ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287241 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 30 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ق»

قادسيه

نام محلي نرسيده به کوفه (در 15 فرسخي کوفه و 61 فرسخي بغداد).در همين محل ميان سپاه اسلام و ايران در زمان خليفه دوم نبرد در گرفت و اين منطقه به تصرف مسلمين در آمد.و در همين مکان بود که حصين بن نمير تميمي (رئيس شرطه هاي آن منطقه) و نيروهاي گشتي ابن زياد، پيک حسين بن علي «ع » (قيس بن مسهر صيداوي) را دستگيرکردند و نزد ابن زياد فرستادند.قيس، حامل نامه اي از امام به سوي مردم کوفه بود و همانجا نامه را با دندانهايش پاره کرد تا اسامي مخاطبان به دست نيروهاي دشمن نيفتد. (1) .پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 49.قارب پدرش عبدالله بن اريقط ليثي دئلي، مادرش فکهيه، خودش از غلامان حضرت امام حسين عليه السلام و مادرش کنيز آن حضرت و خدمتکار در خانه رباب همسر امام عليه السلام بوده است.
عبدالله دئلي راهنما و (راه بلد) حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در هجرت از مکه به مدينه بود. او هنگام هجرت بر دين خود باقي، و غير از ذهبي در کتاب «تجريد» کسي او را از صحابه نشمرده است.
قارب و مادرش فکهيه در خدمت امام عليه السلام از مدينه به مکه و کربلا هجرت کرده و در روز عاشورا در حمله نخست قبل از ظهر به شهادت رسيد.
به نقل از الاصابه ابن حجر پدرش عبدالله همان است که رسول خدا را به هنگام هجرت از مدينه و خروج از غار با ديدن معجزه تنيدن تار ضخيم عنکبوت - و آشيانه نمودن کبوتر در جلوي غار - که نشان مي داد ماهها است کسي وارد اين غار نشده است و ايمان آوردن به رسول الله از بيراهه به مدينه راهنما شد در زيارت رجبيه و ناحيه مقدسه نام قارب چنين آمده است: «السلام علي قارب مولي الحسين عليه السلام بن علي عليهماالسلام».قارب، مولي الحسين از شهداي کربلا.وي غلام سيد الشهدا «ع » بود، مادرش فکيهه کنيز آن حضرت بود و در خانه رباب، همسر امام خدمت مي کرد.قارب همراه امام از مدينه به کربلا آمد و روز عاشورا در رکاب سيد الشهدا «ع » به شهادت رسيد.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (1) .پاورقي

(1) عنصر شجاعت، ج 3، ص 219.

قاسط بن زهير از اهالي کوفه و از فرزندان زهير بن حرث تغلبي بوده و تغلبي منسوب به قبيله تغلب بن وائل، که از اعراب محدثان هستند، مي باشد. از اصحاب حضرت علي عليه السلام از جهادگران معروف بوده است. او شبانه به اتفاق دو برادر خويش از کوفه به کربلا آمده و در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسيد. نام قاسط در زيارت ناحيه مقدسه وارد شده است.
از شهداي حمله ي نخست در روز عاشوراست. پيرمردي از طايفه ي بني تغلب بن وائل بود. او و برادرانش «مقسط و کردوس»، هر سه از اصحاب اميرالمؤمنين بودند که در رکاب آن حضرت در جنگهاي سه گانه شرکت داشتند. پس از شهادت علي عليه السلام در کوفه ماندند. چون خبر آمدن حسين عليه السلام را به سوي کوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند. نام آن بزرگوار در زيارت «رجبيه» نيز آمده است.
تغلبي: منسوب به قبيله «تغلب بن وائل» که از قبايل عدنان بوده. (عدنان، عرب شمال).قاسط بن زهير تغلبي از شهداي حمله نخست در روز عاشورا.پير مردي از طايفه بني تغلب بن وائل بود.او و برادرانش مقسط و کردوس، هر سه از اصحاب امير المؤمنين بودند که در رکاب آن حضرت در جنگهاي سه گانه شرکت داشتند.پس از شهادت علي «ع » در کوفه ماندند.
چون خبر آمدن حسين «ع » را به سوي کوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند.هر سه برادر روز عاشورا به شهادت رسيدند. (1) .پاورقي(1) همان، ج 2، ص 281.قاسط بن زهير تغلبي از شهداي کربلاست. به قولي او همان «قاسط بن زهير تغلبي» است.قاسط بن عبدالله از شهداي کربلاست. به قولي او همان «قاسط بن زهير تغلبي» است.قاسم بن بخيت از او، داستان انتقال سرهاي مقدس شهيدان کربلا به شام، گفتار «يحيي بن حکم»، سخن «هند» همسر «يزيد» و داستان چوب نواختن او، بر دو لب مبارک حسين عليه السلام را، به نقل از «ابوحمزه ي ثمالي» و «عبدالله ثمالي» روايت مي کند.قاسم بن حارث نام او در شمار شهداي کربلا آمده است.برخي نيز او را همان قاسم بن حبيب ازدي دانسته اند. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 91.قاسم بن حارث كاهلي از اصحاب عاشوراي حسيني و از صلحا و پاکان است. نام او در شمار شهداي کربلا آمده است. برخي نيز او را همان «قاسم بن حبيب ازدي» دانسته اند.
چنانکه در زيارت ناحيه و رجبيه است: «السلام علي قاسم بن حارث الکاهلي...».قاسم بن حبيب ازدي از شهداي کربلاست.وي از شيعيان شجاع کوفه بود.ابتدا با سپاه عمر سعد از کوفه بيرون آمد و چون به کربلا رسيد، به ياران امام پيوست.نامش را جزو شهداي حمله اول ذکر کرده اند. (1) .پاورقي(1) عنصر شجاعت، ج 3، ص 27، تنقيح المقال، ج 2، ص 386.قاسم بن حبيب ازدي قاسم بن حبيب بن ابي بشر، ازدي بوده و داراي اصالت يمني و اهل کوفه محسوب مي شود.
از شيعيان شجاع و قهرمان و سوارکاري مشهور بوده است.
از آنجايي که ابن زياد موانع زيادي وضع کرده بود تا هيچ کس نتواند به کربلا بيايد و به امام حسين عليه السلام ياري و در راهش فداکاري نمايد، قاسم بن حبيب درکوفه خود را جزو لشکريان ابن سعد قرار داد و بدنيوسيله براحتي خود را به کربلا رسانيد آنگاه لشکر ابن سعد را ترک کرده و خدمت حضرت امام حسين عليه السلام رسيد.
او در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسيده و نامش در زيارت ناحيه مقدسه وارد شده است: «السلام علي قاسم بن حبيب الازدي».قاسم بن حسن نوجوان شهيد عاشورا در رکاب سيد الشهدا «ع »، فرزند گرامي امام حسن مجتبي «ع ».
وي صاحب همان سخن معروف «احلي من العسل » در شب عاشوراست که مرگ را شيرين تر از عسل مي دانست.روز عاشورا سن او به بلوغ نرسيده بود.براي ميدان رفتن از امام خويش اجازه خواست.ابا عبدالله «ع » چون نگاه به او افکند، وي را به آغوش کشيد و گريست، آنگاه اجازه داد. (1) قاسم، خوش سيما بود.سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت.
رجزي که مي خواند، در معرفي خود و مظلوميت حسين «ع » بود:
ان تنکروني فانا ابن الحسن           سبط النبي المصطفي و المؤتمن
هذا حسين کالاسير المرتهن           بين اناس لا سقوا صوب المزن
در جنگي دلاورانه به شهادت رسيد.هنگامي که بر زمين مي افتاد، عمويش اباعبدالله «ع » خود را به بالين او رساند ولي او در حال جان دادن بود.پيکر او را آورد و کنار شهداي اهل بيت قرار داد. (2) در زيارت ناحيه مقدسه که از زبان امام زمان «ع » است، نام او همراه با سلام حضرت مهدي بر او بيان شده و اشاره به کيفيت رفتن سيد الشهدا «ع » به بالين او و نفرين قاتلان قاسم شده است: «السلام علي القاسم بن الحسن بن علي، المضروب هامته المسلوب لامته، حين نادي الحسين عمه فجلي عليه عمه کالصقر و هو يفحص برجليه التراب، و الحسين يقول: بعدا لقوم قتلوک و من خصمهم يوم القيامة جدک و ابوک، ثم قال:
عز و الله علي عمک ان تدعوه فلا يجيبک، او ان يجيبک و انت قتيل جديل فلا ينفعک، هذا و الله يوم کثر واتره و قل ناصره.» (3) برادر ديگر حضرت قاسم، به نام ابو بکر بن حسن نيز که هر دو از يک مادر بودند، در کربلا به شهادت رسيد.پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 331.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 34.
(3) همان، ص 67.قاسم بن حسن ايشان و ابي بکر بن حسين عليهماالسلام نام مادرشان رمله بوده که در کربلا حضور داشت.
قاسم هنگام شهادت به سن بلوغ نرسيده بود و 14 سال داشت ولي تربيت شده اهل بيت عصمت بود که بليغ ترين بيانات و عاليترين رشادتها از خود در حادثه کربلا به جاي گذاشته و در دفاع از دين و قرآن و عترت، عاشقانه و لبخند زنان پيک مرگ را استقبال نموده است.
او که مگر در راه خدا را شيرين تر از عسل مي دانست، دنيا و دنيا طلبان را شکست سختي داد و خود را هم رديف بزرگترين مربيان و مصلحان بشر در طول تاريخ قرار داد، چرا که او فرزند آن امامي است که فرمود: «دنياي شما در نزد من به اندازه اين کفش کهنه ارزش ندارد، مگر اين که برپا دارم حقي را و از بين ببرم ظلمي را».
عبارت «الموت عندي من العسل» از حضرت قاسم عليه السلام مانند سخن حضرت علي اکبر عليه السلام است که در منزل ثعلبيه به پدر بزرگوارش عرض کرد: «اذا لا نبالي بالموت» اگر حق با ماست پس باکي از مرگ در راه حق نداريم. اين سخنان از اين دو بزرگوار بيان کننده کمال معرفت و ايمان قوي آنها مي باشد، و لذا از حضرت قاسم عليه السلام در زيارت ناحيه مقدسه و رجبيه، با توجه خاصي نام برده شده.
بنا به نقل مقاتل: در حالي که حضرت سيدالشهداء عليه السلام نداي استغاثه سر مي داد، دو جوان از خيمه گاه بيرون آمدند که گويا دو قرص ماه بودند، يکي از آنها حضرت قاسم بود که شمشيري در دست و پيراهن عربي در بر و نعليني در پا. خدمت عمويش رسيد و امام عليه السلام او را در آغوش کشيد و هر دو به شدت گريه کردند، پس از آن قاسم اجازه جنگيدن خواست ولي امام عليه السلام راضي نمي شد تا اين که قاسم اصرار و التماس زيادي کرده و اجازه گرفت و عازم ميدان شد، در حالي که اشک در صورتش جاري بود اين رجزها را مي خواند:
ان تنکروني فانا ابن الحسن           سبط النبي المصطفي المؤتمن
هذا حسين کالاسير المرتهن          بين اناس لاسقوا صوب المزن
اگر مرا نمي شناسيد من فرزند حسن عليه السلام هستم - نوه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برگزيده و امين.
اين حسين است که مانند اسير در بند - در دست مردمي که باران رحمت بر آنها نبارد.
آن زاده حيدر، با اين که سن زيادي نداشت ولي بنا به نقل بحارالانوار سي و پنج نفر را به هلاکت رسانيد. تا اين که، عمر بن سعد بن عروة بن نفيل ازدي گفت:
به خدا سوگند من بر اين جوان حمله مي کنم و او را مي کشم، تا اينکه فرصتي بدست آورده و با ضربت شمشير سر مبارکش را شکافت. و شبية بن سعد شامي نيزه اي بر پشت آن زده که از سينه اش بيرون آمد و از اسب به زمين افتاد و فرياد برداشت: «يا عماه، اي عموجان».
چون حضرت امام عليه السلام نداي ياري قاسم را شنيد، چون عقابي که از فرار فرودآيد و چون شير جنگي حمله نموده و صفها را شکافت و بر قاتل قاسم شمشيري زد و دستش را جدا کرد.
عمر لشکر کوفه را به کمک طلبيد تا او را از دست امام عليه السلام نجات دادند، ولي بدن قاسم زير سم اسبان لکدگوب شده بود.
بنا بر نقل منتخب: امام حسين عليه السلام آرام نگرفت تا اينکه قاتل قاسم را کشته و لشگر کوفه را پراکنده ساخت. بعد از آنکه گرد و غبار ميدان فرونشست در حاليکه قاسم در آخرين لحظات عمرش بود، امام عليه السلام خود را به آن رسانيد و فرمود:
«و الله يعز - علي عمک ان تدعوه فلا يجيبک او يجيبک فلا يعينک او يعينک فلا يغني عنک، بعد القوم قتلوک».
«سوگند به خدا سخت است بر عموي تو که او را دعوت کني و نتواند اجابت کند و اگر اجابت بکند، ياري نتواند و اگر ياري کند سودي نبخشيد و دور باد از رحمت خدا قومي که تو را کشتند».
در منابع ديگر آمده است که امام عليه السلام بر بالين قاسم، چنين فرمود: «بعدا لقوم قتلوک و من خصهم يوم القيامة فيک جدک و ابوک، عز و الله علي عمک ان تدعوه فلا يجيبک او يجيبک ثم لا ينفعک صوت و الله کثر واتره و قل ناصره. اللهم احصهم عددا و لا تغادر منهم احدا و لا تغفر لهم ابدا صبرا يا اهل بيتي لا رايتهم هوانا بعد هذا اليوم ابدا. «دور باد از رحمت خدا گروهي که تو را به قتل رسانيدند. جدت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و علي اميرمؤمنان در روز قيامت و رستاخيز دشمنشان باشد. به خدا سوگند بر عموي تو سخت است که او را به ياريت بخواني و نتواند جواب دهد و يا آنگاه که جواب دهد سودي نبخشد. به خدا سوگند صداي استمداد تو مانند صداي استمداد کسي است که کشته شدگان از اقوام او زياد و ياري کنندگانش کم باشد. خدايا همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خويش بگردان و کسي از آنان را نيامرز، هرگز آنان را مشمول مغفرت خويش قرار مده. صبر کنيد اي اهل بيت من، بعد از اين ديگر روي خواري را نخواهيد ديد».
پس از شهادت قاسم، امام عليه السلام او را در آغوش گرفته و به خيمه اي که شهداي اهل بيت در آن بود گذاشت و جمله ي «اللهم احصهم عددا...» را تا به آخر فرمود.
قابل ذکر است که حضرت امام حسين عليه السلام آرام نگرفت تا اينکه قاتل قاسم را به هلاکت رسانيد.قاسم بن محمد بن جعفر بن ابيطالب او نيز از شهداي عاشوراي حسيني و از صالحان خاندان نبوت و نوادگان جعفر طيار بود. (مادرش ام ولد بود) همين قاسم است که امام حسين عليه السلام کلثوم صغري را که دختر حضرت زينب عليهاالسلام و عبدالله بن جعفر مي باشد به او تزويج نمود و نه قاسم بن حسن عليه السلام و اين قاسم با زوجه اش کلثوم در کربلا حضور داشتند - و قاسم پس از نبرد سنگين با دشمن به شهادت رسيد.قاضي الحاجات از القاب شريف حضرت عباس بن علي بن ابيطالب عليهم السلام مي باشد.قاضي جليس ابوالمعالي عبدالعزيز بن حسين بن حباب اغلبي معروف به قاضي جليس، از ندماي ملک طلايع بن رزيک بوده. او به سال 561 ه.ق. در حاليکه حدود هفتاد سال از عمرش مي گذشته، زندگي را در مصر بدرود گفته است.
ان ضل بالعجل اليهو         د فقد اضلکم البعير
أيمار فوق الارض في       ض دم الحسين و لا تمور؟
أم کيف اذ منعوه ور        د الماء لم تغر البحور؟
(اي قوم) اگر يهوديان را گوساله اي گمراه کرد، باعث گمراهي شما يک شتر بود.
آيا خون امام حسين عليه السلام بر روي زمين جاري مي شود و زمين را ذوب نمي کند؟
يا چگونه است که هنگامي که او را از رسيدن به آب منع کردند، آب درياها خشک نشد؟قاع نام يکي از منزلگاههاي مسير کوفه.حسين بن علي «ع » در آنجا نيز فرود آمد.بين منزلگاه زباله و عقبه است، منطقه اي بوده دشت و هموار (قاع: دشت) و در آنجا آب و آبادي و مسجد و محلي براي فرود آمدن کاروانها بوده است. (1) .پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 88.قافله حسيني کارواني که از مبدا عزت و آزادگي حرکت کرد و در مقصد شهادت بار افکند.قافله حسيني روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوم شعبان به مکه رسيد.افراد کاروان عبارت بودند از سيد الشهدا «ع »، فرزندان، برادران، برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانواده خود و برخي از بستگان ديگر.اين کاروان روز 8 ذيحجه از مکه به سوي عراق حرکت کرد.با همان نفرات قبلي، اما با جمعي از پيروان او از مردم حجاز، کوفه و بصره که در ايام اقامت وي در مکه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يک شتر در اختيار همراهان قرار داده بود که وسايل خود را بر آن حمل کنند. (1) اين کاروان، دوم محرم در کربلا فرود آمد.پس از عاشورا، اين قافله تبديل به جمعي داغدار و دلسوخته و شهيد داده شد که بصورت اسير، به کوفه وارد شدند.مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد «ع » هم بيمار بود و قافله سالار، حضرت زينب «ع » بود.در کوفه برخي از زنان، به بستگان خود که ساکن کوفه بودند پيوستند.
ما کاروان رفته به تاراجيم           مردانمان شناگر رود خون
ما رهروان قافله ي صبريم           رسواگر فسانه هر افسون
فرياد و خشم و رنج و اسيري مان        ما را سلاح کاري پيکار است
بانوي قهرمان عرب، زينب      ما را بزرگ و قافله سالار است (2) .
اين قافله، پس از پيمودن راه طولاني و دشوار کوفه تا شام و شام تا مدينه، با باري از غم و اندوه به مدينه برگشت و بشير، خبر بازگشت قافله اهل بيت «ع » را به مردم خبر داد و مدينه يکپارچه غرق شيون و عزا شد.پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 194.
(2) از مؤلف، «قبله اين قبيله‏»، ص 93.قباع قباع نماينده ي مصعب بن زبير بود. وي نيرويي به فرماندهي «عباد بن حصين» و «قيس بن هيثم» براي مقابله با سپاه «مثني بن مخربة بن عبدي» که از هم پيمانان مختار و خونخواهان حسين بن علي عليه السلام بود گسيل داشت. دو سپاه در «مدينة الرزق» به يکديگر برخورد کردند و جنگ سختي ميان ايشان در گرفت که سرانجام با پيروزي عمال ابن زبير و شکست «مثني» جنگ به پايان رسيد و سپاهيان ابن زبير به سوي شهر بصره، به نزد «قباع» بازگشتند.قبر امام حسين اولين بار بني اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيکر سيد الشهدا، علامتي بر قبر نهادند.از اينکه توابين در سالهاي 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مي آمدند، مي فهميم که آن هنگام، آشنا و شناخته شده بوده است.بنا به تشويق اولياء دين، مدفن آن حضرت از همان آغاز، مورد زيارت شيعه قرار گرفت، چه پنهاني و چه آشکار.
در زمان بني اميه، قبه اي بر قبر شريف ساخته شد و تا زمان هارون الرشيد باقي بود.
وي قبر را خراب و محل آن را صاف کرد و درخت سدري را که (به نشانه قبر) در آنجا بود. قطع کرد.بار ديگر در زمان مامون ساخته شد.سپس در سال 236 و 237 هجري به دستور متوکل عباسي، قبر و خانه هاي اطراف آن خراب شد و به جاي آن زراعت کردند و مانع رفت و آمد مردم شدند.باز هم در سال 247 به دستور متوکل قبر را خراب کردند و چندين نوبت ديگر اين تخريب انجام گرفت.بناي فعلي مرقد و حرم سيد الشهدا به قرن هشتم هجري برمي گردد.البته بارها مرمتها و اضافاتي انجام گرفته است.در سال 1216 هجري وهابيها با سپاهي از منطقه نجد حمله کرده و حرم حسيني را غارت و تخريب کردند و اسبها را در صحن مطهر بستند. در سال 1221 ق نيز حمله ديگري کردند. (1) حمله اي هم در زمان سلطان عبدالحميد (سال 1258) به دست نجيب پاشا انجام شده است. (2) پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 1، ص 629.
(2) شهداء الفضيله، ص 303 و 603.قبر شش گوشه مرقد و حرم ابا عبدالله الحسين «ع ».به لحاظ آنکه علي اکبر «ع » پايين پاي آن حضرت دفن شده است، در آن قسمت هم دو گوشه براي ضريح اضافه شده و شش گوشه دارد. شوق زيارت قبر شش گوشه آن امام، همواره در دل شيعيان بوده است.
رفتم به کربلا به سر قبر هر شهيد           ديدم که مرقد شهدا مشگ و عنبر است
هر يک مزار مرقدشان چهار گوشه داشت       شش گوشه يک ضريح در آن هفت کشور است
پرسيدم از کسي سببش را، به گريه گفت:      پايين پاي قبر حسين، قبر اکبر است (1) .پاورقي(1) ناصر الدين شاه قاجار.قبلة البرايا پيشواي ابرار، از القاب حضرت زينب سلام الله عليهاست.قتل صبر قتل صبر آن است که انساني يا حيواني را بسته نگهدارند و بکشند.در حديث است که پيامبر «ص » کسي را اينگونه نکشت و از اين گونه کشتن چهار پايان نهي شده است، يعني اينکه جانداري را زنده نگهدارند و آن قدر به او ضربه بزنند تا بميرد. (1) به شهدا و اسيراني که کشته مي شوند نيز «مصبور» گفته مي شود.در مورد حيواناتي که زجرکش مي شوند نيز به کار مي رود. (2) از مظلوميت سيدالشهدا «ع » و قساوت کوفيان يکي هم آن بود که حسين بن علي «ع » را در حالي که هنوز رمق در بدن داشت، مورد ضربه هاي شمشير و نيزه قراردادند. امام سجاد «ع » بعنوان افشاگري از ستم يزيديان، در خطبه اي که در کوفه در حال اسارت خواند و خود را به مردم فريب خورده و به خواب سياسي رفته معرفي کرد، ازجمله فرمود: «انا ابن من قتل صبرا و کفي بذلک فخرا» (3) من پسر کسي هستم که به «قتل صبر» کشته شد و همين افتخار مرا بس! در مورد مسلم بن عقيل نيز در تاريخ آمده است که ابن زياد او را به «قتل صبر» کشت. (4) .پاورقي(1) مجمع البحرين، کلمه‏ «صبر».
(2) دائرة المعارف الاسلاميه، ج 14، ص 137.
(3) اعيان الشيعه، ج 1، ص 614، مقتل الحسين، مقرم، ص 411، مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 115.
(4) تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 5، ص 21.قتلگاه محلي که سيد الشهدا «ع » در آخرين لحظات مقاومت، از اسب بر زمين افتاد و شمر يا سنان فرود آمد و سر مطهر امام را از پيکر جدا کرد.گويا نسبت به قسمتهاي ديگر ميدان کربلا، پايين ترين جا بوده است.قتلگاه، محل به شهادت رسيدن امام شهيدان است که خون مطهرش بر خاک کربلا ريخت.در حال حاضر، بيرون از حرم مطهر آن حضرت، سردابي وجود دارد که محل شهادت او محسوب مي شود و سنگ مرمري به بلندي نيم متر از سطح زمين، بصورت قبر، بر روي آن محل قرار دارد.اغلب در آن بسته است و گاهي براي اشخاص معيني باز مي کنند تا زيارت کنند. در طبقه هم سطح با ضريح هم پس از عبور از يک دالان باريک به همين قتلگاه مي رسيم که ضريحي کوچک و چسبيده به ديوار دارد.
«در فکرم آن گودالم که خون تو را مکيده است.هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم. در حضيض هم مي توان عزيز بود، از گودال بپرس ». (1) .پاورقي(1) خط خون، موسوي گرمارودي، ص 140.قتيل اشقياء امام سوم شيعيان، شهيد کربلا و خون خدا، که نهضت عاشورا بر محور فداکاري و جانفشاني آن حضرت شکل گرفت و تاريخ بشري را سرشار از حماسه و ايثار کرد و درس آزادگي و عزت به انسان داد و با خون خويش که در کربلا ريخت، درخت اسلام آبياري شد و امت مسلمان بيدار گشت.
در معرفي آن امام، بايد کتابي قطور نوشت، ليکن در اينجا فشرده اي از زندگي آن حضرت را مي خوانيد: امام حسين «ع » در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد.رسول خدا «ع » نام اين فرزند زهرا «ع » را «حسين » نهاد.وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا «ع » بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسين مني و انا من حسين...» و در آغوش پيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود.در دوران پدرش علي بن ابي طالب «ع » نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و... از صفات برجسته اين حجت الهي بود.در دوران خلافت پدرش، در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل »، «صفين » و «نهروان » شرکت داشت.
پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علي «ع » رسيد، همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح، با برادرش و بقيه اهل بيت «ع » به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبي «ع » در سال 49 يا 50 هجري، بار امامت به دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله که معاويه بر حکومت مسلط بود، امام حسين «ع » همواره يکي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در کشتن حجر بن عدي و يارانش و عمرو بن حمق خزاعي که از وفاداران به علي «ع » بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت.در عين حال، حسين بن علي «ع » يکي از محورهاي وحدت شيعه و ازچهره هاي برجسته و شاخصي بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجري، يزيد به والي مدينه نوشت که از امام حسين «ع » به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا که فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع کرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد که به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مکه هجرت کرد و درپي نامه نگاريهاي کوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به کوفه، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان کوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ کوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل، در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مکه به سوي عراق، حرکت کرد.
پيمان شکني کوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيد الشهدا که همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي کوفه مي رفت، پيش از رسيدن به کوفه در سرزمين «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاي يزيدي نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسيد، از آن پس، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و کشته شدن وي، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.فضايل اين امام شهيد، بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد، چرا که او آويزه عرش الهي و پرورده دامن رسول خداست.پيامبر خدا «ص » درباره اش فرمود: قسم به آنکه مرا بحق به پيامبري فرستاد، حسين بن علي در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهي نوشته است «مصباح هدي و سفينة نجاة ». (1) .
اي که آميخته مهرت با دل            کرده عشق تو مرا دريا دل
بذر عشقي که به دل کاشته ام           جز هواي تو ندارد حاصل
از مي عشق تو، عاقل مجنون           و زخم مهر تو مجنون، عاقل
کربلا سر زد و پيدا شد حق           جلوه اي کردي و گم شد باطل
تويي آن کشتي درياي حيات            هر که را مانده جدا از ساحل
گر شود کار جهان زير و زبر        نشود عشق تو از دل زايل (2) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 1، ص 257.براي آشنايي بيشتر با آن حضرت، بايد به کتابهاي مفصلتر مراجعه کرد، از جمله:
موسوعة کلمات امام الحسين (درباره سخنان او)، حياة الامام الحسين بن علي، باقر شريف القرشي (درباره زندگاني او) عوالم و بحار الانوار (درباره فضايل او) نفس المهموم، شيخ عباس قمي (در مقتل او) و کتابهاي فراوان ديگر.به‏عنوان‏ «کتابنامه عاشورا» در همين مجموعه مراجعه شود.
(2) از مؤلف.قتيل الاشقياء از القاب حضرت سيدالشهداء عليه السلام است.قتيل العبرات کشته اشکها.از لقبهاي سيد الشهدا «ع » است.شهيدي که هم يادش گريه آور است و هم اشک ريختن در سوک او ثواب دارد و موجب احياي عاشوراست.امامان نيز توصيه فراوان بر عزاداري و گريستن بر مصائب آن حضرت داشته اند.روايت از امام حسين «ع » است که: «انا قتيل العبرات » (1) من کشته اشکهايم.در حديث ديگري فرموده است: «اناقتيل العبرة، لا يذکرني مؤمن الا استعبر» (2) من کشته اشکم.هيچ مؤمني مرا ياد نمي کند، مگر آنکه اشک در چشمانش مي آيد.اين صفت، در زيارتنامه ها هم براي آن شهيد کربلا آمده است، از جمله: «و صل علي الحسين المظلوم، الشهيد الرشيد، قتيل العبرات و اسير الکربات...». (3) .پاورقي(1) منتهي الامال، محدث قمي (چاپ هجرت)، ج 1، ص 538، اثبات الهداة، ج 5، ص 198، (عبارت آن قتيل العبرة‏است).
(2) امالي، صدوق، ص 118، مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 87.
(3) مفاتيح الجنان، ص 460 (زيارت مخصوص اول).قتيل العبرات کشته ي اشکها. از لقبهاي سيدالشهداء عليه السلام است. روايت از حسين بن علي عليه السلام است که: «انا قتيل العبرات» من کشته ي اشکهايم. در حديث ديگري فرموده است: «انا قتيل العبرة، لا يذکروني مؤمن الا استعبر» من کشته ي اشکم. هيچ مؤمني مرا ياد نمي کند مگر آنکه گريان مي شود.قدامة بن ابي عيسي نصري وي از هواداران و امراي تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. قدامة بن ابي عيسي نصري، فرماندار «بهقباد بالا».
در معجم البلدان آمده است:
«بهقباد» اسم سه منطقه ي وسيع که شامل بغداد و مناطقي که از رود فرات و انشعابات آن سيراب مي شدند، بوده است و نسبت اين منطقه به بنيان گذار آن بهقباد بن فيروز، پدر انوشيروان شاه ساساني داده مي شد، و «بهقباد» به سه منطقه تقسيم مي گرديد: 1- بهقباد بالا 2- بهقباد مياني 3- بهقباد پاييني.
و بهقباد بالا، شامل منطقه «خطرنيه» و نهرين و «عين التمر» و «فلوجه بالا و پايين» و «بابل» مي باشد.
و بهقباد مياني، شامل مناطق: «سوار، «باروسما»، «جبة»، «بداة» و «نهر ملک» مي شد.
و بهقباد پاييني، شامل مناطق: «کوفه»، «فرات»، «بادقلي»، «سيلجين»، «حيره»، «تستر» و «هرمزجرد» بوده است.قدامة بن سعيد نامبرده از نياي خود «زائدة بن قدامة» موضوع پيکار «محمد بن اشعث» بر ضد مسلم، اسارت آن بزرگوار، تشنگي و آب خواستن او بر درب استانداري کوفه، و آب دادن به او را روايت مي کند.
«تاريخ طبري» از روايت او ياد مي کند اما خبر او را به پدر و يا نياي او اسناد نمي دهد.او از ياران امام صادق عليه السلام است و خود دست اندرکار رويدادهاي کوفه نبوده، بلکه آنها را از نياي خويش «زائدة بن قدامة» که دست اندرکار بود... روايت مي کند.
برخي رجال شناسان «قدامة بن سعيد» را در طبقه ي ياران امام صادق عليه السلام شمرده اند.قدامة بن مالك جشمي وي يکي از سران کوفه بود که به پيشنهاد «عبدالرحمن بن شريح» براي تأييد و کسب اجازه جهت بيعت با «مختار ثقفي» به نزد «محمد بن حنفيه» رفتند.قرآن از ديدگاه امام سجاد 1- قرآن نوري است درخشان، گواه بر کتابهاي گذشته، برترين کلامهاي آسماني.
2- فرقان و جدا کننده حرام و حلال قرآن مي باشد، زيرا شرايع و احکام خدا را در آن مي خوانيم. آنچه براي بندگان خدا ضروري است در آن به تفصيل شرح داده شده و به پيامبر بزرگوار اسلام محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم وحي شده و نازل گرديده است.
3- خدايا آن را نوري قرار دادي که با روشنايي آن، مردم از تاريکي جهالت و ناداني خارج مي شوند و با پيروي از دستوراتش به راه راست هدايت مي شوند. درمان دردهاي کسي قرار دادي که آن را خوب گوش فرادهد و بفهمد و به حق بودنش يقين پيدا کند. ترازوي حساسي است که هيچ وقت خطا نمي کند و حق واقعي را نشان مي دهد.
قرآن چراغ فروزاني است براي راهنمايي بشر که هرگز خاموش نمي شود و همواره روشن کننده حق با برهان قاطع مي باشد.
رايت نجاتي است که هر کس دنبالش بيافتد گمراه نمي شود و هر که چنگ در دامن آن زند، پناهش مي دهد و از هلاکت مي رهاند.
4- خدايا اکنون که خواندن آيات قرآن را بر زبان ما آسان کردي ما را از آن گروه قرار ده که به محکمات آن ايمان کامل دارند و حقش را بجا مي آورند و متشابهات آن را مي پذيرند و به درستيش ايمان دارند و دلايل روشن آن را در مي يابند و بهره مي برند.
5- خدايا همه آن را بر پيغمبرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم فروفرستادي و تمام علوم عجيبش را به او الهام فرمودي و تفسيرش را ميراث ما گردانيدي و بر آنان که علم قرآن ندارند ما را برتري و نيرو دادي تا بهتر از کساني شويم که تاب تحمل و درک اين علم را ندارند.
6- خدايا همانطور که دلهاي ما را شايسته براي نگاهداري قرآن ديدي و با رحمت بي پايان خود ارزش آن را به ما شناساندي بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم اولين خواننده قرآن و بر فرزندانش که قرآن و علمش را بر گنجينه حافظه و قلب خويش ذخيره کردند و به ما تحويل دادند درود بي پايان فرست و ما را از کساني قرار بده که قرآن را کتاب آسماني تو مي دانند و هيچگونه شکي در پذيرفتن آن ندارند و از راه راست منحرف نمي گردند.
7- پس از درود بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم و فرزندانش ما را از چنگ زنندگان به ريسمان قرآن قرار بده تا در حوادث ناگوار و شبهه ناک به سنگر آن پناه بريم و در سايه آن آسايش يابيم و با نور تابناک قرآن راه خود را بيابيم و چون نور سپيده دم از آن بهره بريم و راهي جز راه او نجوييم.
8- خدايا همان طوري که آن را پرچم هدايت براي محمد صلي الله عليه و آله و سلم قرار دادي تا به سوي تو رهسپار گردد و مردم را به اين سو رهبري نمايد و فرزندانش را در اين راه پسنديده سالک گردانيدي از ما بر آنان درود فرست و قرآن را وسيله اي گردان تا ما را به بالاترين منزلهاي کرامت برساند و نردباني ساز که با آن به جايگاه امن و آسايش بالا رويم و در آخرت به نعمت جاوداني برسيم و رستگار شويم.
9- خدايا ما را به کمک قرآن و درود فرستادن بر محمد و آل محمد از گناهان سبکبار گردان تا مانند نيکوکاران رفتار کنيم و در ساعات حساس روز و شب و عبادت تو برخيزيم و با استفاده از نور قرآن، خود را از هر آلودگي پاک سازيم و آرزوها و اميال دنيا فريبمان ندهد و از کار شايسته که ذخيره آخرت است بازندارد.
10- خدايا پس از درود بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم و فرزندانش قرآن را در تاريکيهاي شب مونس ما گردان تا شيطان با وسوسه هاي خود ما را نفريبد و پايمان را به سمت گناه باز نکند و زبان ما را از بيهوده گويي بازدارد و تمام اعضايمان را از کردار ناشايست نگهداري نمايد تا خوب چشم باز کنيم و از غفلت درآييم و به عجايب آفرينش که در قرآن آمده و در جهان مي بينيم پي ببريم و پند امثالهاي محکمش که کوهها را خرد مي کند در دل سخت ما اثر نمايد و نرم کند.
11- خدايا با قرآن ظاهر ما را آراسته دار و صفحه انديشه ما را از وسوسه ها پاک کن و آلودگي روح ما را با آب پاک قرآن بشوي تا از گناهان دور شويم و از پريشاني نجات يابيم و در آخرت نيز تشنگي خود را با آن فرونشانيم و از سختيهاي بزرگترين روز بلا رهايي يابيم.
12- خدايا قرآن نگاهدارنده انسان از خوي زشت و پرتگاه کفر و نفاق است و حرام و حلال را به ما نشان مي دهد توفيق ده که ما با بهره بردن از قرآن چنين باشيم و کار کنيم و محتاج ديگران نباشيم و گرفتار فقر و تنگدستي نگرديم.
13- خدايا تا دم مرگ ما را از عمل کنندگان دستورات قرآن قرار ده تاساعت مرگ که نفس بند مي آيد و جان در حال خارج شدن است راحت جان دهيم، در آن هنگام که گويند کيست درمان کننده و مراقب تو؟ گوييم قرآن درمان دردهاي من است.
در آن لحظه که فرشته گيرنده جانها با نهايت تلخي جانم را مي گيرد و لحظه هاي دوري از جسم و مال و فرزندان فرامي رسد و يا بار گناه به سوي قبر تاريک روان مي شوم با نور قرآن مرا آسايش بخش.
14- خدايا کمک کن و توفيق ده قرآن را بشناسم و مطابق دستوراتش عمل کنم تا به برکت آن خانه تازه ام که خانه گور است و طبقات خاک فشارم مي دهند منزل امني بيابم و از ناراحتي نجات يابم و موقع سر برداشتن از قبر در عرصات محشر رسوا نگردم.
15- در آن حال که به کارها رسيدگي مي کنند به برکت عمل کردن به قرآن مرا خوار مساز و پايم را در روي پل جهنم ملرزان تا با استقامت بگذرم و سرنگون نشوم و از تمام گرفتاريهاي قيامت رهايي يابم.
16- خدايا دوستي مرا در سينه افراد باايمان جاي ده تا در آن روز که ستمگران رو سياهند و روز حسرت است رو سفيد باشم. خدايا زندگي اين دنيا را براي ما مشکل و سخت مساز.
17- خدايا بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم که حق رسالت را ادا کرد و قرآن را به ما ابلاغ نمود و فرمانت را آشکار کرد و بندگانت را به راه خير رهنمون گشت درود بي پايان فرست.قرباني
درسي که ز عاشورا آموخته ايم اين بود           قرباني راه دين، فرزند و پدر کرديم (1) .
قرباني يعني آنچه براي رسيدن به قرب محبوب و معبود، فدا مي کنند.آنگونه که فرزندان آدم، قرباني و فدا به درگاه خدا بردند.يکي گوسفند، ديگري دسته اي از گندم (اذ قربا قربانا...) (2) حضرت ابراهيم نيز که به فرمان خدا مامور شد جوانش اسماعيل را ذبح و قرباني کند، خداوند گوسفندي نازل کرد و به جاي اسماعيل قرباني شد. (3) از آن پس در احياي آن فداکاري از سوي پسر و پدر، حاجيان روز عيد قربان در منا قرباني مي کنند.
صحنه کربلا نيز قرباني شدن هفتاد و دو شهيد، در آستان قرب و رضاي الهي بود.امام حسين، خود و يارانش را فداي دين خدا نمود.حسين بن علي «ع » قرباني اهل بيت بود. آنگونه که حضرت زينب نيز پس از شهادت برادر، وقتي در ميدان جنگ به پيکر برادرش رسيد، نگاهي به آسمان کرد و گفت: «اللهم تقبل منا هذا القربان ». (4) در تعابير ائمه، در زيارتنامه ها و نيز خطابه هاي اسيران اهل بيت، از آن شهيد مظلوم، بعنوان «ذبيح » ياد شده است.او اسماعيلي بود که در مناي حق فدا شد و حيات دين را تضمين نمود و شرف را به انسانها الهام داد.
قرباني شدن و قرباني دادن، رمز پيروزي و عزت است.ملتهايي که در راه «آزادي » گام برداشته و برمي دارند، همواره قربانيان بسياري را تقديم آستان آزادي کرده اند و اگر گروهي آماده فداکاري نباشند، به اهداف خود نمي رسند.حقيقت و دين و حيات کرامتمندانه، آنقدر ارزشمند و متعالي است که بايد قربانياني چون حسين «ع » فداي آن شوند.از عظمت قرباني، مي توان به عظمت چيزي پي برد که کسي مانند سيد الشهدا «ع » درآن راه قربان مي شود و هفتاد و دو عزيز را قربان مي کند.
اي کرده به کوي دوست هفتاد و دو قرباني          قربان شومت اين رسم، ماند از تو به دورانها
قرباني هر کس شد با حرمت و نشنيديم        دست و تن قرباني، افتد به بيابانها (5) .پاورقي(1) از نويسنده.
(2) مائده، آيه 27.
(3) و فديناه بذبح عظيم (صافات/آيه 107).
(4) حياة الامام الحسين، ج 2، ص 301، سيرة الائمه الاثني عشر، هاشم معروف الحسني، ج 2، ص 87.
(5) جودي خراساني.قرة بن ابي قرة غفاري به نقلي او همان «عثمان بن فروه غفاري» از شهداي کربلاست.
از قبيله ي غفار است. رجزي که در ميدان جنگ مي خواند چنين بود:
قد علمت حقا بنوغفار           و خندف بعد بني نزار
بانني الليث لدي الغبار          لا ضربن معشر الفجار
ضربا فجيعا عن بني الاخيار        رهط النبي السادة الاخيار
يعني شمشير مي زنم بر گروه طغيانگر فاجر - به دفاع از نيکان و خاندان پيغمبر (حسين عليه السلام) که بزرگان بهترين ها و نيکان هستند.
غفاري: منسوب به «بني غفار» قبيله اي از قبايل عرب «عدنان»، (عدنان، عرب شمال).
مقتل خوارزمي و مناقب او را از شهداي کربلا نوشته اند. نامش در زيارت رجبيه نسخه بحار به صورت عثمان بن فروه و در نسخه الاقبال به صورت عثمان بن عروة، آورده شده ست. او جمع زيادي از دشمن را به هلاکت رسانيد و
سرانجام به فيض شهادت نايل گشت.قرة بن علي بن مالك جشمي فرزند مالک جشمي بود که در زمان قيام مختار عليه نيروهاي مختار بود. پدر قره «علي بن مالک جشمي» در آن جنگ، فرمانده جناح چپ نيروهاي مختار بود که پس از شهادت او، فرزندش قرة بن علي، پرچم را بدست گرفت و آنقدر جنگيد تا به شهادت رسيد.قرة بن قيس او شاهد بريدن سرهاي شهيدان نينوا و کوچ کردن اسيران رهايي بخش خاندان نور بود.
او با امير خويش «حر» و به همراه سپاهي که به سوي حسين عليه السلام گسيل داشت به کربلا رفت. و همان کسي است که «عمر» فرمانده ي سپاه شوم اموي او را به سوي پيشواي شايستگان فرستاد تا از او بپرسد که براي چه به آنجا آمده؟ و در انديشه ي چيست؟
هنگامي که او نزد امام حسين عليه السلام آمد و سلام کرد، پير ايمان و جهاد «حبيب بن مظاهر» او را به ياري حسين عليه السلام فراخواند اما او نپذيرفت.
و نيز او همان کسي است که گزارش مي کند که «حر» به هنگامي که تصميم پيوستن به حسين عليه السلام را داشت به او گفت: آيا نمي خواهي مرکب خويش را آب بدهي؟
آنگاه از او دور شد تا به اردوگاه نور بال گشود. او ادعا مي کند که اگر «حر» مرا از تصميم شهادتمندانه و حقگرايانه و سرنوشت ساز خويش آگاه مي ساخت، من نيز به همراه او به سوي حسين عليه السلام مي شتافتم.قرة عين المرتضي نور چشم حضرت علي مرتضي عليه السلام. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.قره بن ابي قره غفاري از شهداي کربلا از قبيله غفار است.رجزي که در ميدان جنگ مي خواند، چنين بود:
قد علمت حقا بنو غفار            و خندف بعد بني نزار
بانني الليث لدي الغبار         لاضربن معشر الفجار          ضربا فجيعا عن بني الاخيار (1) .
که در اين رجز، ضمن معرفي خويش و فاجر دانستن دشمن، رزم خود را در دفاع از فرزندان اخيار دانسته است.پاورقي(1) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 102.قرينته النوائب همدم و همراه با مصيبتها. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.قسم دادن به قرآن روز عاشورا، چون امام حسين «ع » اصرار کوفيان را بر کشتن او ديد، قرآن را گرفت و باز کرد و بر سر نهاد و صدا زد: ميان من و شما، قرآن و جدم رسول خدا «ص » داور باد!اي گروه! چرا ريختن خونم را روا مي شماريد؟ مگر من فرزند پيامبر شما نيستم؟... آنگاه کودک شير خوار خود را که از تشنگي مي گريست بر سر دست گرفت و فرمود: اگر بر من رحم نمي کنيد، بر اين کودک رحم کنيد «ان لم ترحموني فارحموا هذا الطفل ».اين اقتدا به پدرش علي «ع » بود که قرآن بر سر نهاد و ياران سست عنصر خويش را نفرين کرد. (1) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 2، ص 16.قصر الاماره مقر استاندار و فرماندار، خانه امير، حاکم نشين، ارگ، ارگ حکومتي.در شهرهايي که امير و حاکم آنجا حضور داشت، اغلب کنار مسجد جامع شهر، مقر امارت و قصر حکومتي ساخته مي شد، تا براي اقامه نماز جمعه و ايراد خطبه، فاصله اي نباشد.در کوفه محل استقرار ابن زياد را دار الاماره مي گفتند و مجالس عمومي را در مسجد جامع برگزار مي کردند.اسراي اهل بيت را در کوفه وارد آن مجلس عمومي ساختند و آن گفتگوها ميان ابن زياد و عترت طاهره پيش آمد.در همين قصر که نامش «طمار» بوده، مسلم بن عقيل و هاني را به دستور ابن زياد شهيد کردند.
ساختمان دار الاماره کوفه، بعنوان قديمي ترين بناي دولتي در اسلام، به دست سعد بن ابي وقاص انجام گرفت. «آثار کوفه قديم، از جمله دار الاماره از بين رفته و تنها بقايايي از مسجد جامع وجود دارد.اداره آثار باستاني عراق، با تلاشهاي زياد، پايه هاي آن را با حفاريها پيدا کرد. علايم نشان مي دهد که دار الاماره، چهار ديوار به طول 170 متر داشته که ارتفاع متوسط آن 14 متر بوده و هر ديوار از ضلع خارجي به 6 برج نيم دايره متصل بوده و فاصله هر برج با ديگري 60 / 24 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است.بناي محکم قصر و نوع مهندسي آن، دار الاماره را از هجوم خارجي مصون مي داشته است.کنار برخي درهاي اصلي آن نيز اتاقهايي بعنوان زندان و مطبخ بوده است.» (1) .پاورقي(1) حياة الامام الحسين بن علي، ج 2، ص 357 (پاورقي).قصر مقاتل نام يکي از منزلهاي نزديک کوفه، که امام حسين «ع » در سفر خويش از مکه به کربلا از آنجا نيز گذشت.پيشتر در آنجا قصري بوده متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه و ميان عين التمر و قطقطانه (نام دو تا از منزلها) قرار داشته است.در آبادي قصر مقاتل علاوه بر آن قصر، مسجد و بناهاي کهن نيز بوده که خراب شده و تنها تپه اي از بقاياي آن مانده بود.حسين بن علي «ع » در اين منزلگاه فرود آمد.همانجا بود که خيمه عبيد الله بن حر جعفي را ديد و حجاج بن مسروق و زيد بن معقل هم همراهش بودند.امام ازحجاج بن مسروق و عبيد الله خواست که به او بپيوندند، اما آن دو عذر آوردند و تنهاگفتند که حاضريم اسبهايمان را بدهيم.امام فرمود: نيازي به اسبهاتان نداريم. (1) و بدينگونه سعادتي را که تا در خانه آنان آمده بود، با دست خود راندند و از فيض حيات ابدي درسايه شهادت، محروم شدند.امام حسين «ع » شبانه از قصر مقاتل حرکت کرد و سمت راست مسير را گرفت و رفت، تا به کربلا رسيد.اين منزلگاه را «قصر بني مقاتل » هم مي گفتند.پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 120، مقتل الحسين، مقرم، ص 222.قضيب چوب، شاخه و ترکه، چوبهاي نازکي که از درخت مي کنند. (1) اينگونه ترکه هاي ترد و نازک، معمولا در دست افراد بوده است، براي اشاره به کسي يا چيزي.در دست يزيد، قضيب و چوب خيزران بود و با آن به لب و دندان سر بريده امام حسين «ع » که در برابرش نهاده بود، مي زد. (2) اين گستاخي مورد اعتراض برخي از حاضران قرار گرفت.پاورقي(1) اساس البلاغه، زمخشري، ص 521.
(2) مروج الذهب، ج 3، ص 61.قطا نام مرغ و پرنده اي است که به فارسي سنگخوار گويند، شبيه فاخته و قمري.چشمش بسيار تيز بين است و از ارتفاع بسيار، وجود آب را تشخيص مي دهد و در شناخت آب و راهها مهارت دارد و پيش از طلوع آفتاب، به اندازه مسافت ده روز در پي آب خارج مي شود و بي آنکه مسير را در رفت و برگشت گم کند، به لانه برمي گردد. (1) صداي اوکاروانها را به وجود آب در يک محل آگاه مي کند و در آشنايي به راه و راهنمايي، به آن مثل زده مي شود: «هو اهدي من القطاء، هو اصدق من القطا» (2) سيد الشهدا «ع » روز عاشوراوقتي براي آخرين وداع با اهل بيت، نزد خيمه ها آمد و با آنان خداحافظي کرد، دخترش سکينه گفت: اي پدر، ما را به حرم جدمان باز گردان.حضرت با حسرت فرمود: افسوس!
اگر مرغ قطا را وامي گذاشتند، در آشيانه خويش مي آرميد «هيهات، لو ترک القطا لنام » (3) تشبيه خويش به آن مرغ، با توجه به ويژگيها و صفاتش جاي تامل است.يعني امام نيزتيز بين و بصير و راه شناس است، وجودش و صدا و کلامش ديگران را به آبشخور هدايت رهنمون مي سازد، هرگز گم نمي شود و بيراهه نمي رود و هادي ديگران است.اما افسوس که نگذاشتند امام هدايت، در کانون ارشاد انديشه ها بماند و راهنمايي کند و اينگونه از آشيانه اصلي اش که جوار حرم پيامبر است، آواره اش ساختند.پاورقي(1) مجمع البحرين.
(2) لغت نامه، دهخدا.
(3) بحار الانوار، ج 45، ص 47، عوالم (امام حسين)، ص 290.قطقطانيه نام محلي نزديک کوفه که از راه بيابان به طف مي رسد.يکي از منزلگاههاي ميان راه قادسيه به طرف شام، که زندان نعمان در اين محل بوده است.پيش از ورود امام حسين «ع » به کربلا، منطقه ميان قادسيه و قطقطانيه پر از نيروهاي گشت و شناسايي ابن زياد بود، تارفت و آمدها را کنترل کنند. (1) .پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 50.قعقاع بن شور از سرهنگان و طرفداران ابن زياد بود. وي به همراه «شبث بن ربعي» و «حجار بن ابجر» و «شمر بن ذي الجوشن» مأموريت يافتند تا از طرف ابن زياد، قيام مسلم بن عقيل و ياران او را سرکوب کنند.قعنب بن عمرو ثمري از شهداي کربلا به حساب آمده است. به قولي او همان «قعنب بن عمرو نمري» است.قعنب بن عمرو نمري از شهداي کربلاست.او که از شيعيان بصره بود، همراه حجاج بن بدر، نامه خدمت ابا عبدالله «ع » بردند و نزد آن حضرت ماندند، تا آنکه روز عاشورا در حمله اول شهيد شدند. (1) .پاورقي(1) عنصر شجاعت، ج 2، ص 312.قعنب بن عمرو نمري بصري از شهداي کربلاست. او که از شيعيان بصره بود، همراه حجاج بن بدر، نامه اي را به خدمت اباعبدالله عليه السلام بردند و نزد آن حضرت ماندند، تا آنکه روز عاشورا در حمله ي اول شهيد شدند.
نمري: منسوب به قبيله ي «نمر بن قاسط» قبيله اي از عرب عدنان. (عدنان، عرب شمال).
قعنب بن عمرو نمري، اهل بصره بوده و نمري منسوب به قبيله نمر بن قاسط است که از قبايل اعراب عدناني و شمالي مي باشند. نام او در زيارت ناحيه مقدسه اينچنين وارد شده است: «السلام علي قعنب بن عمرو النمري».قمر بني هاشم ماه بني هاشم.اين لقب را امام حسين «ع » هم به عباس مي گفت.از جمله هنگام عزيمت از مدينه به سوي مکه پس از امتناع از بيعت کردن، وقتي همه خاندان عصمت سوار بر محمل شدند، امام ندا داد: «اين اخي؟ اين کبش کتيبتي، اين قمر بني هاشم » عباس هم پاسخش داد: «لبيک، لبيک يا سيدي!» (1) اين لقب را به خاطر زيبايي و چهره دل آراي اباالفضل «ع » به او داده بودند.پاورقي(1) معالي السبطين، ج 1، ص.220.قمر بني هاشم از القاب حضرت عباس بن علي عليه السلام. اين لقب را امام حسن عليه السلام هم به عباس مي گفت. از جمله هنگام عزيمت از مدينه به سوي مکه پس از امتناع از بيعت کردن، وقتي همه ي خاندان عصمت سوار بر محمل شدند، امام ندا داد: «اين اخي؟ اين کبش کتيبتي، اين قمر بني هاشم؟» عباس هم پاسخش داد: «لبيک، لبيک يا سيدي!» اين لقب را به خاطر زيبايي چهره ي دل آراي اباالفضل عليه السلام به او داده بودند.
نوشته اند: «و کان العباس رجلا و سيما جميلا يرکب الفرس و رجلاه يخطان في الارض و کان يقال له قمر بني هاشم و کان لواء الحسين عليه السلام معه».
يعني: حضرت عباس عليه السلام مردي خوش سيما، خوش صورت و خوش قيافه بود و چون سوار بر اسب مي شد، پاهايش از کثرت بلند بودن به زمين مي رسيد. به او قمر بني هاشم مي گفتند و در روز عاشورا لواي امام حسين عليه السلام در دست او بود. از آنجا که آن حضرت در ميان بني هاشم از نظر زيبايي ممتاز بود، آن بزرگوار=
را ماه بني هاشم مي نامند.قمه زني از مراسمي است که در بعضي شهرستانها و بلاد شيعي و توسط برخي از عزاداران امام حسين «ع » اجرا مي شود و در تاسي به مجروح و شهيد شدن سيد الشهدا «ع » و شهيدان کربلا و بعنوان اظهار آمادگي براي خون دادن و سر باختن در راه امام حسين «ع » انجام مي دهند.صبح زود عاشورا، با پوشيدن لباس سفيد و بلندي همچون کفن، بصورت دسته جمعي قمه بر سر مي زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جاري مي شود. بعضي هم براي قمه زني نذر مي کنند، برخي هم چنين نذري را درباره کودکان خردسال انجام مي دهند و بر سر آنان تيغ مي زنند، در حدي که از محل آن خون جاري گردد.
قمه زني نيز، مثل زنجير زني و شبيه خواني و... از دير باز مورد اختلاف نظر علما و پيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبني بر جواز يا عدم جواز آن مي پرداخته اند. اين مراسم، از نظر شرعي پايه و مبناي ديني ندارد و صرفا روي علاقه شيعيان به ابا عبدالله الحسين «ع » انجام مي گيرد.فقها نيز آن را در صورتي که ضرري نداشته باشد، مجاز مي دانند. برخي از فقها نيز به خاطر تاثير نامطلوب آن بر افکار ديگران و موجب وهن مذهب بودن، آن را ممنوع دانسته اند.البته شرايط زماني در اين مساله بي تاثير نيست.امام خميني «ره » در پاسخ به استفتايي که در سالهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي در اين زمينه از ايشان شده بود، فرمودند: «در وضع موجود، قمه نزنند...» آية الله خامنه اي نيز در ديدار با روحانيون، در آستانه ايام عاشورا (سال 1373 شمسي) در ضمن بيانات مبسوطي درخرافه زدايي از عزاداري سيد الشهدا «ع » فرمودند: «قمه زدن هم از آن کارهاي خلاف است... اين يک کار غلطي است که عده اي قمه ها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خون بريزند... کجاي اين کار، حرکت عزاداري است؟ اين جعلي است.اينها چيزهايي است که از دين نيست...».آن را بدعت، خلاف و خرافه دانستند.و در پاسخ به نامه امام جمعه اردبيل، نوشتند: امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شکننده است و لذا قمه زدن علني و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع. (1) علماي ديگر نيز در تاييد موضع و سخن رهبر انقلاب، آن را موجب وهن مذهب و نامشروع دانستند. (2) .
البته اين احساس مذهبي و عواطف ديني که سبب مي شود به عشق حسين «ع » چنين کارهايي کنند، بايد در مسير صحيح هدايت شود و مورد بهره برداري قرار گيرد تا شور و انگيزه جهاد و شهادت بيافريند.بعلاوه، آنان که به خاطر حسين «ع » حاضرند خون بدهند، چه بهتر که خون خويش را به درمانگاهها و مراکز انتقال خون اهدا کنند يا با تاسيس بانک خون، از فداکاران و ايثارگران داوطلب، در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهداري گردد، تا از اين طريق، جان انسانهاي بسياري که نيازمند خونند، نجات يابد.گر چه اين کار، شايد مثل قمه زني، تامين کننده احساس عاطفي فرد نباشد، ولي قطعا رضايت خداوند و پسند سيد الشهدا «ع » را بيشتر در پي دارد.کاش روزي صدقه دادن خون نيز، مثل صدقه و کمک مالي و لباس و غذا و... مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد.
کي گفت حسين، بر سر خويش بزن؟             با تيغ، به فرق خويشتن نيش بزن
تيغي که زني بر سر خود، اي غافل          بر فرق ستمگران بد کيش بزنپاورقي(1) در تاريخ 7 محرم 1415، 22 خرداد 1373.
(2) مجموعه سخنان ايشان و استفتاها و جوابها در جزوه‏اي به نام‏ «پيرامون عزاداري عاشورا» در 71 صفحه در محرم‏ 1415 از سوي دفتر تبليغات اسلامي چاپ شد.قنداقه يکي از فرزندان امام حسين «ع » که شير خوار بود و از تشنگي، روز عاشورا بي تاب شده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، کسي جز اين کودک نمانده است.نمي بينيد که چگونه از تشنگي بي تاب است؟در «نفس المهموم » آمده است که فرمود: «ان لم ترحموني فارحموا هذا الطفل » در حال گفتگو بود که تيري از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علي اصغر را دريد.امام حسين «ع » خون گلوي او را گرفت وبه آسمان پاشيد. (1) در کتابهاي مقتل، هم از «علي اصغر» ياد شده، هم از طفل رضيع (کودک شيرخوار) و در اينکه دو کودک بوده يا هر دو يکي است، اختلاف است.
در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين کودک شهيد، آمده است: «السلام علي عبدالله بن الحسين، الطفل الرضيع، المرمي الصريع، المشحط دما، المصعد دمه في السماء، المذبوح بالسهم في حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن کاهل الاسدي ». (2) و در يکي از زيارتنامه هاي عاشورا آمده است: «و علي ولدک علي الاصغر الذي فجعت به » از اين کودک، با عنوانهاي شيرخواره، ششماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و... ياد مي شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمي است که در ارتباط با او آورده مي شود.
طفل ششماهه تبسم نکند، پس چه کند         آنکه بر مرگ زند خنده، علي اصغر توست
«علي اصغر، يعني درخشانترين چهره کربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت... چشم تاريخ، هيچ وزنه اي را در تاريخ شهادت، به چنين سنگيني نديده است.» (3) علي اصغر را «باب الحوائج » مي دانند، گر چه طفل رضيع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.
در گلخانه ي شهادت را        مي گشايد کليد کوچک ماپاورقي(1) معالي السبطين، ج 1، ص 423.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 66.
(3) اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، شهيد پاک نژاد، ج 2، ص 42.قهستاني وي از ديدگاه اهل سنت به قضيه ي عاشورا نگريسته و مي گويد: «اگر کسي اراده کند که مقتل حسين را بخواند و تاريخ شهادت او را ذکر کند، سزاوار است اول مقتل صحابه را بخواند تا به رافضيها (شيعيان) شباهت پيدا نکند.»!قوامي رازي از شاعران معروف شيعي مذهب قرن ششم هجري است که در خدمت رجال و خاندانهاي بزرگ شيعي عراق به سر مي برد. وفاتش در اواسط قرن ششم و پيش از سال 560 ه.ق. اتفاق افتاده است. علاوه بر مناقب و مراثي خاندان رسالت که قوامي به ذکر آن شهرت داشته، از وي قصايد متوسطي در مدح و زهد و وعظ باقي مانده است. غزلهاي عاشقانه ي شيرين و مطبوعش در ميان معاصران وي قابل توجه به نظر مي رسد.قيام اهل مدينه واقعه حره، قيام مردم مدينه بر ضد حکومت يزيد بود.پس از شهادت حسين بن علي «ع »، ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشکارتر شد و مردم فساد دستگاه حاکم و ظلم عمال او را ديدند و در مدينه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتکاريهاي حکام آگاه ساختند.والي مدينه در آن زمان، «عثمان بن محمد بن ابي سفيان » بود.اهل مدينه عليه او شوريدند و او و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون کردند و با «عبدالله بن حنظله » بيعت کردند.خبر قيام مردم مدينه، با گزارش مروان به گوش يزيد رسيد.وي سپاهي انبوه را تحت فرمان «مسلم به عقبه » (1) به مدينه گسيل داشت. (2) مهاجمان در منطقه «حره واقم » فرود آمده، به مدينه تاختند و سه روز به کشتار و غارت پرداخته و به نواميس مسلمانان تجاوز کردند.مردم به حرم پيامبر «ص » پناه بردند.لشکريان يزيد، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام کردند.کشتگان اين واقعه هزاران نفر بودند.از جمله «عبدالله بن جعفر نيز در اين حادثه شهيد شد.واقعه حره در 28 ذيحجه سال 63 هجري اتفاق افتاد.يزيد، دو ماه نيم پس از اين حادثه مرد. (3) .
اين قيام که به قيام حره، حره واقم، قيام اهل مدينه و... هم معروف است، از پيامدهاي حادثه عاشورا محسوب مي شود و افشاگريهاي اهل بيت و اقامه عزا در مدينه و انگيزشهاي زينب کبري، در بذر پاشي آن مؤثر بوده است. (4) .
«حره » به سرزمينهاي پر سنگلاخ که پر از سنگهاي سياه و سوخته باشد گفته مي شد. درمناطقي از جمله اطراف مدينه از اين حره ها وجود داشت و براي هر کدام نام بخصوصي هم بود، به تناسب کساني که در آن منطقه مي زيستند. (5) هم اکنون نيز در مدينه بزرگ، بقاياي اندکي از آنها به چشم مي خورد.پاورقي(1) مسرف بن عقبه.
(2) مروج الذهب، مسعودي، ج 3، ص 69.
(3) منتهي الآمال، محدث قمي، ج 2، ص 35 (چاپ جاويدان) در حالات امام سجاد «ع‏».
(4) براي تفصيل بيشتر قضيه ر.ک: «واقعه حره در تاريخ‏»، محمد جواد چناراني، تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 5، حوادث ‏سال 68 هجري.
(5) دائرة المعارف الاسلامية، ج 7، ص 363.قيام مختار مختار بن ابي عبيده ثقفي، پنج سال پس از حادثه کربلا و يک سال پس از نهضت توابين، در سال 66 هجري در کوفه قيام کرد.هدف نهضت او خونخواهي حسين «ع » و انتقام از قاتلان شهداي کربلا و جنايتکاران حادثه عاشورا بود.قيام او و خونخواهي اش موجب خرسندي ائمه بود.از امام باقر «ع » روايت شده که: «لا تسبوا المختار فانه قد قتل قتلتنا و طلب بثارنا». (1) مختار را ناسزا نگوييد، چرا که او قاتلان ما را کشت و به خونخواهي ما برخاست.خلاصه اي از قيام او (طبق نفس المهموم) چنين است: مختار، در 14 ربيع الاول سال 66 در کوفه قيام کرد و عبدالله بن مطيع را که کارگزار عبدالله بن زبير بود بيرون نمود.آغاز قيامشان با شعار «يا منصور امت » و «يا لثارات الحسين » بود. درگيرهاي سختي در محله ها و ميدانهاي کوفه پيش آمد.گروههايي کشته و گروههايي تسليم شدند و مختار وارد قصر شد و فردايش براي مردم سخنراني کرد، اشراف کوفه با او بيعت کردند.مختار پس از استيلا بر اوضاع، يکايک قاتلان حسين «ع » را دستگير مي کرد و مي کشت. نيروهايي هم به اطراف مي فرستاد تا هم بر آن مناطق استيلا يابد و هم جنايتکاران را گرفته و به کيفر رساند.مدتها اين تحرکات و دستگيريها و نبرد با مقاومت کنندگان از طرفداران بني اميه ادامه داشت.مختار موفق شد کساني چون عمر سعد، شمر، ابن زياد، خولي، سنان، حرمله، حکيم بن طفيل، منقذ بن مره، زيد بن رقاد، زياد بن مالک، مالک بن بشر، عبدالله بن اسيد، عمرو بن حجاج و بسياري از کسان را که در کربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تيغ گذراند و پيکرشان را بسوزاند و يا در مقابل سگها بيندازد. (2) مختار، سر «ابن زياد» را به مدينه نزد محمد حنفيه فرستاد، او هم آن سر را پيش امام سجاد «ع » آورد.آن حضرت مشغول غذا خوردن بود.با ديدن اين صحنه، سجده شکر به جاي آورد و فرمود: «الحمد لله الذي ادرک لي ثاري من عدوي و جزي الله المختار خيرا...». (3) خدا را شکر که انتقام مرا از دشمنم گرفت. خداوند به مختار جزاي نيک دهد. مختار، هجده ماه حکومت کرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سن 67سالگي در درگيري با سپاهيان عبدالله بن زبير به شهادت رسيد.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 343.
(2) بر گرفته و تلخيص شده از: در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)، ص 776 به بعد.
(3) معالي السبطين، ج 2، ص 260.قيام مسلم نماينده اعزامي سيد الشهدا از مکه به کوفه براي بررسي اوضاع و بيعت گرفتن از مردم. مسلم بن عقيل، پسر عموي امام حسين «ع » و مورد وثوق وي بود.رشادت و جوانمردي او مشهور بود.در جنگ صفين، در جناح راست لشکر علي «ع » بود.امام حسين «ع » در پاسخ به دعوتنامه هاي مکرر شيعيان و سران کوفه، نامه اي خطاب به آنان نوشت و مسلم بن عقيل را بعنوان «برادر، پسر عمو و فرد مورد اطمينان خود» به آنان معرفي کرد.مسلم در نيمه شعبان از مکه به کوفه رفت، در کوفه به تلاش وسيعي براي دعوت مردم به بيعت با امام پرداخت.آن زمان والي کوفه نعمان بن بشير بود.حدود 18 هزار نفر با او به نفع امام بيعت کردند.در ايام فعاليت و قيام حماسي مسلم، والي کوفه عوض شد و ابن زياد به ولايت کوفه و مقابله با حرکت مسلم منصوب گشت.جايگاه مسلم در کوفه پنهان بود.ابن زياد به کمک جاسوسان محل اختفاي او را پيدا کرد و به دستگيري ميزبانش که «هاني » بود پرداخت.مسلم به عقيل مجبور شد قيام خويش را پيش از موعد علني کند. قصر ابن زياد به محاصره در آمد.
ابن زياد، سران شهر را گرد آورد و آنان را با تهديد و تطميع، مطيع خويش ساخت.با ايجاد جو رعب و وحشت و دستگيريها، بيم و هراس بر مردم سايه افکند و از دور مسلم پراکنده شدند. مسلم بن عقيل در کوفه، تنها و غريب و بي پناه ماند.شب به خانه طوعه رفت.جايگاه او براي ابن زياد معلوم شد.نيروهايي فرستاد، مسلم از خانه بيرون آمد و درکوچه ها و ميدان شهر، يک تنه با سربازان ابن زياد جنگيد تا آنکه گرفتار شد.او را به قصرابن زياد بردند.پس از گفتگوهاي تندي که رد و بدل شد، به دستور ابن زياد، او را بالاي قصر برده، سر از بدنش جدا کردند و پيکرش را به زير افکندند. (1) سر مسلم را همراه سر هاني نزد يزيد فرستادند.شهادت مسلم بن عقيل، روز هشتم ذيحجه سال 60 (روز عرفه) بود.قبر مسلم در کوفه و متصل به مسجد کوفه است. قبر هاني و مختار هم نزديک قبر اوست. و در سال 1282 قمري گنبدش کاشي و ضريحش از نقره شد و اطراف ضريح، مجلل و آينه کاري گشت.محدث قمي پس از ذکر اعمال مسجدجامع کوفه، نماز و زيارتنامه اي براي حضرت مسلم نقل کرده است.با اين شروع: «الحمد لله الملک الحق المبين...» (2) .پاورقي(1) قضاياي نهضت او و بيعت مردم و شهادتش در بحار الانوار، ج 44، ص 340 به بعد آمده است، نيز زندگينامه او درکتاب‏ «مبعوث الحسين‏» محمد علي عابدين، انتشارات جامعه مدرسين.
(2) مفاتيح الجنان، ص 401 درباره او ر.ک: «مسلم بن عقيل» از نويسنده، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.قيس بن اشعث از فرماندهان سپاه عمر سعد در کوفه.وي از کساني بود که به امام حسين «ع » نامه دعوت نوشته بود، اما در کربلا با آن حضرت جنگيد.پس از شهادت امام، جامه و قطيفه آن حضرت را که از خز بود، از تن او درآورد. از اين رو به وي «قيس قطيفه» هم مي گويند. (1) در دوران قيام مختار، متواري بود.نيروهاي مختار او را گرفته به قتل رساندند. (2) .وي علاوه بر شرکت در قتل امام حسين «ع» در خون مسلم بن عقيل هم شرکت داشت. (3) .پاورقي(1) لهوف، ص 178.
(2) عبرات المصطفين، ج 2، ص 129.
(3) الاخبار الدخيله، شوشتري، ج1، ص21.قيس بن اشعث وي همان «شبث بن ربعي» فرمانده ي نيروهاي پياده ي عمر سعد، در کربلاست. (در بحارالانوار، اسم او قيس بن اشعث) آمده است.
وي از کساني بود که به امام حسين عليه السلام نامه ي دعوت نوشته بود؛ اما در
کربلا با آن حضرت جنگيد. پس از شهادت امام، جامه از تن او درآورد. در دوران قيام مختار، متواري بود. نيروهاي مختار او را گرفته و به قتل رساندند.قيس بن سعيد وي يکي از هواداران و نيروهاي تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. در آخرين نبرد نيروهاي مصعب بن زبير عليه مختار، پس از کشته شدن مختار به دست نيروهاي ابن زبير، قيس بن سعيد به اسارت درآمد. برادرش (اسود) پيش مصعب رفت و براي او امان گرفت سپس به نزد برادرش برگشت و گفت: تسليم شو که برايت امان گرفته ام. اما قيس با لحني تند گفت: من تسليم حکم آنان نمي شوم. با يارانم بميرم بهتر است تا با شما زندگي کنم و او را آوردند و گردن زدند.قيس بن سهم وي از هواداران و فرماندهان تحت امر مصعب بن زبير بود که در به شهادت رساندن شيعيان نقش مهمي داشت.قيس بن طهفه نهدي وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. مختار، ابراهيم اشتر را به نزد خود خواند و به او فرمان داد تا به اذن خدا با نيروهاي مسلح به سوي ابن زياد حرکت کند. مختار تعدادي از سران شيعه و فرماندهان لايق و کاردان را انتخاب کرد و تيپ ها و گردانهاي لشکر را به آنان سپرد و همگي را تحت فرماندهي کل ابراهيم قرار داد. بدين ترتيب:
1- تيپ «مدني ها» به فرماندهي «قيس بن طهفه نهدي»، وي از جنگاوران بنام
و مردي مخلص و طرفدار اهل بيت و شجاع و دلير بود.
2- تيپ طايفه «مذحج» و «اسد» به فرماندهي «عبدالله بن حية اسدي»،
اين مرد نيز در جنگ تجربيات خوبي داشت و مردي لايق و مدبر بود.
3- تيپ طايفه «کندة» و «ربيعة» به فرماندهي «اسود بن جراد کندي» که از چهره هاي سرشناس و شجاع و باتدبير عراق بود.
4- تيپ طايفه «حمدان» و«تميم» به فرماندهي «حبيب بن منقذ ثوري حمداني».
ارتش انقلاب با استعداد چهار تيپ مهم، به فرماندهي دلير مرد ميدان کارزار، «ابراهيم اشتر نخعي» آماده حرکت شد.قيس بن عبدالله حمداني (از مردم يمن) و از شهداي گرانقدر کربلاي ابي عبدالله الحسين عليه السلام است چنانکه در زيارت رجبيه اقبال سيد بن طاووس نيز آمده است: «السلام علي قيس بن عبدالله الحمداني».قيس بن عبدالله همداني از شهداي کربلا به حساب آمده است. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 103.قيس بن مالك وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. قيس بن مالک در به ثمر رسيدن قيام مختار نقش مهمي را ايفا نمود.قيس بن مسهر صيداوي قيس بن مسهر هم گفته اند. از شهداي نهضت امام حسين «ع » که پيش از عاشورا در کوفه به شهادت رسيد.قيس، از جوانمردان شجاع کوفه و از اشراف طايفه بني اسد و يکي از نامه رسانان مردم کوفه به امام حسين «ع » بود.همراه مسلم بن عقيل از مکه به کوفه آمد.پس از مدتي نامه مسلم را که حاوي خبر بيعت کوفيان بود به مکه برد و به سيد الشهدا تسليم کرد.امام حسين «ع » در منزلگاه «بطن الرمه » (مکاني در منطقه حاجز) نامه اي خطاب به کوفيان نوشت که در آن، خبر از حرکت خويش به سوي کوفه بود.نامه را به قيس بن مسهر سپرد تا به کوفه برساند. قيس در منطقه قادسيه، توسط حصين بن نمير که از سران سپاه کوفه بود دستگير شد. براي اينکه مضمون نامه و اسامي اشخاص به دست دشمن نيفتد، قيس بن مسهر نامه را از بين برد.او را نزد عبيد الله بن زياد بردند.تلاش والي کوفه براي دستيابي به نام کساني که مخاطب نامه بودند بي نتيجه ماند. (1) ابن زياد از او خواست که يا نام اشخاص را بگويد يا بر منبر رود و در حضور مردم حسين بن علي و امام حسن و علي بن ابي طالب را لعن کند و گرنه کشته خواهد شد.وي رفتن بر منبر را پذيرفت، اما وقتي شروع به سخن کرد، پس ازحمد و ثناي الهي، بر حسين بن علي و امام مجتبي و امير المؤمنين رحمت فرستاد و عبيد الله زياد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به ياري سيد الشهدا فرا خواند.
وقتي خبر به ابن زياد دادند، دستور داد او را بالاي قصر برده از آنجا به زير افکندند و شهيد شد. (2) چون خبر شهادتش به امام حسين «ع » رسيد، بي اختيار گريست و اين آيه را خواند: «رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا». (3) (مرداني که بر سر پيمان خويش با خدا، صادق بودند، برخي از آنان شهيد شدند و برخي ديگر انتظار مي کشند و پيمان را هيچ عوض و دگرگون نکردند.) قيس، دليرانه به استقبال شهادت رفت و تا پاي جان ايستاد و تزلزلي نيافت.پاورقي(1) حياة الامام الحسين‏ «ع‏»، ج 3، ص 62، انصار الحسين، ص 107.
(2) ارشاد مفيد، ص 220.
(3) احزاب، آيه 23.قيس بن مسهر صيداوي قيس بن مسهر بن خالد بن جندب بن منقذ بن عمرو بن قيس بن الحرث بن ثعلبه بن دودان بن اسد بن خزيمه اسدي صيداوي، و صيدا تيره اي از بني اسد مي باشد.
قيس با حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه قرابت داشته و مسهر بن خالد از اصحاب بزرگوار حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و خودش جواني از اشراف کوفه و از تيره صيداء قبيله بني اسد بوده است.
از نظر موقعيت سياسي و اجتماعي و فضايل، قيس مردي شريف، شجاع، فعال،با تدبير و مخلص و در محبت اهل بيت عليهم السلام بوده و شيخ طوسي وي را از اصحاب حضرت امام حسين عليه السلام به حساب آورده است.
او در متن مسايل سياسي اجتماعي، از همان زماني که شيعيان کوفه بعد از مرگ معاويه در منزل سليمان بن صرد خزاعي تجمع کردند، بوده و حامل دومين نامه از کوفيان به امام حسين عليه السلام در مکه، و سپس همراه مسلم بن عقيل از مکه تا کوفه، و بعد از بيعت کوفيان با مسلم، حامل دعوت نامه مسلم به امام عليه السلام از کوفه به مکه و سپس از مکه همراه امام عليه السلام تا توقف گاه حاجز آمده و از اينجا حامل نامه امام عليه السلام به کوفه بوده است. او بعد از شهادت مسلم توسط حصين بن نمير در قادسيه شناسايي و دستگير، و نزد ابن زياد برده شد.
وي هنگام دستگيري نامه را معدوم کرده تا دشمن از محتواي نامه آگاه نشود. پس از دستگيري او را نزد عبيدالله بن زياد بردند. ابن زياد پرسيد نامه کجاست؟ جواب داد:
از بين بردم تا نداني که در آن چه بوده. ابن زياد پرسيد: براي که بود؟ گفت: براي مردمي که نام آنها را نمي دانم.
تلاش والي کوفه براي دستيابي به نام کساني که مخاطب نامه بودند بي نتيجه ماند. ابن زياد از او خواست که يا نام اشخاص را بگويد يا بر منبر رود و در حضور مردم حسين بن علي و امام حسن و علي بن ابيطالب عليهم السلام را لعن کند وگرنه کشته خواهد شد. او رفتن بر منبر را پذيرفت، اما وقتي شروع به سخن کرد، پس از حمد و ثناي الهي، بر حسين بن علي و اما محتبي و اميرالمؤمنين عليه السلام درود فرستاد و عبيدالله زياد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به ياري سيدالشهداء فراخواند.
او گفت: اي مردم! حسين بن علي بهترين خلق خداست و مادر او فاطمه دختر پيغمبر است، من فرستاده او هستم و او را در حاجز گذاشته ام، اکنون براي نصرت او بپاخيزيد، آنگاه عبيدالله و پدرش را لعنت کرده و بر اميرالمؤمنين عليه السلام درود فرستاد.
ابن زياد امر کرد تا او را از بالاي قصر پايين انداختند و استخوانهايش درهم شکست و مختصر رمقي داشت که بدست عبدالملک بن عمير لخمي به شهادت رسيد. قيس هر چند در کربلا شهيد نشد ولي عظمت و ثواب آنها را دارد.
خبر شهادت قيس را مجمع بن عبدالله عائذي در منزل عذيب الهجانات به عرض امام حسين عليه السلام رساند و اشکهاي امام عليه السلام جاري شده و فرمود:
«بارالها منزل نيکويي براي ما و شيعيان ما آماده فرما و در قرارگاه رحمتت ما و آنان را جمع کن که تو بر همه چيز توانايي.»
نام قيس بن مسهر در دو زيارت ناحيه و رجبيه وارد شده است:
«السلام علي قيس بن مسهر الصيداوي».
به روايت طبري امام حسين عليه السلام بعد از شنيدن خبر شهادت قيس چنين فرمودند:
«فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا - اللهم اجعل لنا و لهم الجنة منزلنا و اجمع بيننا و بينهم في مستقر رحمتک و رغائب مذخور ثوابک».
«بعضي پيمان خود را به آخر بردند و بعضي ديگر در انتظارند. هرگز تغيير و تبديلي در پيمان خود ندارند. خدايا براي ما و شيعيان ما بهشت را منزل فرما و ما و آنها را در قرارگاه رحمتت جمع فرما و بخششها و ثوابهاي فراوان را براي ما ذخيره فرما».
او پيش از عاشورا در کوفه به شهادت رسيد. قيس، از جوانمردان شجاع کوفه و از اشراف طايفه ي بني اسد و يکي از نامه رسانان مردم کوفه به امام حسين عليه السلام بود. همراه مسلم بن عقيل از مکه به کوفه آمد. پس از مدتي نامه ي مسلم را که حاوي خبر بيعت کوفيان بود به مکه برد و به سيدالشهداء تسليم کرد
. امام حسين عليه السلام در منزلگاه «بطن الرمه» نامه اي خطاب به کوفيان نوشت که در آن، خبر از حرکت خويش به سوي کوفه بود. نامه را به قيس بن مسهر سپرد تا به کوفه برساند.قيس بن هيثم وي يکي از عمال مصعب بن زبير بود. «قباع» نماينده ي ابن زبير، نيرويي به فرماندهي «قيس بن هيثم» و «عبد بن حصين» براي مقابله با سپاه «مثني بن مخربة بن عبدي» که از هم پيمانان مختار و خونخواهان حسين بن علي عليه السلام بود گسيل داشت. دو سپاه در «مدينة الرزق» به يکديگر برخورد کردند و جنگ سختي ميان ايشان درگرفت که سرانجام با پيروزي عمال ابن زبير و شکست «مثني» جنگ به پايان رسيد و سپاهيان ابن زبير به سوي شهر بصره، به نزد «قباع» بازگشتند.
در جنگ مصعب بن زبير عليه مختار بن ابوعبيد ثقفي مصعب، ارتش خود را مهياي حرکت به سوي کوفه کرد. در اين جنگ مصعب، قيس بن هيثم را به فرماندهي عشاير و طوايف خارج از بصره، منصوب کرد.

 

 


منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام حسین علیه السلام :
اَلْبُكاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است .
(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI