنهد تا سالم بماند، فرمود: «لا و الله!لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد (لا افر فرار العبيد)». (5) اينگونه تسليم شدن را ذلتي برده وار مي داند و نمي پذيرد. ابونصر بن نباته، درباره اين ديدگاه حسين «ع » سروده است: «و الحسين الذي راي الموت في العز حياة و العيش في الذل قتلا» (6) حسين «ع » کسي است که مرگ همراه عزت را «زندگي » ديد و زندگي در ذلت و خواري را «مرگ ».پاورقي(1) نفس المهموم، ص 131، مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7، بحار الانوار، ج 45، ص 83، (با تفاوتهايي اندک در تعابير).
(2) نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 51.
(3) صحيفه نور، ج 20، ص 113.
(4) حسين پيشواي انسانها، محمود اکبرزاده، ص 27.
(5) مقتل الحسين، مقرم، ص 280، تاريخ طبري، ج 4، ص 323.
(6) شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 3، ص 245.در اين کتاب، اشعار، سخنان و حکايات تاريخي فراواني درباره‏روحيه عزت و بزرگواري و جوانمردي، بويژه در ميدانهاي جنگ نقل شده است (ص 245 تا 331). 


منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
رسول خدا صلی الله علیه و آله :
ان الحسین باب من اءبواب الجنة
بى گمان حسین درى از درهاى بهشت است . .
احقاق الحق 9/202
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI