ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287494 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 50 نفر
IP بازدیدکننده : 54.161.45.156
امروز يکشنبه 2 ارديبهشت 1397
Sunday,22 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ف»

فؤاد كرماني

ميرزا فتح الله قدسي کرماني متخلص به «فؤاد» از عارفان دلسوخته و داراي طبعي بسيار لطيف و شيواست. اين گوينده ي توانا در حدود سال 1270 ه.ق.
در کرمان متولد و پس از حدود هفتاد سال زندگي زاهدانه به سال 1340 ه.ق. به رحمت حق پيوست. آرامگاهش در سه کيلومتري کرمان در دامنه ي کوه سيدحسن قرار دارد. مجموعه ي ديوان فؤاد به نام «شمع جمع» تاکنون بارها به چاپ رسيده است. شعر فؤاد بسيار با حال و گيرا و دلنشين است و مراثي وي را بايد در شمار بهترين مرثيه ها شمرد.فاضلة با فضل و فضيلت. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.فاطمة الزهراء دختر گرامي محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم. مادر بزرگوار حضرت سيدالشهدا، امام حسين عليه السلام.
در حديثي از امام صادق عليه السلام آمده است که: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براي هر يک از آن انوار، اسمي از اسماي الهي بود. خدا «حميد» است و اين در محمد صلي الله عليه و آله و سلم ظهور يافت. و براي خدا «اعلي» است که در اميرالمؤمنين علي عليه السلام ظهور يافت. و براي خدا «اسماي حسني» وجود دارد که نام حسن و حسين عليهماالسلام از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراي اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا کرد. پس وقتي که آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتي که فرشتگان به اين انوار نظر کردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته ي فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهي در تدبير عالم) صف کشيده ايم. و به راستي ما تسبيح کننده ايم، و آن هنگام که آدم عليه السلام را آفريد آدم به سوي اين انوار از طرف راست عرش بادقت نظر نموده عرض کرد: اي صاحب اختيار من! آنان کيستند؟ خداي متعال در پاسخ فرمود: اي آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگي ام آفريده ام و از اسمهاي خودم اسمي را براي اينها برگرفتم، پس عرض کرد: اي پروردگارم! به حقي که تو بر اينها داري اسمهاي اينها را به من بياموز، پس خداي متعال فرمود: اي آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (که) سر و رازي از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من. عرض کرد: پروردگارم قبول کردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاي آنان را به آدم عليه السلام تعليم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هيچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداي متعال که فرمود: مرا از نامهاي اينها خبر دهيد اگر راست مي گوييد، عرض کردند: منزهي تو! براي ما علمي نيست جز آنچه به ما آموخته اي. همانا تو عالم و داراي حکمتي. (آنگاه خداوند) فرمود: اي آدم! فرشتگان را به اسمهاي آن انوار خبر ده، پس وقتي که اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهي از آن، فضيلت و برتري يافته است. سپس امر به سجده ي آدم عليه السلام شدند؛ زيرا که سجده ي ملائکه، فضيلتي براي آدم و عبادت براي خداي متعال بود. چون که سجده ي ملائکه، سزاوار آدم بود.»
شيخ محمد کاظم ازري رضي الله عنه درباره ي اين انوار الهي چنين سروده است:
سادة لا تريد الا رضي الله           کما يريد الا رضاها
سادات و بزرگاني هستند که فقط رضاي خدا را مي طلبند، همچنانکه خداي متعال فقط رضاي آن را ارده فرموده است.
خصها من کماله بالمعاني            و بأعلا اسمائه سماها
آنان را معناهايي از کمال خودش اختصاص داده، و به اسماي عاليه اش آنان را نام گذاشته است.
لم يکونوا للعرش الا کنوزا           خافيات سبحان من ابداها
نبودند براي عرش جز گنجهايي پنهان، منزه است کسي که آنان را ظاهر ساخت.
کم لهم ألسن عن الله تنبي          هي اقلام حکمة قد براها
چه بسيار براي اينان زبانهايي است که از خدا خبر مي دهند، اينها قلمهاي حکمتند که تراشيده شده اند.
و هم الا عين الصحيحات تهدي.          کل عين مکفوفة عيناها
و اينها چشمهاي سالمي هستند که هدايت و راهنمايي مي کنند. هر چشمي را که بسته است.
علماء أئمة حکماء           يهتدي النجم باتباع هداها
اينان عالم و حکيم هستند که ستارگان به پيروي از هدايت اينها، مهتدي مي شوند.
قادة علمهم و رأي حجاهم               مسمعا کل حکمة منظراها
رهبراني که راي خردمندانه شان گوشنواز و بالاتر از هر حکمتي است.
ما ابالي ولو اهليت علي الار              ض السموات بعد نيل ولاءها
پس از کسب ولاء و محبت آنان، چه باک که زمين و آسمان با من بستيزند.
من يباريهم و في الشمس معني             مجهد متعب لمن باراها
کيست آن که بتواند با آن کوس برابري زند، که ماجراي «رد الشمس» پاسخ دندانشکني به چنين مدعياني است.
ورثوا من محمد سبق اولا                 ها و حازوا ما لم تحز اخراها
اهل بيت، از پيامبر اکرم، فضيلت، اولويت و خويشاوندي را کسب کرده اند، فضيلتي که شامل ديگري نشده است.
حديثي از امام صادق عليه السلام وارده شده است که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در ماه شعبان در نقطه اي به نام «ابطح» با گروهي از قومش نشسته بود. در آن هنگام جبرئيل امين بر او فرودآمد و سلام خدا را بر او رساند و (از جانب خدا) به آن حضرت امر کرد به اين که تا چهل روز از همسرش خديجه - سلام الله عليه - کناره گيري کند.
آن حضرت عمار فرزند ياسر را به سوي خديجه روانه کرد تا امر پروردگارش را به او اعلام کند و (بگويد) اين که او ناچار از انجامش هست و در اين امر جز خير وجود ندارد. و به خديجه بشارت داد به اين که خداي متعال در مقابل فرشتگان کريمش به او مباهات مي کند. سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در منزل
فاطمه دختر اسد (مادر اميرالمؤمنين عليه السلام چهل روز مسکن گرفت. و بعد از چهل روز جبرئيل و ميکائيل بر آن حضرت فرودآمدند و با آن دو، طبقي بود که با دستمالي پوشانده شده بود، آن را در مقابل حضرت قرار دادند و جبرئيل از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم خواست که افطار پيامبر اکرم از اين طعام باشد.
و از جمله روشهاي حضرت صلي الله عليه و آله و سلم اين بود که در خانه را براي کسي که اراده افطار داشت بازمي گذاشت، ولي در آن شب امر به بستن در کرد و فرمود: اين طعام بر غير انبيا حرام است جبرئيل روپوش را از روي آن طبق برداشت، خوشه اي از خرما و خوشه اي از انگور در آن طبق بود. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از هر دو ميل فرمودند و مقداري آب آشاميدند و دستشان را براي شستن دراز کردند پس جبرئيل آب بر دست حضرت ريخت و طعام با ظرفش بالا رفت.
جبرئيل (از جانب خدا) از آن حضرت خواست که به منزل خديجه عليهاالسلام برود، خداي سبحان به خودش سوگند خورده به اين که از صلب او در اين شب نسلي پاک بيافريند. در همان وقت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به طرف منزل خديجه عليهاالسلام آمد و در را کوبيد. حضرت خديجه گفت: کوبنده ي حلقه ي در کيست؟ آن را جز محمد صلي الله عليه و آله و سلم نمي کوبد. پس پيامبر ندا کرد در را باز کن، در حالي که شاد و خوشبين بود با سرعت به طرف در آمد و آن را به روي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گشود. رسول خدا وارد شد (و امر پروردگارشان را امتثال کرد و خدا به انجام رساند آنچه را اراده کرده بود) پس خديجه به فاطمه زهرا عليهاالسلام حامله شد.
و از اسرار اين امر الهي افزوني عنايت و توجه خداوندي به پاکي بدن زهرا عليهاالسلام است. همانا پاک شدن حقيقت نبوت از هر عيب و نقصي و تجرد آن در حد بسيار بالا، از لوازم دنياي ماديت اراده شده است. تا اينکه از مرتبه بساطت و دور از هر نقص مادي با تمام هستي اش به سوي مبدأ پاک بازگشت کند. و در آنجا به سبب فيض اقدس، هديه مبارکه و عطاي فرخنده را دريافت داشت. و بعد از اتمام آنچه (درباره ي نبوت) اراده شده بود و بعد از انعقاد و بسته شدن نطفه ي آن بانوي بزرگ از ميوه بهشت، در انجام امر مطاع (به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم) اجازه داده شد (کنايه از انجام همخوابي با خديجه و قرار گرفتن نطفه فاطمه عليهاالسلام در رحم خديجه عليهاالسلام است.)
اين عنايت خاص خداي متعال به سيده ي زنان دو عالم است و درباره ي ساير دختران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم چنين چيزي معهود نيست. پس همانا هر يک از اينها برترين بر برخي ديگر ندارند. و نيست اين عنايت خاص خداوندي جز به خاطر اين که صديقه طاهره عليهاالسلام در منزلگاه قدس و پاکي، يگانه و بي نظير است.
روزي حضرت خديجه در حجره ي خويش به حمد و شکر خداوند اشتغال داشت - شکر در مقابل نعمتهايي که پروردگار به او مرحمت کرده، در مقابل نعمت بزرگ همسري با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم - و خاتم انبياء محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم در مقابل لطف خاص خداوند که وي را ذريه اي پاک داده که امين وحي مي باشند - ناگاه درد زايمان او را فراگرفت و وضع بر او سخت و دشوار گرديد به طوري که گشودن درب بر او دشوار شد و هر اندازه که تلاش نمود فايده نبخشيد، دست از فتح باب کشيد ولي متحير بود و نمي دانست که عاقبت امرش چگونه خواهد شد.
پس ناگاه متوجه چهار زن گندمون و بلند قامت شد، چنين به نظر مي رسيد که گويا اينها از زنهاي بني هاشم هستند، خداوند آنها را به سوي خديجه فرستاده بود تا خديجه را در ولادت فرزندش و در وقت زايمان ياري کنند. و اين چهار زن عبارت بودند از: ساره، آسيه دختر مزاحم، مريم دختر عمران و کلثوم دختر موسي بن عمران.
فاطمه عليهاالسلام متولد شد؛ دختري که خجسته، مبارک و پاک بود. نور او تابيد تا در تمام خانه هاي مکه پخش گشت و غرب و شرق زمين را فراگرفت. سپس ده نفر زن وارد شدند که با خود طشت و آفتابه به همراه داشتند، زني که پيش روي خديجه بود، فاطمه عليهاالسلام را شستشو داد و او را به دو جامه سفيد - که بوي نيکو از آن به مشام مي رسيد - پيچيد. و آنها از فاطمه خواستند تا سخن بگويد. فاطمه عليهاالسلام بيان داشت:
«شهادت مي دهم که معبودي جز الله نيست و شهادت مي دهم که پدرم رسول خدا و سيد انبيا، و همانا شوهرم سيد اوصيا و دو فرزندم سيد سبطها هستند.»
بر فرد فرد آن زنان سلام کرد و آنها را به اسمشان نام برد سپس خديجه عليهاالسلام او را در آغوش گرفت و پستان به دهانش گذاشت هر روز بر نور، نيرو و رشدش افزوده مي شد.
حوريه ها يکديگر را به ولادتش بشارت و مژده مي دادند و اهل آسمان برخي، بعضي ديگر را بشارت مي داد و در آسمان نور درخشنده اي پديد آمد که پيش از آن فرشتگان نديده بودند.
ولادت فاطمه عليهاالسلام در بيستم جمادي الثاني پنج سال بعد از بعثت نبي گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و سه سال بعد از معراج بود.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم او را «فاطمه» ناميد و اين نام از جانب خداي متعال به او وحي شد و به زبان فرشته اي که به سوي او برانگيخته شد و به حضرت خبر داد که: چون فاطمه از علم سيراب گشته و شيعيان وي از آتش جهنم بدور هستند، لذا او را فاطمه نام بگذار و نيز خداوند متعال علم داشت که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در ميان قبايل مختلف ازدواج مي کند و اينها طمع در وارثت اين امر (نبوت و خلافت) بعد از نبي گرامي صلي الله عليه و آله و سلم مي کنند، به پيامبر گرامي اسلام وحي فرمود که دخترت را فاطمه نام بگذار تا قبايل، قطع طمع نمايند و بدانند که خداوند متعال امر خلافت را در ذريه اي وي قرار داده است.
چنان که خداي جل و شأنه از او خون را قطع کرد، پس در تمام مدت حياتش مشاهده نکرد چيزي را که زنها در زمان عادت و نفاس به آن مبتلا مي شوند، تا از تمام پليديها و زشتيها پاک باشد و فضيلتي باشد براي کساني که
طاهر و مطهرند و در رحم او رشد مي کنند، آنهايي که همراه و مباشر با خبث و قذارت نيستند، از اين جهت است که «بتول» ناميده شده است. همانطور که در آسمان منصوره، حورا، صديقه ي کبرا، طاهره، زکيه، ميمونه، رضيه، مرضيه محدثه ناميده شده است. و به لحاظ دلسوزي و مهرباني بسيار او به پدرش که از معرفت کامل او به سوي رسول خدا و به حقيقت امر و شأن آن حضرت سرچشمه گرفته بود - معرفتي که اهل کمال از درک آن قاصرند - ملقب به «ام ابيها» شده است.
فاطمه صديقه عليهاالسلام به جهت زيبايي صورت و نوري که تابان و نمايان در پيشاني او بود به زهرا شهرت يافت. حتي زماني که در محرابش مي ايستاد، نور او براي اهل آسمان مي درخشيد همان طور که ستارگان براي اهل زمين مي درخشيدند. و اگر براي طلب اول ماه حاضر مي شد به جهت غلبه نور چهره ي فاطمه عليهاالسلام بر نور ماه، نور هلال ديده نمي شد و در اين هنگام ظهور نور ماه محو مي شد.
سلمان فارسي رحمهم الله روايت مي کند که: عباس بن عبدالمطلب به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عرض کرد: چرا علي بر ما خانواده برتري داده شده است و حال اين که ما از يک معدن و منشأ هستيم. حضرت صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: وقتي خداوند من و علي را آفريد، آسمان، زمين، بهشت، جهنم، لوح و قلم نبودند پس هنگامي که آفرينش ما را اراده فرمود، به کلمه اي سخن گفت که نور بود سپس به کلمه ي ديگري که روح بود تکلم فرمود و آن دو را بهم آميخت و اعتدال پيدا کردند پس من و علي را آفريد. سپس از نور من، نور عرش را شکافت پس من اجل از عرش هستم و از نور علي، نور آسمانها را شکافت، پس علي اجل از آسمانهاست. و از نور حسن، نور خورشيد را شکافت پس حسن اجل از خورشيد است. و از حسين نور ماه را شکافت پس حسين اجل از ماه است. و فرشتگان به طور مرتب در تسبيح خودشان مي گفتند: «سبوح قدوس من انوار ما اکرمها علي الله».
پس آن هنگام که خداي سبحان اراده کرد اين فرشتگان را آزمايش کند تاريکي را بر اينها فرستاد پس يکديگر را نمي ديدند پس فرياد و ناله آنها به دعا بلند شد در حالي که مي گفتند: معبود ما و آقاي ما از آن وقت که ما را آفريدي مثل اين (حادثه) را مشاهده نکرديم پس تو را به حق اين انوار سؤال مي کنيم که اين ظلمت را از ما برطرف فرما.
سپس خداوند نور فاطمه عليهاالسلام را مانند قنديل بيافريد او را به عرش آويزان نمود پس بر آسمانهاي هفتگانه و زمينهاي هفتگانه تابيد، به خاطر همين، زهرا عليهاالسلام ناميده شده است. و خداي سبحان و متعال به فرشتگان وحي نمود که به حقيقت، من ثواب تسبيح و تقديس شما را تا روز قيامت براي دوستداران فاطمه عليهاالسلام و شوهر و فرزندان فاطمه قرار مي دهم.
شکي نيست که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از روي هوي و هوس سخن نمي گويد بلکه آنچه را که مي گويد جز وحي الهي نيست. بنابراين، آنچه از او درباره ي افراد خاصي از اهل بيتش صادر مي شود که آنان را از ديگر اقوام و امتش ممتاز گرداند، منبعث از سر الهي مي باشد که چه بسا عقلها از ادراکش ناتوانند. و از ائمه عليهم السلام در اخبار متواتر وارد شده است که: حديث و سخن ما مشکل و دشوار است، توانايي (فهم) آن را ندارد جز فرشته ي مقرب يا پيامبر مرسل يا بنده اي که خدا قلبش را به سبب ايمان آزموده باشد.
بنابراين، آنچه که در روايات مستفيضه ي شيعه و سني نقل شده مبني بر اينکه پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم رفتار و برخورد ويژه اي با دخترش فاطمه داشت که با ساير خواهرهاي او نداشت مانند اينکه صورت و ما بين سينه او را مي بوسيد تا جايي که برخي از زنهاي پيغمبر بر او انکار مي کردند و خرده مي گرفتند و پيغمبر در رد آنها فرمودند: چه چيز مرا از اين عمل بازمي دارد و حال آنکه من رايحه ي بهشت را از فاطمه استشمام مي کنم و او حوراء انسيه است.
هرگاه فاطمه عليهاالسلام وارد بر حضرت صلي الله عليه و آله و سلم مي شد، پيامبر به جهت احترام و تجليل او بلند مي شد و مي ايستاد. و وقتي حضرت عزم سفر داشتند با آخرين کسي که از اهلشان وداع مي کردند، فاطمه عليهاالسلام بود و زماني که از مسافرت برمي گشتند، با اولين شخصي که ملاقات مي کردند فاطمه عليهاالسلام بود.
فرموده پيامبر اکرم است که: «فاطمه پاره تن من است کسي که او را آزار دهد مرا اذيت کرده است و کسي که درباره او شبهه کند درباره من شک و شبهه کرده است.»
و براستي از مقام نبوت و از آنچه که صراحتا در سنت نبوي و علوي وارد شده مي دانيم که: محبت کردن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به خاطر عاطفه و وابستگي خانوادگي و قومي نبوده است پس آنچه بيان داشته يا در عمل ظاهر کرده (به خصوص در مثل مورد بحث) جز حقيقت ثابت، نمي باشد. او مانند کسي که ميلها و خواسته هاي نفساني او را به جانب تمجيد کردن برمي انگيزد، نيست.
پس آنچه از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم راجع به خصايص و ويژگيهاي فاطمه صديقه عليهاالسلام صادر شده است جز وحي الهي نمي باشد. قصد و مبادرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از بيان اين خصايص اين بود که فاطمه عليهاالسلام از برابر و همانندي تمام بشر خارج کرده و بالاتر ببرد. پس رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلم جز به حقايق ثابته اعتراف نکرده و آشکار نساخته است.
صديقه ي طاهره فاطمه زهرا عليهاالسلام در جايگاه عظيم خودش که خداوند به او اختصاص داده است، فضايل بسياري از بدو آفرينش او را احاطه کرده فضايلي که جميع بشر از توصيفش خودداري کردند و صاحبان اخبار از انتشار آن ناتوان ماندند. چگونه چنين نباشد و حال آنکه در قضيه مباهله اين آيه در شأن فاطمه عليهاالسلام (و اهل بيت پيامبر) صلي الله عليه و آله و سلم فرودآمد:
«قل تعالوا ندع ابناءکم و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علي الکاذبين».
«اي پيامبر! (به نصاراي نجران) بگو بياييد ما و شما بخوانيم فرزندان و زنان و جان خود را سپس (با هم) به مباهله
برخيزيم پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
و فاطمه عليهاالسلام فرد پنجم از اصحاب کساء بود که آيه تطهير درباره آنان نازل شد.
«انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يهطرکم تطهيرا؛ جز اين نيست که خداوند اراده کرده است که رجس و پليدي را از شما خانواده ي نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند.»
پدر پاک و باقداست او، خودداري نکرده و فاطمه عليهاالسلام را به نقل نيز ستوده است و در ميان گروهي از اصحاب و بزرگان او را به نجابت و بزرگواري، درخشان و نمايان ساخت نظير اين بيان که فرمود: «براستي خدا به غضب فاطمه غضب مي کند و به خشنودي او خشنود مي گردد و او سيده زنان دو جهان است.»
و ان مريم احصنت فرجها             و جاءت بعيسي نبي الهدي
فقد احصنت فاطم بعدها             و جاءت بسبطي نبي الهدي
«و همانا مريم که داراي عفتي محکم و پاک بود عيسي عليه السلام پيامبر هدايت از او متولد شد. و بعد از مريم فاطمه عليهاالسلام براستي که پاک و منزه بود و دو سبط پيامبر هدايت صلي الله عليه و آله و سلم از او متولد شدند.»
و بسياري از گفتار و کلمات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که مجد و عزت عالي او را از حد اعتدال افزايش مي دهد. پس فاطمه عليهاالسلام امتياز خاصي بر زنان دو جهان دارد حتي بر خواهرانش که از او در سن، بزرگترند (زينب، رقيه و ام کلثوم) پيامبر اسلام از اينها ولو به بعض آنچه درباره فاطمه عليهاالسلام فرمود، خبر نداده است و وقتي که صحابه دانستند که فاطمه عليهاالسلام داراي قداست و بلندي مقامي است که هيچ زني حتي دختران پيامبران عليهم السلام به آن مقام نمي رسند، در اينها آزمنديها و بلند پروازي خويشاوندي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به وجود آمده بود.
از بلندپروازي اينها، منتهاي کوشش آنان براي رسيدن به آن امر با اهميت و بلند پايه و مورد عنايت بود و آن به ازدواج در آوردن مثل فاطمه عليهاالسلام بود (که حوراء انسيه، محدثه و مرضيه است) جز اينکه ابهت مقام نبوت مانع اينها در مذاکره با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم (راجع به آن امر مهم) بود به خصوص بعد از اينکه مشاهده کردند، پاسخ منفي (پيامبر) را نسبت به کسي که به خواستگاري رفته بود. توضيح و دليل پيامبر در پاسخ منفي اين بود که در مسأله ازدواج فاطمه عليهاالسلام منتظر وحي پيام الهي هستم. در عين حالي که خواستگاران ساير دخترانش را جواب مثبت داده بود اين پاسخ منفي نبود جز علم و دانش شخص پيامبر اکرم به اين که جانشينان آن حضرت صلي الله عليه و آله و سلم بر امت اسلام حتما از (فرزندان) فاطمه عليهاالسلام خواهند بود و اين که پدر اوصيا نمي تواند مردي عادي از گروه مردم باشد، و براستي آن نطفه هاي پاک را هر صلبي تحمل نمي کند مگر آن که به رحمهاي پاک انتقال پيدا کنند و به پليدي شرک و کفر، آلوده نگردد. آن چنانکه اختيار کردن اينان جز به تصريح از خدايي که به وجود آورنده طبيعت اينها و به وديعه گذارنده عصمت در اينها است نمي باشد، و الا روشن است که پيامبر عظيم الشأن صلي الله عليه و آله و سلم هميشه در ميان امتش بيانشان اين بود که «مسلم همشأن و کفو مسلم است» و با اين بيان به عادات جاهلي و مباهات آنها پايان داد. و با عمل خويش قوم و امتش را به عمل آن فرمان مي داد پس ضباعه دخترعمه ي زبير بن عبدالمطلب را به همسري مقداد بن اسود درآورد و زينب دختر جحش، دخترعمه اش اميمه دختر عبدالمطلب را به ازدواج زيد بن حارثه درآورد. البته امر فاطمه عليهاالسلام فوق اين امر عادي بود. چنانکه امام صادق عليه السلام فرمودند: «اگر علي عليه السلام نبود همشأني براي فاطمه عليهاالسلام از آدم و ديگر فرزندان او پيدا نمي شد» و به همين جهت بود که تکليف خاصي بر سيد الوصيين علي عليه السلام بود که در حيات فاطمه عليهاالسلام زن ديگري را به همسري نگيرد. پس اميرالمؤمنين عليه السلام با هيچ زني ازدواج نکرد تا اينکه فاطمه عليهاالسلام از دنيا رحلت فرمود، آن چنانکه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم کسي را به همسري نگرفت تا خديجه عليهاالسلام دنياي فاني را ترک کرد.
و به اين لحاظ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پاسخ رد مي داد به هر کسي که فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي کرد حتي عبدالرحمن بن عوف در هنگام مبالغه و اغراق کردن در مهر، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را ناراحت و غمگين ساخت. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم (براي اينکه جواب دندان شکني به او داده باشد) دست مبارکش را به سوي مشتي سنگ ريزه دراز کرد و آن را برداشت پس در اين هنگام آنها را تبديل به در و مرجان نمود و فرمود: کسي که قادر بر اين (امر) هست زيادي مهر براي او اهميت ندارد.
روزي جبرئيل امين بر پيامبر فرودآمد و گل لاله و گل ميخک را که خداي متعال آن دو را به او هديه کرده بود به همراه داشت، جبريل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را به آنچه خداوند در مورد ازدواج علي عليه السلام با فاطمه عليهاالسلام امر فرموده بود آگاه ساخت. پانصد درهم مهر قرار ده تا در باب مهر زنان سنتي براي امت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم باشد. و خداي سبحان 5/1 دنيا و ثلث بهشت و چهار نهر در زمين: فرات، دجله، نيل مصر، نهر بلخ را براي زهرا عليهاالسلام مقرر داشت و به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خبر داد به اين که او هنگامي که فاطمه عليهاالسلام را به ازدواج علي عليه السلام درآورد، يازده امام معصوم از آن دو به وجود خواهند آمد و براي امت زمان خودشان رهبر و پيشوا خواهند بود. و امت، معارف را از امام مي آموزد چنان که قوم موسي مشرب و راه خود به دريا را از حضرت موسي آموختند. خداي سبحان فرشتگان را امر کرد به اينکه بهشت را زينت دهند و حورالعين را امر فرمود تا سوره طه، ياسين و شوري را قرائت کنند. و ابري را فرستاد تا در، ياقوت، لؤلؤ، گل لاله و گل ميخک پاشيد پس فرشتگان و حوريه ها از آنها برمي داشتند و به همديگر هديه مي کردند.
به هنگام ازدواج حضرت علي با فاطمه راحيل در بيت المعمور خطبه خواند و گفت: «حمد و ستايش براي خدايي که اول است قبل از اول بودن اولين. و بعد از فناي جهانيان باقي است، او را ستايش مي کنيم بدان جهت که ما را از فرشتگان روحاني قرار داد و به ربوبيت خود معترف ساخت. براي اوست آنچه به شکرگزاران نعمت داد. گناهان و عيوب را از ما پوشاند و ما را در آسمانها ساکن گرداند و ما را به سراپرده نزديک کرد. و حرص و خواسته هاي نفساني را از ما پوشيد و آزمندي ما را در تسبيح و تقديس خود قرار داد، رحمتش را توسعه دهنده و نعمتش را بخشنده است، منزه و برتر از الحاد و کفر مشرکين اهل زمين است. و به عظمتش بالاتر و برتر از افتراي ملحدين مي باشد. و به راستي که (خداي) ملک جبار، برگزيده بزرگوار و بنده ي با عظمتش علي بن ابيطالب عليه السلام را براي کنيزش سيده زنان، دختر بهترين پيامبران و آقاي رسولان و پيشواي پرهيزکاران اختيار فرمود. پس ريسمان صلي الله عليه و آله و سلم را به ريسمان مردي از خانواده اش بست، شخصي که تصديق کننده دعوتش و تعجيل کننده به سوي کلمه (دين) او بود (علي عليه السلام) با فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، محمد صلي الله عليه و آله و سلم وصلت کرد.
و براستي خداي سبحان و تعالي در درخت طوبي نوشته ها و مدارکي را به عدد آنچه از دوستان علي عليه السلام و فاطمه صلي الله عليه و آله و سلم مي داند به وجود آورد و در آن درخت، آزادي اينها از آتش (جهنم) مي باشد و فرشتگاني را تحت آن درخت آفريد. پس وقتي که رضوان آن درخت را بجنباند آن نوشته ها مي افتند. پس فرشتگان آنها را نگاه مي دارند. و در روز قيامت محبي از دوستان آنها باقي نمي مانند جز اين که فرشته اي نزد او مي آيد و در دستش سند رهايي او از جهنم مي باشد.»
قبل از ازدواج حضرت فاطمه عليهاالسلام و حضرت علي عليه السلام فرشته اي به نام محمود بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرودآمد که بين دو کتفش نوشته شده بود: محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسول خدا و علي عليه السلام وصي و جانشين اوست. عرض کرد: يا رسول الله خداوند مرا برانگيخته است که نور را به ازدواج نور درآوردم. و مقصودم ازدواج فاطمه عليهاالسلام با علي عليه السلام است.
وقتي که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به حکم خدا (در مورد ازدواج زهرا عليهاالسلام) آگاه شد،دخترش زهرا عليهاالسلام را فراخواند و او را به آنچه خدا اختيار فرموده و به آن حکم کرده بود، واقف ساخت. و از رغبت و تمايل زهرا عليهاالسلام به حکم الهي سؤال فرمود، او ساکت ماند پس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم صدا را به «الله اکبر» بلند کرده فرمود: سکوت او اقرار اوست. و از اميرالمؤمنين عليه السلام راجع به مهر پرسش فرمود، علي عليه السلام بيان داشت که: جز زره، شمشير، اسب و شتر آبکش چيزي ندارم. پس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم امر به فروختن زره مي کند براي اينکه علي عليه السلام بي نياز از شمشير، اسب و شتر آبکش نبود. قيمت زره پانصد دينار بود.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به سوي اصحابش بيرون آمد و اينها را به وحي الهي آگاه ساخت، پس فرمود: اي مردم جز اين نيست که من بشري مثل شما هستم، در ميان شما همسر مي گيرم و به شما همسر مي دهم. ولي فاطمه عليهاالسلام مستثناست، ازدواج او امري آسماني است. جبرئيل از جانب خداي متعال به من خبر داد به اين که فرشتگان را بر تزويج فاطمه عليهاالسلام براي علي عليه السلام به گواهي گرفت و به من امر فرمود: آن دو را در زمين به ازدواج يکديگر درآورم و من شما را بر اين ازدواج به گواهي مي گيرم سپس بر منبر بالا رفت و فرمود:
حمد و ستايش خدايي را که آسمان را برافراشت و زمين را گسترد پس آن را فراخ و پهن گردانيد و به وسيله کوهها آن را استوار و محکم کرد.
... اي مردم همانا پيامبران، حجتهاي خدا در زمين، گويندگان به کتاب و عمل کننده به وحيش هستند. و براستي خداوند مرا به تزويج فاطمه عليهاالسلام به علي بن ابيطالب عليه السلام امر فرموده است. خداوند در آسمان علي عليه السلام را به ازدواج فاطمه عليهاالسلام به گواهي ملائکه درآورد. و شما را گواه مي گيرم که من او را به ازدواج فاطمه عليهاالسلام درآوردم.
سپس متوجه علي عليه السلام شد در حالي که قايل به اين کلام بود: يا علي رضايت دادي؟ علي عليه السلام بيان مي دارد: به آنچه خواست خدا و رسولش هست خشنودم. پس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:
خداوند به اجتماع شما پيوند دهد و تلاش و کوشش شما اقبال و بخت عطا فرمايد و بر شما مبارک گرداند و به شما فرزندان و نسل زياد و پاکيزه عطا نمايد.
و نبي گرامي صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليه السلام امر فرمود که خطبه اي را ايراد کند پس اميرالمؤمنين عليه السلام چنين بيان داشتند:
«حمد و ستايش براي خدايي که به فواتح علمش که ناطقين و سخنگويان (دين او هستند) الهام فرمود و به سبب ستاره هاي عظمتش قلبهاي پرهيزکاران را درخشان کرد و به نشانه ها و علامتهاي احکامش، راههاي عارفان را روشن ساخت.
... و نکاح از جمله مسايلي است که خداوند متعال به آن امر کرده است و آن را مورد قبول قرار مي دهد و اجتماع ما از جمله اجتماعاتي است که خدا مقدر فرموده وبه آن اذن داده است. و اين رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است. دخترش فاطمه عليهاالسلام را به پانصد درهم به ازدواج من درآورده است. و به درستي راضي شدم پس او را سؤال کنيد و شهادت و گواهي (بر اين ازدواج) بدهيد.»
ابن جرير به اسنادش از امام صادق عليه السلام روايت کرده که فرمود: وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم حضرت فاطمه را به ازدواج علي عليه السلام درآورد، فرمود: هر کسي که در اين خطبه ازدواج حضور يافته براي صرف طعام حضور داشته باشد. پس منافقين خنديدند و گفتند: آناني که در مجلس عقد حضور پيدا کردند، جمع زيادي از مردمند و حال آنکه طعامي را که حاضر کرده براي ده نفر مي باشد در نتيجه امروز محمد مفتضح و رسوا مي گردد.
اين مطلب به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد عموهايش حمزه و عباس را صدا زد و فرمود: شما جلو در خانه باشيد و مردم را ده تا ده تا وارد کنيد. آن دو، مردم را در گروههاي ده تايي وارد مي کردند تا مردم سه شبانه روز از طعام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم صرف مي کردند و پيامبر بين دو نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا جمع مي کرد. سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به (عمويشان) عباس فرمودند: چگونه است، مردم را
مي ديدم که عزيمت مي کردند ولي برنگشتند؟ عباس عرض کرد: اي پسر برادرم! در مدينه مؤمني نيست که غذاي شما را نخورده باشد حتي گروهي از مشرکين نيز با مؤمنين وارد شدند و غذا خوردند و ما دوست نداشتيم که مانع ورودشان شويم براي اين که مي خواستيم آنها به چشم خود مشاهده کنند که چگونه خداوند متعال به شما عظمت و مقام بزرگ مرحمت کرده است.
سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از تعداد کساني که در اين سه روز غذا صرف کرده بودند پرسيد ولي عباس چون که تعداد آنها را نمي دانست از عمويش حمزه سؤال کرد حمزه عرض کرد: در سه شبانه روز سه هزار از مسلمانان و سيصد نفر از منافقين از غذاي شما تناول کرده اند.
ابوالفضل الشيباني - متوفاي سال 387 هجري قمري - با سند از امام باقر عليه السلام روايت کرده که: همانا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وقتي اراده کرد که فاطمه عليهاالسلام را به خانه علي عليه السلام ببرد پارچه مخمل ابريشمي بر استر سپيد مايل به خاکستري انداخت و فاطمه عليهاالسلام را بر او سوار کرد و به سلمان فرمود که استر را دلالت کند - و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم او را مي راند و پيش مي برد پس در اثناي راه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرياد و غوغايي را شنيد. اين فرياد جبرئيل در ميان هفتاد هزار از فرشتگان و ميکائيل در آن مراسم بود. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اينها را از آمدنشان سؤال فرمودند. گفتند: آمديم که فاطمه عليهاالسلام را به خانه علي عليه السلام برسانيم.سپس جبرئيل و فرشتگان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تکبير گفتند از اينجا تکبير گفتن در عروسيها سنت گرديد.
وقتي فاطمه عليهاالسلام وارد خانه علي عليه السلام شد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دست اميرالمؤمنين عليه السلام را گرفت و در دست فاطمه عليهاالسلام گذاشت و فرمود: سخني نگوييد تا اين که بر شما وارد شوم پيامبر خيلي سريع وارد شد و در دستشان چراغي بود، آن را در طرفي از خانه گذاشت و به اميرالمؤمنين فرمود: آبي از مشک کوچک را در کاسه بريزد، وقتي اميرالمؤمنين کاسه ي آب را به محضر حضرت آورد مقداري از آب دهان مبارک را در آن انداخت سپس به اميرالمؤمنين داد. پس از آن آشاميد. باقي مانده ي آب را در کاسه را حضرت به سينه ي اميرالمؤمنين و فاطمه پاشيد و فرمود:
«انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يهطرکم تطهيرا».
«جز اين نيست که خداوند اراده کرده است که رجس و پليدي را از شما خانواده (پيامبر) ببرد و شما را پاک و منزه گرداند.»
سپس دو دستش را بلند کرده عرض کرد: خدايا! عترت مرا که هدايت کننده اند از علي و فاطمه قرار ده بار خدايا! اين دو دوستدارترين خلق در نزد من هستند ذريه و نسل اين دو را مبارک گردان و از جانب خودت بر اين دو حافظ و نگهبان قرار ده. من از شيطان رانده شده در مورد اين دو و ذريه آنها به تو پناه مي برم.
بار خدايا! و همانا فاطمه دخترم دوستدارترين خلق در نزد من است و علي دوستدارترين خلق در نزد من مي باشد. خدايا! او را براي خودت دوست و به خودت مهربان و عارف قرار ده و براي او در اهلش برکت قرار ده.
سپس به علي عليه السلام فرمود: با همسرت داخل شويد، خدا براي تو مبارک گرداند و رحمت خدا و برکاتش بر شما باد همانا او ستوده و عالي است. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از نزد آن دو خارج شد و چنين گفت: بار خدايا به اجتماع اينها پيوند ده و بين قلوبشان الفت برقرار فرما. و آنها و ذريه ايشان را از ورثه بهشت پرنعمت، قرار ده. و فرزنداني پاک به آنها روزي فرما (فرزنداني) که طيب و مبارک باشند. و نسل اين دو را بابرکت گردان و آنان را پيشواياني قرار ده که به امر تو (جامعه را) به طاعت تو هدايت کنند و به آنچه تو به آن راضي و خشنودي امر نمايند. خداوند شما و نسل شما را پاک گرداند. من در حال صلح و آشتي ام با کسي که در حال صلح با شما باشد و در حال جنگ با کسي هستم که با شما در حال جنگ است. از شما وداع نموده خداوند بر شما حافظ باشد.
و اين مراسم در سال دوم هجرت در اول ذي الحجه برپا شد. و اين امر شانزده روز بعد از وفات رقيه (دختر حضرت صلي الله عليه و آله و سلم) انجام شد. و فاصله بين به ازدواج درآوردن آن دو در آسمان و تزويج در زمين چهل روز بود.
جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: روزي نماز عصر را با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خواندم، بعد از نماز مرد عربي پيش آمد که ضعف و پيري او را فرسوده کرده از پا درآورده بود. به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عرض کرد: من گرسنه ام به من غذا بده، برهنه ام مرا بپوشان، فقير و بي چيزم به من ببخش. حضرت صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: (نزدم) چيزي را براي تو نمي يابم (تا نياز تو را برطرف کنم) به منزل کسي برو که خدا و رسولش او را دوست مي دارد و او نيز خدا و رسول را دوست مي دارد خداوند کلام حضرت را در او مؤثر ساخت.
مرد عرب راهي منزل فاطمه عليهاالسلام شد، خانه آن حضرت با خانه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم همجوار بود، خانه اي که حضرت جداي از همسرانش به خودش اختصاص داده بود. بلال به اتفاق آن مرد عرب تا منزل فاطمه عليهاالسلام رفتند وقتي به در خانه رسيدند پيرمرد ايستاد و با صداي بلند گفت: سلام بر شما اهل بيت نبوت که خانه شما محل رفت و آمد فرشتگان و محل نزول جبرئيل روح الامين از نزد پروردگار جهانيان است.
فاطمه عليهاالسلام فرمود: اي مرد تو کيستي؟
پيرمرد عرب عرض کرد: نزد پدرتان سيدالبشر رفتم مهاجري هستم که به سختي افتاده ام اي دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلم بي لباس و گرسنه ام، پس حاجت و نياز مرا برآور. خدا تو را مورد رحمت خويش قرار دهد.
نزد فاطمه عليهاالسلام چيزي وجود نداشت. تصميم گرفت که پوست قوچ را که حسن و حسين عليهماالسلام روي آن مي خوابيدند به او ببخشد فرمود: اي پيرمرد اين را بگير و حاجت خود را برآور.
(پيرمرد) عرض کرد: اي دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلم از گرسنگي به تو شکايت آورده ام پس با اين پوست چه مي توانم بکنم.
در اين وقت حضرت عليهاالسلام گردنبندي که به گردن مبارک داشت، گردنبندي که فاطمه دختر حمزه فرزند عبدالمطلب به ايشان هديه کرده بود، به آن پيرمرد بخشيد و فرمود: اين را بفروش شايد خدا به اين واسطه به تو عوض دهد، چيزي که در آن براي تو خير و برکت باشد.
اعرابي آن را گرفت و به آنچه فاطمه عليهاالسلام به او بخشيده بود و به اطلاع رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسانده و از کساني که در مسجد بودند خواست که آن را بخرند. عمار فرزند ياسر ايستاد و در خريدنش از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اجازه خواست. حضرت فرمودند: اي عمار! آن را خريداري کن. پس اگر جن و انس در آن بيع شريک شوند خدا اينها را عذاب نخواه کرد. عمار در مورد قيمت آن با اعرابي چانه زد اعرابي بيش از اين نخواست که غذايي به او بدهد که سير شود و برده و لباسي که بدنش را با آن بپوشاند و براي پروردگارش در آن نماز بگذارد و ديناري که او را به خانواده اش برساند.
عمار بيست دينار و دويست درهم هجري و برد يماني و مرکبي که او را به خانواده اش برساند، به او عطا کرد. - و اين قيمت سهم عمار از غنيمت خيبر بود - سپس اعرابي به منزل عمار رفت، عمار آن قدر از غذا به او داد تا سير شد، سپس اعرابي به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برگشت و عرض کرد: سير شدم و بدنم پوشيده شد و بي نياز گشتم. حضرت از او خواستند که براي فاطمه عليهاالسلام دعا کند. (به خواست حضرت پاسخ مثبت داده) عرض کرد: پروردگارا! تو معبودي هستي که ما تو را به وجود نياورديم و معبودي هستي جز تو براي ما که او را ستايش کنيم نيست. و تو روزي دهنده ما از تمام جهات، هستي. بار خدايا! به فاطمه عليهاالسلام دختر محمد صلي الله عليه و آله و سلم آنچه را که هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده عطا فرما.
پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمين گفت و به اصحابش فرمود: همانا خداي متعال در دنيا آن را به فاطمه عليهاالسلام عطا فرموده است، من پدر او هستم و احدي در دو جهان مثل من نيست. و علي شوهر اوست و اگر او نبود همشأني براي فاطمه ابدا پيدا نمي شد. و خداوند به فاطمه، حسن و حسين را بخشيد و در دو جهان مثل آن دو که دو آقاي فرزندان پيامبران و دو آقاي جوانان بهشت هستند، نيست. سپس براي کسي که حضور داشت: فرمود: آيا بيش از آنچه گفتم، نگويم. عرض کردند: بلي (براي ما بگو اي رسول خدا!)
حضرت صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: روح الامين جبرئيل به من خبر داد به اين که: فاطمه عليهاالسلام آن هنگامي که قبض روح شود و دفن گردد، دو فرشته در قبر از او سؤال مي کنند: پروردگار تو کيست؟ پس مي گويد: الله پروردگار من است. پس آن دو مي گويند: پيامبر تو کيست؟ پاسخ مي دهد: پدرم. سؤال مي کنند: ولي تو کيست؟ در پاسخ مي گويد: اين فردي که کنار قبرم ايستاه علي بن ابيطالب عليه السلام.
پس عمار مصمم شد و گردنبند را در پارچه يماني پيچيد و به همراه آن عطر گذاشت و آن به همراه غلامي که اسمش سهم بود و آن را از سهم غنيمت خيبر خريده بود، به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرستاد و گفت: تو و گردنبد هديه اي براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هستيد. پس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم امر فرمود که آن را به عنوان هديه به جانب فاطمه عليهاالسلام روانه کنند. پس هنگامي که غلام به سوي فاطمه عليهاالسلام آمد و آن حضرت عليهاالسلام را در جريان کار عمار قرار داد، حضرت فاطمه گردنبند را گرفت و غلام را آزاد نمود. غلام خنديد. فاطمه عليهاالسلام فرمودند: اي غلام چرا مي خندي؟ عرض کرد: عظمت و بزرگي برکت اين گردنبند مرا به خنده در آورده، گرسنه اي را سير کرد، برهنه اي را پوشاند، فقيري را بي نياز ساخت و بنده اي را آزاد کرد و باز هم به صاحبش برگشت.
سپس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي حاضرين در مجلس راجع به دخترش عليهاالسلام به تفصيل سخن گفت.
فرمود: براستي خداوند گروهي از فرشتگان را معين فرمود تا از جوانب و اطراف حافظ و نگهبان فاطمه عليهاالسلام باشند و اين گروه در طول حيات و در قبر، همراه اويند. و بسيار بر او پدر و شوهر و فرزندانش درود مي فرستند. پس کسي که بعد از وفاتم مرا زيارت کند مانند کسي است که مرا در هنگام حيات زيارت کرده است. وکسي که فاطمه را زيارت کند، پس چنين است که مرا زيارت کرده. و کسي که علي بن ابيطالب را زيارت نمايد گويا فاطمه را زيارت کرده و کسي که به زيارت حسن و حسين برود مانند آن کسي است که علي را زيارت نموده. و کسي که فرزندان آن دو را زيارت نمايد، چنان است که آنها را زيارت کرده است.
در حديثي از ابن عباس نقل شده است که: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به فاطمه عليهاالسلام فرمودند: براستي خداوند متعال جبرئيل را در ميان هفتاد هزار فرشته برمي انگيزد پس هفت قبه از نور بر قبرت مي زند سپس اسرافيل با سه حله مي آيد، و بالاي سرت مي ايستد و تو را ندا مي کند اي فاطمه! دختر پيامبر عليهاالسلام به جانب محشرت بلند شو، در حالي که داراي شکوه و آرامش هستي و بدنت مستور و پوشيده است، پس اين حله را بپوش. و روفائيل ناقه اي از نور مي آورد که مهارش از لؤلو مي باشد و بر او کجاوه اي از طلا است، پس فاطمه عليهاالسلام بر آن سوار مي شود و روفائيل و هفتاد هزار فرشته - که در دستشان پرچمهاي تسبيح است - او را مي رانند و هنگامي که حرکت کني هفتاد هزار حوريه از تو استقبال کنند که در دست هر يک آتش داني است که از آنها بوي عود بدون آتش ساطع است و بر آنها تاجهايي از جواهر مرصع به زبرجد سبز است.
سپس مريم بنت عمران - عليهاسلام - با حورياني که مثل حورياني که با تو هستند از تو استقبال مي کند و به همرا تو حرکت مي نمايد. سپس مادرت خديجه عليهاالسلام در حالي که هفتاد هزار فرشته که در دستشان پرچمهاي تکبير است از تو استقبال مي کنند. پس هنگامي که به جمعي نزديک گردي، حوا، که آسيه دختر مزاحم به همراه اوست، به استقبالت مي آيد و با تو همراه مي شود.
وقتي که تو در ميان آن همه جمعيت قرار گرفتي ندا دهنده اي ندا مي کند که: اي خلايق چشمهايتان را پايين بيندازيد تا اين که فاطمه دختر محمد بگذرد پس کسي جز ابراهيم خليل و علي بن ابيطالب به تو نظر نمي کند. پس حضرت آدم حوا را طلب مي کند، حوا با خديجه مادرت که پيش روي توست، مشاهده مي کنند (و ناظر آن همه عظمتي هستند که خداوند براي تو مقرر فرموده است).
سپس منبري که داراي هفت پله هست براي تو نصب مي کنند، در اين هنگام تو در بالاي آن قرار مي گيري، جبرئيل به نزدت مي آيد و مي گويد: اي فاطمه عليهاالسلام حاجت خويش را بخواه. پس مي گويي: اي پروردگار من! شيعيان مرا (درياب) ندايي از جانب عزيز سبحان مي آيد که: من اينها را آمرزيدم. پس مي گويي اي پروردگار! شيعيان فرزندانم (را درياب) ندايي از جانب پروردگار مي آيد که اينها را آمرزيدم پس مي گويي: پيروان شيعه ام (را درياب) پس خداوند مي گويد: اي فاطمه! برو هر کس که به تو متوسل گردد در بهشت با توست و هنگامي که شيعيان فاطمه عليهاالسلام بر در بهشت بايستند از مولاي جليل (خداي متعال) ندا مي رسد که علت ايستادن شما چيست؟ براستي دختر پيامبر عليهاالسلام شما را شفاعت کرده است. پس مي گويند: دوست داريم که قدر و ارزش خودمان را در اين روز بشناسيم.
خداوند مي فرمايد: اي دوستان من! نظر اندازيد به کسي که شما را به خاطر حب فاطمه عليهاالسلام دوست داشته و به جهت حب فاطمه عليهاالسلام به شما طعام داده، شما را پوشانده و به شما آب رسانده است. و به خاطر حب فاطمه غيبتي را از شما رد کرده پس او را داخل بهشت کنيد.
امام باقر عليه السلام فرمودند: در آن روز همه وارد بهشت مي شوند مگر افراد کافر و منافق و يا کسي که در دل او شکي باشد. سپس فاطمه عليهاالسلام پيراهن امام حسين عليه السلام را در حالي که آغشته به خون است به دست مي گيرد و عرض مي کند: اي خداي من! بين من و بين کسي که فرزندم را به قتل رسانده حکم فرما. سپس از پروردگارش درخواست مي کند به اين که حسين عليه السلام را ببيند. پس گفته مي شود به وسط محشر نظر کن، پس حسين را در حالي که ايستاده و سرش قطع شده مي بيند.
سپس در اين هنگام که نگاهش به حسين عليه السلام مي افتد، فرياد و شيون مي کشد و صدا مي زند اي ميوه دلم، فرشتگان به جهت فرياد زهرا عليهاالسلام بيهوش مي شوند و اهل موقف فرياد مي کنند: خداوند کشنده ي فرزندت را بکشد. پس خداوند مي فرمايد: قاتل و دوستان و پيروانش را به قتل مي رسانم.
اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمودند: وقتي که مشاهده کردم رنج و زحمتي را که در اثر کارهاي خانه به فاطمه عليهاالسلام رسيده است به فاطمه گفتم: تازه اسيراني را آورده اند نزد پدرت برو شايد به تو خدمتگزاري بدهد تا در کار منزل به تو کمک نمايد. پس فاطمه به محضر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رفت ولي ديد گروهي نزد آن حضرت هستند لذا منصرف شده و برگشت. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم متوجه شدند که فاطمه به جهت امر مهمي به نزدشان آمده است. صبح فردا به خانه فاطمه عليهاالسلام مي آيند و او را از خواسته اش سؤال مي کنند. اما فاطمه از ذکر خواسته اش حيا مي کند. پس من به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گفتم: براستي شما آگاه هستيد به زحماتي که فاطمه با آن روبرو است، از آوردن آب، آرد کردن و جاروب زدن و اين رنجها بر زهرا عليهاالسلام تأثير گذاشته است، من به او گفتم که از شما درخواست کند که خدمتگزاري به او عطا کني تا در کارهاي خانه او را ياري نمايد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: اي فاطمه! آيا تو را راهنمايي نکنم به چيزي که براي تو از خادم و دنيا بهتر باشد. عرض کرد: آري اي رسول خدا! پس آن حضرت اين تسبيح معروف را که هنگام خواب و بعد از هر نماز خوانده مي شود به آن حضرت تعليم فرمود.
اخبار رسيده از خاندان رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلم در تشويق به انجام دادن اين تسبيح، در حد استفاضه است، تا آنجا که امام باقر عليه السلام فرمودند: خداوند به چيزي بهتر از تسبيح فاطمه عليهاالسلام عبادت نشده است که هر روز بعد از نماز خوانده مي شود. و اگر چيزي افضل از آن وجود داشت، هر آينه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به فاطمه عليهاالسلام هديه مي کرد.فاطمه فاطمه دختر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين بانو همانگونه که «طبري» آورده است، دختر اميرمؤمنان است و «ابومخنف» از او جريان مجلس شوم «يزيد» را، به نقل از «حارث بن کعب والبي ازدي» روايت کرده است. هم چنانکه همين موضوع از امام سجاد عليه السلام نيز بوسيله همين گزارشگر گزارش شده است.فاطمه فاطمه دختر امام حسين عليه السلام بانويي باشرافت و دانش که اهل ذکر و شب زنده داري و عبادت بود و روزها روزه مي گرفت و از جمال باطن برخوردار و اهل روايت و نقل حديث بود. در سفر کربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در کوفه نيز به سخنراني افشاگرانه و فصيح و رسا بر ضد جنايتهاي ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. او همسر عموزاده ي خويش حسن بن حسن عليه السلام بود. او تا زمان امام صادق عليه السلام را درک کرد. يکسال خيمه اي افراشت و در سوگ همسر از دست رفته خود به سوگ و ماتم نشست. در سال 117 ه.ق در حالي که هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاک سپرده شد.
از فاطمه عليهاسلام اخباري در رابطه با واقعه ي عاشورا رسيده است از جمله: پس از شهادت پدرم لشگريان عمر سعد به خيمه ي ما ريختند و من دختري کوچک بودم، با گريه خلخال از پايم در مي آوردند. گفتم: اي دشمن خدا چرا گريه مي کني؟ گفت: براي اينکه دختر پيامبر را غارت مي کنم. گفتم: غارت مکن. گفت: مي ترسم ديگري بيايد و اينها را درآورد!»فاطمه بنت حزام نام مادر حضرت قمر بني هاشم «ام البنين» است. به اين بانوي بزرگوار و مادر چهار شهيد، قبل از ولادت فرزندان فاطمه مي گفتند؛ اما پس از آنکه داراي آن چهار فرزند شد، «ام البنين» خطابش کردند.فاطمه كلابيه مادر حضرت اباالفضل «ع » و همسر امير المؤمنين پس از شهادت حضرت فاطمه بود که به معرفي عقيل، برادر حضرت امير، به همسري علي «ع » در آمد.نامش «فاطمه بنت حزام »، از قبيله «بني کلاب » و خواهر «لبيد» شاعر بود.زني بود با شرافت، از خانواده اي ريشه دار و دلاور و نسبت به فرزندان حضرت زهرا نيز بسيار مهربان بود.ثمره ازدواج علي «ع » با او چهار پسر بود، به نامهاي: عباس، جعفر، عبدالله و عثمان، که هر چهار فرزندش روز عاشورا در رکاب سيد الشهدا به شهادت رسيدند. (1) .
ام البنين، پس از شهادت فرزندانش، همه روزه به بقيع مي رفت و بچه هاي عباس را نيز به همراه مي برد و به ياد فرزندان شهيدش مرثيه و نوحه مي خواند.زنان مدينه نيز به ندبه و نوحه سوزناک او جمع مي شدند و مي گريستند.اشعاري هم درباره عباس سروده بود. (2) وقتي زنان به ام البنين تسليت مي گفتند، مي گفت ديگر مرا «ام البنين » خطاب نکنيد، چرا که امروز ديگر آن فرزندانم نيستند و شهيد شده اند:
لا تدعوني و يک ام البنين         تذکريني بليوث العرين
کانت بنون لي ادعي بهم         و اليوم اصبحت و لا من بنين... (3) .
به اين بانوي بزرگوار و مادر چهار شهيد، قبل از ولادت فرزندانش فاطمه مي گفتند، اما پس از آنکه داراي آن فرزندان شد، «ام البنين » خطابش کردند، يعني مادر پسران.عباس 34 سال داشت، عبدالله 25 سال، عثمان 21 سال و جعفر 19 سال.پاورقي(1) الکامل، ابن اثير، ج 3، ص 333، ادب الطف، ج 1، ص 72.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 510.
(3) رياحين الشريعه، ج 3، ص 294.فاطمه ي كلابيه يا «ام البنين»، مادر گرامي حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام.فاطمه، دختر امام حسين فاطمه بنت الحسين «ع »، بانويي با شرافت و دانش که اهل ذکر و شب زنده داري وعبادت بود و روزها روزه مي گرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت ونقل حديث بود. (1) در سفر کربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در کوفه نيز به سخنراني افشاگرانه و فصيح و رسا بر ضد جنايتهاي ابن زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت. (2) در کاخ يزيد، چشم يکي از وابستگان حکومت که به او افتاد، از يزيد خواست که او را به وي ببخشد.حضرت زينب بشدت اعتراض و مخالفت کرد و کار آنان را کفر به حساب آورد. (3) وي همسر عموزاده خويش حسن بن حسن «ع » بود.پس از فوت شوهر، يک سال خيمه اي افراشت و براي او به سوگ و ماتم نشست. (4) وي تا زمان امام صادق «ع » را درک کرد. در سال 117 ه.در حالي که هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاک سپرده شد. (5) .پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 8، ص 388.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 405.
(3) ارشاد، مفيد، ج 2، ص 121، بحار الانوار، ج 45، ص 136.
(4) همان (ارشاد)، ص 26.
(5) درباره زندگينامه او از جمله ر.ک: «فاطمة بنت الحسين‏»، محمد هادي الاميني، مکتبة الهلال.فتح پيروزي و گشايش، در قاموس عاشورا، «فتح »، تنها پيروزي نظامي نيست، بلکه بيدارگري امت و احياء ارزشها و ماندگاري نام و بالاتر از همه «عمل به تکليف » پيروزي است، هر چند بصورت ظاهر، شکست نظامي پيش آيد.
هدف سيد الشهدا «ع »، نجات دين از نابودي و رسواگري ستم و باطل بود و اين هدف تحقق يافت، پس آن حضرت پيروز شد، هر چند به قيمت شهادت خود و يارانش و اسارت اهل بيت. پس از عاشورا، آرمان حسيني زنده ماند و پيرواني يافت و حادثه کربلا، تاثير خود را در نسلها و قرنهاي بعد، باقي گذاشت و منشا حرکتها و نهضتها شد.اين خود يک پيروزي بزرگ است.امام سجاد «ع » نيز در پاسخ به «ابراهيم بن طلحه » که در مدينه از آن حضرت پرسيد: چه کسي غالب شد؟فرمود: هنگام اذان، معلوم مي شود که چه کسي پيروز شد. (1) اين اشاره به همان بقاء مکتب و دين رسول الله در سايه نهضت حسيني است. خود ابا عبدالله الحسين «ع » نيز فرموده است: «ارجو ان يکون خيرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا» (2) اميدوارم آنچه خداوند براي ما اراده کرده است، نيکو باشد، چه کشته شويم، چه ظفر يابيم.
با اين ديدگاه، انسان حقجو و فدا شده در راه دين و خدا، هميشه پيروز است و به «احدي الحسنيين » دست مي يابد و هر که از مسير ياري حق کنار بود، هر چند جان سالم هم به در برده باشد، کامياب و پيروز نيست.اين نيز تعليمي است که سيد الشهدا «ع » در نامه اي که به «بني هاشم » نوشت، به آن اشاره فرمود: «من لحق بنا استشهد و من تخلف لم يبلغ الفتح ». (3) هر کس به ما بپيوندد، شهيد مي شود، و هر که از پيوستن به ما باز ماند، به «فتح » نمي رسد. پيروزي نظامي معمولا با غلبه نظامي ديگري از بين مي رود، ولي پيروزي آرماني، بخصوص وقتي همراه با فداکاريهاي عظيم و مظلوميت باشد، در وجدان بشري اثر ماندگارتري باقي مي گذارد و هميشه از ميان نسلها، حامياني براي ايده خود پيدا مي کند. اين ديدگاه و برداشت نسبت به «فتح »، انسان مبارز را همواره اميدوار، با انگيزه و با نشاط قرار مي دهد.امام خميني «قدس سره » فرمود: «ملتي که شهادت براي او سعادت است پيروز است... ما، در کشته شدن و کشتن پيروزيم...» (4) و مگر پيروزي خون بر شمشير، چيزي جز اين است؟ «محرم »، مصداق روشن اين نوع پيروزي است.امام خميني «ره » دراين باره نيز مي فرمايد: «ماهي که خون بر شمشير پيروز شد، ماهي که قدرت حق، باطل راتا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومتهاي شيطاني زد، ماهي که به نسلها در طول تاريخ، راه پيروزي بر سرنيزه را آموخت... ماهي که بايد مشت گره کرده آزاديخواهان و استقلال طلبان و حقگويان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابليس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نمايد.» (5) .پاورقي(1) امالي، شيخ طوسي، ص 66، الامام زين العابدين، مقرم، ص 370، (اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من‏الغالب).
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 597.
(3) کامل الزيارات، ص 75.
(4) صحيفه نور، ج 13، ص 65.
(5) همان، ج 3، ص 225.فتح علي خان صبا ملک الشعرا فتحعلي خان کاشاني، شاگرد صباحي کاشاني و ملک الشعرا فتحعلي شاه قاجار بود. او به سال 1238 ه.ق. درگذشته است. صبا علاوه بر ديوان قصايد، مثنويهاي مشهوري دارد. مانند: شهنشاه نامه که حماسه اي است ديني درباره ي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و علي بن ابي طالب عليه السلام، عبرت نامه، گلشن صبا (به تقليد بوستان). صبا نخستين شاعري است که ثمره ي نهضت بازگشت ادبي در اشعار او به قوت تمام مشاهده مي شود.
فتح علي خان صبا از جمله شاعراني است که در رثاي حضرت سيدالشهداء امام حسين عليه السلام شعر سروده است که در اينجا به برخي از آن اشعار اشاره مي شود:
پيرو فرمان يزدان، پيشواي دين حسين           ماه برج مصطفي و در درج بوتراب
آن که بر نام همايون وي از عرش برين         عقل کل آمد خطيب خطبه ي فصل الخطاب
هم علي را از علو منزلت قايم مقام           هم نبي را از سمو مرتبت نايب مناب
زيب آغوش بتول و گوشوار گوش عرش         زينت دوش رسول و معني ام الکتاب
آخر اي بيدادگر گردون، به پيش دادگر              مصطفي را چون دهي زين جور بي پايان جواب؟
آل مروان را به لب از ساقي گلچهره، مي           آل طه را جگر از آتش حسرت کباب
آفتاب روي او تابان ز رمح مشرکان            باد يا رب منکسف، تا حشر روي آفتاب
روز محشر تا شفيع شيعيان گردد، کشيد             شافع يوم الحساب اين ظلمهاي بي حسابفتحعلي شاه پسر حسينقلي خان و دومين پادشاه سلسله ي قاجار است که به سال 1212 ه.ق. به سلطنت رسيده است. او برادرزاده ي آغا محمد خان بوده و پيش از رسيدن به پادشاهي «باباخان» ناميده مي شده و حکمران فارس بوده است. او ادبا و شعرا را دوست مي داشت و خود هم گاهي شعر مي گفت.
شير خدا کجاست که در دشت کربلا            از چنگ گرگ يوسف خود را کند رها؟
هر سو دلا به نيزه سر سروري ببين            غلتان به خاک و خون ز جفا، پيکري ببين
گريان به درد داغ پدر کودکي نگر              دل ريش از فراق پسر مادري ببين
يا رب هميشه ديده ي خورشيد تار باد            تا روز حشر سينه ي گردون فگار باد
پيوسته چشم زال فلک از خدنگ آه                تاريک همچو ديده ي اسفنديار باد
پس از هجوم وهابيها به کربلاي معلا و تخريب و غارت حرم حسيني، هدايا و عطاياي بسياري از دربار قاجار به سوي عراق سرازير گرديد. فتحعلي شاه قاجار طلاهاي اختصاصي به روپوش قبه و مناره هاي حسيني را بر حسب وصيت عمويش آغامحمدخان قاچار وقف شده بود بوسيله آقامحمد علي خان، رييس ديوان خود با قواي دو هزار نفري از قبيله بلوچ که محمد علي خان رييس آنان بود به کربلا فرستاد.فتوت جوانمردي، رادي، آزادگي، پايبندي به اصول انساني و حقوق بشري.از شاخصه هاي بارز و اخلاقي روحي امام حسين «ع » و يارانش که در حماسه عاشورا آشکار شد، جوانمردي بود.اين روحيه که انسان با جباران نسازد، زير بار ستم نرود، حريت و آزادگي داشته باشد، از نامردي در برخورد و عهد شکني در ميثاق و تعدي به ضعيفان بپرهيزد، حامي ضعيفان باشد، به بيگناهان تعرض نکند، معذرت خواهي را بپذيرد، حق انساني ديگران را (حتي اگر نامسلمان باشند) به رسميت بشناسد، غيرت داشته باشد، هجوم بيگانه به نواميس خود و ديگران را تحمل نکند، و... همه از نشانه هاي فتوت است که درنهضت کربلا به وضوح متجلي شد.
سيد الشهدا «ع » ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت، وقتي با سپاه حر در راه کربلا مواجه شد، پيشنهاد زهير بن قين را که گفت با اين گروه بجنگيم، چرا که آسانتر از نبرد با گروههايي است که بعدا مي آيند، حضرت فرمود: «ما کنت لابد اهم بالقتال » (1) من آغاز به جنگ نمي کنم.اين نمونه اي از فتوت حسين «ع » است.وقتي سپاه تشنه حر به کاروان حسيني رسيد، با آنکه براي مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند، اما آن حضرت با ديدن تشنگي شديد آنان، دستور داد همه را، حتي اسبهايشان را سيراب کردند.يکي از همين سپاه (علي بن طعان محاربي) که از فرط عطش، توان آب خوردن از مشک نداشت، سيد الشهدا «ع » خودش در مشک را گشود و او و اسبش را سيراب کرد. (2) اين هم نمونه ديگري از مردانگي.همين حر، چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عمر سعد جدا شده به امام حسين «ع » بپيوندد، سرافکنده و توبه کنان نزد سيد الشهدا «ع » آمد و اعلام آمادگي براي جانبازي نمود و گفت: آيا توبه من پذيرفته است؟ امام فرمود: آري، فرود آي، «نعم، يتوب الله عليک، فانزل.» (3) اين هم نمونه ديگر جوانمردي.
سيد الشهدا «ع » در هنگام نبرد، شعارش برتري شهادت بر ننگ بود: «القتل اولي من رکوب العار» (4) روز عاشورا در گرما گرم نبرد با دشمن، چون ديد سپاه دشمن به طرف خيمه ها هجوم مي برند، فرياد کشيد: اي پيروان ابو سفيان، اگر دين نداريد و از معاد نمي ترسيد، در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد، به تبار خويش متعهد بمانيد.شمر گفت: اي پسر فاطمه، چه مي گويي؟ فرمود: من و شما با هم مي جنگيم، زنان چه کرده اند؟ طغيانگرانتان را، تا من زنده هستم، از متعرض شدن به حرم من باز داريد. (5) اين نيز شاهدديگري بر فتوت و مردانگي اش بود که تا زنده است، نمي تواند شاهد هجوم به زن وبچه اش باشد و تا زنده بود، نگذاشت متعرض حرم اهل بيت شوند.اينگونه غيرت وحميت و فتوت، در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين «ع » و يارانش ديده شد و اين الهام گرفته از پدرش امير المؤمنين بود که پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانه از دست دشمن، فرمود که مثل دشمن رفتار نکنند و آب را براي استفاده سپاه معاويه هم آزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روي حريف، در به زانو در آوردن او استفاده نکنند «خلوا بينهم و بين الماء» (6) ميان آنان و آب را آزاد بگذاريد. ولي از ناجوانمردي معاويه، بستن آب به روي سپاه علي «ع » در جنگ صفين بود (7) و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن علي «ع » هم از نامردي او و ابن زياد بود.حسين «ع » فتوت را از علي «ع » ارث برده بود، يزيد هم ناجوانمردي را از معاويه.پاورقي(1) ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 84 (چاپ کنگره شيخ مفيد).
(2) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 74، تاريخ طبري، ج 4، ص 302.
(3) اعيان الشيعه، ج 1، ص 603.
(4) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 277.
(5) بحار الانوار، ج 45، ص 51.
(6) شرح ابن ابي الحديد، ج 3، ص 319.
(7) نهج البلاغه، خطبه 51 (صبحي صالح).فرات نام نهري در سرزمين کربلا، که حادثه عاشورا نزديک آن اتفاق افتاد و امام حسين «ع » و يارانش لب تشنه در کنار آب، شهيد شدند.فرات، نهر مقدس و با فضيلتي است که طبق روايات، دو ناودان از بهشت بر آن مي ريزد و نهري پر برکت است و کودکي که کامش را باآب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت «ع » مي شود. (1) در حديث است که فرات، مهريه زهراست. (2) مستحب است براي زيارت امام حسين از آب فرات غسل زيارت کنند که موجب آمرزش گناهان است. (3) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است.امام صادق «ع » به سليمان بن هارون فرمود: «ما اظن احدا يحنک بماء الفرات الا احبنا اهل البيت ». (4) .
و نيز فرمود: «من شرب من ماء الفرات و حنک به فانه يحبنا اهل البيت »، (5) هر کس از آب فرات بنوشد و کام را با آن بردارد، او دوستدار ما خاندان خواهد بود.در حديث، از فرات بعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتي ياد شده است: «نهران مؤمنان و نهران کافران، فالمؤمنان:
الفرات و نيل مصر...» (6) «اربعة انهار من الجنة: الفرات...». (7) .
«فرات » يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است. شير مردان عاشورايي در کربلا، در محرم سال 61 هجري توسط نيروهاي «ابن زياد» در محاصره قرار گرفتند و آب به روي اردوگاه امام حسين «ع » و اطفال و خيمه ها بسته شد. سپاه دشمن مي خواست با قرار دادن حسين «ع » در مضيقه بي آبي، او را به تسليم وا دارد، اما آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه کامانه را برگزيد.عباس «ع » که براي آب آوردن از فرات، براي کودکان تشنه رفته بود.در کنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و به شهادت رسيد. «آب فرات » همچون «خاک کربلا»، هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش شهادتند.از اين رو برداشتن کام نوزاد با آب فرات يا تربت حسيني، چشاندن طعم شجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است.
اما موقعيت جغرافيايي فرات: «شطي است در مغرب کشور عراق و متشکل است از دو شعبه «قره سو» و «مراد چاي » که سرچشمه آنها نزديک رود «ارس » در ارمنستان ترکيه است. موقعي که دو شعبه قره سو و مراد چاي به هم مي رسند، فرات به دجله نزديک مي شود، ولي مجددا دجله متوجه جنوب شرقي شده و فرات به سمت مغرب مايل مي شود و سپس در نزديکي خليج فارس به رود دجله مي پيوندد و از آن پس مجموع اين دو رود به نام «شط العرب » خوانده مي شود و به خليج فارس مي ريزد.سرزميني را که بين دو رود دجله و فرات واقع است «الجزيره » مي گويند.طول رودخانه فرات تقريبا2900 کيلومتر است.جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراي بستري عريض مي باشد.يگانه عامل حاصلخيزي خاک عراق و جلب جمعيت در جلگه خشک و گرم بين النهرين، دو رود فرات و دجله مي باشد. بابل، پايتخت قديم کشور بابل در ساحل فرات بنا شده بود.» (8) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 2، ص 352، المزار، شيخ مفيد، ص 18.
(2) همان، ص 563.
(3) همان، ج 1، ص 565.
(4) وسائل الشيعه، ج 10، ص 314، بحار الانوار، ج 101، ص 114.
(5) همان.
(6) همان، ج 17، ص 215.
(7) همان.
(8) فرهنگ فارسي، معين.فرات بن زحر بن قيس وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر امويان بود. در اوايل قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي، فرات بن زحر بن قيس فرماندهي عده اي از شورشيان را به عهده داشت. سرانجام در درگيريهاي ميان شورشيان و نيروهاي مختار، «فرات» به هلاکت رسيد.فرات بن سالم وي از بزرگان طايفه ي «قيس» بود. «فرات بن سالم» و «عمير بن حباب»، (در زمان قيام مختار، عليه ابن زياد) ابتدا جزء نيروهاي ابن زياد بودند. دينوري در «اخبار الطوال» مي گويد:
«عمير بن حباب و فرات بن سالم و يزيد بن حصين» در جنگ عليه نيروهاي ابراهيم بن اشتر همراه ابن زياد بودند.
فرات به عمير گفت: «تو بدي حکومت خاندان مروان، و سوء نيت ايشان را درباره ي قبيله ي ما ديده اي و اگر عبدالملک مروان پيروز شود، قبيله ي قيس بيچاره خواهند شد. و ما از اين قبيله ايم، بيا برويم وضع ابراهيم اشتر را بررسي کنيم. چون شب شد آن دو (عمير و فرات) با اسبهاي خود فاصله ي ميان ارتش شام تا ارتش ابراهيم، که در حدود 4 فرسخ بود را از کنار پادگان شاميان عبور کردند و هرگاه مأموران بازرسي از آن دو مي پرسيدند: شما کي هستيد؟! مي گفتند: ما از پيشاهنگان امير «حصين بن نمير» هستيم.
و اينگونه فرات سبب شد که عمير و نيروهاي تحت فرمان او به سپاه ابراهيم بن اشتر بپيوندند.فرد اشعار نسخه هاي تعزيه، که از روي آن در شبيه خوانيها و تعزيه ها برنامه اجرا کنند. (1) شايد به دليل آنکه روي يک برگه جدا نوشته مي شود، به آن نسخه ها فرد مي گويند.دهخدا مي نويسد: ورقه اي به مقدار نصف قطع خشتي که مستوفيان بر آن جمع و خرج ولايتي يا ايالتي يا خرج خاصي را مي نوشته و زير هم دسته مي کرده اند. (2) .پاورقي(1) موسيقي مذهبي ايران، حسن مشحون، ص 40.
(2) لغت نامه، دهخدا.فرد اشعار نسخه هاي تعزيه، که از روي آن در شبيه خوانيها و تعزيه ها برنامه اجرا کنند. (1) شايد به دليل آنکه روي يک برگه جدا نوشته مي شود، به آن نسخه ها فرد مي گويند.دهخدا مي نويسد: ورقه اي به مقدار نصف قطع خشتي که مستوفيان بر آن جمع و خرج ولايتي يا ايالتي يا خرج خاصي را مي نوشته و زير هم دسته مي کرده اند. (2) .پاورقي(1) موسيقي مذهبي ايران، حسن مشحون، ص 40.
(2) لغت نامه، دهخدا.فرزدق همام بن غالب (فرزدق) شاعري بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود که در مدح امام سجاد «ع »، قصيده بلند خويش را در مکه سرود (هذا الذي تعرف البطحاء وطاته...) و به دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجاد «ع » برايش صله اي فرستاد.امام حسين «ع » هنگام سفر به سوي عراق، در محلي به نام صفاح (يا در منزلي ديگر) با فرزدق برخورد کرد که از کوفه مي آمد.اوضاع کوفه را پرسيد، وي جواب داد: دلهاي مردم با تو ولي شمشيرهايشان عليه توست.امام در آنجا بود که اين ابيات را خواند:
لئن کانت الدنيا تعد نفيسة             فدار ثواب الله اعلي و انبل
و ان کانت الابدان للموت انشئت      فقتل امرء بالسيف في الله افضل... (1) .
فرزدق، سالهاي پس از عاشورا زنده بود و به خانه سکينه دختر امام حسين «ع » نيز رفت و آمد داشت و از او صله دريافت مي کرد.در باديه بصره، در سال 110 هجري درصد سالگي از دنيا رفت.پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 61.فرزدق نام وي هماء بن غالب است. وي از شعراي اهل بيت عليهم السلام و از محبين خوشنام بود. و در بين راه مکه و عراق حضرت امام حسين عليه السلام با فرزدق (که از عراق مي آمد) برخورد نمود.
پنجمين پيشنهاد انصراف از سفر عراق به حسين بن علي عليه السلام به وسيله ي فرزدق شاعر معروف عرب انجام گرفته است آنگاه که حسين بن علي عليه السلام عازم حرکت از مکه به سوي عراق بود و فرزدق نيز براي انجام عمل حج به طرف مکه مي آمد، در خارج از شهر به خدمت آن حضرت رسيد و در زمينه ي حرکت وي سؤال نمود. امام عليه السلام در پاسخ فرزدق سخناني ايراد کرد.
فرزدق مي گويد: من در سال شصت با مادرم عازم مکه و انجام مراسم حج بودم به هنگامي که داخل محدوده ي حرم شدم و افسار شتر مادرم را به دست گرفته و مي کشيدم به قافله ي حسين بن علي عليه السلام که از مکه به سوي عراق در حرکت بود برخوردم و به حضورش شتافتم و پس از سلام و تعارفات عرضه داشتم: يابن رسول الله! پدر و مادرم به فداي تو «ما اعجلک عن الحج؟؛ انگيزه ي تو در اين عجله و خارج شدن از مکه قبل از انجام مراسم حج چيست؟» امام فرمود: «اگر تعجيل نمي کردم دستگيرم مي ساختند».
فرزدق مي گويد امام از من پرسيد تو کيستي؟ عرض کردم مردي از ملت عرب.
فرزدق: اضافه مي کند که به خدا سوگند امام در شناسايي من به همين اندازه بسنده کرد و در اين مورد چيز ديگري سؤال ننمود.
سپس پرسيد نظر مردم (عراق) نسبت به اوضاع چگونه است. گفتم خبر را از خبره اش مي خواهي که دلهاي مردم با شما و شمشيرهايشان عليه شما و مقدرات در دست خداست که هر طور بخواهد انجام دهد.
امام در پاسخ من چنين فرمود: فرزدق درست گفتي! مقدرات در دست خداست و او هر روز فرمان تازه اي دارد که اگر پيشامدها بر طبق مراد باشد در مقابل نعمتهاي خداوند سپاسگزاريم و هموست مددکار در سپاس و شکرگزاري براي او. و اگر حوادث و پيشامدها در ميان ما و خواسته هايمان حايل گرديد و کارها طبق مرام به پيش نرفت باز هم آن کس که نيتش حق باشد، و تقوا بر دلش حکومت مي کند از مسير صحيح خارج نگرديده است.
فرزدق مي گويد وقتي سخن امام بدينجا رسيد، گفتم بلي گفتار شما درست است، خير پيش!
آنگاه مسايلي چند درباره ي حج و غير آن سؤال کردم و امام پس از پاسخ اين سؤالها مرکب خود را حرکت داد و خداحافظي نموده و از همديگر جدا شديم.
فرزدق شاعري بزرگ و هوادار اهل بيت پيامبر بود که در مدح امام سجاد عليه السلام، قصيده ي معروف و بلند خويش را در مکه سرود و به دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجاد عليه السلام برايش صله اي فرستاد. او در باديه ي بصره، در سال 110 هجري در سن صد سالگي از دنيا رفت.فرزدق و حضرت زين العابدين در کتابهاي فريقين از جمله حلية الاوليا، مناقب ابن شهر آشوب، کشف الغمة، تذکره سبط بن جوزي و روضه الواعظين آمده که در زمان خلافت عبدالملک بن مروان پسرش هشام بن عبدالملکب با جمعي از بزرگان و اطرافيانش سالي به حج رفت پس از طواف کعبه که خواست حجرالاسود را استلام نمايد به علت زيادي و ازدحام مردم نتوانست خود را به نزديک حجر رساند و کسي هم به او اهميت نداد، اطرافيان ناچار شدند در گوشه ي مسجدالحرام کنار زمزم صندلي گذاشتند که او بنشيند تا بلکه موج جمعيت کاهش يابد ولي مردم همچنان گرم طواف و دعا و همهمه بودند و هشام مجال و فراغتي پيدا نمي کرد و محو تماشاي مردم بود که ناگاه صداي تکبير طواف کنندگان بلند شد خوب که نگاه کرد ديد حضرت سجاد عليه السلام با ازار و رداء (لباس احرام) و با سيماي ملکوتي که نشان سجده در پيشاني مبارکشان هويدا بود مشغول طواف است و مردم نيز مجذوب هيبت خدادادي آن حضرت شده اند و به هر سو که رو مي کند راه را برايش بازمي کنند و چون اراده استلام حجرالاسود نمود مردم خود را کنار کشيدند تا آن جناب با آرامش کامل حجرالاسود را استلام فرمودند.
هشام از تماشاي اين منظره در آتش حسد و کينه مي سوخت و ليکن کاري از وي ساخته نبود در اين ميان يکي از اطرافيان از هشام پرسيد که اين شخص کيست که مردم از هيبت و احتشام او اين همه حساب مي برند هشام خود را به تجاهل زد و به دروغ گفت نمي شناسم.
آن شنيدستم که در عهد وليعهدي هشام            رهسپار کعبه شد با مردم شام و حلب
خواست تا بوسد حجر را گشت مانع ازدحام              شد ز جمعيت برون کاسايد از رنج و تعب
ديد ناگه صف ز هم بشکست و شد ماهي پديد           کافتاب از پرتو صبح جمالش در عجب
ماه گرد کعبه مي گرديد و خلقي گرد ماه           سنگ را با بوسه اي سيراب کرد از لعل لب
چون هشام آن عزت و قدر و جلال و جاه ديد          از شرار آتش کين و حسد شد ملتهب
زان ميان يک تن از او پرسيد اين شهزاده کيست؟           کاين چنين بردا من مطلوب زد دست طلب
کرد در پاسخ تجاهل گفت نشناسم که کيست؟          زان تجاهلها که بر اعجاز احمد بولهب
حال جلوه اي دلربا و جذاب از بکارگيري ذوق خدادادي شعر در خدمت ولايت به نمايش گذاشته مي شود و شاعري شجاع و ولايي در جواب گستاخي اين خفاش ناتوان از تحمل نور خورشيد ولايت، زبان فصاحت مي گشايد اي هشام گر تو خود را به تجاهل مي زني و اين خورشيد عالمتاب را کتمان مي کني من با فضل الهي به شکرانه قريحه ي مواج خود او را مي شناسانم هر چند که از شناخت او ناتوان و بيان من در تعريف ايشان قاصر است.
آري فرزدق آن اسوه و الگوي شعراي ولايي در لحظه ي حساس ملهم از غيب چنين سرود:
1- يا سائلي اين حل الجود و الکرم عندي بيان اذا طلابه قدموا...فرشتگان نوحه گر در ماتم سالار شهيدان، همه کائنات گريان و نالان شدند، چه بصورت تکويني چه زباني و آشکارا.
گريست در غمت زمان، به خون نشست آسمان       شب و سياهپوشي اش، شد آيت غراي تو (1) .
از جمله نوحه گران بر آن حضرت، فرشتگانند.حضرت رسول «ص » فرمود: «ان حول قبر ولدي الحسين «ع » اربعة آلاف ملک شعثا غبرا يبکون عليه الي يوم القيامة...» (2) پيرامون قبر فرزندم حسين، چهار هزار فرشته اند، ژوليده و غبار آلود، که تا روز رستاخيز براو گريه مي کنند.
جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند            گويا عزاي اشرف اولاد آدم است (3) .
و نيز: «تبکي الملائکة و السبع الشداد لموته و يبکيه کل شي ء حتي الطير في جو السماء و الحيتان في جوف الماء...». (4) فرشتگان و آسمانهاي هفتگانه، حتي پرندگان در آسمان و ماهيها در آب، براي مرگ حسين «ع » گريه مي کنند.به روايت امام صادق «ع »، چهار هزار فرشته براي ياري آن حضرت هبوط کردند، اما چون اذن جهاد نيافتند، بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روز قيامت بر آن حضرت سوگواري کنند و رئيس آنان به نام «منصور» است. (5) .پاورقي(1) از مؤلف.
(2) احقاق الحق، قاضي نور الله شوشتري، ج 11، ص 287.
(3) محتشم.
(4) بحار الانوار، ج 44، ص 148.
(5) مرآة العقول، علامه مجلسي، ج 5، ص 368.فرهنگ عاشورا مقصود، مجموعه مفاهيم، سخنان، اهداف و انگيزه ها، شيوه هاي عمل، روحيات واخلاقيات والايي است که در نهضت کربلا گفته شده يا به آنها عمل شده يا در حوادث آن نهضت، تجسم يافته است.اين ارزشها و باورها هم در کلمات سيد الشهدا «ع » و اصحاب و فرزند متجلي است، هم در رفتارشان در جريان آن قيام.فرهنگ عاشورا را بايد از کساني آموخت که دست و دلشان و فکر و عملشان در کار عاشورا بوده است.پيش از آنکه ديگران و نسلهاي بعدي و تحليل گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفي کنند، در حرفها و هدفهاي خود نقش آفرينان حماسه کربلا، اين فرهنگ، بوضوح مطرح شده است و بيواسطه آن را نشان مي دهد.اين فرهنگ را از خلال زيارتنامه ها، مقتلها، رجزها، خطبه ها و نيز بررسي حوادث و رخدادهاي عاشورا مي توان استخراج کرد و همين فرهنگ است که در هر جا و در ميان هر قومي باشد، کربلا آفرين مي گردد و انسانها را مبارزاني با ستم و مدافعاني نسبت به حق تربيت مي کند.
فرهنگ عاشورا همان زير بناي عقيدتي و فکري است که در امام حسين «ع » و شهداي کربلا و اسراي اهل بيت «ع » بود و سبب پيدايش آن حماسه و ماندگاري آن قيام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهيم را مي توان در عنوانهاي زير خلاصه کرد: مقابله با تحريف دين، مبارزه با ستم طاغوتها و جور حکومتها، عزت و شرافت انسان، ترجيح مرگ سرخ بر زندگي ذلت بار، پيروزي خون بر شمشير و شهادت بر فاجعه، شهادت طلبي وآمادگي براي مرگ، احياء فريضه امر به معروف و نهي از منکر و سنتهاي اسلامي، فتوت وجوانمردي حتي در برخورد با دشمن، نفي سازش با جور يا رضايت به ستم، اصلاح طلبي در جامعه، عمل به تکليف به خاطر رضاي خدا، تکليف گرايي چه به صورت فتح يا کشته شدن، جهاد و فداکاري همه جانبه، قرباني کردن خود در راه احياء دين، آميختن عرفان باحماسه و جهاد با گريه، قيام خالصانه براي خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت دربرابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان، ايثار، وفا، پيروزي گروه اندک ولي حق بر انبوه گروه باطل، هواداري از امام حق و برائت و بيزاري از حکام جور، حفظکرامت امت اسلامي، لبيک گويي به فرياد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسانها در راه ارزشهاو... .
براي تک تک محورهاي ياد شده، مي توان از سخنان امام حسين «ع » و اصحابش، يا نحوه عمل و موضعگيري و جهاد و شهادتشان سند آورد و اين فرهنگنامه را مستندترساخت. (1) اين فرهنگ غني و متعالي هم در حماسه سازان عاشورا بود، هم بايد در پيروان امام حسين «ع » و مدعيان همخطي با جريان عاشورا و تداوم آن راه باشد و عاشورائيان، هم هوادار حرکتهاي در راستاي قيام کربلا باشند و هم بيزاري از ادامه دهندگان راه دشمنان سيد الشهدا «ع » را نشان دهند، چرا که راضيان به آن جنايتها نيز ملعونند.در زيارت عاشوراست: «فلعن الله امة سمعت بذلک فرضيت به...» فرهنگ عاشورا، خط «ولايت وبرائت » است.پاورقي(1) کتاب «پيامهاي عاشورا» از مؤلف، انتشارات مرکز تحقيقات اسلامي سپاه، حاوي هفتاد و پنج پيام عاشورايي در زمينه هاي اخلاقي، سياسي، عرفاني، تاريخي، اعتقادي و احياگري است.فزاري از اين مرد، خبر پيوستن «زهير بن قين» به اردوگاه نور را بواسطه ي «سدي» روايت مي کند. و روايت بدين صورت است که مي گويد: رجل من بني فزاره... مردي از بني فزاره چنين گفت.فساد بني اميه يکي از علل قيام سيد الشهدا «ع »، فساد دودمان بني اميه (شجره ملعونه) بود که حکومت اسلامي را در دست گرفته، کينه هاي ديرين خود را بر ضد اسلام و پيامبر، اعمال مي کردند. فساد گسترده امويان را که از اسباب عمده نهضت حسيني و امتناع آن امام شهيد از بيعت با يزيد بود، مي توان چنين شمرد:
1-اسلام زدايي و تحريف معارف دين و بدعت گذاري.
2-ترويج فرهنگ جبر و سکوت و تسليم.
3-غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصي.
4-فساد اخلاق و ترويج شراب و شهوت و قمار.
5-احياء تعصبهاي قومي و ارزشهاي دوران جاهلي.
6-به کار گماردن عناصر نالايق و فاسد، تنها به دليل «اموي » بودن.
7-حيله گري و تزوير و تبليغات دروغين.
8-کينه و عداوت آنان با آل علي «ع ».
9-محروم کردن شيعيان ائمه از مناصب سياسي و حقوق اجتماعي و اقتصادي.
10-کشتارهاي دسته جمعي مسلمانان و سرکوب آنان در شهرها.
11-دستگيري، حبس و کشتن چهره هاي درخشان و انقلابي و آگاه مسلمان که هوادار اهل بيت بودند.
12-بيعت گرفتن اجباري از مردم و سران قبايل به نفع يزيد.
فسادهاي فوق، از دوره روي کار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گسترده تر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافت يزيد، به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانه کامل نابودي قرار داد.در کتبي که به تشريح فلسفه قيام حسيني پرداخته، اينگونه فسادها بطور مشروحتر بيان شده است. (1) .
امام حسين «ع » در سخنان متعددي فساد بني اميه را مطرح فرموده است.از جمله در نطقي که پس از فرود آمدن در «بيضه » ايراد کرد و روي اطاعت از شيطان، ترک اطاعت خدا، فساد آشکار، تعطيل حدود الهي، حلال کردن حرامهاي خدا و تحريم حلال الهي وبيت المال را ملک خود دانستن تاکيد نمود: «... الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاثروا بالفيي ء و احلوا حرام الله و حرموا حلاله...». (2) و در سخن معروف خويش پس از فرود آمدن در سرزمين کربلا، روي دگرگوني اوضاع و عمل نشدن به حق و نکوهيده ندانستن باطل تاکيد کرده فرمود: «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه...». (3) .
اکنون که ديده هيچ نبيند به غير ظلم           بايد زجان گذشت کزين زندگي چه سود؟پاورقي(1) از جمله مي‏توان به کتابهاي: حياة الامام الحسين (ج 2)، معاويه سر دسته تبهکاران، درسي که حسين به انسانها آموخت، شيعه و زمامداران خود سر، اوراق سياه، معاويه و تاريخ، ارزيابي انقلاب امام حسين‏ «ع‏»، پرتوي از عظمت ‏حسين‏ «ع‏» و تاريخ مفصل اسلام (عمار زاده)، ص 308 و... مراجعه کرد.
(2) تاريخ طبري، ج 6، ص 229.
(3) لهوف، سيد بن طاووس، ص 34.فصيحة داراي فصاحت در سخن، از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.فضل بن حسن بن عبيدالله بن عباس نتيجه ي پسري حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام. فضل مردي فصيح، زبان آور، قوي الايمان و بسيار شجاع بود. نسل وي از طريق سه پسرش (جعفر، عباس اکبر، و محمد، امتداد يافته است. يکي از فرزندان محمد بن فضل، «ابوالعباس فضل بن محمد» مي باشد که شخصيتي خطيب و شاعر و اديب بود. و در رثاي حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شعرهايي جالب سروده است.فضه فضه کنيز حضرت زينب عليهاالسلام بود. در «انوار الشهادة» آمده است که چون اهل و عيال امام حسين عليه السلام در آن حال نابسامان بماندند در شب يازدهم هيچکس بر ايشان رحم نکرد. حضرت زينب سلام الله عليها فضه را نزد عمر سعد فرستاد که اي عمر، ما امشب لباس و خيمه و فرش نداريم، بر ما رحم کن و لباسي براي اطفال بفرست. آن ملعون نخست اعتنايي نکرد اما بعد خيمه ي نيم سوخته اي براي ايشان فرستاد.فضولي بغدادي شاعر معروف قرن دهم است که به سه زبان فارسي، ترکي و عربي شعر سروده. کتاب حديقة السعدا کتاب مقتلي است (به زبان ترکي) که به تقليد از کتاب روضة الشهدا حسين واعظ کاشفي نوشته است. فضولي به سال 970 ه.ق. درگذشته است. ديوان او شامل قصايد، غزليات. قطعات، رباعيات و ساقي نامه، در ترکيه به طبع رسيده است.فضيل بن خديج از وقايع نگارهاي عاشوراست. در زمان قيام مختار نيز حضور داشته و بسياري از وقايع اين دوران از وي نقل شده است.فضيل بن لقيظ از هواداران قيام مختار و از افسران تحت امر ابراهيم بن اشتر بود. در جنگ ميان سپاه مختار به فرماندهي ابراهيم بن اشتر عليه نيروهاي ابن زياد «ابراهيم»، فضيل بن لقيظ را به فرماندهي نيروهاي پياده منصوب کرد.فطرس فرشته بال شکسته و افتاده به جزيره اي، که هنگام تولد امام حسين «ع » همراه جبرئيل نزد پيامبر «ص » آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و به آسمان رفت. (1) . او که شفا يافته حسين «ع » بود، عهد کرد که سلام زائران را به حسين «ع » برساند: «... و له علي مکافاة لا يزوره زائر الا ابلغته سلامه و لا يصلي عليه مصل الا ابلغته صلاته...» (2) بر عهده من است که شفا دهي او را جبران کنم.هيچ زائري نيست که او را زيارت کند، مگر آنکه سلامش را به آن حضرت مي رسانم و هيچ کس بر او درود نمي فرستد، مگر آنکه درودش را به او ابلاغ کنم.به گفته ابن عباس، اين فرشته در بهشت، به نام غلام حسين بن علي شناخته مي شود. (3) .
فطرس اگر بال و پر گرفت، عجب نيست           نامه آزاديش به نام حسين است (4) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 44، ص 34.
(2) اثبات الهداة، ج 5، ص 191.
(3) مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 74.
(4) قاسم رسا.فقيه عماره يماني نجم الدين ابومحمد عمارة بن حسن حکمي يمني، از فقهاي شيعه ي اماميه بوده است. بعد از انقراض خلافت فاطميان در مصر، براي آنها مرثيه سروده و در سال 569 ه.ق. در مصر کشته شده است.
و قعودهم في رتبة نبوية            لم يبنها لهم ابوسفيان
حتي أضافوا بعد ذلک انهم         أخذوا بثأر الکفر في الايمان
در جايگاه پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم نشستند در حاليکه اين مرتبت از پدرشان ابوسفيان به آنها نرسيده بود.
تا اينکه بعد از آن، خونبهاي کفر را از ايمان گرفتند.فكهيه او کنيز حضرت سيدالشهداء عليه السلام و
مادر «قارب» غلام آن حضرت بود. فرزند فکهيه در روز عاشورا به شهادت رسيد.فهيمة غير مفهمه فهميده ي بدون تفهيم کننده از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.فوز رستگاري و کاميابي، رسيدن به خواسته دل.در فرهنگ ديني و روايات، «فوز» و «فوزعظيم » براي کساني داشته شده که به بهشت دست يابند.مطيع خدا و رسول خدا باشند، متمسک به اهل بيت بوده ولايت آنان را داشته باشند، از سيئات نجات يابند، اهل خلوص در عبادت، معرفت و اهل عبادت باشند و... کاميابي عمده براي اولياء خدا دستيابي به رضاي الهي و سعادت آخرت است (الآخرة فوز السعداء) (1) و اين در سايه جهاد و شهادت است.وقتي امير المؤمنين «ع » ضربت خورد، «فزت و رب الکعبه » سر داد، چرا که شهادتش، بار يافتن به قرب الهي بود و پاياني افتخار آميز براي يک زندگي سراسر ايمان، جهاد و حق طلبي.
در زيارتنامه ها، خطاب به ابا عبدالله «ع » و شهداي کربلا و ياران امام، مکرر تعبير «فزتم فوزا عظيما» به کار رفته است.زائر نيز آرزو مي کند کاش همراه آنان بود تا چون آنان به فوز و کاميابي عظيم مي رسيد «فزتم فوزا عظيما فيا ليتني کنت معکم فافوز معکم-زيارت وارث » و در زيارت اول رجب خطاب به شهداي کربلا مي خوانيم: «فزتم و الله فوزاعظيما يا ليتني کنت معکم فافوز فوزا عظيما... اشهد انکم الشهداء و السعداء و انکم الفائزون في درجات العلي ». (2) .
شهداي کربلا از آن رو کامياب و رستگارند که جان خويش را با خدا معامله کردند و بهشت الهي رسيدند.مطيع امر مولاي خود بودند، جهادشان خالصانه و در راه ولايت و رهبري بود.گر چه جان دادند، اما به سعادت ابدي رسيدند و چه کاميابي از اين برتر؟ عاشورا از اين جهت نيز آموزگار فائزان و رستگاران است.پاورقي(1) غرر الحکم.
(2) مفاتيح الجنان، ص 440.فياض لاهيجي ملا عبدالرزاق بن علي لاهيجي متخلص به فياض، از حکما و متکلمين بزرگ قرن يازدهم هجري است. او چون مدت زيادي در قم به سر برده به قمي نيز مشهور است. فياض شاگرد و داماد صدرالدين شيرازي بود و آثاري در حکمت و عرفان و نيز يک ديوان شعر فارسي از او به جاي مانده است. فياض به سال 1052 ه.ق. درگذشته است.
لاهيجي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين زو ياران باوفايش در صحراي کربلا اشعار مرثيه هاي فراواني سروده است .فيروزان ايراني از دلاوران و غلامان آزاد شده امام حسين عليه السلام و از صالحاني است که در نبرد جانانه با دشمن جمعي را کشت و سرانجام به فيض شهادت نايل آمد. 

 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
رسول خدا صلی الله علیه و آله :
أجملوا فی طلب الدنیا فإن كلا میسر لما خلق له
در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر كس هر چه قسمت اوست می رسد. .
(كتاب التجارات،ح2133)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI