ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287246 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 35 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ط»

طبل

از ابزار تحريک روحيه رزمي در ميدانهاي جنگ در سابق.در کربلا هم طبل جنگ نواخته مي شد.در تعزيه هاي عاشورا، با نواختن طبل، همه از برگزاري تعزيه خبر مي شدند و گرد مي آمدند.شيپور و طبل، براي گردآوري تماشاگر بوده است.دهل نيز مي گويند.طرب شيرازي ميرزا ابوالقاسم محمد نصير ملقب به «طرب» (1330 - 1276 ه. ق) کوچکترين فرزند محمد رضا قلي خان هماي شيرازي، در اصفهان متولد شد. دو برادر ديگر طرب يعني ميرزا محمد حسين عنقا و محيي الدين محمد سها نيز شاعر و اهل ادب بودند. طرب پس از مرگ پدر تحت سرپرستي و تربيت برادرش عنقا قرار گرفت و علوم مختلف را نزد ميرزا عبدالغفار پا قلعه اي، آخوند ملا محمد کاشاني و جهانگيرخان قشقايي و ميرزا ابوالحسن جلوه و هنر خطاطي را در محضر ميرزا عبدالرحيم افسر فراگرفت.
وي در سرودن انواع شعر توانا بوده و به خصوص در قصيده و غزل شهرت داشته است.
طرب شيرازي از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پرسوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهداء عليه السلام از او بجاي مانده است. طرب شيرازي در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده است.طرفة بن عبدالله بن دجاجه وي يکي از قاتلين مختار بن ابوعبيد ثقفي و از هواداران و سربازان تحت امر مصعب بن زبير بود. در آخرين نبرد نيروهاي ابن زبير عليه مختار، دو برادر با نامهاي «طرفة» و«طريف» که فرزندان «عبدالله بن دجاجة» بودند با محاصره ي مختار و وارد ساختن ضربات کاري بر او توانستند سر مختار را از بدنش جدا کنند و نزد ابن زبير ببرند. مصعب نيز مبلغ سي هزار درهم به اين دو قاتل اعطا نمود.طرماح يکي از کساني که در طول راه کربلا به سيد الشهدا «ع » پيوست و همراه او شد. امام حسين «ع » کسي را مي خواست که به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوي کوفه رود. طرماح بن عدي اعلام کرد که من راه را مي شناسم و جلو افتاد و به سوي کربلا روان شدند. وقتي جلو افتاد، اشعاري را هم مي خواند که با اين مطلع، آغاز مي شود:
يا ناقتي لا تذعري من زجر           و امضي بنا قبل طلوع الفجر (1) .
و مضمون اشعار، در ستايش از دودمان رسول خدا «ص » و سيد الشهداست.در ميانه راه، اجازه طلبيد که به قبيله خود سر زده و به خانواده رسيدگي کند و برگردد.رفت و پس از چند روز، وقتي دوباره برگشت، به «عذيب الهجانات » که رسيد، خبر شهادت امام را شنيد.اندوهگين شد و گريست، از اين که توفيق شهادت در رکاب امام، نصيب او نشد. (2) ولي... آنکه امام را رها کند و سراغ زن و قبيله خويش رود، اين محروميت سزاي اوست، هر چند پسر عدي بن حاتم باشد!پاورقي

(1) اعيان الشيعه، ج 7، ص 396.
(2) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 83.

طرماح بن عدي «جميل بن مرثد» آورده است که «طرماح» به محضر امام حسين عليه السلام شرفياب گرديد و آن حضرت او را دعوت به ياري حق کرد، اما او از تنگناي اقتصادي و معيشتي خود سخن گفت و حسين عليه السلام او را از کاري که در پيش داشت باز نداشت. و او براي حل مشکل خود رفت و گويي به سعادت ياري رساني به حق و عدالت نايل نيامد.
مرحوم شيخ او را از ياران اميرمؤمنان و فرزندش سالار شايستگان برشمرده، و رجال شناس نامدار«مامقامي» ضمن مورد اعتماد شمردن او، مي گويد:
أنه ادرک نصرة الامام و جرح و برء ثم مات بعد ذلک...
او سرانجام به افتخار بزرگ ياري رساني به سالار شايستگان موفق شد و در راه هدفهاي بلند آن حضرت، زخمي گرديد و بهبود يافت و آن گاه پس از آن جريان، جهان را بدرود گفت اما بر اين بيان خود، منبع و سندي نشان نمي دهد. امام حسين عليه السلام کسي را مي خواست که به راه آشنا باشد، تا از بيراهه به سوي کوفه رود. طرماح بن عدي اعلام کرد که من راه را مي شناسم و جلو افتاد و به سوي کربلا روان شدند. وقتي جلو افتاد، اشعاري را هم مي خواند که با اين مطلع آغاز مي شود:
يا ناقتي لا تذعري من زجر         و امضي بناقبل طلوع الفجر
مضمون اشعار، در ستايش از دودمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و سيدالشهداء عليه السلام است. در ميانه ي راه، اجازه طلبيد که به قبيله ي خود سر زده و به خانواده رسيدگي کند و برگردد. رفت و پس از چند روز، وقتي دوباره برگشت، به «عذيب الهجانات» که رسيد، خبر شهادت امام عليه السلام را شنيد. اندوهگين شد و گريست، از اين که توفيق شهادت در رکاب امام، نصيب او نشد.طريف بن عبدالله بن دجاجه وي يکي از قاتلين مختار بن ابوعبيد ثقفي و از هواداران و سربازان تحت امر مصعب بن زبير بود. در آخرين نبرد نيروهاي ابن زبير عليه مختار، دو برادر با نام هاي «طريف» و «طرفه» که فرزندان «عبدالله بن دجاجه» بودند با محاصره ي مختار و وارد ساختن ضربات کاري بر او توانستند سر مختار را از بدنش جدا کنند و نزد ابن زبير ببرند مصعب نيز مبلغ سي هزار درهم به اين دو قاتل اعطا نمود.طشت گذاري مراسم سنتي در عزاداري ايام عاشورا که عمدتا در شهرستان اردبيل برگزار مي شود وطشتهاي آب را در مساجد و حسينيه ها مي آورند و رمزي از «فرات » است. «... نشانه ها و مظاهري که نماينده محيط خاص است، مثل وجود طشت آب و چند ساقه گياه، به نشانه رودخانه و نخلستان...» (1) اين نشان مي دهد که در تعزيه عاشورا، استفاده از سمبلها رواج داشته و دارد.در توضيح بيشتر اين سنت مرسوم در اردبيل، در مطبوعات نوشتند: «اين مراسم از سه روز مانده به محرم در مسجد جامع، مسجد اعظم و سپس در مساجد ديگراجرا مي شود.طشتها را بالاي سرها مي گيرند و مسجد را دور مي زنند، سپس در داخل آنها آب مي ريزند.مردم دست به طشت و آب آن مي زنند و نوعي بيعت با امام حسين «ع » است و حمايت از عباس «ع ».آب طشتها را مردم در شيشه هايي براي شفا و تبرک برمي دارند. اين سنت از حادثه جوانمردانه آب دادن امام حسين «ع » به سپاه حر در روز 27 ذيحجه گرفته شده که آب مشکها را در طشتها ريختند و تمام لشکر حر و اسبان آنها را سيراب کردند.اين سنت سمبوليک، تاسي از اقدام سالار شهيدان است.» (2) به اين مراسم، «طشت گرداني » هم مي گويند. (3) .پاورقي(1) فصلنامه هنر، شماره 2، ص 163، مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه‏».
(2) روزنامه‏ «رسالت‏» (3 / 4 / 72)، ص 5 گزارش‏ «شوق کربلا».
(3) گزارشي از اين مراسم در اردبيل، در کيهان (3 / 4 / 72)، ص 17 چاپ شده است.طشت طلا
روزي که شد به نيزه سر آن بزرگوار          خورشيد سر برهنه بر آمد به کوهسار (1) .
پس از شهادت ابا عبدالله «ع »، سپاه کوفه قساوت و دشمني را به اوج رساندند و سر مطهر آن حضرت را از پيکر جدا کردند، سپس به دستور عمر سعد، پيکر آن امام را زير سم اسبها له کردند.اين سر مقدس، همراه سرهاي ديگر شهدا بر نيزه ها شد و در کوفه و شام و شهرهاي ديگر گرداندند تا ديگران را بترسانند.سر مطهر سيد الشهدا «ع » ماجراهاي مختلفي در حادثه کربلا دارد، اينکه سر آن حضرت را از پشت گردن مي برند، (2) بر نيزه مي کنند، خولي سر را به خانه خويش برده در اتاقي يا تنوري پنهان مي کند، سر امام بر فراز ني در کوچه هاي کوفه قرآن تلاوت مي کند، نزد ابن زياد، بر طشت طلا نهاده مي شود، (3) درراه شام در دير راهب سبب مسلمان شدن قنسرين مي شود، در کاخ يزيد، بر طشت نهاده نزد او مي آورند، يزيد با خيزران بر آن سر و لبها مي زند، در خرابه شام نزد رقيه دختر امام حسين برده مي شود و... هر کدام موضوعي است که دستمايه بسياري از مرثيه هاي سوزناک گشته و درباره اين وقايع، شعرها و نوحه هاي بسيار سروده اند.
اين که سر مطهر کجا دفن شد، ميان محققان نظر واحدي نيست.برخي بر اين عقيده اند که سر را از شام به کربلا آوردند و به بدن ملحق ساختند (نظر سيد مرتضي)، برخي معتقدند در کوفه، نزديک قبر امير المؤمنين «ع » دفن شد و برخي هم جاهاي ديگر را گفته اند.در شام، محلي به نام جايگاه سر مطهر معروف است که محل عبادت است. (4) برخي هم مدفن سر را در مصر، مسجد راس الحسين مي دانند و براي کيفيت انتقال آن به آن منطقه، تاريخچه اي را ذکر مي کنند. (5) اما مشهور آن است که سر را به کربلا آوردند و کنار پيکر دفن شد و اين را جمعي از علما در تاليفاتشان آورده اند. (6) .
اصل اين جنايت بي سابقه، براي امويان مايه ننگ بود.اين که به دستور ابن زياد، سر آن حضرت را بر نيزه کرده در کوفه چرخاندند، اولين سري بود که در دوران اسلام با آن چنين کردند. (7) بريدن سر و بر نيزه کردن آن و شهر به شهر گرداندن، حتي در سروده ها و مرثيه هاي آن دوره نيز مطرح شده و بعنوان کاري فجيع و زشت از آن ياد شده است که نشانه مظلوميت ثار الله است.در شعر بشير هنگام خبر دادنش از ورود اهل بيت به مدينه مي خوانيم: «و الراس منه علي القناة يدار» و در شعر حضرت زينب در کوفه پس از ديدن سر برادر بر فراز ني، آمده است: «يا هلالا لما استتم کمالا...»
اين بي حرمتي آشکار، بر خلاف آنچه که يزيديان مي خواستند ديگران را مرعوب کنند، موجي از احساسات خصمانه بر ضد آنان پديد آورد و مردم، عمق خباثت دودمان «شجره ملعونه » را شناختند.چند بيت از سروده هاي شاعران را بعنوان نمونه، پيرامون سر مطهر مي آوريم:
اي رفته سرت بر ني، وي مانده تنت تنها             ماندي تو و بنهاديم ما سر به بيابانها
اي کرده به کوي دوست، هفتاد و دو قرباني         قربان شومت اين رسم، ماند از تو به دورانها (8) .
سر بي تن که شنيده است به لب آيه ي کهف     يا که ديده است به مشکات تنور آيه نور؟ (9) .
بر نيزه، سري به نينوا مانده هنوز            خورشيد فراز نيزه ها مانده هنوز
در باغ سپيده، بوته بوته گل خون          از رونق دشت کربلا مانده هنوز (10) .
زان فتنه ي خونين که به بار آمده بود          خورشيد «ولا» بر سر دار آمده بود
با پاي برهنه دشتها را زينب           دنبال حسين، سايه وار آمده بود (11) .
روزي که در جام شفق، مل کرد خورشيد          بر خشک چوب نيزه ها گل کرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم         خورشيد را بر نيزه، گويي خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟آري اين چنين است         خورشيد را بر نيزه ديدن، سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ، بر مي توان ديد       خورشيد را بر نيزه کمتر مي توان ديد (12) .پاورقي(1) محتشم کاشاني.
(2) عوالم (امام حسين)، ص 303 و 304.
(3) امالي صدوق، ص 140.
(4) سفينة البحار، ج 1، ص 492.
(5) در اين باره به بحث مفصل در کتاب‏ «سيرة الائمة الاثني عشر»، هاشم معروف الحسني، ج 2، ص 84 مراجعه‏ کنيد.نيز «آرامگاههاي خاندان پاک پيامبر»، ص 311.
(6) به موارد آن در کتاب‏ «مقتل الحسين‏»، مقرم، ص 469، و بحار الانوار، ج 45، ص 144 مراجعه کنيد.
(7) الکامل، ابن اثير، ج 2، ص 574، بحار الانوار، ج 45، ص 119.در برخي نقلها اولين سر را متعلق به عمرو بن‏حمق در زمان معاويه دانسته‏اند.وي از ياران امير المؤمنين بود و معاويه او را به شهادت رساند.
(8) جودي.
(9) نير تبريزي.
(10) محمد پيله‏ور.
(11) حسين اسرافيلي.
(12) علي معلم.طف «طف »، سرزميني است از نواحي کوفه در طريق دشت، که قتلگاه حسين بن علي «ع » در آن بوده است.سرزمين مزبور، دشتي است نزديک آباداني و در آن چندين چشمه جاري است، از قبيل: صيد، قطقطانه، رهيمه، عين جمل و غيره.موضعي است نزديک کوفه.و هر زمين عربي که مشرف بر زمين آبادان عراق است.» (1) .
«منطقه اي نزديک کربلا که از قديم به نام طف معروف بوده است.معناي لغوي آن «سرزمين مرتفع » است.طف، مشرف بر عراق بوده است.اين منطقه در اطراف کوفه ونزديک فرات است و در آنجا چشمه هايي بوده که محل آب برداشتن نگهبانان پاسگاههاي مرزي در زمان شاپور بوده که پشت خندقهاي حفر شده بودند.» (2) .
در مجموع، به سرزمين کوفه و کربلا و آن مناطق گفته مي شود و در ادبيات و آثارشعري عرب و مراثي سيد الشهدا «ع » از «سرزمين طف » «روز طف »، «کشتگان طف » و «طفوف » بسيار ياد شده است و کنايه از همان کربلاست.در حديث، از قول پيامبرخدا «ص » آمده است که فرزندم حسين، غريب و تشنه و تنها در سرزمين طف کشته خواهد شد: «ولدي الحسين يقتل بطف کربلا غريبا وحيدا عطشانا...» (3) .پاورقي(1) لغت‏نامه، دهخدا.
(2) موسوعة العتبات المقدسه، ج 8، ص 19.
(3) ناسخ التواريخ، ج 2، ص 185.طفل رضيع کودک شيرخوار، مظور حضرت علي اصغر عليه السلام است.طفل سه سال دختر سه چهار ساله ابا عبدالله الحسين «ع » که در سفر کربلا همراه اسراي اهل بيت بوده و در شام، شبي پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بي تابي کرد و پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين «ع » را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل بيت بود) جان داد. (1) البته درباره اين دختر و شهادتش، ميان مورخين نظر واحدي وجود ندارد.
خردسالي اين دختر و عواطفي که نام و يادش و کيفيت جان باختنش و مدفن او بر مي انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصي دارند.محل دفن او کنار يک بازارچه قديمي و با فاصله از مسجد اموي در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسي از سوي ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد. (2) اينک حرمي بزرگ و باشکوه براي آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد که زيارتگاه دوستداران اهل بيت است.
از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ           در شهر شام، دخترکي را گذاشتيم
تا دودمان دشمن ظالم فنا شود         آنجا رقيه را به حراست گماشتيمپاورقي(1) کامل بهايي، ص 179، منتهي الآمال، 437.
(2) شام سرزمين خاطره‏ها، ص 111.طفل شش ماهه يکي از فرزندان امام حسين «ع » که شير خوار بود و از تشنگي، روز عاشورا بي تاب شده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، کسي جز اين کودک نمانده است.نمي بينيد که چگونه از تشنگي بي تاب است؟در «نفس المهموم » آمده است که فرمود: «ان لم ترحموني فارحموا هذا الطفل » در حال گفتگو بود که تيري از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علي اصغر را دريد.امام حسين «ع » خون گلوي او را گرفت و به آسمان پاشيد. (1) در کتابهاي مقتل، هم از «علي اصغر» ياد شده، هم از طفل رضيع (کودک شيرخوار) و در اينکه دو کودک بوده يا هر دو يکي است، اختلاف است.
در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين کودک شهيد، آمده است: «السلام علي عبدالله بن الحسين، الطفل الرضيع، المرمي الصريع، المشحط دما، المصعد دمه في السماء، المذبوح بالسهم في حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن کاهل الاسدي ». (2) و در يکي از زيارتنامه هاي عاشورا آمده است: «و علي ولدک علي الاصغر الذي فجعت به » از اين کودک، با عنوانهاي شيرخواره، ششماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و... ياد مي شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمي است که در ارتباط با او آورده مي شود.
طفل ششماهه تبسم نکند، پس چه کند           آنکه بر مرگ زند خنده، علي اصغر توست
«علي اصغر، يعني درخشانترين چهره کربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت... چشم تاريخ، هيچ وزنه اي را در تاريخ شهادت، به چنين سنگيني نديده است.» (3) علي اصغر را «باب الحوائج » مي دانند، گر چه طفل رضيع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.
در گلخانه ي شهادت را          مي گشايد کليد کوچک ماپاورقي(1) معالي السبطين، ج 1، ص 423.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 66.
(3) اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، شهيد پاک نژاد، ج 2، ص 42.طفلان حضرت مسلم بن عقيل از آن جايي که مسأله شهادت دو طفل مسلم در جامعه از اشتهار خاصي برخوردار است و از طرفي به قول محدث قمي قدس سره در منتهي الآمال، موضوع شهادت اين دو طفل با اين کيفيت و تفصيل مستبعد مي نماياند، خوب است بررسي اجمالي در اين مورد به عمل آيد:
قول اول از مقتل خوارزمي متوفاي (568):
وقتي که امام حسين عليه السلام در کربلا شهيد شد، دو پسر بچه اسير از نوادگان جعفر طيار به نامهاي محمد و ابراهيم از لشکرگاه ابن زياد فرار کردند و به زني برخورد کرده و آب خواستند، و او پرسيد خودتان را معرفي کنيد و از کجا مي آييد؟ جواب دادند ما از اولاد جعفر طيار هستيم و از لشکرگاه ابن زياد فرار کرده ايم.
آن زن گفت: شوهرم از سربازان ابن زياد است. مي ترسم امشب بيايد و الا از شما پذيرايي مي کردم. طفلان گفتند اميدواريم نيايد و زن اجازه داده و وارد خانه شدند، برايشان طعام آورد، آنها گفتند که ما را نيازي به طعام نيست، براي ما سجاده اي بياور نمازمان را بخوانيم، بعد از نماز خوابيدند و بعد از ساعتي شوهر از لشکرگاه ابن زياد به خانه برگشت و از موضوع باخبر شده و به زنش گفت هر کس اين دو بچه را تحويل ابن زياد بدهد ده هزار درهم جايزه مي گيرد.
نصيحت و ممانعت زن تأثير نکرد تا اينکه شوهرش دو طفل را دستگير کرده و تحويل غلامش داد تا کنار فرات آنها را گردن بزند، او بعد از اطلاع از انتساب اين دو به حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از قتل آنان امتناع کرده و فرار مي کند، همچنين پسرش هم اقدام به قتل دو طفل نکرده و پدرش را هم نصيحت مي کند که دستش را به چنين ظلمي آلوده نکند ولي مؤثر واقع نمي شود.
وقتي که آن ملعون مي خواسته برادر بزرگتر يعني ابراهيم را به شهادت برساند به قاتل پيشنهاد مي کنند که ما را ببر در بازار به صورت برده بفروش و قيمت را خودت بردار. او جواب مي دهد من شما را مي کشم به بغضي که از پدرتان و اهل بيت محمد صلي الله عليه و آله و سلم دارم، و الا نيازي به قيمت و بهاي شما ندارم. در هر صورت ابراهيم را به شهادت رسانده و بدن مطهر او را در فرات مي اندازد و آن بدن در روي آب بوده تا آن که بدن برادرش به او ملحق مي شود حرکت مي کنند. آن گاه سر هر دو را پيش ابن زياد مي آورد و او قاتل را به هلاکت مي رساند. در آخر خوارزمي مي نويسد:
«فهذا و امثاله من الآيات التي ظهرت بقتل الحسين عليه السلام و يجوز مثل هذا و قد اخبر به الرسول صلي الله عليه و آله و سلم؛ يعني اين حادثه و امثالش از نشانه هاي حقانيت امام حسين عليه السلام بوده و امثال اين هم ممکن است اتفاق بيافتد و از ماجراي طفلان، حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خبر داده است.
قول دوم از مرحوم علامه مجلسي است به نقل از امالي صدوق قدس سره:
بعد از شهادت حضرت امام حسين عليه السلام دو نوجوان از فرزندان مسلم عليه السلام اسير شدند و ابن زياد آن دو را تا يکسال در زندانش نگه داشته و به زندانبان گفته بود که بر آنها از جهت آب و ديگر خدمات سختگيري بکند.
تا يکسال دو طفل در حبس بودند روزها را روزه مي گرفتند و افطارشان دو عدد نان جو و يک کوزه آب بود، تا اين که تصميم گرفتند خودشان را به زندانبان معرفي کنند تا شايد فرجي حاصل شود. بعد از آن که زندانبان فهميد که اين دو منتسب به حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هستند آزادشان کرده و آنها شبها راه رفته و روزها پنهان مي شدند تا اين که به منزل پيرزني رسيدند، وي بعد از شناخت آنها، شب را مهمانشان کرده ولي گفت: مرا دامادي هست فاسق، و در کربلا حضور داشته، مي ترسم امشب به اين جا بيايد و به شما آسيبي برساند. که سرانجام همان شخص اين دو طفل را به شهادت رسانيد و سرهاي مبارک را جهت اخذ جايزه دو هزار درهمي پيش ابن زياد برد ولي ابن زياد از اين که قاتل، آن دو طفل را زنده به حضور نياورده بود خشمگين شد و او را به قتل رسانيد:
قول سوم از ناسخ التواريخ است که به دو صورت نقل مي کند:
صورت اول اين که نقل است از اعصم کوفي که حضرت مسلم عليه السلام اين دو نوجوان را هنگام حرکت بسوي کوفه به همراه خود به آنجا برده بود و وقتي ابن زياد هاني را محبوس کرد و مسلم از خانه هاني بيرون آمد و شيعيان خود را جمع کرد تا بر دارالاماره حمله کند، پسرهاي خود را به خانه شريح قاضي فرستاد تا در حمايت او به سلامت بمانند! و او وقتي که مي خواست دو طفل را به مدينه بفرستد، به دست نيروهاي ابن زياد افتادند.
صورت دوم به نقل از عوالم که بعد از شهادت امام حسين عليه السلام چون اهل بيت عليهم السلام اسير شدند، طفلان مسلم در ميان اسرا بودند، ابن زياد اين دو را گرفت و محبوس نمود تا آخر داستان. و ناسخ نام زندانباني که آن دو را آزاد کرده مشکور، و قاتل طفلان را حارث معرفي مي کند.
و پوشيده نماند که حضرت مسلم عليه السلام هم داماد حضرت امام علي عليه السلام بوده و هم داماد حضرت جعفر طيار عليه السلام و اين دو طفل مادرشان دختر حضرت جعفر بوده است. ظاهرا اصل شهادت طفلان مسلم درست است هر چند نقلهاي متفاوتي دارند و آرامگاهي هم براي آنها در نزديکي شهر مسيب عراق معروف است.
قول ديگري را مرحوم سماوي نقل مي کند که اسراي اهل بيت به کوفه آورده شدند، دو نوجوان از اولاد عقيل يا جعفر به نامهاي محمد و ابراهيم از ترس و وحشتي که داشته اند فرار مي کنند و به خانه ي يکي از عمال بني اميه پناه مي برند، آن ملعون بعد از شناخت اين دو، نفس خبيثش او را فريب داده و احتمال مي دهد که اگر اين دو را به قتل برسانم و سرشان را براي ابن زياد ببرم او به من جايزه مي دهد و لذا آنها را با همين احتمال شيطاني به شهادت مي رساند و سرشان را پيش ابن زياد مي برد و ابن زياد از اين که قاتل کشته آن دو طفل را مي آورد در خشم شده و طائي را به قتل مي رساند. ظاهرا اين قول صحيح تر به نظر مي رسد.
مرحوم دکتر آيتي به نقل از مرحوم شيخ صدوق مي نويسد:
وقتي که قاتل طفلان مسلم شمشير از نيام کشيد تا آنان را به شهادت برساند، آنها با ديدن شمشير برهنه به گريه افتادند و گفتند: ما را به عنوان برده در بازار بفروش يا آن که خويشاوندي ما را با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رعايت کن يا ما را زنده نزد ابن زياد ببر و از همه گذشته بر کودکي ما رحم کن. و او نپذيرفت، فقط براي چهار رکعت نماز مهلت داده و بعد از نماز چشمهايشان را به آسمان دوختند و گفتند: يا حي يا حليم يا احکم الحاکمين احکم بيننا و بينه بالحق.
سپس آن دو را کشته و سرهايشان را نزد ابن زياد برد. منظره سرهاي بريده چنان دلخراش بود که ابن زياد سه مرتبه از روي کرسي بلند شد و نشست و چون جريان شهادت آن دو را از آن مرد سنگدل شنيد و دعاي آن دو را باز گفت.
عبيدالله او را به مردي شامي سپرد که در همان مکاني که مرتکب آن جنايت شده بود برد و او را به قتل رساند و سرش را نزد امير آورد. و سپس آن سر را بر نيزه زدند و بچه هاي کوفه به آن، سنگ مي زدند و مي گفتند: هذا قاتل ذرية رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم. در پايان قابل ذکر است که تا هنگامي که عموزادگان بودند نگذاشتند فرزندان اميرالمؤمنين عليه السلام به ميدان بروند، و لذا به اين ترتيب جهاد کرده و به شهادت رسيدند:
ابتدا فرزندان حضرت مسلم عليه السلام بعد فرزندان عقيل عليه السلام، بعد از آنها فرزندان عبدالله بن جعفر عليه السلام، پس از آنها فرزندان حضرت امام حسن عليه السلام، پس از آنها حضرت عباس عليه السلام و برادرانش و سرانجام شخص سيدالشهداء عليه السلام، به شهادت رسيد. ولي حضرت علي اکبر عليه السلام از اين قاعده استثناء هست چون زودتر از عموهايش به شهادت رسيد.طفلان مسلم محمد و ابراهيم، دو فرزند مسلم بن عقيل بودند که در حادثه کربلا اسير شدند.ابن زياد دستور داد آن دو را زنداني کردند.اين دو نوجوان نابالغ مدت يک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پيرمرد زندانبان که هوادار اهل بيت بود، شبانه از زندان گريختند.
شب به خانه زني پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن زياد بود.وقتي شوهرش «حارث »
فهميد، آن دو را کنار رود فرات برد و بي رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پيکرشان را در فرات افکند و سرهاي آن دو را براي دريافت جايزه، نزد ابن زياد برد. (1) در کنار فرات در چهار فرسنگي کربلا شهري است به نام مسيب که نزديک آن آرامگاه آبادي است که گويندقبر محمد و ابراهيم، پسران مسلم بن عقيل داخل آن است. (2) .پاورقي(1) تفصيل ماجرا در «بحار الانوار» ج 45، ص 100 به بعد و در امالي صدوق، ص 76 به بعد.
(2) آرامگاههاي خاندان پاک پيامبر، سيد عبد الرزاق کمونه، ص 302.طفيل بن عامر وي از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. طفيل بن عامر در به ثمر رساندن قيام مختار نقش مهمي را ايفا نمود.طفيل بن لقيط از افسران مختار بن ابوعبيد ثقفي بود که در قيام مختار، نقش مهمي را ايفا نمود. در حمله به نيروهاي ابن زياد شرکت کرد. هنگامي که دو لشکر به هم رسيدند:
«ابراهيم اشتر» ارتش خود را در منطقه اي مناسب، فرود آورد و شيپور آماده باش نواخته شد، زيرا دشمن در نزديکي آنان از دور پيدا بود. ابراهيم، جناحهاي لشکر را مشخص کرد.
فرماندهي تيپ سواره را به «طفيل بن لقيط» از طايفه«نخع» سپرد. طفيل مردي شجاع و کاردان و سخت کوش بود. ابراهيم اين تيپ را به عنوان پيش قراول سپاه خود، به خط مقدم دشمن فرستاد، و هنگامي که تيپ پيش قراول به نزديکي دشمن رسيدند، گرداني به فرماندهي «حميد بن حريث» را به کمک آنان فرستاد. تيپ طفيل، جلو رفت تا در کنار روستا روبروي دشمن مستقر شد. و ابراهيم، با جديت تمام، ارتش خود را سازماندهي کرد و نيروها اعم از سواره و پياده را در يک محور اصلي مستقر ساخت.طلايع بن رزيك ملک طلايع بن رزيک به سال 495 ه. ق در آذربايجان متولد شده و در سال 559 ه. ق به قتل رسيده است. او وزير خليفه الفائز بوده و از فقيهان شيعه شمرده شده است.طه حسين «طه بن حسين بن سلامة» مشهور به طه حسين - مصري - مسلمان سني مذهب - روزنامه نگار - نويسنده - استاد دانشگاه - متولد: 1889 م.
در 6 سالگي به چشم درد مبتلا و بر اثر معالجه ي غلط، در نهايت، بينايي خود را از دست داد. با اين همه تحصيل را ادامه داد. او در سال 1898 قرآن کريم را حفظ کرد و در سال 1902 به الازهر، راه يافت و در آن جا علوم اسلامي را آموخت. از آغاز 1908 که دانشگاه قديمي مصر تأسيس شد، او بدانجا شتافت و از محضر درس استادان خارجي هم بهره هاي فراوان برد و زبان فرانسه را نيک آموخت و در سال 1914 رساله ي دکتراي خود را تحت عنوان ذکري ابي العلاء (: يا دبود ابوالعلاء) نوشت و از طرف همين دانشگاه به فرانسه رفت و در دانشگاه مونپليه به تحصيل پرداخت. در سال 1919 رساله ي دکتراي ديگري را درباره ي ابن خلدون و فلسفه ي اجتماعي او نوشت. در همين سال به مصر بازگشت و استاد تاريخ قديم (يونان و روم) شد. از سال 1925 به بعد در دانشگاه ادبيات استاد تاريخ ادبيات عرب شد. و کتابي تحت عنوان «في الشعر الجاهلي» نوشت و در آن شعر جاهلي را انکار کرد و جنجال عظيمي به دنبال انتشار اين کتاب پديد آمد. طه حسين در سال 1928 رئيس دانشکتده ي ادبيات شد و در سال 1950 به وزارت فرهنگ رسيد. از سال 1952 به بعد فقط به کارهاي ادبي و تحقيقي پرداخت و از جاهاي مختلف دکتراي افتخاري دريافت کرد. از معروفترين آثار او به کتاب هاي زير مي توان اشاره کرد: پيشروان انديشه، روزها، انقلاب بزرگ علي و فرزندانش، آئينه ي اسلام، در پيرامون سيره ي نبوي و وعده ي راست. طه حسين نظريه ي حکومت خواهي امام حسين عليه السلام را رد کرده است و فلسفه ي قيام آن حضرت را گريز از بيعت با يزيد مي داند، زيرا همه ي تلاش خود را به کار گرفت تا از زير بار بيعت رها شود. وي در اين زمينه مي نويسد: «شايد گفته شود که حسين بر يزيد شوريد و بيعت او را شکست، مي خواسته است زمام امور را از دست وي خارج سازد و جنگ ميان مسلمانان را به همان حالتي که در زمان پدرش علي بوده است، درآورد، از اين رو يزيد از حق حاکميت خود دفاع کرد و جلوي تفرقه ي بين مسلمانان را گرفت! ولي اين گفته صحيح نيست، زيرا حسين عليه السلام اگر براي جنگ پايداري مي کرد حاضر به مذاکره نمي شد و او سه پيشنهاد داد که اگر هر کدام از آنها پذيرفته مي شد قضيه خاتمه مي يافت. ولي همراهان نادان ابن زياد اصرار داشتند که او و همراهانش را خوار و ذليل کنند و تسليم ابن زياد نمايند».
طه حسين با ذکر نمونه هايي از جنايات بني اميه عليه بني هاشم مي نويسد: «شيعيان (پيروان اهل بيت و هاشميان) از بني اميه دل پر خوني داشتند. زيرا در زمان معاويه، حجر بن عدي و يارانش را کشتند و يزيد نيز، حسين بن علي و عده اي از يارانش را به شکل فجيع و رقت باري به قتل رساند. (در مقابل) بني اميه مدعي بودند که از شيعيان و خوارج، خوني طلبکارند، زيرا آنها مي گفتند که عثمان، به دست شورشيان کشته شد که بعضي از آنها نسبت به علي وفادار ماندند و عده اي هم بر او خروج کردند، علاوه بر اين، بني اميه از مسلمانان، خونهايي مخصوصا خون کشتگان جنگ بدر را خواستار بودند».
دکتر طه حسين مصري اضافه مي کند: «ابن زياد چنان مي پنداشت که با کشتن حسين فتنه را ريشه کن و شيعه را نوميد خواهد ساخت و به اين ترتيب آنان را وادار خواهد کرد که دست از آرزوها بشويند و به آنچه ناچار بايد به آن گردن نهند سر فرود آورند ولي ابن زياد فتنه را گداخته تر کرد و کار بد او کارهاي بد ديگري را سبب شد و خونهاي ريخته شده و شکنجه هايي که به کودکان و زنان داده شد همه برخلاف آنچه ابن زياد مي خواست نتيجه ببار آورد».
اين نويسنده ي معاصر مصري از ديدگاه اهل سنت به قضيه ي عاشورا پرداخته و در رابطه با شخصيت امام حسين عليه السلام دچار سطحي نگري مفرط شده و مي گويد: «اين دو برادر (حسن و حسين)، از حيث اخلاق و مزاج و رفتار با هم اختلاف داشتند، حسن ملايم و ظريف و بانزاکت بود و اين صفات جنگ و خونريزي را نزد او منفور ساخته بود و صلح را بر جنگ ترجيح مي داد! اما حسين مانند پدرش علي عليه السلام در راه حق شديد و سختگير بود و از مسامحه در کاري که نبايد در آن مسامحه بشود خوشش نمي آمد و از صلح برادرش حسن با معاويه ناراحت بود (!) و زبان به اعتراض گشود، ولي حسن او را تهديد کرد که تا انجام يافتن صلح او را به زنجير خواهد کشيد!!! حسين برخلاف حسن، زياد زن نمي گرفت و از زندگاني مرفه خوشش نمي آمد و درصدد جلب محبت ديگران نبود و نسبت به خود و اطرافيانش سرسخت بود.»!!!طوعه طوعه زني است باايمان و باتقوي از طايفه ي کنده و ضمنا به اوضاع سياسي آن روز وارد بود، و هدفش از ايستادن ميان کوچه هاي کوفه در واقع براي اطلاع از اوضاع بوده است که ببيند چه مي شود، آيا کار به نفع مسلم و يا عبيدالله خواهد بود؟ مسلم همين طور که مي آمد ديد يک زن در ميان کوچه ايستاده و به هر طرف نگران است. جلو آمده سلام کرد و چون بسيار تشنه بود نزديک آمده فرمود: «يا امة الله اسقيني شربة من الماء»: اي کنيز خدا مقداري آب آشاميدني به من عنايت کن!
آن زن به خانه رفت و قدحي پر از آب نموده و به آن حضرت داد و پس از سيراب شدن، حضرت تکيه به ديوار داد. آن زن ظرف آب را درون خانه نهاده و چون نگران اوضاع بود فوري بيرون آمد و با کمال تعجب ديد مسلم ايستاده است.
طوعه يکه اي خورد و گويا حس نمود اين مرد با اوضاع آشفته اين شهر بي ارتباط نيست و براي آنکه مطلبي دستگيرش شود رو به جناب مسلم نموده و گفت: آقا چرا به خانه خود نمي روي!
چون جواب نشنيد جلوتر آمده و مطلب خود را تکرار نمود: آقا چرا به خانه خود و نزد خانواده ات نمي روي؟ سکوت مسلم باعث شد براي دفعه سوم بگويد: آقا چرا گوش به حرفم نمي دهي؟! تو را مي گويم! به خانه خود برو، شهر کوفه پر آشوب است راضي نيستم پشت در خانه من بماني، مگر نداي مأمور حکومت نظامي را نمي شنوي! به منزل خود برو! اين بار، مسلم جواب داد: من در اين شهر خانه و خانواده ندارم و غريبم. طوعه وقتي نام غريب را شنيد نزديکتر آمد و صدايش را آهسته تر نمود و گفت: آقا اهل کدام دياري؟
- از اهل مدينه و طايفه بني هاشم هستم.
طوعه همين که نام بني هاشم را شنيد مثل کسي که مطلوب خود را پيدا کرده گفت:
آقا در صورتي که از بني هاشم هستي شايد از حال مسلم خبر داري و اگر خبر نداري بدان که مردم کوفه مسلم را غريب و تنها گذارده بيعتش را شکسته اند و اين حکومت نظامي که مي بيني در شهر اعلام شده براي گرفتن مسلم بن عقيل مي باشد و اضافه نمود اگر مي تواني اين خبر را به آقايمان حسين عليه السلام برسان که آن حضرت به اين ديار نيايد، مسلم وقتي مطمئن گرديد که اين زن از شيعيان است آهي کشيد و گفت:
من مسلم بن عقيل مي باشم که اهل کوفه اين گونه بيعتم را شکستند و اگر ممکن باشد امشب مرا پناه بده! چون صبح شود پاداش مهمان نوازي تو را خواهم داد.
طوعه مسلم را وارد منزل خود نمود و اتاقي در اختيارش قرار داد و شام براي او حاضر نمود ولکن مسلم شام ميل نفرمود و آن شب را در آن خانه بسر برد.
شب را که مسلم در خانه طوعه بود گاهي به عبادت و گاهي به راز و نياز بسر برده و مرتبا صداي منادي عبيدالله به گوشش مي رسيد ايها الناس بدانيد! فرمان امير است:
هر کس مسلم را به خانه راه دهد جان و مالش در امان نيست!
هر کس مسلم را معرفي نمايد جايزه دارد!
هر کس مخفي گاه او را خبر دهد بهاي خون مسلم را دريافت خواهد داشت!
طوعه پسري داشت به نام بلال که از رفت و آمد مادرش به اتاق ديگر متوجه شد مسلم در خانه آنان بسر مي برد. صبح زود فورا اين خبر را به ابن زياد رسانيد. عبيدالله بن زياد بلافاصله محمد ابن اشعث را با عده ي کثيري براي دستگيري مسلم فرستاد، مسلم با شنيدن صداي مؤذن براي اداي فريضه حرکت و نماز و تعقيب آن را بجاي آورد و مقداري با خداي خود راز و نياز نمود سپس لباس خود را پوشيد و زره بر تن کرد و خود بر سر نهاد و چکمه به پا نمود، و شمشيرش را به دست گرفت و از طوعه خداحافظي کرده و خارج شد. درست در همين موقع بود که محمد بن اشعث با لشگرش رسيده و دور آن خانه را گرفتند و بناي سنگ پراني و داد و فرياد را گذاشتند. مسلم شجاعانه از منزل بيرون آمد و با شمشير آخته به آن روباه صفتان حمله ور گرديد و به طوري که از تواريخ استفاده مي شود مسلم در قوه و شجاعت در عصر خود بي نظير بوده است!
همين که مسلم به طرف لشگر حمله مي کرد از پيش روي او مانند گله روباه فرار مي کردند.
تمامي مورخين نوشته اند که آن حضرت مردان يل را مي گرفت و به بالاي بام پرتاب مي کرد.طيار از القاب حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام است، يعني پرواز کننده در فضاي عالم قدس و درجات و مقامات عاليه ي بهشت.و اين به اين خاطر است که آن حضرت دو دست خويش را در راه قيام امام حسين عليه السلام فدا نمود و به جاي آن دو دست دو بال در بهشت به ايشان داده مي شود.


منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام محمد باقر علیه السلام :
لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن لسانه
هیچ كس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینكه زبانش را نگه دارد. .
(بحارالانوار،ج75،ص178)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI