ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287472 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 28 نفر
IP بازدیدکننده : 54.161.45.156
امروز يکشنبه 2 ارديبهشت 1397
Sunday,22 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورایی شروع شده با «ش»

شاخسي، واخسي

شکل صحيح و اصلي اين دو کلمه، «شاه حسين، وا حسين » است و تعبيري است که دسته هاي عزادار و تيغ زدن و قمه زدن، هنگام تيغ زدن در روز عاشورا، بصورت جمعي و با صداي خاصي آن را تکرار مي کردند و نام سيد الشهدا «ع » را بر زبان مي آوردند.شاعر الانصار لقب جناب نعيم بن عجلان انصاري، از شهداي حمله نخست در روز عاشوراست.شام شام به سرزمين منطقه سوريه، فلسطين، لبنان، اردن و اطراف آنها گفته مي شده است. شامات هم مي گويند.اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عثمان والي آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حکومت مشروع علي «ع » سر برتافتند. دمشق، پايتخت امويان بود.يزيد هم آنجا حکومت مي کرد. (1) .
از سرزمين شام در روايات، نکوهش شده و ائمه از آن به بدي ياد کرده اند.اهل شام بويژه در عهد معاويه، با علي دشمني بسيار مي کردند و از جمله علل آن تبليغات گسترده معاويه و امويان بر ضد علي «ع » و بني هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا داشتند، افکار را بر ضد اهل بيت، منحرف مي ساختند و بذر دشمني آنان را در دلها مي پراکندند.در دوره هاي بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگاري ادامه يافت و شهرها و مردم عراق، اغلب زير بار حکومت دمشق نمي رفتند.سرهاي مسلم بن عقيل و هاني را پس از شهادتشان به شام که مقر حکومت يزيد بود فرستادند.
اهل بيت سيد الشهدا «ع » پس از واقعه کربلا که به اسارت دشمن در آمدند، ابتدا به کوفه و از آنجا به شام برده شدند و چند روزي در دمشق اقامت کردند.ديدارشان با يزيد در دار الخلافه در همين شهر بود که حضرت زينب و امام سجاد «ع » در بارگاه يزيد خطبه خواندند و يزيد را رسوا ساختند. (2) قبر حضرت زينب و رقيه که هر دو بصورت حرم و زيارتگاه شيعه است، در شام است.قبر رقيه نزديک مسجد جامع دمشق و حرم حضرت زينب در زينبيه، بيرون از دمشق است. (3) سفر به شام براي اهل بيت حسين «ع » بسيار تلخ و مصيبتهاي دوران اسارت در اين ديار، برايشان از سختترين مصيبتها بوده است.وقتي از امام سجاد پرسيدند: در سفر کربلا، سختترين مصيبتهاي شما کجا بود، سه بار فرمود: «الشام، الشام، الشام ». (4) .پاورقي

(1) دائرة المعارف الاسلامية، ج 13، ص 81.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 680.
(3) درباره شام و قبور متبرکه و مدفونين در آنجا، از جمله ر.ک: «شام سرزمين خاطره‏ها» مهدي پيشوايي.
(4) عنوان الکلام، فشارکي، ص 118.

شام غريبان در لغت، به معناي شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است، شام مسافران که وحشتناک مي باشد.شام غريبان گرفتن: زاري کردن به درد، چنانکه بر وفات کسي گريستن و غم نمودن. شب اول وفات کسي براي خانواده آن کس، شب يازدهم محرم و عزاداري بعد از آن شب. (1) در اصطلاح، به مراسم سوگواري شبانه در شب يازدهم محرم گفته مي شود که مردم به صورت دو گروه مجزا، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تکيه ها، با خواندن نوحه هاي غمگين، ياد اسراي اهل بيت را گرامي مي دارند.اين برنامه، اغلب با در دست داشتن شمعهايي و در شب تاريک يازدهم محرم انجام مي گيرد و بيشتراز کودکان و نونهالان در اين سوگواري تمثيلي استفاده مي شود.ياد کردي است از آوارگي اهل بيت امام حسين «ع » و کودکان باز مانده از شهداي کربلا که در غروب عاشورا، بي پناه و درمانده، در ظلمت اندوهبار شب، در دشت و بيابان کربلا به سر آوردند.در اين شب، «مراسمي ساده و غم انگيز بر پا مي شود و عزاداران با لباسهاي سياه و شمعي افروخته در دست گرفته، کاه بر سر مي پاشند و نوحه هاي غم انگيز مي خوانند و دسته دسته در معابرحرکت مي کنند و هر چند قدم، مدتي مي نشينند و مي گريند، آرام و غمناک.در اين مراسم بکلي سينه زني نمي شود و علم و بيرق نيز حرکت داده نمي شود». (2) .پاورقي(1) لغت‏نامه، دهخدا.
(2) تعزيه در ايران، صادق همايوني، ص 289.شاه اسماعيل صفوي سيد نعمت الله جزايري تستري در «انوار نعمانيه» گفته جمعي از موثقين نقل کردند که چون شاه اسماعيل بغداد را منصرف شد به مشهد امام حسين عليه السلام رفت و شنيد پاره اي از مردم از حر بد مي گويند. سر قبر او آمد و دستور داد قبرش را شکافتند. ديدند در قبر خوابيده و گويي تازه به خون غلطيده و دستمالي به سرش بسته است. شاه خواست آن دستمال را که طبق تواريخ، حسين عليه السلام بر سر او بسته بود برگيرد. چون دستمال را باز کردند خون سر روان شد تا قبر را پر کرد و چون آن دستمال را بستند بند آمد و چون گشودند خون روان شد و هر کاري کردند، بدون آن دستمال خون بند نيامد، و حسن حال او بر آنها روشن شد و دستور داد مقبره اي براي او ساختند و خادمي بر آن گماشت.شاه داعي شيرازي سيد نظام الدين محمود بن حسن الحسني ملقب به داعي الي الله يا شاه داعي، از نوادگان داعي صغير، چهارمين امير سلسله ي علويان طبرستان است. او به سال 810 ه. ق در شيراز متولد شد. در جواني دست ارادت به شيخ مرشد الدين ابواسحاق داده و مدتي هم در محضر شاه نعمة الله ولي در کرمان گذرانده است و به سال 870 يا 867 ه. ق در شيراز وفات يافته و همانجا مدفون است. از شاه داعي آثار نظم و نثر فراوان بجاي مانده که از جمله ي آنهاست: مثنويهاي ششگانه مشهور به سته ي داعي، دواوين، ساقي نامه و 16 رساله به نثر. او در شعر هم «داعي» تخلص مي کرده و هم «نظامي».
شاه داعي شيرازي از جمله شاعراني است که در مصيبت شهيدان دشت کربلا اشعار متعددي سروده است .شاه دين امام سوم شيعيان، شهيد کربلا و خون خدا، که نهضت عاشورا بر محور فداکاري و جانفشاني آن حضرت شکل گرفت و تاريخ بشري را سرشار از حماسه و ايثار کرد و درس آزادگي و عزت به انسان داد و با خون خويش که در کربلا ريخت، درخت اسلام آبياري شد و امت مسلمان بيدار گشت.
در معرفي آن امام، بايد کتابي قطور نوشت، ليکن در اينجا فشرده اي از زندگي آن حضرت را مي خوانيد: امام حسين «ع » در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد.رسول خدا «ع » نام اين فرزند زهرا «ع » را «حسين » نهاد.وي مورد علاقه شديد پيامبرخدا «ع » بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسين مني و انا من حسين...» و در آغوش پيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود.در دوران پدرش علي بن ابي طالب «ع » نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و... از صفات برجسته اين حجت الهي بود.در دوران خلافت پدرش، در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل »، «صفين » و «نهروان » شرکت داشت.
پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علي «ع » رسيد، همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح، با برادرش و بقيه اهل بيت «ع » به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبي «ع » در سال 49 يا 50 هجري، بار امامت به دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله که معاويه بر حکومت مسلط بود، امام حسين «ع » همواره يکي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در کشتن حجر بن عدي و يارانش و عمرو بن حمق خزاعي که از وفاداران به علي «ع » بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت.در عين حال، حسين بن علي «ع » يکي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجري، يزيد به والي مدينه نوشت که از امام حسين «ع » به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا که فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع کرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد که به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مکه هجرت کرد و در پي نامه نگاريهاي کوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به کوفه، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان کوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ کوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل، در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مکه به سوي عراق، حرکت کرد.
پيمان شکني کوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيد الشهدا که همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي کوفه مي رفت، پيش از رسيدن به کوفه در سرزمين «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاي يزيدي نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسيد، از آن پس، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و کشته شدن وي، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.فضايل اين امام شهيد، بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد، چرا که او آويزه عرش الهي و پرورده دامن رسول خداست.پيامبر خدا «ص » درباره اش فرمود: قسم به آنکه مرا بحق به پيامبري فرستاد، حسين بن علي در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهي نوشته است «مصباح هدي و سفينة نجاة ». (1) .

اي که آميخته مهرت با دل           کرده عشق تو مرا دريا دل
بذر عشقي که به دل کاشته ام          جز هواي تو ندارد حاصل
از مي عشق تو، عاقل مجنون         و زخم مهر تو مجنون، عاقل
کربلا سر زد و پيدا شد حق          جلوه اي کردي و گم شد باطل
تويي آن کشتي درياي حيات         هر که را مانده جدا از ساحل
گر شود کار جهان زير و زبر         نشود عشق تو از دل زايل (2) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 1، ص 257.براي آشنايي بيشتر با آن حضرت، بايد به کتابهاي مفصلتر مراجعه کرد، از جمله:
موسوعة کلمات امام الحسين (درباره سخنان او)، حياة الامام الحسين بن علي، باقر شريف القرشي (درباره زندگاني او) عوالم و بحار الانوار (درباره فضايل او) نفس المهموم، شيخ عباس قمي (در مقتل او) و کتابهاي فراوان ديگر.به‏عنوان‏ «کتابنامه عاشورا» در همين مجموعه مراجعه شود.
(2) از مؤلف.شاه زنان مادر امام زين العابدين «ع» و همسر امام حسين «ع». وي دختر يزدگرد بود و در زمان خلافت عمر، جزء اسيران ايراني به مدينه آورده شد. او آزاد شد و از ميان خواستگاران، حسين بن علي «ع» را برگزيد. ايرانيان از اين جهت لا اهل بيت پيغمبر، احساس خويشاوندي مي کردند. نامش «شهربانويه» و «شاه زنان» هم گفته شده است.شاه سليمان توسعه ي مسجد پشت سر و احداث رواق شمالي و توسعه ي صحن مطهر حضرت امام حسين عليه السلام از جهت شمال بوسيله ي شاه صفي اول معروف به شاه سليمان به سال 1048 انجام گرفت.شاه صفي اول شاه صفي اول معروف به شاه سليمان، کشور عراق را از سلطه ي عثمانيها خارج نمود. بنا به گفته ي مورخ مشهور «سيد حسون براقي» از کتاب «تاريخ کوفه» دولت صفوي به سال 1048 ه به کشور عراق حمله کرد و قواي عثماني را بيرون نمود. وي علت حمله را چنين مي نگارد: «چون دولت عثماني هزار نفر از سربازان ايراني را که به «قزلباش» موسوم بودند در کاظمين و نجف به سال 1048 کشته بودند، شاه صفوي با شنيدن اين خبر اسف انگيز ناراحت شد و بلا درنگ با سپاه و جنگاوران ايراني بغداد را محاصره نموده و کشور عراق را زير سلطه ي خود درآورد. سپس به زيارت حسين عليه السلام رفت و براي خدام حرم حضرت سيدالشهداء و ابوالفضل عليهماالسلام و فقراي شهر بخشش فراوان نمود، آنگاه دستور داد مسجد پشت سر را توسعه دادند و رواق شمالي را بنا نمودند که معروف به«رواق شاه» است.شب شعر عاشورا نام مجموعه اي چند جلدي، حاوي اشعاري است که در يادواره «شب شعر عاشورا» در چندين سال متوالي در «حسينيه 15 خرداد» شيراز ارائه شده است.محور شعرها سيد الشهدا و نهضت حسيني و ياران و فرزندان شهيد آن حضرت است و از سروده هاي شاعران معاصر که در آن جلسات شعر خوانده يا براي آن شعر فرستاده اند گرد آمده است. شب شعر عاشورا از مهرماه سال 1365 (محرم 1407) آغاز شده است و همه ساله در ماه محرم برگزار مي گردد.نهمين شب شعر عاشورا، در تيرماه 1374 (صفر 1416) برگزار شد و سروده هاي شاعران بر محور حضرت قاسم و عمرو بن جناده (دو شهيد13 ساله کربلا) ارائه گرديد. اين مراسم سالهاي بعد نيز ادامه يافته است هر سال بر محور يکي از شخصيتهاي عاشورا.شب عاشورا
امشب شهادتنامه عشاق امضا مي شود         فردا ز خون عاشقان اين دشت، دريا مي شود (1) .
شب دهم محرم سال 61 هجري، امام حسين «ع » و يارانش با نيايش و نماز، به آماده سازي خود و سلاحها و تحکيم ميثاقهاي استوار ياري و فداکاري پرداختند، چرا که فرداي آن روز، حماسه عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مي خورد.شب عاشورا را امام حسين «ع » از سپاه کوفه مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد. همان شب، براي يارانش سخنراني کرد و آنان مراتب اخلاص و وفاي خويش را در سخنرانيهاي پرشور خود ابراز کردند.در همين شب بود که ياران شهادت طلب، از خوشحالي سعادت شهادت که فردا نصيبشان مي شد با هم مزاح مي کردند، مثل حبيب و برير، و صداي ياران امام به نجوا و زمزمه نيايش، همچون کندوي زنبوران به گوش مي رسيد. (2) شب عاشورا لحظه اي چشمان امام را خواب گرفت.رسول خدا را در خواب ديد که به او خبر شهادتش را مي داد.اين خواب، اهل بيت را آشفته و گريان ساخت.در چنين شبي، امام در خيمه خويش به آماده سازي سلاح خود مشغول بود و شعر «يا دهر اف لک من خليل...» را مي خواند، امام سجاد که در خيمه بود با شنيدن آن چشمش اشکبار شد و زينب گريست و امام حسين «ع » خواهر را دلداري داد و به صبر سفارش کرد.آن شب، شب قدر بزرگمرداني بود که با انتخاب شهادت، عزت ابدي و نام جاودان را براي خود رقم زدند.پاورقي(1) حسان.
(2) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 175.شبث بن ربعي فرمانده نيروهاي پياده عمر سعد در کربلا.وي از طايفه بني تميم و از جمله کساني بود که به حسين بن علي «ع » نامه براي آمدن به کوفه نوشته بود.گر چه وي از چهره هاي معروف کوفه و در ابتدا از ياران علي «ع » بود و حضرت او را همراه «عدي بن حاتم » نزد معاويه فرستاد و در جنگ صفين هم در رکاب امير المؤمنين بود، ليکن در مسير حرکت به سوي نهروان، همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت باز تافتند و به خوارج پيوستند.علي «ع » از آينده او خبر داده بود و به او و عمرو بن حريث فرمود: به خدا قسم شما دو نفر با فرزندم حسين «ع » خواهيد جنگيد. (1) روز عاشورا نيز امام حسين «ع » در اولين سخنراني مفصل خويش خطاب به کوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجتي که با آنان داشت و سخنان او را قطع مي کردند و گوش نمي دادند، از جمله فرمود:
«... يا شبث بن ربعي و يا... الم تکتبوا الي ان قد اينعت الثمار و اخضر الجناب و انما تقدم علي جند لک مجندة؟...» (2) اي شبث بن ربعي و... مگر شما به من ننوشتيد که ميوه ها رسيده و اطراف سر سبز است، اگر بيايي لشکرياني مجهز براي تو آماده است؟
شبث بن ربعي از چهره هاي متلون تاريخ بود.هم در قتل حسين بن علي «ع » شرکت داشت و پس از عاشورا مسجدي در کوفه تجديد بنا کرد، به شکرانه و خوشحالي از کشته شدن حسين «ع »، سپس همراه مختار، به خونخواهي حسين بن علي «ع » پرداخت و رئيس پليس مختار شد، سپس در کشتن مختار هم حضور داشت.پيشتر با سجاح (مدعي دروغين نبوت) همکاري داشت، مسلمان شد، بر ضد عثمان شوريد، توبه کرد و از خوارج شد.به جاي بيعت با علي «ع » با يک سوسمار بيعت کرد و مي گفت با هم برابرند! (3) اين مردبد دل و خبيث، سرانجام در سن هشتاد سالگي در کوفه درگذشت.پاورقي(1) معارف و معاريف، ج 3، ص 1298.
(2) انساب الاشراف، ج 3، ص 188، بحار الانوار، ج 45، ص 7 (در بحار، اسم او قيس بن اشعث آمده است).
(3) تنقيح المقال، مامقاني، ج 2، ص 80.شبه پيغمبر لقب علي اکبر «ع » فرزند شهيد امام حسين عليه السلام است که در رکاب پدر، روز عاشورا به خون غلطيد.وي از نظر چهره، شبيه پيامبر خدا بود.سيد الشهدا «ع » نيز هنگام عزيمت جوانش به ميدان، فرمود: «اللهم اشهد علي هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولک و کنا اذا اشتقنا الي وجه رسولک نظرنا الي وجهه...» (1) خدايا شاهد باش و گواهي بر اين قوم بده، جواني به سوي آنان به ميدان رفت که در خلقت و اخلاق و گفتار، شبيه ترين مردم به رسول تو بود و هر گاه مشتاق سيماي پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي کرديم.علي اکبر، آيينه احمد نما بود، احمد ثاني، دوباره پيامبر!
يا رب اين صوت محمد يا صداي اکبر است           روي ماه احمد است اين يا لقاي اکبر است (2) .پاورقي(1) مقتل خوارزمي، ج 2، ص 30.
(2) حسان.شبيب بن الحارث بن سريع به قولي او همان شبيب بن عبدالله، از شهداي روز عاشوراست.شبيب بن جراد وحيدي كلبي شبيب از صالحان و شجاعان کوفه و از شيعيان حضرت اميرمؤمنان عليه السلام بود. در کوفه با مسلم بن عقيل بيعت نمود اما با لشکر عمر سعد به کربلا آمد و شب عاشورا به امام حسين عليه السلام ملحق گرديد و در روز عاشورا پس از جنگ سخت با دشمن به فيض شهادت نايل آمد.شبيب بن حارث از شهداي کربلاست. او همان «سيف بن حارث بن سريع جابري است».شبيب بن عبدالله غلام حرث بن سريع حمداني جابري بوده که با سيف بن حرث بن سريع و مالک بن عبدالله بن سريع، به کربلا آمده و احتمالا اهل کوفه مي باشد. او هنگام شهادت بيش از پنجاه سال عمر داشته است.
بني جابر تيره اي از قبيله حمدان بود. شبيب سوابق و فضايل بسيار خوبي داشته: از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت امام علي عليه السلام و در تمامي جنگهاي حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شرکت کرده و مردي قوي و شجاع محسوب مي شده.
او قبل از ظهر روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسيده در زيارت ناحيه مقدسه به اشتباه به صورت شبيب بن الحارث بن سريع استنساخ شده است:
«السلام علي شبيب بن الحارث بن سريع»
مرحوم مامقاني و مرحوم سماوي ايشان را از موالي ذکر کرده اند.شبيب بن عبدالله خثعمي از شهداي عاشوراست. او همان «حبيب بن عبدالله نهشلي» است.شبيب بن عبدالله نهشلي تميمي او منسوب به نهشل بن دارم بن مالک بن حنظلة بن مالک بن زيد مناة بن تميم مي باشد. و بني نهشل تيره اي از بني تميم، و از اعراب عدناني و شمالي مي باشند. در بعضي از منابع از شبيب با نامهاي «حبيب بن عبدالله نهشلي» و يا «ابوعمرو نهشلي» تعبير شده است. شبيب اهل بصره بود.
او مردي شب زنده دار، نماز گزار، متقي و از تابعين و از اصحاب خاص حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت امام حسن عليه السلام و حضرت امام حسين عليه السلام بوده و در جنگهاي جمل، صفين و نهروان جهاد کرده و از لحظه ي خروج حضرت سيدالشهداء عليه السلام از مدينه و در مدت اقامت آن حضرت در مکه تا کربلا در خدمت آن حضرت بوده، و در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسيد.
ابن نما از مهران غلام بني کاهل نقل مي کند: روز عاشورا مردي را ديدم چون شير مي جنگيد و سربازان عمر بن سعد چون گله ي گرگ ديده از پيش روي او فرار مي کردند. گفتم: اين کيست؟ گفتند: ابوعمرو نهشلي.
آن گاه جمعي را کشته، و به محضر امام حسين عليه السلام رسيده و عرض کرد:
ابشر هديت الرشد تلقي احمدا            في جنة الفردوس تعلو صعدا
«مژده باد تو را - که به صلاح راهنمايي شده اي - به ملاقات حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم (احمد) در بهشت فردوس و بالا رفتن در درجات بهشت.»
شبيب براي بار دوم به ميدان جهاد برگشت و مشغول جهاد شد. آن گاه به وسيله عامر بن نهشل از قبيله «بني اللات» که شاخه اي از قبيله ثعلبه مي باشد، به شهادت رسيد.
نام شبيب بن عبدالله نهشلي در زيارت ناحيه و رجبيه وارد شده است.شبيب بن عبدالله، مولي حرث از شهداي کربلاست.وي از شجاعان کوفه بود که در کربلا همراه سيف و مالک (پسران سريع) به حسين «ع » پيوست و جزء شهداي حمله اول در روز عاشورا بود که پيش از ظهر شهيد شد. شبيب از صحابه پيامبر خدا بود و همراه علي «ع » نيز در جنگهاي سه گانه اش شرکت داشت. (1) .پاورقي(1) عنصر شجاعت، ج 2، ص 138.شبير نام پسر هارون است. هنگامي که حسين عليه السلام تولد يافت جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت: اي محمد، خداوند اعلي تو را سلام مي رساند و مي فرمايد، علي نسبت به شما مثل هارون است به موسي. نام پسرت را هم نام پسر هارون بگذار، پيامبر فرمود: نامش چه بود؟ گفت: شبير. پيامبر از کلمه ي عربي آن سؤال نمود، جبرئيل گفت: نامش را حسين بگذار.شبيه خواني تعزيه خواني و شبيه خواني، نمايشي است که در يک محوطه، با حضور مردم توسط چند نفر انجام مي گيرد که در نقش قهرمانان کربلا و با لباسهاي مخصوص و ابزار جنگي و همراه با دهل و شيپور، نيزه، شمشير، سپر، سنج، کرنا، سرنا، خنجر، زره، مشک آب و اسب، ايفاي نقش مي کنند.صحنه و نمايش، بر مبناي حوادث کربلا و مقتلها تنظيم مي شود. (1) تعزيه، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود، تاثير مهم مي گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاي آينده است.
«در فرهنگ شيعه، به معناي نوحه بر امامان شهيد، نزديک قبورشان يا در خانه سوگواران است که براي امام حسين «ع » نوحه مي خوانند.در فرهنگ مردم، نمونه هايي از تابوتهاي سمبليک براي کشته هاي کربلاست.در شهرهاي مختلف شيعه نشين، روز عاشورا مراسم خاصي بر پا مي کنند و هودجها و اسبهايي را راه مي اندازند.برپايي اينگونه مراسم که در اماکن عمومي و مساجد و... به صورت تحريک کننده حزن مردم است، «تعزيه » نام دارد و با لباسها و... برخي حوادث کربلا را به صورت نمايش ارائه مي کنند.دراين مراسم، روضه خواني و نوحه خواني هم انجام مي گيرد و کودکاني هم بعنوان «پيشخوان » برنامه اجرا مي کنند و متنهاي اجرايي اغلب به صورت شعر است.شکل تکامل يافته تعزيه، جديد است.» (2) .
درباره اين نمايش مذهبي نوشته اند: «شبيه خواني يا به اصطلاح عامه «تعزيه خواني »، عبارت از مجسم کردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين «ع » سيد الشهدا و ياران آن بزرگوار يا يکي از حوادث مربوط به واقعه کربلا بود... شبيه خواني ناطق، ظاهرا در دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد، يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود، در دوره سلطنت ناصر الدين شاه رونقي بسزا يافت و شبيه خوانهاي زبردستي پيدا شدند.ظاهر آن که مشاهدات شاه در سفرهاي خود از تآترهاي اروپا در پيشرفت کار تعزيه و شبيه خواني بي تاثير نبوده است ». (3) «شبيه خواني و تعزيه خواني » سنت هنري و نمايشي اهل تشيع است که سيماي وجيه و معصوم قديسين را از روزگار کهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معني عيان داشته است.» (4) .
درباره کيفيت اجراي آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه، تحقيقات ارزشمندي انجام گرفته و آثاري تاليف شده است. در يکي از منابع آمده است: «تعزيه به احتمال قوي بصورت هيئت فعلي خويش در پايان عصر صفوي پديد آمد و از همه سنتهاي کهن نقالي و روضه خواني و فضائل و مناقب خواني و موسيقي مدد گرفت و تشکيلاتي محکم براي خود ترتيب داد و کارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند... تعداد تعزيه هاي اصلي که کمي از صد مي گذرد، کيفيت تعزيه نامه ها که غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعني مرکب از بحر طويل و شعر است، دستگاههايي که هر يک از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند، آهنگ مخالف خوانان که داراي هيمنه و شکوه حماسي است...» (5) به اقتضاي نقشي که افراد مختلف در اجراي تعزيه و شبيه خواني داشتند و حال و هواي شعرها و نحوه خواندن، اصطلاحات خاصي هم رايج بود، مثل: رجزخواني، شبيه خواني، نوحه خواني، بحر طويل خواني، مقتل خواني، شهادت خواني، هجران خواني (از زبان اسرا)، اشقياخواني و شمرخواني (از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد، گوشه اي از کيفيت اجراي آن را نشان مي دهد.به نقل ديگري توجه کنيد: «شبيه خواني و تعزيه در عصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود... برپايي نمايش مذهبي يا تعزيه ظاهرا از زمان پادشاهي کريم خان زند در ايران معمول شده است... اين نوع عزاداري که بيشتر جنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاي کوچک و قراء و قصبات ايران بيشتر از شهرهاي بزرگ بوده است...صورت ساده آن (شبيه سازي) که عنواني نداشته در عهد صفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبي روي صحنه آمده است... از خصوصيات تعزيه اين بود که هر يک نقش خود را با خواندن اشعار مذهبي دريکي از دستگاهها و آوازها... اجرا مي کردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مي کردند.همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت. مثلا شبيه علي اکبر، جوان هيجده يا نزوده و بيست ساله، خوش قيافه و نيکواندام و...» (6) .
مساله شبيه خواني از ديدگاه فقهي و اعتقادي نيز مورد بحث و بررسي عالمان شيعه قرار گرفته است.برخي آن را تحريم و بعضي تجويز کرده اند. (7) تاثيرگذاري عاطفي و نيز روحيه ضد ظلم که در پي ديدن نمايشهاي تعزيه در افراد ايجاد مي شود، از نقاط قوت و مثبت اين نمايش مذهبي است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامي، رواج و توسعه بيشتري يافته و همراه اين توسعه، تحولاتي هم در سبک اجرا، هم در محتواي اشعار و جهتگيري سياسي اجتماعي پديد آمده است.در واقع، انقلاب اسلامي به تعزيه روح جديدي بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحب نظران اين فن، خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاي دفاع مقدس اعتراف کرده اند. (8) .
اجراي تعزيه مخصوص ايران نيست، در کشورهاي اسلامي و شيعي ديگري نيز اين سنت مورد توجه است و با سبکهاي گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگري اجرا مي شود، از جمله در هند و پاکستان، که رواج بيشتري دارد. (9) .پاورقي(1) درباره تاريخچه آن در کشورمان ايران ر.ک: «تعزيه، هنر بومي پيشرو ايران‏» گردآورنده: پنز چلکووسکي.ترجمه: داود حاتمي.نيز «دايرة المعارف تشيع‏»، ج 4.
(2) دائرة المعارف الاسلاميه، ج 5، ص 313 (با تلخيص).
(3) از صبا تا نيما، يحيي آرين‏پور، ج 1، ص 322.
(4) درآمدي بر نمايش و نيايش در ايران، جابر عناصري، ص 86.
(5) فصلنامه هنر، شماره 2، ص 162، مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه و تعزيه‏خواني‏».
(6) موسيقي مذهبي ايران، ص 33 تا 35 (تلخيص شده) نيز ر.ک: فصلنامه هنر، شماره 2 (زمستان 61) ص 156 مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه و تعزيه‏خواني‏».
(7) از جمله درباره نظريه علما درباره جواز تعزيه و شبيه‏خواني و سينه‏زني و دسته راه انداختن... ر.ک: «فصلنامه هنر» شماره 4 (پائيز 1362) مقاله‏ «فتاواي علماي سلف درباره عزاداري و شبيه‏خواني‏» ص 290.همچنين کتاب‏ «اسرارالشهاده‏» فاضل دربندي، بحث مبسوطي در اين باره‏ها دارد، ص 61 تا 66.
(8) از جمله ر.ک: «کيهان فرهنگي‏»، مهر 63، ص 27، مقاله‏ «نشستي در ارزيابي تعزيه‏».
(9) همان، ص 31.شبيه خواني تعزيه و تعزيت، هم به معناي تسليت گفتن به يک داغدار از مصيبت است، هم به معناي اجراي نوعي نمايش مذهبي به ياد حادثه عاشورا که «شبيه خواني » هم گفته مي شود. اما توضيح هر يک:
تسليت گويي
اصل تسليت گويي به خاطر مصيبتي که بر کسي وارد شده، در اسلام مستحب است. رسول خدا «ص » فرمود: «من عزي مصابا فله مثل اجره » (1) هر کس مصيبت ديده اي را تسليت گويد، پاداشي همانند او دارد.و نيز طبق حديثي از امام صادق «ع »، خداوند به حضرت فاطمه «ع » در سوگ شهادت حسين «ع » تعزيت گفت. (2) از مستحبات روز عاشورا است که افراد وقتي به هم مي رسند، نسبت به اين مصيبت بزرگ به يکديگر تعزيت و تسليت گويند.اين نشانه داغداري در اين فاجعه عظيم و همبستگي با جبهه شهداي کربلاست.عبارتي که مستحب است در اين تسليت گويي گفته شود چنين است: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياکم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي من آل محمد عليهم السلام ». (3) در اين متن تعزيت، ضمن داغداري در سوگ سيد الشهداء، مساله خونخواهي آن امام شهيد در رکاب حضرت مهدي «ع » از خداوند خواسته شده است.
سنت تسليت گويي در ميان شيعه، نسبت به مناسبتهاي ديگري که وفات معصومين «ع » پيش مي آيد رايج است و هنگام ديدار، جمله «اعظم الله اجورکم » را مي گويند؛ يعني خداوند پاداش شما را عظيم بدارد.
شبيه خواني
تعزيه خواني و شبيه خواني، نمايشي است که در يک محوطه، با حضور مردم توسط چند نفر انجام مي گيرد که در نقش قهرمانان کربلا و با لباسهاي مخصوص و ابزار جنگي وهمراه با دهل و شيپور، نيزه، شمشير، سپر، سنج، کرنا، سرنا، خنجر، زره، مشک آب واسب، ايفاي نقش مي کنند. صحنه و نمايش، بر مبناي حوادث کربلا و مقتلها تنظيم مي شود. (4) تعزيه، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود، تاثير مهم مي گذارد و وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاي آينده است.
«در فرهنگ شيعه، به معناي نوحه بر امامان شهيد، نزديک قبورشان يا در خانه سوگواران است که براي امام حسين «ع » نوحه مي خوانند. در فرهنگ مردم، نمونه هايي از تابوتهاي سمبليک براي کشته هاي کربلاست.در شهرهاي مختلف شيعه نشين، روزعاشورا مراسم خاصي بر پا مي کنند و هودجها و اسبهايي را راه مي اندازند. برپايي اينگونه مراسم که در اماکن عمومي و مساجد و... به صورت تحريک کننده حزن مردم است، «تعزيه » نام دارد و با لباسها و... برخي حوادث کربلا را به صورت نمايش ارائه مي کنند. دراين مراسم، روضه خواني و نوحه خواني هم انجام مي گيرد و کودکاني هم بعنوان «پيشخوان » برنامه اجرا مي کنند و متنهاي اجرايي اغلب به صورت شعر است. شکل تکامل يافته تعزيه، جديد است.» (5) .
در باره اين نمايش مذهبي نوشته اند: «شبيه خواني يا به اصطلاح عامه «تعزيه خواني »، عبارت از مجسم کردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين «ع » سيد الشهدا و ياران آن بزرگوار يا يکي از حوادث مربوط به واقعه کربلا بود...شبيه خواني ناطق، ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد، يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود، در دوره سلطنت ناصر الدين شاه رونقي بسزا يافت و شبيه خوانهاي زبردستي پيدا شدند. ظاهر آن که مشاهدات شاه در سفرهاي خود از تآترهاي اروپا در پيشرفت کار تعزيه و شبيه خواني بي تاثير نبوده است ». (6) «شبيه خواني و تعزيه خواني » سنت هنري و نمايشي اهل تشيع است که سيماي وجيه و معصوم قديسين را از روزگار کهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معني عيان داشته است.» (7) .
درباره کيفيت اجراي آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه، تحقيقات ارزشمندي انجام گرفته و آثاري تاليف شده است. در يکي از منابع آمده است: «تعزيه به احتمال قوي بصورت هيئت فعلي خويش در پايان عصر صفوي پديد آمد و از همه سنتهاي کهن نقالي و روضه خواني و فضائل و مناقب خواني و موسيقي مدد گرفت و تشکيلاتي محکم براي خود ترتيب داد و کارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند... تعداد تعزيه هاي اصلي که کمي از صد مي گذرد، کيفيت تعزيه نامه ها که غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعني مرکب از بحر طويل و شعر است، دستگاههايي که هر يک از خوانندگان بايد شعر خود را در آن بخوانند، آهنگ مخالف خوانان که داراي هيمنه و شکوه حماسي است...» (8) به اقتضاي نقشي که افراد مختلف در اجراي تعزيه و شبيه خواني داشتند و حال و هواي شعرها و نحوه خواندن، اصطلاحات خاصي هم رايج بود، مثل: رجزخواني، شبيه خواني، نوحه خواني، بحر طويل خواني، مقتل خواني، شهادت خواني، هجران خواني (از زبان اسرا)، اشقياخواني و شمرخواني (از زبان سران سپاه عمر سعد). آنچه نقل شد، گوشه اي از کيفيت اجراي آن را نشان مي دهد. به نقل ديگري توجه کنيد: «شبيه خواني و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود... برپايي نمايش مذهبي يا تعزيه ظاهرا از زمان پادشاهي کريم خان زند در ايران معمول شده است... اين نوع عزاداري که بيشتر جنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاي کوچک و قراء و قصبات ايران بيشتر از شهرهاي بزرگ بوده است... صورت ساده آن (شبيه سازي) که عنواني نداشته در عهد صفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبي روي صحنه آمده است... از خصوصيات تعزيه اين بود که هر يک نقش خود را با خواندن اشعار مذهبي در يکي از دستگاهها و آوازها... اجرا مي کردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيز رعايت بحر و قافيه را در اشعار مي کردند. همچنين شمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت. مثلا شبيه علي اکبر، جوان هيجده يا نوزده و بيست ساله، خوش قيافه و نيکو اندام و....» (9) .
مساله شبيه خواني از ديدگاه فقهي و اعتقادي نيز مورد بحث و بررسي عالمان شيعه قرار گرفته است. برخي آن را تحريم و بعضي تجويز کرده اند. (10) تاثيرگذاري عاطفي و نيزروحيه ضد ظلم که در پي ديدن نمايشهاي تعزيه در افراد ايجاد مي شود، از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبي است. به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامي، رواج و توسعه بيشتري يافته و همراه اين توسعه، تحولاتي هم در سبک اجرا، هم در محتواي اشعار و جهتگيري سياسي اجتماعي پديد آمده است. در واقع، انقلاب اسلامي به تعزيه روح جديدي بخشيد و اين هنر جان گرفت. صاحب نظران اين فن، خود به تأثير آن در روحيه سربازان و افسران در طول سالهاي دفاع مقدس اعتراف کرده اند. (11) .
اجراي تعزيه مخصوص ايران نيست، در کشورهاي اسلامي و شيعي ديگري نيز اين سنت مورد توجه است و با سبکهاي گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات ديگري اجرا مي شود، از جمله در هند و پاکستان، که رواج بيشتري دارد. (12) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 2، ص 188.در اين زمينه ر.ک: «باب التعزية و المآتم‏» در بحار الانوار، ج 79، ص 71 تا 113.
(2) همان.
(3) مفاتيح الجنان، اعمال روز عاشورا.
(4) درباره تاريخچه آن در کشورمان ايران ر.ک: «تعزيه، هنر بومي پيشرو ايران‏» گردآورنده: پنز چلکووسکي. ترجمه: داود حاتمي. نيز «دايرة المعارف تشيع‏»، ج 4.
(5) دائرة المعارف الاسلاميه، ج 5، ص 313 (با تلخيص).
(6) از صبا تا نيما، يحيي آرين‏پور، ج 1، ص 322.
(7) درآمدي بر نمايش و نيايش در ايران، جابر عناصري، ص 86.
(8) فصلنامه هنر، شماره 2، ص 162، مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه و تعزيه‏ خواني‏».
(9) موسيقي مذهبي ايران، ص 33 تا 35 (تلخيص شده) نيز ر.ک: فصلنامه هنر، شماره 2 (زمستان 61) ص 156 مقاله‏ «پژوهشي در تعزيه و تعزيه ‏خواني‏».
(10) از جمله درباره نظريه علما درباره جواز تعزيه و شبيه‏خواني و سينه‏زني و دسته راه انداختن...ر.ک: «فصلنامه هنر» شماره 4 (پائيز 1362) مقاله‏ «فتاواي علماي سلف درباره عزاداري و شبيه‏خواني‏» ص 290.همچنين کتاب‏ «اسرار الشهاده‏» فاضل دربندي، بحث مبسوطي در اين باره‏ها دارد، ص 61 تا 66.
(11) از جمله ر.ک: «کيهان فرهنگي‏»، مهر 63، ص 27، مقاله‏ «نشستي در ارزيابي تعزيه‏».
(12) همان، ص 31.شبيه گردان تعزيه گردان، کسي که تعزيه را اداره مي کند. «معمولا به کارگردان و مدير تعزيه «معين البکاء» مي گفتند و ميان مردم به تعزيه گردان معروف بود.معين البکاء که در کار خود ورزيدگي داشت، نقش هر يک از شبيه خوانها را براي هر مجلس تعزيه تعيين مي کرد و اشعاري که بايد در آن مجلس بخوانند، در ورقه اي که به آن «فرد» يا «نسخه » مي گفتند، به آنها داد...» (1) از لقبهاي ديگر او شبيه گردان، ميرعزا، ميرغم و ناظم البکاء بود.به نوشته لغت نامه دهخدا، «لباس اشخاص را براي نقشهاي مختلف او تعيين مي کرد، ترتيبات مقدماتي يا به عبارت اروپايي «ميزان سن » هم از وظايف او بود.در اواخر قاجاريه اين کارها را شربت دار باشي که يکي از اعضاي دار النظاره (خوانسالاري) و به لقب معين البکاء هم سرافراز بود اداره مي نمود.پاورقي(1) موسيقي مذهبي ايران، ص 37.شجاعت دلاوري و بي باکي براي مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاي دشوار يکي از بهترين ملکات اخلاقي است که در حسين بن علي «ع » و ياران شهيدش و اسيران آزادي بخش جلوه گر بود.ريشه روح حماسي در ميدانهاي نبرد، خصلتهاي فرد و زمينه هاي تربيتي اوست. وراثت خانوادگي نيز در شجاع بودن افراد مؤثر است.
قيام کربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن، صحنه هاي بروز شجاعت بود.قاطعيتي که امام حسين «ع » در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت، تصميم به حرکت به سوي کوفه و مبارزه با يزيديان، متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل کوفه، اعلام آمادگي براي نثار خون در راه احياي دين، نهراسيدن از انبوه سپاهي که آن حضرت را در کربلا محاصره کردند، قيام افتخار آفرين مسلم بن عقيل در کوفه، رسوا ساختن امويان توسط قيس بن مسهر در حضور والي کوفه و عامه مردم، رزم آوريهاي سلحشورانه و بي نظير امام حسين «ع » و سربازان و خاندانش، جنگ نمايان عباس و علي اکبر و قاسم و يکايک اولاد علي و فرزندان عقيل، خطبه هاي زينب و سجاد «ع » در کوفه و شام و... صدها صحنه حماسي، همه جلوه هايي از شجاعت است که از الفباي «فرهنگ عاشورا» است. خاندان پيامبر در شجاعت و قوت قلب و دليري نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود.ميدانهاي جنگ در زمان رسول خدا و پس از او در جنگهاي جمل، صفين و نهروان، نشان دهنده شجاعت آل علي است.
امام سجاد «ع » در خطبه خويش در کاخ يزيد، شجاعت را از جمله خصلتهاي برجسته اي بر شمرد که خداوند به آن دودمان بخشيده است: «اعطينا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة...». (1) اين شجاعت، هم در گفتار و زبان آوري بود، هم در مواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يک تنه به درياي سپاه تاختن و هم در تحمل مصائب و شدايد و خود را نباختن و خواري نپذيرفتن.شجاعت حسين و يارانش را دوست و دشمن ستوده اند.دستور عمر سعد براي حمله عمومي و سنگباران کردن مبارزان جبهه امام، نشان دلاوري آنان و بزدلي سپاه کوفه بود.حميد بن مسلم که راوي صحنه هاي کربلاست مي گويد: به خدا سوگند هيچ محاصره شده اي در انبوه مردم را که فرزندان و خاندان و يارانش کشته شده باشد، همچون حسين بن علي نديده ام که قويدل و استوار و شجاع باشد.مردان دشمن او را محاصره مي کردند، او با شمشير بر آنان حمله مي آورد وهمه از چپ و راست مي گريختند.شمر چون چنين ديد، به نيروهاي سواره دستور داد تا به پشتيباني نيروهاي پياده شتابند و امام را از هر طرف تيرباران کنند: «فو الله ما رايت مکثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه اربط جاشا و لا امضي جنانا منه عليه السلام...» (2) گر چه در برخي منابع تاريخي و مقتلها آمار کشته هاي دشمن که در حملات ياران جبهه حسين کشته شدند، مبالغه آميز و باور نکردني نقل شده است و همه آنها را نمي توان پذيرفت، ولي آنچه بي شک ثابت است و غير قابل انکار، شجاعت شگفت آن فدائيان راه خداست.پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از کربلا آموخته اند و از دشمن، هر چه قوي و مجهز و مسلح باشد، بيمي به دل راه نمي دهند. شهامت نيروهاي بسيجي در سالهاي دفاع مقدس در جبهه هاي ايران، الهام گرفته از عاشوراست.
حسين اي درس آموز شجاعت         بسيجي از تو آموزد شهامت
به روي سينه و پشت بسيجي        نوشته: يا زيارت، يا شهادت (3) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 138 و 174.
(2) ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 111 (چاپ کنگره شيخ مفيد).
(3) از مؤلف.شجاعت حضرت سجاد يکي از حقايق مسلم در معارف کلامي شيعه عبارت از اين است که کل ائمه هداة معصومين عليهم السلام نور واحده هستند و ذره اي از حيث کمالات و فضايل همانند علم، حلم، شجاعت، سخاوت سياست، شکيبايي و مقاومت با يکديگر فرق ندارند و ليکن نگرش سطحي و مقطعي به تاريخ زندگاني امامان دوازده گانه برخي تحليلهاي غلط را به ارمغان آورده و با کمال تأسف اين تحليلهاي نابجا در عوام مردم رسوخ يافته است و در برخي موارد بدان باور کرده اند و به همين خاطر اگر امروزه از عوام سؤال شود علم امام صادق عليه السلام بيشتر بوده يا امام علي النقي عليه السلام به احتمال قوي جواب خواهند داد که علم حضرت صادق عليه السلام بيشتر بود و يا شجاعت حضرت علي را بيش از همه معصومين قلمداد مي کنند و همين ارزيابيهاي ناصحيح حتي در عرصه مسايل سياسي و اجتماعي مطرح شده است.
مشکلات و تحول حالات زندگي عادي بشري جوهره ي واقعي مردان و زنان صاحب نام گيتي را نشان مي دهد. بسا افراد مدعي روح مقاوم که با اندک مشکل و خطر جدي خود را مي بازند و از آرمانهاي خويش دست برمي دارند ولي خطرناکترين حالات قابل تصور نوع بشر براي حضرت زين العابدين عليه السلام رخ داد و در اراده آهنين آن کوه بلند صبر و مقاومت که با قامتي رسا به بلنداي تاريخ حماسه هاي جاويد بدر و حنين و خيبر و احزاب در برابر نظام ستم اموي ايستاده بود، اندک تزلزلي ايجاد نکرد.
هر چند تمامي عوامل تهديد به صورت عملي در مورد آن حضرت بکار گرفته شد يعني همه ي عزيزانش از حضرت ثارالله، ابي عبدالله الحسين عليه السلام، عموي باوفاي علمدارش، تا اصغر شيرخوار را در يک نيمروز از دست داد. درحالي که تن نزارش در آتش تب مي سوخت شعله هاي فتنه را در خيام آل الله مشاهده مي کرد و فرار دختران و زنان داغدار حرم، روح آن کان غيرت عالم امکان و امام معصوم را به شدت مي آزرد. در حالي که سوار بر ناقه ي عريان و بسته به غسل جامه (تمام بدن در زنجير ستم بسته) همراهي و رهبري حدود يکصد زن و بچه را بر دوش داشت.
آن بزرگوار سه کار بزرگ حماسي را انجام داد که عبارتند از:
1- در طول مسير از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام کلمه اي با جانيان همراه که بوي خوف و تزلزل از آن استشمام شود بر زبان نياورد و با صلابت شايسته مجاهدان في سبيل الله مسير اسارت را طي کرد.
2- در قبال گستاخي حرامزاده اي خون آشام چون ابن زياد چنين فرمود: ابالقتل تهددني يابن زياد اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهاده اي پسر زياد آيا مرا با مرگ تهديد مي کني؟ مگر نمي داني که شهادت در راه خدا عادت ديرينه ماست و شهادت موجب کرامت ما؟
3- در حماسه اي ديگر در مرکز اقتدار طاغوت عصر، آن هم در زماني که سرمست غرور و نخوت پيروزي است، در مقام خطاب بدان لعين لئيم چنين داد سخن سر مي دهد که: يابن معاوية و هند و صخر، لقد کان جدي علي بن ابيطالب في يوم بدر و احد و الاحزاب في يده راية رسول الله و ابوک و جدک في ايديهما
رايات الکفار اي فرزند معاويه و هند جگرخوار و ابي سفيان، جد من علي بن ابيطالب بود که غزوات بدر، احد و احزاب پرچم پيامبر را در دست داشت در حالي که پدر و جد تو پرچمهاي کفار را حمل مي کردند.
4- آيا کدام رهبر است که جرأت کند در مجلس جشن نصرت ستمگري روياروي جبار خونخواري چون يزيد چنين فرمايد:
ويلک يا يزيد، انک لو تدري ماذا صنعت و ما الذي ارتکبت اذا لهربت في الجبال و افترشت الرماد فابشر بالخزي و الندامة واي بر تو اي يزيد، اگر مي دانستي که چه کرده اي و چه جنايت هولناکي مرتکب شده اي به کوهها فرار مي کردي و خاکستر را بستر خود قرار مي دادي پس مژده باد بر تو که ذلت و پشيماني هميشگي دامنگيرت شده است.شراف به معناي بلندي است.نام منزلي از منزلگاههاي ميان مکه تا کوفه که امام حسين «ع » آنجا هم فرود آمد.منطقه اي پر آب و درخت که تا واقصه (يکي ديگر از منزلگاهها) 5 / 7 کيلومتر فاصله دارد.حر در اينجا راه را بر حسين «ع » بست.امام و همراهان شب را آنجا ماندند. سحرگاهان حضرت به جوانان کاروان دستور داد تا مي توانند آب بسياري ذخيره بردارند.همه مشکها و ظرفها را پر از آب کردند.پس از حرکت از آنجا بود که با سپاه حربرخورد کردند که همه تشنه بودند.حضرت فرمود تا سپاه حر، حتي اسبهاي آنان را با آبهاي ذخيره سيراب کنند. (1) شراف، نام مردي بوده که در اين محل چشمه و چاههاي پرآبي احداث کرده بود. (2) شايد هم نام شراف به اين جهت بر اين منزلگاه گفته شده است.پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهادة، علي بن حسين هاشمي، ص 94.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 213.شرحبيل نام ديگر «شمر بن ذي الجوشن» قاتل حضرت سيدالشهدا عليه السلام است.شرحبيل بن ذي الكلاع حميري وي يکي از جنايتکاران حادثه ي کربلا بود. به همراه «حصين بن نمير تميمي»، «ادهم بن محرز باهلي»، «ربيعة بن مخارق غنوي» و «جبلة بن عبدالله خثعمي» که همه از دشمنان سرسخت اهل بيت عليهم السلام بودند تحت فرماندهي ابن زياد، در منطقه ي «عين الوردة» با نيروهاي «توابين» مواجه شدند و به نبرد با يکديگر پرداختند.
در زمان قيام مختار عليه نيروهاي ابن زياد، عبيدالله، شرحبيل بن ذي کلاع را به فرماندهي سواره نظام انتخاب نمود.
سرانجام وي در جنگ ميان نيروهاي مختار و ابن زياد به هلاکت رسيد.شرحبيل بن ورس حمداني او يکي از هواداران قيام مختار و از فرماندهان تحت امر او بود. هنگامي که مختار، سپاهي را براي تصرف حجاز فرستاد، شرحبيل بن ورس حمداني را فرمانده آن سپاه قرار داد.
«مختار»، طرح دوم خود را به مرحله ي اجرا گذاشت و آن اين بود که: سپاهي را به بهانه ي کمک به ابن زبير، به
حجاز بفرستد و اين سپاه به محض رسيدن به حجاز، ابتدا مدينه را تصرف کند و سپس به طرف مکه حرکت و کار ابن زبير را تمام کند.
مختار، يکي از فرماندهان خود را به نام «شرحبيل بن ورس» که از طايفه ي «حمدان» بود با سه هزار نيروي مسلح، که عمده ي آنان را بردگان و موالي و ايرانيان تشکيل مي دادند و حدود 700 نفر آنان از عربها بودند، بسوي حجاز گسيل داشت. مختار، به اين فرمانده چنين توصيه کرد: «به سوي حجاز برو، وارد مدينه که شدي؛ به من اطلاع بده تا دستور من به تو برسد.»
اسماعيل بن نعيم گويد: «مختار مي خواست هنگامي که نيروهايش وارد مدينه شدند، فرمانداري در آنجا نصب کند و مدينه را تصرف کرده سپس به «ابن ورس» دستور داد تا به مکه هجوم برند و ابن زبير را محاصره کرده و با او وارد نبرد شوند.
ابن ورس، با نيروهايش به قصد مدينه حرکت کردند اما ابن زبير، سخت از اين نقل و انتقال نيروهاي مختار وحشت داشت و احتمال مي داد که مختار طرح ديگري دارد. بنابراين، «عباس بن سعد» را با دو هزار مرد جنگي، از مکه به مدينه اعزام داشت و به او دستور داد از ورود نيروهاي مختار به شهر جلوگيري کند و در صورت مقاومت با آنان بجنگند.
«ابن زبير»، درست حدس زده بود؛ اما باز هم مشکوک بود بنابراين به عباس بن سعد توصيه کرد که نخست آنان را آزمايش کن. اگر ديدي واقعا در طاعت ما هستند و به کمک من آمده اند؛ با آنان کنار بيا و در غير اين صورت با آنان نبرد کن.»
نيروهاي اعزامي مختار به فرماندهي «ابن ورس»، که تعداد آنان به 3 هزار مرد جنگي مي رسيد، در منطقه اي به نام «رقيم» در خاک حجاز، با نيروهاي اعزامي ابن زبير، به فرماندهي «عباس بن سهل»، تلاقي کردند.
«ابن ورس»، نيروهايش را در کنار آبي فرود آورد و کاملا آرايش نظامي داشتند. فرمانده طرف راست لشکر «سليمان بن حمير» از طايفه ي حمدان بود و فرمانده ي سمت چپ لشکر «عباس بن جعده» بود و ابن ورس، خود، پياده در جلو نيروها بود.
«عباس بن سهل»، فرمانده ي نيروهاي ابن زبير، براي ملاقات با «ابن ورس» پيش او آمد؛ در حالي که نيروهايش کاملا خسته و کوفته نشسته بودند و کمترين آرايش نظامي هم نداشتند. عباس، از ابن ورس خواست تا در خيمه اي بنشينند و مذاکره کنند و او هم پذيرفت. سپس هر دو مذاکرات خود را شروع کردند.
عباس به ابن ورس گفت: «خدايت رحمت کند، مگر در طاعت ابن زبير نيستي؟!»
ابن ورس گفت: «آري چنين است».
عباس گفت: «دستور ابن زبير اين است که: شما به «وادي القري» برويد و با دشمن، يعني سپاه شام، مقابله کنيد و هدف شما هم که غير از اين نيست.»
ابن ورس گفت: «من دستور ندارم از شما اطاعت کنم. دستور اين است که من به مدينه بروم و در آن جا مستقر شوم تا فرمان ثانوي از «مختار» برسد.»
عباس گفت: اگر واقعا در اطاعت ابن زبير هستند، او به من دستور داده که شما را به «وادي القري» ببرم.»
ابن ورس گفت: «خير، من چنين دستوري ندارم و از تو اطاعت نمي کنم. من مأموريت خود را انجام داده بسوي مدينه حرکت مي کنم. آن گاه به امير (مختار) مي نويسم تا آنچه دستور دهد عمل کنم.»
«عباس بن سهل» هنگامي که متوجه شد ابن ورس، به هيچ وجه زير بار او نمي رود و اصرار دارد که به سمت مدينه حرکت کند، دريافت که کاسه اي زير نيم کاسه است اما طوري وانمود کرد که: من مانع حرکت شما نيستم و به ابن ورس گفت: «رأي شما بهتر است. هر چه دستور داري عمل کن؛ اما من به سوي وادي القري مي روم».
«عباس بن سهل»، نقشه اي طرح کرد تا «ابن ورس» را فريب دهد و طوري وانمود کند که مسأله اي بين آنها نيست. او مي خواست پس از آن که اعتماد ابن ورس را به خود جلب کرد؛ آنان را در يک فرصت مناسب غافلگير کند. عباس به اردوگاه خود آمد و چند رأس گوسفند و مقداري آذوقه، مانند: آرد و گوشت به عنوان هديه براي «ابن ورس» و نيروهايش فرستاد. گويند: «عباس بن سهل»، به تعداد هر ده نفر، يک گوسفند فرستاده بود. ابن ورس و يارانش که کاملا گرسنه بودند؛ گوسفند را ذبح کردند و مشغول به خوردن کباب و غذا شدند. دو نيرو، بر سر آب اردو زده بودند. آنها کاملا آرايش نظامي خود را از دست داده و در استراحت کامل به سر مي بردند.
«ابن ورس» و يارانش بي خيال، در کنار آب مشغول استراحت بودند که ناگهان متوجه شدند حدود هزار مرد جنگي، به فرمان عباس بن سهل، فرمانده نيروهاي ابن زبير، آنها را محاصره کرده اند. ابن ورس متوجه خيانت و توطئه «ابن سهل» شد؛ اما ديگر دير شده بود. چرا که حمله کاملا غافلگيرانه بود و عمده ي نيروهاي ابن ورس از وحشت و ترس متواري شده بودند.
«ابن ورس» بر نيروهاي خود فرياد برآورد: «اي لشکريان خدا! به سوي من آييد و با منحرفان و ياران شيطان رجيم بجنگيد که شما بر حقيد و اهل هدايت. آنان به ما خيانت کرده اند و نيرنگ زده اند.» اما افراد ترسو و زبون «ابن ورس» او را ياري نکردند و همه گريختند، جز حدود صد نفر که با ابن ورس ماندند به جنگ و دفاع و مقاومت پرداختند، اما تعداد زياد نيروهاي مهاجم و خود باخته آنان، سبب شد که در مدت کوتاهي همگي به شهادت برسند و ابن ورس، خود نيز در اين معرکه خائنانه، توسط عمال «ابن زبير» به شهادت رسيد.
مردي به نام«ابن يوسف» که خود از افراد «عباس بن سهل» است گويد: «ما به آنان حمله برديم و جنگ مختصري نموديم. ابن ورس با 70 تن از ياران و محافظانش کشته شدند و «عباس بن سهل» پرچم برافراشت و فرياد زد: «هر کس زير اين پرچم بيايد و اسلحه اش را بر زمين بگذارد؛ در امان است.»
تعدادي از افراد فراري ابن ورس به زير آن پرچم آمدند و حدود 300 نفر از آنان همراه با «سليمان بن حمير حمداني» و «عياش بن جعده جدلي»، به طرف عراق متواري شدند. ابن سهل آنان را تعقيب کرد تا به آنان رسيد و حدود يکصد نفر از آنان را کشت و 200 نفر از آنان را رها کرد. آنان خسته و تشنه و گرسنه، به سمت عراق برگشتند؛ که بسياري از ايشان در بين راه از شدت گرسنگي و تشنگي به هلاکت رسيدند.شريح بن حارث وي همان «شريح قاضي» معروف است.شريح قاضي قاضي معروف کوفه که وابسته به امويان بود.شريح بن حارث، در اصل يمني بود و در زمان عمر به قضاوت کوفه منصوب شد و مدت 60 سال اين شغل را داشت، جز در ايام عبدالله زبير که سه سال اين کار را ترک کرد و در ايام حجاج، دست از اين کار کشيد و خانه نشين شد تا زمان مرگش در سال 97 يا 98 هجري، که عمرش بيش از صد سال بود. در زمان علي «ع » هم مدتي بر منصب قضاوت بود.وقتي امام، وي را به اين منصب گماشت، بر او شرط کرد که هيچ حکمي را اجرا نکند مگر آنکه آن را بر آن حضرت عرضه کند. (1) علي «ع » يک بار بر او خشم گرفت و از کوفه بيرونش کرد.وي طبع شعر هم داشت و شوخ طبع بود. (2) .
وقتي ابن زياد در کوفه، هاني بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتاري کرد، هواداران هاني در بيرون، به فکر اين که او را کشتند، سر و صدا راه انداختند.شريح قاضي به امر ابن زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد که هاني زنده است، تا جمعيت هوادار او متفرق شوند. (3) معروف است که وي به دستور عبيد الله زياد، فتوا داد که چون حسين بن علي «ع » بر خليفه وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.چهره شريح قاضي، به عنوان عالم وابسته به دربار ستم و در خدمت زور و تزوير شناخته مي شود و هميشه براي کوبيدن حق، از چهره افراد مذهبي و موجه که مردم حرفشان را مي پذيرند استفاده مي کنند.شريح نيز در منصب قضاوت بود و چنين سوء استفاده اي از موقعيت او به نفع حکومت جور انجام گرفت.پاورقي(1) وسائل الشيعه، ج 18، ص 6.
(2) بحار الانوار، ج 42، ص 175.حالات مفصل او را در همين ماخذ مطالعه کنيد.
(3) مروج الذهب، ج 3، ص 57.شريعه در لغت، به معناي راهي است که به آب رود، يا دريا منتهي مي شود، آبشخور، جاي برداشتن آب از رودخانه، نهر کوچکتر که آب رود، از آن طريق بر دشت، مسلط مي شود. لغات ديگر اين اصطلاح عبارت است از: مشرع، مشرعه، شرعه، مشرب، منهل، ورد، مورد، آبخور، آبشخور، شريعه فرات (1) در روز عاشورا، عباس بن علي «ع » براي آب آوردن از فرات به شريعه رفت.در حاشيه رودخانه فرات، منطقه نخلستاني بود.در همان شريعه بود که در پشت نخل کمين کرده دست راست او را از کار انداختند و در همان مسير به شهادت رسيد و همانجا نيز دفن شد.پاورقي(1) لغت‏نامه، دهخدا.شريف رضي شريف رضي ذوالحسبين ابوالحسن محمد بن طاهر ذي المنقبتين، به سال 359 ه. ق در بغداد به دنيا آمد. نسب او به امام موسي کاظم عليه السلام مي رسد. او به سال 406 ه. ق درگذشت و در بغداد دفن شد، ولي مدتي بعد جسد او را به کربلا منتقل کردند.شريف مرتضي ذوالمجدين ابوالقاسم علي بن حسين بن موسي، به سال 355 ه. ق متولد شد. نسب او به امام موسي کاظم عليه السلام مي رسد و ملقب به علم الهدي است. او به سال 436 هـ. ق وفات يافت و در ابتدا در بغداد دفن شد، ولي بعد از مدتي جسدش را به کربلا منتقل کردند.شريك بن جدير وي از هواداران و پيروان قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. او در جنگ عليه نيروهاي ابن زياد شرکت جست. و در سپاه مختار تحت فرماندهي ابراهيم بن اشتر جزء پهلوانان بود.
«شريک بن جدير» مردي که فرمانده ي جنايتکار شامي را کشت از ياران نزديک اميرمؤمنان عليه السلام بود و تا آخرين لحظه حيات حضرت، در کنار ايشان بود و در جنگ صفين، مردانگي ها از خود نشان داد و يک چشمش در آن جنگ آسيب ديده بود. پس از شهادت علي عليه السلام، به «بيت المقدس» رفت و هنگامي که خبر شهادت مظلومانه ي امام حسين عليه السلام را شنيد، چنين گفت: به خدا عهد مي بندم، اگر ياوراني پيدا کنم که خونخواه حسين عليه السلام باشند پسر مرجانه (ابن زياد) را خواهم کشت و يا در مقابل او کشته خواهم شد و هنگامي که خبر قيام مختار را شنيد خود را به او رساند و در کنار مختار بود، «مختار»، در اعزام ارتش ابراهيم به سوي لشکر شام، فرماندهي قوم «ربيعه» را به شريک سپرد و شريک با 300 تن از ياران خود چنين گفتند: که با خدا عهد بسته ايم، و اين 300 نفر، به عنوان گروه شهادت طلب با شريک «بيعت مرگ» کردند و در حمله لشکر «ابراهيم»، به ارتش شام، شريک و ياران شهادت پيشه ي او آنچنان مردانه جنگيدند که دشمن را به هزيمت دادند و تا مقر فرماندهي «ابن زياد»، پيشروي کردند و جز صداي چکاچک شمشيرها و فرياد «يا لثارات الحسين» ياران شريک، چيز ديگر به گوش نمي رسيد و شريک هميشه مي گفت:
کل عيش قد اراه قذرا          غير رکز الرمح في ظل الفرس
«زندگي از نظر من بي ارزش است مگر آن گاه که نيزه بر زمين بکوبي و در سايه اش باشي، يعني زندگي شرافتمندانه، در ميدان نبرد است».شريكة الشهيد سهيم و شريک که در شهادت شهداء. از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.شش ماهه منظور، طفل شيرخوار حضرت امام حسين، علي اصغر عليه السلام است.ششمين امام نور حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ششمين پيشواي شيعيان جهان و از نوادگان امام حسين عليه السلام.
از آن بزرگوار، شمار زخمهاي نيزه ها و شمشيرهايي که بر پيکر مقدس سالار شايستگان وارده آمده بود، روايت شده است.شط نام نهري در سرزمين کربلا، که حادثه عاشورا نزديک آن اتفاق افتاد و امام حسين «ع » ويارانش لب تشنه در کنار آب، شهيد شدند.فرات، نهر مقدس و با فضيلتي است که طبق روايات، دو ناودان از بهشت بر آن مي ريزد و نهري پر برکت است و کودکي که کامش را با آب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت «ع » مي شود. (1) در حديث است که فرات، مهريه زهراست. (2) مستحب است براي زيارت امام حسين از آب فرات غسل زيارت کنند که موجب آمرزش گناهان است. (3) نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است.امام صادق «ع » به سليمان بن هارون فرمود: «ما اظن احدا يحنک بماء الفرات الا احبنا اهل البيت ». (4) .
و نيز فرمود: «من شرب من ماء الفرات و حنک به فانه يحبنا اهل البيت »، (5) هر کس از آب فرات بنوشد و کام را با آن بردارد، او دوستدار ما خاندان خواهد بود.در حديث، از فرات بعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتي ياد شده است: «نهران مؤمنان و نهران کافران، فالمؤمنان: الفرات و نيل مصر...» (6) «اربعة انهار من الجنة: الفرات...». (7) .
«فرات » يادآور عظيمترين حماسه خونين و ماندگارترين صحنه وفا و صبر است. شير مردان عاشورايي در کربلا، در محرم سال 61 هجري توسط نيروهاي «ابن زياد» در محاصره قرار گرفتند و آب به روي اردوگاه امام حسين «ع » و اطفال و خيمه ها بسته شد.
سپاه دشمن مي خواست با قرار دادن حسين «ع » در مضيقه بي آبي، او را به تسليم وا دارد، اما آن حضرت مرگ شرافتمندانه و تشنه کامانه را برگزيد.عباس «ع » که براي آب آوردن از فرات، براي کودکان تشنه رفته بود.در کنار همين نهر علقمه دستانش قطع شد و به شهادت رسيد. «آب فرات » همچون «خاک کربلا»، هر دو آموزگار شجاعت و الهام بخش شهادتند.از اين رو برداشتن کام نوزاد با آب فرات يا تربت حسيني، چشاندن طعم شجاعت و انتقال فرهنگ شهادت در دل و جان شيعه است.
اما موقعيت جغرافيايي فرات: «شطي است در مغرب کشور عراق و متشکل است از دو شعبه «قره سو» و «مراد چاي » که سرچشمه آنها نزديک رود «ارس » در ارمنستان ترکيه است. موقعي که دو شعبه قره سو و مراد چاي به هم مي رسند، فرات به دجله نزديک مي شود، ولي مجددا دجله متوجه جنوب شرقي شده و فرات به سمت مغرب مايل مي شود و سپس در نزديکي خليج فارس به رود دجله مي پيوندد و از آن پس مجموع اين دو رود به نام «شط العرب » خوانده مي شود و به خليج فارس مي ريزد.سرزميني را که بين دو رود دجله و فرات واقع است «الجزيره » مي گويند.طول رودخانه فرات تقريبا 2900 کيلومتر است.جريان فرات در جلگه بين النهرين بسيار ملايم است و داراي بستري عريض مي باشد.يگانه عامل حاصلخيزي خاک عراق و جلب جمعيت در جلگه خشک و گرم بين النهرين، دو رود فرات و دجله مي باشد. بابل، پايتخت قديم کشور بابل در ساحل فرات بنا شده بود.» (8) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 2، ص 352، المزار، شيخ مفيد، ص 18.
(2) همان، ص 563.
(3) همان، ج 1، ص 565.
(4) وسائل الشيعه، ج 10، ص 314، بحار الانوار، ج 101، ص 114.
(5) همان.
(6) همان، ج 17، ص 215.
(7) همان.
(8) فرهنگ فارسي، معين.شعار امام حسين مسلمانان، در جنگهاي صدر اسلام، شعارهاي بخصوصي داشتند.پيامبر و ائمه «ع » نيز شعار خاص داشتند.گاهي اين شعار در نگين انگشتر حک مي شد.امام صادق «ع » فرمود. شعار ما «يا محمد يا محمد» است، شعار حسين، «يا محمد» بود. (1) .پاورقي(1) معالي السبطين، ج 2، ص 32.شعار توابين نداي خونخواهي حسين عليه السلام.اين جمله، شعار ياوران حسين «ع » و شعار فرشتگاني است که کنار قبر او تا ظهور امام زمان «ع » مي مانند. (1) نيز، شعار حضرت مهدي «ع » است، هنگام قيام براي انتقام خون شهداي کربلا. (2) همچنين شعار ياوران شهادت طلب امام زمان «ع » که آرزوي مرگ در راه خدا دارند «شعارهم: يا لثارات الحسين ». (3) در نهضت توابين به رهبري سليمان بن صرد نيز که در سال 65 هجري در کوفه قيام کردند، شعارشان همين بود. در قيام مختار هم همين شعار مطرح بود.در برخي نقلها «يا اهل ثارات الحسين » آمده است. (4) .
نيز «يالثارات الحسين » نام نشريه اي است که به همت جمعي از نيروهاي بسيجي و حزب اللهي و دردمند، با انگيزه دفاع از ارزشهاي انقلاب اسلامي، از سال 1373 شمسي منتشر مي شود و افشاگر برخي از برنامه هاي تهاجم فرهنگي غرب، عليه اسلام و انقلاب و مروجان فرهنگ تسامح و تساهل و فساد و ابتذال در جامعه ما است.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 44، ص 286 و ج 98، ص 103.
(2) منتهي الامال (چاپ هجرت) ج 1، ص 542.
(3) بحار الانوار، ج 52، ص 308.
(4) همان، ج 45، ص 334، 358، 367.شعار هواداران مسلم شعار هواداران مسلم بن عقيل در کوفه بود.پس از دستگير شدن هاني و فاش شدن محل اختفاي حضرت مسلم بستگان هاني يقين کردند که او کشته خواهد شد.نوحه خواني در خانه هاني برپا شد و زناني از طايفه مراد، ندبه کنان و سوگواري کنان آنجا گرد آمدند.پس از اين حادثه، مسلم بن عقيل شعار و نداي «يا منصور» سر داد.به نقلي چهارهزار نفر و به نقلي ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد «يا منصور امت »، گرد او جمع شدند و کاخ ابن زياد را محاصره کردند.ولي بتدريج، از دور او پراکنده شدند و او را تنها گذاشتند. (1) اين جمله، شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود.معنايش اينست: اي ياري شده!بميران. اين نوعي پيشگويي و فال نيک به مرگ دشمن بود.چون در شب حرکت کردند، اين جمله را شعار خود ساختند تا در تاريکي يکديگر را بشناسند. (2) .پاورقي(1) مروج الذهب، ج 3، ص 58، کامل ابن اثير، ج 2، ص 540، مع الحسين في نهضته، اسد حيدر، ص 108.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 389 به نقل از جزري.شعارهاي عاشورا برخي از کلمات سيد الشهدا «ع » چه در فاصله مدينه تا کربلا و چه در روز عاشورا، داراي پيامهاي مؤثر و ديدگاههاي الهام بخش براي جهاد و کرامت است.اين سخنان يا در ضمن خطبه ها آمده است، يا رجزها و اشعار آن حضرت، و حالت شعاري به خود گرفته است.مي توان هدف حسيني و انديشه ها و روحيه هاي عاشورايي را از آنها دريافت و آن فرازهاي فروزان را شعارهاي نهضت عاشورا دانست.برخي از اين شعارها چنين است:
1- «علي الاسلام السلام، اذ بليت الامة براع مثل يزيد» (1) (اين را در پاسخ مروان درمدينه فرمود، که از آن حضرت مي خواست تا با يزيد بيعت کند تا بر مصيبت سلطه يزيد بر حکومت اشاره کند).
2- «و الله لو لم يکن ملجا و لا ماوي لما بايعت يزيد بن معاوية » (2) (در پاسخ برادرش محمد حنفيه فرمود و به قاطعيت در استمرار راه و هدف اشاره داشت).
3- «اني لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما» (3) (خطاب به يارانش در کربلا و ارزشگذاري به شهادت).
4- «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرت معايشهم فاذا محصوابالبلاء قل الديانون » (4) (در مسير رفتن به کربلا در منزلگاه ذي حسم و اشاره به مفهوم آزمون و تصفيه شدن مردم در مواجهه با سختيهاي راه).
5- «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه؟ فليرغب المؤمن في لقاء ربه محقا...» (5) (در کربلا خطاب به اصحاب خويش فرمود و آنان را بر شهادت طلبي ترغيب کرد).
6- «خط الموت علي ولد آدم مخط القلادة علي جيد الفتاة » (6) (از سخنراني امام حسين «ع » در مکه پيش از خروج به سوي کوفه، در ميان جمعي از خانواده، ياران و شيعيان خويش که به زيبايي شهادت براي جوانمردان اشاره داشت).
7- «من راي سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله، ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول کان حقا علي الله ان يدخله مدخله » (7) (در منزلگاه بيضه، در مسير کوفه، خطاب به سپاه حر و استناد حرکت انقلابي و اصلاحگرانه خود به سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله).
8- «ما الامام، الا العامل بالکتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه علي ذات الله » (8) (امام اين صفات امام راستين را در پاسخ به دعوتنامه هاي کوفيان نوشت وتوسط مسلم بن عقيل به کوفه فرستاد).
9- «سامضي و ما بالموت عار علي الفتي اذا ما نوي حقا و جاهد مسلما» (9) (شعر ازديگري است، اما امام حسين «ع » آن را در پاسخ به تهديدهاي حر، در مسير کوفه خواند و بي باکي خود را از رويارويي با شهادت نشان داد).
10- «رضي الله رضانا اهل البيت، نصبر علي بلائه و يوفينا اجر الصابرين » (10) (در خطبه اي که هنگام خروج از مکه ايراد نمود، خطاب به اصحاب و ياران فرمود و مفهوم صبر و رضا را طرح کرد).
11- «من کان باذلا فينا مهجته و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرح معنا» (11) (در آستانه خروج از مکه به سوي کوفه فرمود و راه خونين و آميخته به شهادت را ترسيم فرمود).
12- «انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي » (12) (در وصيت نامه سيد الشهدا «ع » به برادرش محمد حنفيه آمده است که قبل از خروج به سوي مدينه نوشت و انگيزه و هدف قيام را ترسيم نمود).
13- «لا اعطيکم بيدي اعطاء الذليل و لا اقر اقرار العبيد (لا افر فرار العبيد)» (13) (در سخنراني صبح عاشورا، خطاب به نيروهاي دشمن فرمود، که خواستار تسليم شدن آن حضرت بودند و او به شدت آن را رد کرد و نوعي بردگي و ذلت دانست).
14- «هيهات منا الذلة، يابي الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون...» (14) (در خطاب به سپاه دشمن فرمود، پس از آنکه خود را سر دوراهي ذلت و شهادت مخير ديد).
15- «فهل هو الا الموت؟فمرحبا به » (15) (در پاسخ عمر سعد، که نامه اي به آن حضرت فرستاد و خواستار تسليم شدن بود و استقبال از شهادت را نشان مي داد).
16- «صبرا بني الکرام، فما الموت الا قنطرة تعبربکم عن البؤس و الضراء الي الجنان الواسعة و النعيم الدائمة » (16) (خطاب به ياران فداکار خويش در صبح عاشورا، پس از آنکه تعدادي از اصحابش شهيد شدند و دعوت آنان به مقاومت در راه رسيدن به بهشت).
17- «الموت خير من رکوب العار و العار اولي من دخول النار» (17) (که روز عاشورا هنگام پيکار با سپاه دشمن به عنوان رجز حماسي مي خواند و شهادت را بر ننگ تسليم و ننگ را بر آتش دوزخ، ترجيح مي داد).
18- «موت في عز خير من حياة في ذل » (18) (که مرگ سرخ، به از زندگي ننگين است).
19- «ان لم يکن لکم دين و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا في دنياکم » (19) (در آخرين لحظات پيش از شهادت، وقتي شنيد سپاه کوفه به طرف خيمه هاي حرم او حمله کرده اند، خطاب به پيروان ابو سفيان چنان فرمود و آنان را به آزاد زيستن و مردانگي و غيرت فراخواند).
20- «هل من ناصر ينصر ذريته الاطهار؟» (20) «هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله؟» (21) (وقتي سيد الشهدا «ع » اين نصرت خواهي و استغاثه را بر زبان آورد که همه ياران و بستگانش شهيد شده بودند. در واقع ياري طلبيدن از همگان در طول تاريخ است، براي ياري حق و حمايت از مظلوم).
از مجموعه اين جملات نوراني و حماسي که شعارهاي حسين «ع » در نهضتش به شمار مي آيد، تاکيد آن امام، بر مفاهيم و ارزشهاي زير به دست مي آيد: نابودي اسلام در شرايط سلطه يزيدي، حرمت بيعت با کسي چون يزيد، شرافت مرگ سرخ بر زندگي ذلت بار، اندک بودن انسانهاي راستين در صحنه امتحان، لزوم شهادت طلبي در عصر حاکميت باطل، زينت بودن شهادت براي انسان، تکليف مبارزه با سلطه جور و طغيان، اوصاف پيشواي حق، تسليم و رضا در برابر خواسته خداوند، همراهي شهادت طلبان در مبارزات حقجويانه، حرمت ذلت پذيري براي آزادگان و فرزانگان مؤمن، پل بودن مرگ براي عبور به بهشت برين، آزادگي و جوانمردي، ياري خواهي از همه و هميشه در راه احقاق حق و...
بقا و جاودانگي عاشورا، در سايه همين تعليمات و آرمانهاست که در کلام آن حضرت جلوه گر است و نهضتهاي ضد ستم و ضد استبداد، همواره از اين پيامها و درونمايه ها الهام گرفته اند.
درس آزادي به دنيا داد رفتار حسين            بذر همت در جهان افشاند، افکار حسين
«گر نداري دين به عالم، لااقل آزاده باش »       اين کلام نغز مي باشد ز گفتار حسين
«مرگ با عزت زعيش در مذلت بهتر است »        نغمه اي مي باشد از لعل دربار حسين (22) .پاورقي(1) موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 284.
(2) بحار الانوار، ج 44، ص 329، اعيان الشيعه، ج 1، ص 588.
(3) بحار الانوار، ج 44، ص 381.
(4) تحف العقول (چاپ جامعه مدرسين)، ص 245، بحار الانوار، ج 75، ص 117.
(5) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
(6) لهوف، ص 53، بحار الانوار، ج 44، ص 366.
(7) وقعة الطف، ص 172، موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 361.
(8) بحار الانوار، ج 44، ص 334.
(9) همان، ص 378.
(10) همان، ص 366، اعيان الشيعه، ج 1، ص 539.
(11) همان.
(12) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 89.
(13) مقتل الحسين، مقرم، ص 280.
(14) نفس المهموم، ص 131، مقتل خوارزمي، ج 2، ص 7.
(15) موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 382.
(16) نفس المهموم، ص 135، معاني الاخبار، ص 288.
(17) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 1، ص 68.
(18) بحار الانوار، ج 44، ص 192.
(19) همان، ج 45، ص 51.
(20) ذريعة النجاة، ص 129.
(21) بحار الانوار، ج 45، ص 46.
(22) حسين پيشواي انسانها، ص 70 (شعر از فضل الله صلواتي).شعر امام حسين ائمه شيعه، گاهي به اقتضاي زمان و مکان و موقعيت، شعر هم مي سرودند.گاهي هم به شعر شاعران پيشين، استناد و استشهاد مي کردند.از حسين بن علي «ع » نيز شعرهاي فراواني نقل شده است، چه آنچه در حوادث کربلا بصورت موعظه، رجز و جز آن بيان کرده، و چه آنچه پيشتر به مناسبتهاي مختلف سروده است.کتابي هم به نام «ديوان الحسين بن علي » که حاوي اشعار آن حضرت است، چاپ شده است (1) و بيشتر اشعار آن، مواعظ و حکمت است.
در نهضت عاشورا، امام حسين «ع » هم شعرهايي از خود دارد، هم شعرهايي از شعراي عرب که به آنها تمثل کرده است، مانند شعري با اين مطلع: «فان نهزم فهزامون قدما...» يا شعر ديگري با اين آغاز: «مهلا بني عمنا ظلامتنا...» اما برخي از آنچه از شعرهاي خود آن حضرت است، چنين است: وقتي در منزلگاه صفاح با فرزدق برخورد کرد و اوضاع داخلي کوفه و سست رايي بيعت کنندگان را شنيد، چنين سرود:
لئن کانت الدنيا تعد نفيسة          فدار ثواب الله اعلي و انبل
و ان کانت الابدان للموت انشات          فقتل امرء بالسيف في الله افضل
و ان کانت الارزاق شيئا مقدرا         فقلة سعي المرء في الرزق اجمل
و ان کانت الاموال للترک جمعها           فما بال متروک به المرء يبخل
شب عاشورا پس از سخنراني براي ياران و اعلام وفاداري از سوي آنان، به خيمه خود بازگشت و در حالي که به اصلاح و آماده سازي شمشير خود مشغول بود، با اشاره به اينکه روزگار، دوستان را مي گيرد و بالاخره بايد رفت، چنين مي سرود:
يا دهر اف لک من خليل         کم لک بالاشراق و الاصيل
من صاحب و طالب قتيل       و الدهر لا يقنع بالبديل
و انما الامر الي الجليل          و کل حي سالک السبيل (2) .
روز عاشورا، رجزي را که در يکي از حمله هايش مي خواند، اين بود:
الموت اولي من رکوب العار          و العار اولي من دخول النار
و در حمله به جناح چپ لشکر عمر سعد، چنين رجز مي خواند:
انا الحسين بن علي          اليت ان لا انثني
احمي عيالات ابي         امضي علي دين النبي
و نيز در طول رزم آوري ها و حماسه آفريني هاي خود، با معرفي خود و خاندان پيامبر چنين رجزي بر لب داشت:
انا ابن علي الخير، من آل هاشم            کفاني بهذا مفخرا حين افخر
و جدي رسول الله اکرم من مشي           و نحن سراج الله في الناس يزهر
و فاطمة امي سلالة احمد           و عمي يدعي ذو الجناحين جعفر
و فينا کتاب الله انزل صادقا          و فينا الهدي و الوحي و الخير يذکر
و شعر بلند ديگري دارد، با اين مطلع که به رويگرداني دشمن از حق اشاره دارد:
غدر القوم و قدما رغبوا             عن ثواب الله رب الثقلين
که هنگام حمله به دشمن سوار بر اسب، ابيات آن را مي خواند. (3) .
برخي اشعار هم به امام حسين «ع » نسبت داده شده، در حالي که قرنها پس از آن حضرت، از زبان آن امام شهيد سروده شده، و رواج يافته است، از قبيل:
ان کان دين محمد لم يستقم            الا بقتلي يا سيوف خذيني (4) .
گر جز به کشتنم نشود دين حق بلند         اي تيغها بياييد بر فرق من فرودپاورقي(1) گرد آورنده: محمد عبد الرحيم، ناشر: دار المختارات العربية، چاپ اول 1412 ق، 222 صفحه، در اين کتاب، که ‏فصولي در زندگي امام هم دارد، به شرح لغات اشعار هم پرداخته و ترتيب الفبايي قافيه رعايت‏ شده است.
(2) در بعضي نقلها «سالک سبيلي‏» است.
(3) بحار الانوار، ج 45، ص 47.البته در متن اشعار، در منابع مختلف تفاوتهاي جزئي وجود دارد.
(4) از شيخ محسن ابي الحب خثعمي (1305-1235 ق) است از شاعران خاندان آل ابي الحب در کربلا که ديوان ‏مخطوطي دارد به نام‏ «الحائريات‏» و بيت بالا، در يکي از قصايد مشهور اوست (تراث کربلا، سلمان هادي طعمه، ص 156).شعر عاشورا استفاده از قالب نافذ و ماندگار شعر براي زنده نگهداشتن حماسه عاشورا و ياد امام حسين «ع » از دير باز رواج داشته و مورد تشويق اهل بيت بوده است و مرثيه، از محورهاي عمده سروده هاي شاعران شيعي و علاقه مند به خاندان نبوت به شمار مي آمده و مي آيد.
امام حسين «ع » کشته اشکها و زنده مرثيه هاست.از حضرت صادق «ع » روايت است: «مامن احد قال في الحسين شعرا فبکي و ابکي به الا اوجب الله له الجنة و غفر له » (1) از اين رهگذر، انبوهي از سروده هاي عاشورايي در قالب قصيده، مثنوي، رباعي، دو بيتي، ترکيب بند، نوحه و تعزيه در فرهنگ ديني ما وجود دارد که در سوگواريها و مناسبتهاي گوناگون مورد بهره برداري قرار مي گيرد.
شاعران عاشورايي، احساس خويش را نسبت به آن حماسه در قالب شعر، بيان مي کنند و از اين راه، بخشي از ادبيات غني شيعه در زبانهاي مختلف شکل مي گيرد.در زبان عربي، از همان آغاز، پس از حادثه کربلا، آن ماجرا به شعر راه يافت و بازماندگان شهدا از اهل بيت «ع » به سرودن مرثيه پرداختند.سپس شاعران ديگر در سالها و قرنهاي ديگر، همواره شعر را در ترسيم نهضت کربلا و مصيبتهاي اهل بيت به کار گرفتند.سلسله شاعران مرثيه سرا طولاني است.از جمله مي توان از اينان ياد کرد: سليمان بن قته (م 126)، کميت بن زيد (م 126)، سيد حميري (م 183)، منصور نمري (م 190)، دعبل خزاعي (م 246)، صنوبري (م 334)، زاهي (م 352)، ابو فراس حمداني (م 357)، سيد رضي (م 406)، علاء الدين حلي (م 786)، ابراهيم کفعمي (م 905) و... ديگران.
سبک شاعران در سرودن شعر عاشورا نيز متفاوت بوده است.برخي در قالب سوزناکترين مرثيه ها، عواطف را برانگيخته اند و به جنبه هاي عاطفي و روحي بيشتر تکيه داشته اند، برخي حالت مقتل و واقعه نگاري و ثبت قضايا را دارد، برخي هم بخصوص ازشاعران متاخر و معاصر، چه عرب و چه فارس، در سروده هاي خويش حالت نقد نسبت به عزاداري و گريه صرف دارند و عاشورا را از زاويه حماسي و انقلابي اش نگريسته و مطرح ساخته اند، تا الگويي براي مبارزه با ستم و ستمگران و فقر آفرينان و دفاع از حق و عدل و انسانيت و آزادگي باشد و از اينکه شيعه و مسلمانان، از حادثه عاشورا تنها به گريه و ماتم بسنده کنند و درس تعهد اجتماعي و تلاش و تحرک سياسي نگيرند، نکوهش کرده اند.در هر صورت، آنچه در شعر عاشورا ضروري است، آن است که هم مستند و صحيح و متکي به منابع معتبر تاريخي و حديثي باشد، هم چهره منفي و انحرافي از شخصيتهاي عاشورا و واقعه کربلا که رنگ ذلت و زبوني دارد يا آميخته به اغراق و گزافه گويي است، نداشته باشد.پاورقي(1) رجال شيخ طوسي، ص 289.شفاعت واسطه شدن در آمرزش گناهان نزد خداوند.مقام برجسته اي که خداوند به پيامبر و ائمه و علما و شهدا داده است.مفسران تعبير «مقام محمود» را در قرآن، به شفاعت تفسير کرده اند.يکي از شفيعان هم حسين بن علي «ع » است.شفاعت حسين «ع » هم در آخرت سبب نجات گنهکاران از عذاب دوزخ است، هم در دنيا سبب فلاح و رستگاري علاقه مندان به آن حضرت و سوگواران در عزاي اوست.به فرموده پيامبر، همه ديده ها در قيامت گريانند، مگر چشمي که در عزاي حسيني گريسته باشد، که خندان و مژده يافته به بهشت است «کل عين باکية يوم القيامة الا عين بکت علي مصاب الحسين فانها ضاحکة مستبشرة بنعيم الجنة ». (1) طبق احاديثي، رسول خدا پاداش شهادت حسين «ع » را بصورت حق شفاعت براي گنهکاران امت از خدا دريافت کرده است.
حسين بن علي «ع » شفيع شيعيان است.در زيارتنامه او هم آمده است: «و ان شفعت شفعت ». (2) «فکن لي شفيعا الي الله » (3) و «اللهم ارزقني شفاعة الحسين يوم الورود» (4) درحديث است: «ثلاثة يشفعون الي الله عز و جل فيشفعون: الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء» (5) .
نه تنها امام حسين «ع » بلکه هر شهيدي حق شفاعت دارد و اين مقام را در سايه شهادت يافته است.محبان امام حسين «ع » به شفاعت او معتقدند و باور دارند که بخاطر گريه و عزاداري و محبت نسبت به ابا عبدالله «ع »، خداوند آنان را عذاب نخواهد کرد.
ناگفته نماند که حسين بن علي «ع » گر چه شفيع محشر است و گريه بر او گر چه بيمه کننده از عذاب دوزخ است، ليکن لياقت شفاعت يافتن براي ما، در سايه صلاح و پاکي است.عقيده به شفاعت حسين «ع » نبايد دوستداران را به گناه و معصيت، گستاخ و جري سازد.اينکه بگوييم: «تمام غرق گناهيم و يک حسين داريم »، مجوزي براي ارتکاب گناه نيست.همانگونه که مسيحيان معتقدند مسيح به دار آويخته شد تا موجب آمرزش مسيحيان شود، عده اي نيز از شيعيان فکر مي کنند فلسفه شهادت سيد الشهدا آمرزش گناهان امت مصطفي «ص » است و اين خطاست و چنين تفکري زمينه ساز جرات برمعصيت است.شفاعت ابا عبدالله «ع » درست است، ولي ارتکاب گناه و بي مبالاتي در امردين، به اميد شفاعت آن حضرت، انحراف است. شفاعت آن حضرت شامل کساني مي شود که نماز و واجبات ديني را سبک نشمارند و حق مردم را تضييع نکنند و لايق شفاعت او باشند.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 44، ص 293.روايات مربوط به آثار و پاداش گريه بر آن حضرت در بحار الانوار، ج 44، ص 278 به بعد.
(2) مفاتيح الجنان، ص 419، اعمال حرم مطهر امام حسين‏ «ع‏».
(3) همان، ص 442، زيارت نيمه رجب.
(4) همان، ص 458، زيارت عاشورا.
(5) بحار الانوار، ج 8، ص 34.شفق سرخ روايت است از ابن عباس که سرخي شفق، از روزي ديده شد و پديد آمد که حسين «ع » شهيد شد و آسمان در شهادت او خون گريست و از آن بيشتر، اين رنگ سرخ در افق ديده نشده بود: «ان يوم قتل الحسين «ع » قطرت السماء دما و ان هذه الحمرة التي في السماء ظهرت يوم قتله و لم تر قبله ». (1) و از امام رضا «ع » روايت است: «لما قتل جدي الحسين «ع » امطرت السماء دما و ترابا احمر» (2) که بارش خون و خاک سرخ را مي رساند.
گريست در غمت زمان، به خون نشست آسمان             شب و سياهپوشي اش شد آيت عزاي تو
رنگين شدن افق، از جمله نشانه ها و آثار شگفت ديگري است که در روايات آمده که پس از حادثه کربلا و شهادت امام، در جهان ديده شد. (3) و طبق نقلهاي متعدد در منابع مختلف، سابقه شفق سرخ در آسمان، به شهادت ابا عبدالله «ع » بر مي گردد.از محمد بن سيرين نيز نقل شده که اين سرخي آسمان بعد از کشته شدن حسين «ع » ديده شد و نيز از امام باقر «ع » روايت است که آسمان در شهادت حضرت يحيي و حضرت حسين «ع » سرخ شد. (4) .
ابو العلاء معري در اشاره به همين شفق سرخ که از اثر خون شهداي اهل بيت، علي و حسن و حسين «عليهم السلام » پديدار شده چنين سروده است: (5) .
و علي الافق من دماء الشهيدين علي و نجله شاهدان            فهما في اواخر الليل فجران و في اولياته شفقان
ثبتا في قميصه ليجيي ء الحشر مستعديا الي الرحمن
اين شفق سرخ کز افق شده پيدا       پرتو سيماي سرخ فام حسين است (6) .پاورقي(1) احقاق الحق، ج 11، ص 461.
(2) اثبات الهداة، ج 5، ص 179.
(3) بحار الانوار، ج 45، ص 204 به بعد، عبرات المصطفين، ج 2، ص 174.
(4) اثبات الهداة، ج 5، ص 199، تاريخ الاسلام، ج 5، ص 15.
(5) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 55.
(6) قاسم رسا.شفيقة الحسن دلسوز حضرت حسن عليه السلام از القاب شريفه ي حضرت زينب سلام الله عليهاست.شقوق به معناي ناحيه ها.نام يکي از منزلگاههاي ميان مکه و کوفه.اين محل نزديک کوفه و متعلق به بني اسد بوده و برکه آب و چاهي داشته که محل فرود آمدن کاروانها بوده است. (1) در اين محل، سيد الشهدا «ع » با مردي از اهل کوفه برخورد که از آن شهر مي آمد.اوضاع کوفه را از او پرسيد.وقتي شنيد که مردم بر ضد او اجتماع کرده اند، اشعاري خواند که با اين مطلع آغاز مي شود:
فان تکن الدنيا تعد نفيسة         فدار ثواب الله اعلي و انبل (2) .
(اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد، خانه پاداش الهي، برتر و بهتر است...).پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 84.
(2) مقتل الحسين، مقرم، ص 211 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.شمامه مادر بزرگوار حضرت ام البنين و جده ي گرامي حضرت قمر بني هاشم عليهم السلام است. شمامه از خانواده ي سهل بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب مي باشد. «عمدة الطالب» از او بنام «ليلي» ياد کرده است.شمايل در اصل، به معناي صفتها و خصلتهاي انسان است، اما به چهره و ويژگيها و مشخصات صورت نيز گفته مي شود.همچنين به صورت نگاري و ترسيم چهره بزرگان دين و نگارگري وقايع مذهبي «شمايل سازي » مي گويند. «شمايل گردان » نيز به کسي گويند که «تصويرهاي قاب کرده بزرگان دين را به معرض نمايش گذارد». (1) .
از سنتهاي مذهبي قديم در تکايا آن بوده که در ايام عزاداري براي يادآوري فرات، تشتي پرآب در گوشه اي از تکيه مي نهادند، و علمي را به ستوني به نشاني علمداري حضرت عباس مي بستند و بر روي پرده ها يا ديوارها شمايلي از شهادت هفتاد و دو تن مي کشيدند و در و ديوار را رنگ عزا مي دادند، تا هماهنگ با محتواي تعزيه و شبيه خواني باشد.شمايل نگاراني هم همواره بوده اند که ذوق و هنر خويش را در راه ابا عبدالله «ع » و موضوعات ديني مربوط به ائمه وقف مي کردند.و کساني با عنوان «پرده دار» به مرثيه خواني پاي اين شمايل و تصويرهاي مذهبي مي پرداختند.به آنان «شمايل خوان » هم مي گفتند.تابلوهاي تصويرگران وقايع مذهبي، بر محور قصص قرآني، جنگهاي پيامبر وحضرت علي «ع »، ثبت وقايع عاشورا، خروج مختار و... است.پاورقي(1) فرهنگ فارسي، معين.شمر بن ذي الجوشن از فرماندهان خشن و جنايتکار سپاه کوفه در حادثه کربلا و از قاتلان سيد الشهدا عليه السلام. وي از طايفه بني کلاب و از رؤساي هوازن، و مردي شجاع بود که در جنگ صفين هم در لشکر امير المؤمنين «ع » بود، سپس ساکن کوفه شد و به روايت حديث پرداخت.نامش «شرحبيل » و کينه اش «ابو السابغه » بود.وي از فرماندهان سپاه عمر سعد در حادثه کربلا بود و پس از سستي ابن سعد در برخورد قاطع با امام حسين «ع » همراه با فرماني از سوي ابن زياد به کربلا آمد که اگر عمر سعد حاضر به انجام ماموريت نباشد، وي آن را بر عهده گيرد.در کربلا، فرمانده جناح چپ ميدان بود.پس از شهادت امام حسين «ع »، عبيد الله سر امام حسين را همراه او به شام نزد يزيد فرستاد.سپس وي به کوفه بازگشت.وقتي قيام مختار در کوفه پيش آمد، شمر از کوفه بيرون رفت.مختار غلام خويش را با گروهي به طلب او فرستاد.شمر غلام مختار را کشت و به «کلتانيه » از قراي خوزستان رفت.جمعي از سپاهيان مختار به سرکردگي «ابو عمره » به جنگ او رفتند. شمر در اين نبرد کشته شد و تن او را پيش سگان انداختند. (1) به نقلي ديگر، پس از خروج مختار، دستگير و کشته شد. (2) .
نشستن او روي سينه امام حسين «ع » براي بريدن سر مطهر، حمله به خيام اهل بيت، امان نامه آوردن براي عباس تا او را از امام جدا کند، از جنايات ديگر اوست.مردي آبله روو بد سيرت و زشت صورت بود و زنازاده به حساب مي آمد.نامش در زيارت عاشورا، همراه با لعنت آمده است «و لعن الله شمرا».امام حسين «ع »، سخن پرشور «ان لم يکن لکم دين...» را هنگام هجوم شمر به سراپرده امامت و خيمه هاي اهل بيت فرمود. (3) در آخرين لحظات حيات امام حسين «ع » هم که آن حضرت بر زمين افتاده بود، باز عده اي را تحريک کرد که بر آن حضرت حمله آوردند. (4) .پاورقي(1) فرهنگ فارسي، معين.بخش اعلام، معارف و معاريف، ج 3، ص 1344.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 714.
(3) مقاتل الطالبيين، ص 79.
(4) ارشاد، ص 242.شمس الدين بن شجاع قاضي اسدي اولين کليددار بارگاه ملکوتي حضرت امام حسين عليه السلام. وي مردي عالم بود که از شهيد ثاني اجازه ي نقل حديث داشته. از ماه شوال 963 تا اواخر990 توليت حرم حسيني با او بوده است.شمسة قلادة الجلالة در درخشان گردنبند جلالت. از القاب حضرت زينب سلام الله عليهاست.شه گلگون قبا امام سوم شيعيان، شهيد کربلا و خون خدا، که نهضت عاشورا بر محور فداکاري و جانفشاني آن حضرت شکل گرفت و تاريخ بشري را سرشار از حماسه و ايثار کرد و درس آزادگي و عزت به انسان داد و با خون خويش که در کربلا ريخت، درخت اسلام آبياري شد و امت مسلمان بيدار گشت.
در معرفي آن امام، بايد کتابي قطور نوشت، ليکن در اينجا فشرده اي از زندگي آن حضرت را مي خوانيد: امام حسين «ع » در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد.رسول خدا «ع » نام اين فرزند زهرا «ع » را «حسين » نهاد.وي مورد علاقه شديد پيامبرخدا «ع » بود و آن حضرت درباره او فرمود: «حسين مني و انا من حسين...» و در آغوش پيامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود.در دوران پدرش علي بن ابي طالب «ع » نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و... از صفات برجسته اين حجت الهي بود.در دوران خلافت پدرش، در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل »، «صفين » و «نهروان » شرکت داشت.
پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علي «ع » رسيد، همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پيمان صلح، با برادرش و بقيه اهل بيت «ع » به مدينه آمدند.با شهادت امام مجتبي «ع » در سال 49 يا 50 هجري، بار امامت به دوش سيد الشهدا قرار گرفت.در آن دوران دهساله که معاويه بر حکومت مسلط بود، امام حسين «ع » همواره يکي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در کشتن حجر بن عدي و يارانش و عمرو بن حمق خزاعي که از وفاداران به علي «ع » بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت.در عين حال، حسين بن علي «ع » يکي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت.با مرگ معاويه در سال 60 هجري، يزيد به والي مدينه نوشت که از امام حسين «ع » به نفع او بيعت بگيرد.اما سيد الشهدا که فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع کرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد که به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت.از مدينه به مکه هجرت کرد و درپي نامه نگاريهاي کوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به کوفه، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان کوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ کوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل، در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مکه به سوي عراق، حرکت کرد.
پيمان شکني کوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيد الشهدا که همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي کوفه مي رفت، پيش از رسيدن به کوفه در سرزمين «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت.تسليم نيروهاي يزيدي نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسيد، از آن پس، کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و کشته شدن وي، سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.فضايل اين امام شهيد، بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد، چرا که او آويزه عرش الهي و پرورده دامن رسول خداست.پيامبر خدا «ص » درباره اش فرمود: قسم به آنکه مرا بحق به پيامبري فرستاد، حسين بن علي در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهي نوشته است «مصباح هدي و سفينة نجاة ». (1) .پاورقي(1) سفينة البحار، ج 1، ص 257.براي آشنايي بيشتر با آن حضرت، بايد به کتابهاي مفصلتر مراجعه کرد، از جمله:
موسوعة کلمات امام الحسين (درباره سخنان او)، حياة الامام الحسين بن علي، باقر شريف القرشي (درباره زندگاني او) عوالم و بحار الانوار (درباره فضايل او) نفس المهموم، شيخ عباس قمي (در مقتل او) و کتابهاي فراوان ديگر.به‏عنوان‏ «کتابنامه عاشورا» در همين مجموعه مراجعه شود. شهاب بن كثير بن شهاب ابن حصين حارثي اين جاني، از سردمداران جبهه اموي بود و در زمان خروج مسلم بن عقيل در کوفه در ارعاب مردم و جدا کردن آنان از مسلم بن عقيل، نقش فعالي را به عهده داشت. او مشاور مخصوص عبيدالله بن زياد جنايتکار بود و با تمام نيرو براي بد نام کردن امام حسين عليه السلام و مسلم بن عقيل، فعاليت کرد و نيروهاي مردم کوفه را از ياري مسلم بازداشت. پس از شهادت مسلم، او همراه لشکرکشي ابن زياد به کربلا (در نيروهاي مسلح دشمن) به جنگ امام حسين عليه السلام آمد، شيعيان و طرفداران امام حسين عليه السلام سخت از او دل پري داشتند و آرزويشان اين بود که به دست انتقام سپرده شود، اما بعد از واقعه ي کربلا، خداوند او را مهلت نداد و به هلاکت رساند.شهادت حاضر بودن، گواهي دادن، کشته شدن در راه خدا.در فرهنگ قرآني، از شهادت با تعبير «قتل في سبيل الله » ياد شده است: «و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لا تشعرون » (1) به کساني که در راه خدا کشته مي شوند، مرده نگوييد، بلکه آنان زنده اند، ولي شما درک نمي کنيد.نيز، خداوند مشتري اموال و جانهاي کساني است که درراه خدا مي جنگند، مي کشند و کشته مي شوند و پاداش بهشت از خداوند مي گيرند: «ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون ويقتلون...» (2) .
اين فداکاري و از جان گذشتگي در راه خدا و دين، نهايت رستگاري انسان مؤمن است و آنان که جان خويش را بر سر دين مي نهند، هم به کاميابي ابدي در آخرت مي رسند، هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوي فداکاري براي ديگران محسوب مي شود.نخستين شهيد اسلام، «سميه » مادر عمار ياسر بود که با نيزه ابو جهل در زير شکنجه به شهادت رسيد.پس از او نيز مسلماناني که چه زير شکنجه ها، چه در جبهه هاي نبرد با مشرکان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حکام ستمگر جان باخته اند، همواره سرمشق آزادگان خداجوي بوده اند.
در علت نامگذاري چنين مرگي به «شهادت »، گفته اند: «يا بدان جهت است که فرشتگان رحمت خدا در صحنه شهادت حضور مي يابند، يا بدان سبب که خدا و رسول، به بهشتي بودن شهدا گواهي مي دهند، يا اين که شهيد در قيامت، همراه انبيا بر امتهاي ديگر گواهي مي دهد، يا اين که شهيد، زنده و حاضر است، به مقتضاي «احياء عند ربهم يرزقون »، يا بدان جهت که شهيد، به شهادت حق قيام مي کند تا کشته شود.» (3) .
فيض شهادت، چنان ارزشمند است که اولياء دين همواره از خداوند، آرزوي آن را داشته اند.در دعاهاي ما نيز مکرر از خداوند، رخواست شهادت شده است و روايات بسياري درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است.رسول خدا «ص » فرموده است: «فوق کل بر بر حتي يقتل الرجل في سبيل الله، فاذا قتل في سبيل الله فليس فوقه بر» (4) بالاتر از هرنيکي، نيکي است، تا آن که انسان در راه خدا کشته شود.پس چون در راه خدا کشته شد، بالاتر از آن، نيکي نيست.در احاديث است که: شهادت، برترين مرگ است.قطره خون شهيد، نزد خدا از بهترين قطرات است.شهادت موجب آمرزش گناهان مي شود.شهيد از سؤال قبر، مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت، با حوريان هم آغوش است.شهيد، حق شفاعت دارد.شهدا اولين کساني اند که وارد بهشت مي شوند و همه به مقام شهيدان غبطه مي خورند. (5) شيخ مفيد، شهادت را مقامي والا مي داند که آنکه در راه خدا صبر و مقاومتي کند تا آن حد که خونش ريخته شود، روز قيامت از امناي والا مرتبه الهي محسوب مي شود. (6) نظر به وجه الله، از خصوصيات شهيد است و اين نتيجه نفي بعد لجني از وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست کامل در سايه شهادت است.
در مکتب خاندان وحي، «شهادت » مطلوب و معشوق آنان است و امامان، يا مقتول و يا مسموم بوده اند و مرگشان شهادت بوده است.گر چه جان ائمه و اولياء خدا و بندگان خالص، عزيز است، ولي دين خدا عزيزتر است.بنابر اين جان بايد فداي دين گردد تا حق، زنده بماند و اين، همان «سبيل الله » است.
شما راه خدا را باز کرديد          شهادت را شما آغاز کرديد
به خون خفتيد، تا آيين بماند          فدا کرديد جان، تا دين بماند (7) .
در دوران سيد الشهدا، شرايطي پيش آمده بود که جز با حماسه شهادت، بيداري امت فراهم نمي شد و جز با خون عزيزترين انسانها، نهال دين خدا جان نمي گرفت.اين بود که امام و اصحاب شهيدش، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه ها رفتند تا با مرگ خونين خويش، طراوت و سرسبزي اسلام را تامين و تضمين کنند و اين سنت، همچنان در تاريخ باقي ماند و «شهادت »، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براي همه نسلها و عصرها گشت.به فرموده امام خميني «قدس سره »: «خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علي است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است ». (8) کسي مي تواند به اين جايگاه رسد، که رشته هاي علايق جسماني و حيات مادي را گسسته باشد و عشق به حيات برتر، او را مشتاق شهادت سازد. گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگي و رهايي از تعلقات، ايماني بالا مي طلبد و به همين جهت است که شهادت، نزديکترين طريق و راه ميان بر براي رسيدن به خدا و بهشت است.
زنده است هر که کشته شود در مناي دوست            بيگانه نيست آنکه شود آشناي دوست
گردن نهد به سلسله غم، اسير عشق            تير بلا به جان بخرد مبتلاي دوست
جان شبنم است و در پي خورشيد، پر کشد           گر بشنود نواي دل از نينواي دوست
بر لوح دهر، زنده ي جاويد مي شود             آنکس که عاشقانه بميرد براي دوست
در مروه ي مراد، شود کامياب دل        با پاي سر هر آنکه دود در صفاي دوست
ارزنده تر ز گوهر ناياب مي شود         جاني که خاک گردد و افتد به پاي دوست
بوسيدني است سنگ مزار شهيد عشق           بوييدني است تربت پاک گداي دوست (9) .
غير از کشتگان ميدان جهاد، در روايات اسلامي کسان ديگري هم که نوعي رنج کشيده و تلاش داشته اند و جان در آن راه باخته اند، «شهيد» محسوب شده اند، همچون کسي که در دفاع از مال، جان، شرف و ناموس خود و براي احقاق حق خويش کشته شود، يا آنکه در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد، يا آنکه با ايمان کامل و با محبت اهل بيت و در حال انتظار فرج براي حاکميت عدل جان بدهد، نيز کسي که در راه طلب علم بميرد يا در غربت مرگش فرا رسد، يا زني که هنگام زايمان، جان بسپارد، يا آنکه در راه عمل به وظيفه امر به معروف و نهي از منکر کشته شود.پاورقي(1) بقره، آيه 154.
(2) توبه، آيه 111.
(3) مجمع البحرين، واژه‏ «شهد».
(4) بحار الانوار، ج 97، ص 10 (چاپ بيروت).
(5) روايات مربوط به شهادت و فضيلت‏شهدا را از جمله در منابع زير مطالعه کنيد: بحار الانوار، ج 97، وسائل‏الشيعه، ج 11، ميزان الحکمه، ج 5، کنز العمال، ج 4، و کتاب‏ «خط سرخ شهادت‏» از بنياد شهيد.
(6) اوائل المقالات، شيخ مفيد (چاپ کنگره شيخ مفيد) ص 114.
(7) از مثنوي‏ «اهل بيت آفتاب‏» از مؤلف.
(8) صحيفه نور، ج 15، ص 154.
(9) از مؤلف.شهادت حضرت زين العابدين در پنجاه و هفتمين سال از عمر شريف حضرت افضل المجاهدين و سيدالعابدين علي بن الحسين عليهماالسلام و پس از سي و چهار سال زحمت کشيدن و خون دل خوردن و انسجام دادن به مذهب شيعه و پيروان آگاه اين مذهب
حق المبين تحمل حضور فيزيکي آن خورشيد فروزان آسمان عرفان و ولايت بر خفاشان ديو سيرت بس گران آمد و سرانجام روز دوازدهم يا بيست و دوم محرم الحرام سال نود و پنج هجري قمري هشام بن عبدالملک در زمان وليد بن عبدالملک آن حضرت را مسموم کرد.
در نقلي ديگر عالم بزرگوار شيخ طوسي اعلي الله مقامه روز شهادت آن حضرت را بيست و پنجم و سال شهادت ايشان را سال 94 هجري قمري دانسته اند (بدين ترتيب يکبار ديگر مدينه در عزا نشست و همه مردم اعم از زن و مرد پير و جوان براي تشييع و تدفين آن حضرت بر سر و سينه زنان و گريه کنان و سراسيمه بيرون ريختند و آن حضرت را در سند مظلوميت تشيع آن قبرستاني که کعبه آمال اهل ولاء هست و خواهد بود يعني «بقيع» و در جوار رحمت عموي بزرگوار و مظلومشان حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام به خاک سپردند.
محدث بزرگوار کليني رضوان الله تعالي عليه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت کرده اند که آن حضرت فرمود چون وقت وفات پدرم رسيد مرا به سينه خود چسبانيد و فرمود: اي فرزند گرامي، تو را وصيت مي کنم به آنچه که پدرم به من وصيت کرد در هنگام شهادت خودش و بعد فرمود که: پدرم به من سفارش فرمود: زنهار ستم مکن بر کسي که ياوري بر تو به غير از خدا نداشته باشد.
از مراثي آن حضرت است:
فلا غرو من قتل الحسين فشيخه             ابوه علي کان خيرا و اکرما
فلا تفرحوا يا اهل کوفان بالذي           أصاب حسينا کان ذلک اعظما
قتيل بشط النهر روحي فدائه            جزاء الذي ارداه نار جهنما
در کشتن حسين عليه السلام جاي شگفتي نيست. زيرا پدر بزرگوارش را که از او برتر بود نيز شهيد کردند.
اي مردم کوفه، بر حادثه اي که بر حسين عليه السلام گذشت، شادي نکنيد. زيرا شهادت پدرش از اين بزرگتر بود.
جانم فداي شهيدي که در ساحل رود به خاک افتاد و پاداش قاتل او دوزخ است.
آيت الله خويي مي فرمايد: «و از بعضي روايات روشن مي شود که قيام مختار با اذن خاص امام سجاد عليه السلام بوده است. «... و يظهر من بعض الروايات ان هذا کان باذن خاص من سجاد عليه السلام...»
از آن حضرت، نامه ي «عبدالله بن جعفر» بوسيله دو فرزندش به پيشواي شهيدان، نامه فرماندار «مکه» به آن حضرت به هنگام حرکت از آن شهر و پاسخ نامه، جريان مهلت خواهي براي شب عاشورا سخنراني شورانگيز و روشنگرانه به ياران در آن شب، زمزمه آن اشعار مشهور و معروف، و سخنان خواهر قهرمانش و پاسخ آن بزرگوار به آن بهترين خواهر گيتي، به وسيله «حارث بن کعب» و «ابوضحاک» روايت شده است.شهادت طلبي
آن دم که به خون خود وضو مي کردم         داني زخدا چه آرزو مي کردم؟
ايکاش مرا هزار جان بود به تن         تا آنهمه را فداي او مي کردم (1) .
از الفباي برجسته نهضت عاشورا و از روحيات والاي حسين بن علي «ع » و يارانش، عنصر «شهادت طلبي » بود، يعني مرگ در راه خدا را «احدي الحسنيين » دانستن و دريچه اي براي وصول به قرب خدا و بهشت برين ديدن و از اين رو شيفتگي و بي صبري براي درک فضيلت شهادت.
امام حسين «ع » در خطبه «خط الموت...» به آن تصريح مي کند و با جمله «من کان باذلا فينا مهجته فليرحل معنا» ياران شهادت طلب را هم بر مي گزيند و به مسلخ عشق، کربلا مي برد. اينگونه به استقبال مرگ رفتن، چون مبتني بر درک والاتري از فلسفه حيات است، با خودکشي متفاوت است.خودکشي و خود را به هلاکت افکندن، شرعا حرام وعقلا ناپسند است، اما استقبال از مرگ به خاطر ارزشهاي متعالي، مشروع و معقول است. حتي اگر انسان بداند در يک حماسه و مبارزه به شهادت خواهد رسيد، مرگ او خودکشي نيست، چون گاهي تکليف ايجاب مي کند که جان را فداي دين کند، چون دين، گراميتر از انسان است.
دين خدا عزيزتر است از وجود ما    اين دست و پا و چشم و سر و جان فداي دوست
حل اين معما (آگاهانه سراغ مرگ رفتن) تنها با درک و برداشت متعالي تر از زندگي والا و کرامت انساني ميسر است.اينکه امام حسين «ع » هم از شهادت خود آگاه است و با همين علم، به کربلا مي رود، به همين نکته بر مي گردد.آن حضرت مرگ سرخ را بهتر از زندگي ننگين مي داند: «لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما».
اين فرهنگ، پذيرفته همه اقوام و ملتهاست و اين نوع مرگ انتخابي و آگاهانه، مکمل حيات شرافتمندانه است، نه در تناقض با آن.چون مرگ، پايان نيست تا کسي با انتخاب مرگ، به پايان يافتن خويش کمک کرده باشد.مرگ سرخ و شهادت، نوع کمال يافته تري از حيات است.امام حسين «ع » با علم به شهادت در حادثه کربلا به آن قربانگاه رفت، تا در سايه شهادتش، اسلام زنده بماند و حق، حيات يابد.اين، هدفي است ارزشمند که مي سزد چون حسين «ع » هم قرباني آن گردد.سيد الشهدا «ع » اين راه را برگزيد و آن را پيش پاي بشريت گشود و روندگان اين صراط جاودانه، همه شاگردان مکتب عاشورايند.
تو اسوه ي شهادتي، معلم شهامتي         خوشا کسي که پانهد به مکتب ولاي تو
اصحاب امام حسين «ع » نيز در شب عاشورا، يک به يک برخاسته، اين روحيه را ابراز مي داشتند و از مرگ، هراسي در دلشان نبود.علي اکبر «ع » هم در مسير راه کربلا، وقتي کلمه استرجاع را از زبان امام حسين «ع » شنيد و حضرت خبر از آينده شهادت آميز داد، پرسيد: «السنا علي الحق؟» مگر بر حق نيستيم؟فرمود: آري.علي اکبر گفت: «يا ابة لا نبالي بالموت » پس چه ترسي از مرگ؟ (2) حضرت قاسم هم شب عاشورا وقتي از امام پرسيد که آيا من نيز کشته خواهم شد؟و امام پرسيد: مرگ در نظرت چگونه است؟پاسخ داد: شيرين تر از عسل (احلي من العسل). (3) .
اينها همه نشان دهنده اين روحيه و انديشه است که مرگ در راه عقيده و شهادت درراه خدا، آرزوي قلبي وارستگاني است که رشته تعلقات دنيوي را بريده و به حيات برين و رزق الهي در سايه شهادت دل بسته اند.در اشعاري هم که امام حسين «ع » روز عاشورا يا قبل از آن روز مي خواند، اين مفهوم مطرح بود.از جمله:
و ان کانت الابدان للموت انشات          فقتل امرء بالسيف في الله افضل
و نيز در رجزهاي آن حضرت، مرگ را بر زندگي ذلت بار ترجيح دادن مي درخشد: «الموت اولي من رکوب العار». (4) حضرت زينب «ع » در خطبه اش در مجلس يزيد، بر اين شهادتها افتخار مي کند: «... فالحمد لله رب العالمين الذي ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة ولآخرنا بالشهادة و الرحمة ». (5) حضرت سجاد «ع » نيز در برابر تهديدي که ابن زياد کرد که آن حضرت را بکشند، فرمود: «ا بالقتل تهددني يابن زياد؟اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهادة » مرگ، براي ما عادت است و شهادت، افتخار ماست، مرا از مرگ مي ترساني؟
امام خميني «قدس سره » فرمود: «مرگ سرخ، بمراتب از زندگي سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ايم، تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهاني با سرافرازي بايستند». (6) .پاورقي(1) رمضانعلي گلدون.
(2) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 73، لهوف، ص 26.
(3) اثبات الهداة، ج 5، ص 204.
(4) کشف الغمه، ج 2، ص 32.
(5) بحار الانوار، ج 45، ص 135.
(6) صحيفه نور، ج 14، ص 266.شهداي كربلا اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيد الشهدا «ع »، نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت وفداکاري بودند و فضيلت آنان بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد.رواياتي در فضيلت ياران امام وارد شده است. (1) خصوصيات آنان نيز در برخي کتب آمده است. (2) مروري بر زيارتنامه هاي شهداي کربلا، فضيلتهايي چون وفاي به عهد، بذل جان درنصرت حجت خدا، وفا داري به امام و... را ياد آور مي شود.ويژگيهاي افراد جبهه حسيني به تعبير يکي از پژوهشگران چنين است:
1-اطاعت محض و عاشقانه
2-هماهنگي کامل با رهبري (تا جايي که بدون اجازه نمي جنگيدند)
3-خطر پذيري و شهادت طلبي
4-شجاعت ويژه
5-صباريت و مقاومت جاودانه
6-سازش ناپذيري
7-جديت، قاطعيت و عزم راسخ
8-خدا بين و خدا خواه
9-از همه چيز بريده و به خدا پيوسته
10-دقيق، منظم، منضبط
11-نهايت رشد و کمال، صلاح (سياسي، فرهنگي)
12-الگوي عملي دفاع و مقاومت (لکم في اسوة)
13-باوفاترين و پاي بندترين ياران بر پيمان
14-آزادگي (هيهات منا الذلة)
15-فرماندهي ويژه، مديريت نمونه
16-غناي روحي از ما سوي الله (انطلقوا جميعا)
17-شرکت درميدانهاي جنگ سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي در طفوليت و سنين پايين
18- «کل » بيني نه «جزء» بيني (کل يوم عاشورا... مثلي لا يبايع مثله)
19-سازنده حرکتهاي تاريخساز
20-مقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايي
21-يقين و بصيرت کامل، شک شکن
22-پافشاري و استقامت در حق با اقليت، در برابر اکثريت مخالف (لا تستوحشوا في طريق الهدي لقلة اهله)
23-نقش زن در سرنوشت مبارزات سياسي، فرهنگي بشريت
24-سپر دين بودن، نه دين سپري
25-اصالت با جهاد اکبر
26-ساختار روحي و جسمي مناسب و هماهنگ با استراتژي عاشورا. (3) .
آنان که در رکاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند، جمعي از بني هاشم بودند، جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخي در مکه و طول راه به وي پيوستند، برخي هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.کساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند که آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند.تعداد 6 نفر از ياران امام که در کوفه شهيد شدند، عبارتند از: عبد الاعلي بن يزيد کلبي، عبدالله بن بقطر، عمارة بن صلخب، قيس بن مسهر صيداوي، مسلم بن عقيل و هاني بن عروه.
شهداي بني هاشم: تعداد 17 نفر از شهداي کربلا که شهادتشان اجماعي است، عبارتند از: علي بن الحسين الاکبر، عباس بن علي بن ابي طالب، عبدالله بن علي بن ابي طالب، جعفر بن علي بن ابي طالب، عثمان بن علي بن ابي طالب، محمد بن علي بن ابي طالب، عبدالله بن حسين بن علي، ابو بکر بن حسن بن علي، قاسم بن حسن بن علي، عبدالله بن حسن بن علي، عون بن عبدالله بن جعفر، محمد بن عبدالله بن جعفر، جعفر بن عقيل، عبد الرحمن بن عقيل، عبدالله بن مسلم بن عقيل، عبدالله بن عقيل، محمد بن ابي سعيد بن عقيل. (4) نام ده نفر ديگرنيز نقل شده که البته يقيني نيست، آنان عبارتند از: ابو بکر بن علي بن ابي طالب، عبيد الله بن عبدالله بن جعفر، محمد بن مسلم بن عقيل، عبدالله بن علي بن ابي طالب، عمر بن علي بن ابي طالب، ابراهيم بن علي بن ابي طالب، عمر بن حسن بن علي، محمد بن عقيل و جعفر بن محمد بن عقيل. (5) .
شهداي ديگر: نام کساني غير از بني هاشم که در کربلا در رکاب امام حسين «ع » به شهادت رسيدند و توضيح مختصري درباره هر يک، در جاي مناسب هر کدام در اين کتاب (به ترتيب الفبا) آمده است.در اينجا فهرستي از همه آنان را يکجا بر اساس نقل کتاب «انصار الحسين » مي آوريم.
در کتاب ياد شده، دو جدول نام است.يکي نامهايي که در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگري همچون رجال شيخ، يا رجال طبري آمده است.اين جدول که نام 82 نفر را در بر دارد چنين است: اسلم ترکي، انس بن حارث کاهلي، انيس بن معقل اصبحي، ام وهب، برير بن خضير، بشير بن عمر حضرمي، جابر بن حارث سلماني، جبلة بن علي شيباني، جنادة بن حارث انصاري، جندب بن حجير خولاني، جون مولي ابو ذر غفاري، جوين بن مالک ضبعي، حبيب بن مظاهر، حجاج بن مسروق، حر بن يزيد رياحي، حلاس بن عمرو راسبي، حنظلة بن اسعد شبامي، خالد بن عمرو بن خالد، زاهر مولي عمرو بن حمق خزاعي، زهير بن بشر خثعمي، زهير بن قين بجلي، زيد بن معقل جعفي، سالم مولي بني المدينة کلبي، سالم مولي عامر بن مسلم عبدي، سعد بن حنظله تميمي، سعد بن عبدالله، سعيد بن عبدالله، سوار بن منعم بن حابس، سويد بن عمرو خثعمي، سيف بن حارث بن سريع جابري، سيف بن مالک عبدي، حبيب بن عبدالله نهشلي، شوذب مولي شاکر، ضرغامة بن مالک، عابس بن ابي شبيب شاکري، عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم، عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبدالله ارحبي، عبد الرحمان بن عبد ربه انصاري، عبد الرحمان بن عبدالله بن يزيد عبدي، عبيد الله بن يزيد عبدي، عمران بن کعب، عمار بن ابي سلامه، عمار بن حسان، عمرو بن جناده، عمر بن جندب، عمرو بن خالد ازدي، عمر بن خالد صيداوي، عمرو بن عبدالله جندعي، عمرو بن ضبيعه، عمرو بن قرضه، عمر بن قرضه، عمر بن عبدالله ابو ثمامه صائدي، عمرو بن مطاع، عمير بن عبدالله مذحجي، قارب مولي الحسين «ع »، قاسط بن زهير، قاسم بن حبيب، قرة بن ابي قره غفاري، قعنب بن عمر، کردوس بن زهير، کنانة بن عتيق، مالک بن عبد بن سريع، مجمع بن عبدالله عائذي، مسعود بن حجاج و پسرش، مسلم بن عوسجه، مسلم بن کثير، منجح مولي الحسين «ع »، نافع بن هلال، نعمان بن عمرو، نعيم بن عجلان، وهب بن عبدالله، يحيي بن سليم، يزيد بن حصين همداني، يزيد بن زياد کندي، يزيد بن نبيط.
جدول دوم، اسامي کساني است که در منابع متاخرتري مانند زيارت رجبيه، «مناقب » ابن شهرآشوب، «مثير الاحزان » يا «لهوف » آمده است که عبارتند از: (29 نفر) ابراهيم بن حصين، ابو عمرو نهشلي، حماد بن حماد، حنظلة بن عمرو شيباني، رميث بن عمرو، زائد بن مهاجر، زهير بن سائب، زهير بن سليمان، زهير بن سليم ازدي، سلمان بن مضارب، سليمان بن سليمان ازدي، سليمان بن عون، سليمان بن کثير، عامر بن جليده (يا: خليده)، عامر بن مالک، عبد الرحمان بن يزيد، عثمان بن فروه، عمر بن کناد، عبدالله بن ابي بکر، عبدالله بن عروه، غيلان بن عبد الرحمان، قاسم بن حارث، قيس بن عبدالله، مالک بن دودان، مسلم بن کناد، مسلم مولي عامر بن مسلم، منيع بن زياد، نعمان بن عمرو، يزيد بن مهاجر جعفي.
از نظر سن و سال، تعدادي از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در رکاب حسين «ع » از بني هاشم و ديگران اينهاست: علي اکبر، عباس بن علي، قاسم، عون بن علي، عبدالله بن مسلم، عون و محمد (پسران زينب کبري)، وهب، عمرو بن قرظه، بکير بن حر، عبدالله بن عمير، نافع بن هلال، سيف بن حارث، اسلم، عمرو بن جناده، مالک بن عبد و... .
ستايش عظيمي را که سيد الشهدا «ع » شب عاشورا از ياران خويش کرد، نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه گر ساخت.آنجا که فرمود: من اصحابي شايسته تر و بهتر از ياران خود نمي شناسم «فاني لا اعلم اصحابا اولي و لا خيرا من اصحابي و لا اهل بيت ابر و لااوصل من اهل بيتي، فجزاکم الله عني جميعا خيرا». (6) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان «ع » به آنان اينگونه سلام داده است: «السلام عليکم يا خير انصار...».
در توصيف آن شير مردان عارف، بسيار سخن مي توان گفت.از زبان دشمن هم مي توان حقايق را شناخت.به مردي که روز عاشورا همراه عمر سعد در کربلا شرکت داشته، گفتند: واي بر تو!آيا ذريه رسول خدا «ص » را کشتيد؟گفت:... اگر تو شاهد چيزي بودي که ما ديديم، تو هم همچون ما مي کردي.گروهي بر ما تاختند که دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود، همچون شيران خشمگين، سواران را از چپ و راست درهم مي نورديدندو خويش را به کام مرگ مي افکندند. نه امان مي پذيرفتند، نه علاقه به مال داشتند و نه چيزي مي توانست مانع ورودشان بر برکه هاي مرگ گردد!اگر اندکي از آنان دست بر مي داشتيم، جان همه سپاه را مي گرفتند.اي بي مادر، پس مي خواستي چه کنيم؟!... (7) براي آشنايي با برخي فضايل آنان، که حواريين امام حسين «ع » بودند، رجوع کنيد به «منتخب التواريخ »، ص 245 تا 255 که بيست و شش فضيلت براي آنان بر شمرده است، از جمله:
رضايت از خدا، با وفاترين اصحاب، ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ، برتر بودن مقامشان از همه شهدا، همت والا با عده کم، توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها، شوق شهادت در رکاب امام حسين «ع »، ياران واقعي دين خدا، وارستگي و زهد و عبادت، دفن در سرزمين مقدس کربلا و....همين فضيلتهاست که آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت، مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداي کربلاهمه يکجا در حرم سيد الشهدا «ع » است.
در راه دوست کشته شدن آرزوي ماست           دشمن اگر چه تشنه به خون گلوي ماست
گرديم دور يار، چو پروانه گرد شمع          چون سوختن در آتش عشق آرزوي ماست
از جان گذشته ايم و به جانان رسيده ايم        در راه وصل، اين تن خاکي عدوي ماست
خاموش گشته ايم و فراموش کي شويم         بس اين قدر که در همه جا گفتگوي ماست
ما را طواف کعبه بجز دور يار نيست        کز هر طرف رويم، خدا روبروي ماستپاورقي(1) از جمله در سفينة البحار، ج 2، ص 11.
(2) ر.ک: انصار الحسين، الدوافع الذاتية لانصار الحسين، ابصار العين في انصار الحسين، فرسان الهيجاء، عنصر شجاعت، اسوه‏هاي جاويد، مقاتل الطالبيين، موسوعة المصطفي و العترة، ج 6، ص 201 و... .
(3) جزوه‏ «تشکيلات توحيدي عاشورا»، فاطمي پناه، ص 23.
(4) انصار الحسين، محمد مهدي شمس الدين، ص 111.
(5) همان، ص 117، درباره شهداي عاشورا، از جمله ر.ک: مجله‏ «تراثنا»، شماره 2، مقاله‏ «تسمية من قتل ‏مع الحسين‏».
(6) مقتل خوارزمي، ج 1، ص 246، لهوف، ص 79.
(7) شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 3، ص 263.شهربانو مادر امام زين العابدين «ع» و همسر امام حسين «ع». وي دختر يزدگرد بود و در زمان خلافت عمر، جزء اسيران ايراني به مدينه آورده شد. او آزاد شد و از ميان خواستگاران، حسين بن علي «ع» را برگزيد. ايرانيان از اين جهت با اهل بيت پيغمبر، احساس خويشاوندي مي کردند. نامش «شهربانويه» و «شاه زنان» هم گفته شده است.شهم بن عبدالرحمان وي از نيروهاي عمر سعد در کربلا بود. موسي بن عامر از طايفه «جهنيه» گويد: ماجراي دستگيري آن سه نفر به گوش «شهم بن عبدالرحمان» از طايفه جهني و «ابي اسماء بن بشير قابضي» رسيد، آن دو از جمله کساني بودند که در واقعه عاشورا نقش فعالي داشتند، و در به شهادت رساندن عبدالرحمان بن عقيل، پسر عموي امام حسين عليه السلام شرکت داشتند (و دستشان به خون اهل بيت عليه السلام آغشته بود).
آن دو از ترس دستگيري متواري شدند، عبدالله کامل که از معاونان مختار بود، با گروهي مسلح در هنگام عصر بود که جلوي مسجد محله «بني دهمان» مستقر شدند، و بر طايفه ي بني دهمان اعلام کرد و قسم ياد نمود که: اگر عثمان بن خالد را تحويل او ندهند، همه را از دم شمشير خواهد گذراند.
ما که کاملا در محاصره بوديم، گفتيم: به ما مهلت بده تا او را پيدا کنيم و تحويل دهيم، افرادي از ما همراه مأموران مختار، به جستجوي آن دو قاتل فراري حرکت کردند تا اين که آن دو را در ميدان خروجي شهر يافتند که قصد فرار به جزيره (شمال عراق) را داشتند، مأموران آن دو را دستگير کرده و به نزد عبدالله کامل فرمانده گروه اعزامي مختار آوردند.
ابن کامل خطاب به عثمان گفت:
سپاس خدايي را که مؤمنين را در نبرد ياري داد، اگر اين دو پيدا نمي شدند، ناچار به منزلش حمله مي کرديم، خدا را شکر که مرا بر شما چيره ساخت، سپس ابن کامل، آن دو را به طرف چاهي به نام «چاه جعد» برد و گردن هر دو را زد و به سوي مختار بازگشت و گزارش مأموريت خود را تقديم مختار نمود.
مختار که نسبت به آن دو خبيث سخت حساسيت داشت، فرمان داد تا آن دو جسد را دفن نکنند و هر دو جسد را با آتش بسوزانند.شهيد حاضر بودن، گواهي دادن، کشته شدن در راه خدا.در فرهنگ قرآني، از شهادت با تعبير «قتل في سبيل الله » ياد شده است: «و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لا تشعرون » (1) به کساني که در راه خدا کشته مي شوند، مرده نگوييد، بلکه آنان زنده اند، ولي شما درک نمي کنيد.نيز، خداوند مشتري اموال و جانهاي کساني است که درراه خدا مي جنگند، مي کشند و کشته مي شوند و پاداش بهشت از خداوند مي گيرند: «ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون...» (2) .
اين فداکاري و از جان گذشتگي در راه خدا و دين، نهايت رستگاري انسان مؤمن است و آنان که جان خويش را بر سر دين مي نهند، هم به کاميابي ابدي در آخرت مي رسند، هم شهادتشان سرچشمه الهام و الگوي فداکاري براي ديگران محسوب مي شود.نخستين شهيد اسلام، «سميه » مادر عمار ياسر بود که با نيزه ابو جهل در زيرشکنجه به شهادت رسيد.پس از او نيز مسلماناني که چه زير شکنجه ها، چه در جبهه هاي نبرد با مشرکان و چه در دفاع از حق و مواجهه با حکام ستمگر جان باخته اند، همواره سرمشق آزادگان خداجوي بوده اند.
در علت نامگذاري چنين مرگي به «شهادت »، گفته اند: «يا بدان جهت است که فرشتگان رحمت خدا در صحنه شهادت حضور مي يابند، يا بدان سبب که خدا و رسول، به بهشتي بودن شهدا گواهي مي دهند، يا اين که شهيد در قيامت، همراه انبيا بر امتهاي ديگر گواهي مي دهد، يا اين که شهيد، زنده و حاضر است، به مقتضاي «احياء عند ربهم يرزقون »، يا بدان جهت که شهيد، به شهادت حق قيام مي کند تا کشته شود.» (3) .
فيض شهادت، چنان ارزشمند است که اولياء دين همواره از خداوند، آرزوي آن راداشته اند.در دعاهاي ما نيز مکرر از خداوند، رخواست شهادت شده است و روايات بسياري درباره شهادت و جايگاه شهيد آمده است.رسول خدا «ص » فرموده است: «فوق کل بر بر حتي يقتل الرجل في سبيل الله، فاذا قتل في سبيل الله فليس فوقه بر» (4) بالاتر از هرنيکي، نيکي است، تا آن که انسان در راه خدا کشته شود.پس چون در راه خدا کشته شد، بالاتر از آن، نيکي نيست.در احاديث است که: شهادت، برترين مرگ است.قطره خون شهيد، نزد خدا از بهترين قطرات است.شهادت موجب آمرزش گناهان مي شود.شهيد ازسؤال قبر، مصون است و فشار قبر ندارد و در بهشت، با حوريان هم آغوش است.شهيد، حق شفاعت دارد.شهدا اولين کساني اند که وارد بهشت مي شوند و همه به مقام شهيدان غبطه مي خورند. (5) شيخ مفيد، شهادت را مقامي والا مي داند که آنکه در راه خدا صبر و مقاومتي کند تا آن حد که خونش ريخته شود، روز قيامت از امناي والا مرتبه الهي محسوب مي شود. (6) نظر به وجه الله، از خصوصيات شهيد است و اين نتيجه نفي بعد لجني از وجود خويش و رسيدن به خلود و قداست کامل در سايه شهادت است.
در مکتب خاندان وحي، «شهادت » مطلوب و معشوق آنان است و امامان، يا مقتول و يا مسموم بوده اند و مرگشان شهادت بوده است.گر چه جان ائمه و اولياء خدا و بندگان خالص، عزيز است، ولي دين خدا عزيزتر است.بنابر اين جان بايد فداي دين گردد تا حق، زنده بماند و اين، همان «سبيل الله » است.
شما راه خدا را باز کرديد          شهادت را شما آغاز کرديد
به خون خفتيد، تا آيين بماند        فدا کرديد جان، تا دين بماند (7) .
در دوران سيد الشهدا، شرايطي پيش آمده بود که جز با حماسه شهادت، بيداري امت فراهم نمي شد و جز با خون عزيزترين انسانها، نهال دين خدا جان نمي گرفت.اين بود که امام و اصحاب شهيدش، عاشقانه و آگاهانه به استقبال شمشيرها و نيزه ها رفتند تا با مرگ خونين خويش، طراوت و سرسبزي اسلام را تامين و تضمين کنند و اين سنت، همچنان در تاريخ باقي ماند و «شهادت »، درس بزرگ و ماندگار عاشورا براي همه نسلها و عصرهاگشت.به فرموده امام خميني «قدس سره »: «خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علي است و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريه طيبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است ». (8) کسي مي تواند به اين جايگاه رسد، که رشته هاي علايق جسماني و حيات مادي را گسسته باشد و عشق به حيات برتر، او را مشتاق شهادت سازد. گذشتن از اين موانع و رسيدن به آن وارستگي و رهايي از تعلقات، ايماني بالا مي طلبد و به همين جهت است که شهادت، نزديکترين طريق و راه ميان بر براي رسيدن به خدا و بهشت است.
زنده است هر که کشته شود در مناي دوست         بيگانه نيست آنکه شود آشناي دوست
گردن نهد به سلسله غم، اسير عشق            تير بلا به جان بخرد مبتلاي دوست
جان شبنم است و در پي خورشيد، پر کشد            گر بشنود نواي دل از نينواي دوست
بر لوح دهر، زنده ي جاويد مي شود            آنکس که عاشقانه بميرد براي دوست
در مروه ي مراد، شود کامياب دل          با پاي سر هر آنکه دود در صفاي دوست
ارزنده تر ز گوهر ناياب مي شود            جاني که خاک گردد و افتد به پاي دوست
بوسيدني است سنگ مزار شهيد عشق      بوييدني است تربت پاک گداي دوست (9) .
غير از کشتگان ميدان جهاد، در روايات اسلامي کسان ديگري هم که نوعي رنج کشيده و تلاش داشته اند و جان در آن راه باخته اند، «شهيد» محسوب شده اند، همچون کسي که در دفاع از مال، جان، شرف و ناموس خود و براي احقاق حق خويش کشته شود، يا آنکه در مهاجرت در راه خدا جان بسپارد، يا آنکه با ايمان کامل و با محبت اهل بيت و در حال انتظار فرج براي حاکميت عدل جان بدهد، نيز کسي که در راه طلب علم بميرد يا در غربت مرگش فرا رسد، يا زني که هنگام زايمان، جان بسپارد، يا آنکه در راه عمل به وظيفه امر به معروف و نهي از منکر کشته شود.پاورقي(1) بقره، آيه 154.
(2) توبه، آيه 111.
(3) مجمع البحرين، واژه‏ «شهد».
(4) بحار الانوار، ج 97، ص 10 (چاپ بيروت).
(5) روايات مربوط به شهادت و فضيلت‏شهدا را از جمله در منابع زير مطالعه کنيد: بحار الانوار، ج 97، وسائل‏الشيعه، ج 11، ميزان الحکمه، ج 5، کنز العمال، ج 4، و کتاب‏ «خط سرخ شهادت‏» از بنياد شهيد.
(6) اوائل المقالات، شيخ مفيد (چاپ کنگره شيخ مفيد) ص 114.
(7) از مثنوي‏ «اهل بيت آفتاب‏» از مؤلف.
(8) صحيفه نور، ج 15، ص 154.
(9) از مؤلف.شهيد نماز سعيد بن عبدالله، از اصحاب شهيد امام حسين «ع » که روز عاشورا، پيکر خود را سپر تيرهاي دشمن ساخت تا امام حسين «ع » نمازش را بخواند.اضافه بر زخم شمشيرها و نيزه هايي که بر بدن داشت، 13 تير هم بر پيکرش نشسته بود که بر زمين افتاد و شهيد شد. (1) خود ابا عبدالله «ع » را نيز مي توان سر سلسله شهيدان نماز دانست، چرا که براي احياء دين و نماز و امر به معروف و نهي از منکر شهيد شد و قيامش، «اقامه نماز» بود (اشهد انک قد اقمت الصلاة...) (2) شب عاشورا را نيز براي نماز و قرائت قرآن از سپاه دشمن مهلت خواست، ظهر عاشورا هم در آن ميدان خون و شهادت به نماز اول وقت ايستاد.به ابو ثمامه صائدي نيز که هنگام ظهر عاشورا، اذان وقت را به ياد سيد الشهدا «ع » آورد و همراه آن حضرت آخرين نماز را خواند، «شهيد نماز» گفته اند.پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 304، به نقل از لهوف.
(2) زيارت وارث (مفاتيح الجنان، ص 429).شوذب بن عبدالله شوذب بن عبدالله حمداني شاکري غلام شاکر بوده است.
او از اهالي کوفه بود که بعد از شکست مسلم بن عقيل عليه السلام به خدمت حضرت امام حسين عليه السلام در مکه رسيده و با آن حضرت وارد کربلا شد و هنگام شهادت سن زيادي داشت.
سوابق و فضايل شوذب:
او از چهره هاي سرشناس شيعه، سوارکاري مشهور، حافظ، معلم و حامل حديث از امام علي عليه السلام بوده است.
مرحوم سماوي به نقل از ابي مخنف مي نويسد:
«شوذب به همراه غلامش عابس بعد از ورود مسلم عليه السلام به کوفه حامل نامه اي از مسلم به امام حسين عليه السلام در مکه بود و در همانجا ماند تا اين که به همراه امام عليه السلام وارد کربلا شدند».
اين سخن با قول مرحوم مامقاني منافات دارد. بعضي از علما از جمله مرحوم حاجي نوري مي نويسد: شايد مقام شوذب بالاتر از مقام عابس باشد چون متقدم در تشييع بوده است.
در روز عاشورا عابس به نزد شوذب آمده و گفت: در دلت چه مي گذرد؟
شوذب گفت: من به همراه تو در راه فرزند پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم جهاد مي کنم تا به شهادت برسم.
عابس گفت: انتظار من هم از تو اين بود، پس خدمت امام عليه السلام برويم تا تو را مانند ديگران از شهدا به حساب آورد، و من نيز به سبب تو آزمايش مي شوم و اميد به پاداش الهي در مصيبت تو دارم اگر کسي نزديکتر از تو، با من بود باز هم دوست داشتم او را پيش از خود به ميدان بفرستم تا در مصيبت او مأجور شوم. پس شوذب جلو رفت و بر امام عليه السلام عرض ادب و سلام کرده و به ميدان شتافت و بعد از جهادي خالصانه به شهادت رسيد.شوذب، مولي شاكر از شهداي کربلاست.وي، «غلام شاکر بن عبدالله همداني » بود و از شيعيان برجسته و از بزرگترين انقلابيون حماسي و مخلص به شمار آمد که در کربلا، در کهنسالي به شهادت رسيد. (1) شوذب، از حفاظ حديث بود و از امير المؤمنين «ع » حديث شنيده و نقل مي کرد. مجلسي داشت که شيعيان به حضورش مي آمدند تا از او حديث بشنوند.وي همراه عابس، نامه مسلم بن عقيل را از کوفه به مکه خدمت امام حسين «ع » رساند.از مکه همراه امام شد و به کربلا آمد.شهادت او بعد از ظهر عاشورا و پس از شهادت حنظلة بن اسعد شبامي بود. (2) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 79.
(2) عنصر شجاعت، ج 1، ص 130.شور زدن از اصطلاحات خاص عزاداري و نوحه خواني است.وقتي سينه زني يا زنجير زني به نقطه اوج خود مي رسد، ريتم حرکات و صداها سريعتر و پرشورتر شده، با کلماتي همچون «حسين حسين » و... بر سر و سينه مي زنند.گاهي هم کساني در اين حال غش مي کنند و از خود بي خود مي شوند، آنان را از ميان جمع بيرون برده، آب به چهره اش مي ريزند تا به خود آيد.وقتي دسته هاي عزادار و زنجير زن به حال «شور» مي رسند، طبلها و سنجها را با شدت بيشتري به صدا در مي آوردند.اين حالت در عزاداريهاي برخي شهرها بيشتر رايج است.شيخ بهايي محمد بن حسين معروف به بهاء الدين عاملي، يکي از چهره هاي برجسته ي تاريخ اسلام است. وي از اکثر علوم روزگار خويش بهره ي کامل داشت. اين دانشمند فرهيخته به سال 953 ه. ق در بعلبک چشم به جهان گشود و سپس به همراه پدر به ايران آمد و سالها چون خورشيد در حوزه ي پر بار علمي اصفهان درخشيد. شيخ بهايي در 12 شوال 1031 ه. ق در اصفهان بدرود حيات گفت. جنازه ي او را به مشهد رضوي نقل و در جوار حرم مطهر حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام دفن کردند. او به علاوه ي کتب مختلف علمي، در شعر فارسي و عربي آثار ارزشمندي بر جاي نهاده است.
مصابک يا مولاي اورث حرقه           و أمطر من أجفاننا هاطل المزن
فلو لم يکن رب السماء منزها         عن الحزن قلنا انه لک في الحزن
آقاي من، مصائب تو آتشي در دلم بر جاي نهاد و از ديدگانم باران بسيار فروريخت.
اگر خداوند آسمانها (و زمين) از اندوه منزه نمي بود، مي گفتيم که او نيز اندوهناک شد.شيخ حمادي نوح ابوهبة الله محمد بن سليمان بن نوح غريبي کعبي، اصل او اهوازي است ولي ساکن حله بود. در سال 1240 ه. ق متولد شده و به سال 1325 ه. ق در حله وفات يافت. او را در نجف دفن کردند.
يا حجر اسماعيل جاوزک الهدي             مذبان عن غدک الحسين الأطهر
يفدي ذبيحک کبشه و علي الظما            حنقا صفي الله جهرا ينحر
أصفاء زمزم لا صفوت لشارب           و حشا الهدي بلظي الظما تتفطر
اي حجر اسماعيل، بعد از آن که حسين عليه السلام از تو دور شد، هدايت هم از تو جدا شد.
گوسفندي فداي ذبيح تو (اسماعيل) شد در حاليکه صفي الله (امام حسين عليه السلام) از روي کينه در حالت تشنگي و بطور آشکار کشته شد.
اي زمزم زلال، اي کاش که براي نوشندگان، آب زلالي نباشي زيرا که اندرون هدايت از حرارت تشنگي ترکيد. (اشاره به امام حسين عليه السلام است).شير خواره يکي از فرزندان امام حسين «ع » که شير خوار بود و از تشنگي، روز عاشورا بي تاب شده بود.امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، کسي جز اين کودک نمانده است.نمي بينيد که چگونه از تشنگي بي تاب است؟در «نفس المهموم » آمده است که فرمود: «ان لم ترحموني فارحموا هذا الطفل » در حال گفتگو بود که تيري از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علي اصغر را دريد.امام حسين «ع » خون گلوي او را گرفت و به آسمان پاشيد. (1) در کتابهاي مقتل، هم از «علي اصغر» ياد شده، هم از طفل رضيع (کودک شيرخوار) و در اينکه دو کودک بوده يا هر دو يکي است، اختلاف است.
در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين کودک شهيد، آمده است: «السلام علي عبدالله بن الحسين، الطفل الرضيع، المرمي الصريع، المشحط دما، المصعد دمه في السماء، المذبوح بالسهم في حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن کاهل الاسدي ». (2) و در يکي از زيارتنامه هاي عاشورا آمده است: «و علي ولدک علي الاصغر الذي فجعت به » از اين کودک، با عنوانهاي شيرخواره، ششماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و... ياد مي شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمي است که در ارتباط با او آورده مي شود.
طفل ششماهه تبسم نکند، پس چه کند            آنکه بر مرگ زند خنده، علي اصغر توست
«علي اصغر، يعني درخشانترين چهره کربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين زاويه شهادت... چشم تاريخ، هيچ وزنه اي را در تاريخ شهادت، به چنين سنگيني نديده است.» (3) علي اصغر را «باب الحوائج » مي دانند، گر چه طفل رضيع و کودک کوچک است، اما مقامش نزد خدا والاست.
در گلخانه ي شهادت را         مي گشايد کليد کوچک ماپاورقي(1) معالي السبطين، ج 1، ص 423.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 66.
(3) اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، شهيد پاک نژاد، ج 2، ص 42.شير زن كربلا زينب کبري سلام الله عليها، پيامبر خون شهداي کربلا و همراه حسين «ع » در نهضت خونين عاشورا.حضرت زينب، دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا «ع » در سال پنجم هجري، روز 5 جمادي الاولي در مدينه، پس از امام حسين «ع » به دنيا آمد.از القاب اوست: عقيله بني هاشم، عقيله طالبيين، موثقه، عارفه، عالمه، محدثه، فاضله، کامله، عابده آل علي.زينب را مخفف «زين اب » دانسته اند، يعني زينت پدر.
امام حسين «ع » هنگام ديدار، به احترامش از جا برمي خاست.زينب کبري، از جدش رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا «ع » حديث روايت کرده است. (1) اين بانوي بزرگ، داراي قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد و ورع، عفاف و شهامت فوق العاده بود. (2) شوهرش، عبدالله بن جعفر (پسر عموي خودش) بود.از اين ازدواج، دو پسر حضرت زينب به نامهاي محمد و عون، در کربلا به شهادت رسيدند.
وقتي امام حسين «ع » پس از امتناع از بيعت با يزيد، از مدينه به قصد مکه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند، همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا، نقش فداکاريهاي عظيم زينب، بسيار بود.سرپرست کاروان اسيران اهل بيت و مراقبت کننده از امام زين العابدين «ع » و افشاگر ستمگري هاي حکام اموي با خطبه هاي آتشين بود.زينب، هم دختر شهيد بود، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد، هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفر اسارت، در کوفه و دمشق، خطابه هاي آتشيني ايراد کرد و رمز بقاي حماسه کربلا و بيداري مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز، در مجالس ذکري که براي شهداي کربلاداشت، به سخنوري و افشاگري مي پرداخت.وي به «قهرمان صبر» شهرت يافت.
در سال 63 و به نقلي 65 هجري درگذشت.قبرش در زينبيه (در سوريه کنوني) است. برخي نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در کتاب «خيرات الحسان » آمده است: در مدينه قحطي پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبدالله بن جعفر به شام کوچ کردند و قطعه زميني داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجري در گذشت و در همان مکان دفن شد. (3) .
صبح ازل طليعه ايام زينب است            پاينده تا به شام ابد نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چو دوختند         زيبنده آن لباس بر اندام زينب است
بارزترين بعد زندگي حضرت زينب، همان پاسداري از فرهنگ عاشورا بود که با خطابه هايش، پيام خون حسين «ع » را به جهانيان رساند.در اين زمينه، نوشته ها و سروده هاي بسياري است، از جمله اين شعر:
سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود           کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود
چهره ي سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ       پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود
چشمه ي فرياد مظلوميت لب تشنگان            در کوير تفته جا مي ماند اگر زينب نبود
زخمه ي زخمي ترين فرياد، در چنگ سکوت         از طراز نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ         در گلوي چشمها مي ماند اگر زينب نبود
ذو الجناح داد خواهي، بي سوار و بي لگام           در بيابانها رها مي ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب          پشت کوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود (4) .
خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر، خطاب به او چنين سرود: «يا هلالا لما استتم کمالا...» بعدها هم در سوگ حسين «ع » اشعاري سرود، با اين مطلع: «علي الطف السلام و ساکنيه...»: سلام بر کربلا و برآرميدگان آن دشت، که روح خدا در آن قبه ها و بارگاههاست.جانهاي افلاکي و پاکي که در زمين خاکي، مقدس و متعالي شدند، آرامگاه جوانمرداني که خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند.سرانجام، گورهاي خاموششان را قبه هايي افراشته در برخواهد گرفت، و بارگاهي خواهد شد، داراي صحنهاي گسترده و باز...پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 65.
(2) درباره مقامات معنوي زينب و ويژگيهايش، ر.ک: «الخصائص الزينبيه‏» از سيد نور الدين جزايري.
(3) درباره زندگينامه حضرت زينب، از جمله ر.ک: «بطلة کربلا» عايشه بنت الشاطي، که با نام‏ «زينب، بانوي قهرمان ‏کربلا» به قلم حبيب الله چايچيان و مهدي آيت الله زاده ترجمه شده است.
(4) قادر طهماسبي (فريد).شير كربلا به نقل مردي از قبيله بني اسد، پس از آنکه حسين بن علي «ع » و اصحابش شهيد شدند و سپاه کوفه از کربلا کوچ کرد، هر شب شيري از سمت قبله مي آمد و به قتلگاه کشتگان مي رفت و بامدادان بر مي گشت.يک شب ماند تا ببيند قصه چيست.ديد آن شير، بر جسد امام حسين «ع » نزديک مي شد و حالت گريه و ناله داشت و چهره خود را بر آن جسد مي ماليد. (1) بر اساس همين نقل نيز، در مراسم شبيه خواني و تعزيه کربلا، کسي در پوست شير مي رود و در ميدان نبرد حاضر مي شود و پس از آنکه سيد الشهدا کشته مي شود خودرا به بالين پيکر او مي رساند و بر نعش امام حسين «ع » مي گريد و اين صحنه، سبب تاثر و گريه تماشاگران تعزيه مي شود.پاورقي(1) ناسخ التواريخ، (جلد امام حسين)، ج 4، ص 23.شيرخوار منظور، طفل شيرخوار سيدالشهداء، حضرت علي اصغر عليهماالسلام است.شيعه امام حسين شيعه يعني پيرو.پيروي در فکر، عمل، اخلاق، مواضع سياسي و عقايد ديني.گر چه شيعه حسين، شيعه علي و ائمه ديگر عليهم السلام نيز هست و تشيع، در خط ائمه واهل بيت بودن است، اما حسين بن علي «ع » در ابعاد خاصي که زندگي و جانش را بر سرآنها نهاد، حالت الگويي دارد و اسوه است.آن حضرت، براي احياء دين قيام کرد و خود را فداي راه خدا ساخت.شيعه او نيز بايد اينگونه باشد.شيعه سيد الشهدا، بايد در خصلتهايي و اعمالي چون: خودسازي، خداترسي، گناه گريزي، تقوا، اطاعت امر خدا، امر به معروف و نهي از منکر، اقامه و احياء نماز، تلاش در مسير رضاي حق، جود و کرامت، عزت نفس، گريز از ذلت و زبوني و سازش با طاغوتها و حکومتهاي ستم، مبارزه با باطل، جهاد وشهادت، روحيه ايثار و شهادت طلبي، قاطعيت و صلابت در راه عقيده و... به آن پيشواي شهيد تاسي کند.اين، راه حسين و راه پدران و فرزندان حسين است و شيعگي يعني دينداري و ورع.
شيعه بايد آبها را گل کند             خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم خط سرخ اولياست             کربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني تشنه جام بلا        شيعگي يعني قيام کربلا
شيعه يعني بازتاب آسمان          بر سر ني جلوه رنگين کمان
از لب ني بشنوم صوت تو را         صوت «اني لا اري الموت » تو را
شيعه يعني امتزاج ناز و نور           شيعه يعني راس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب       شيعه يعني تشنگي در شط آب (1) .
از انبوه روايات مربوط به اوصاف شيعه، تنها به يکي اشاره مي کنيم، از امام صادق «ع » که به مفضل فرمود: از فرومايگان بپرهيز، چرا که شيعه علي «ع » شکم و شهوت خود را حفظ مي کنند و اهل جهادند و تلاش براي خدا: «انما شيعة علي من عف بطنه و فرجه واشتد جهاده و عمل لخالقه و رجا ثوابه و خاف عقابه فاذا رايت اولئک فاولئک شيعة جعفر». (2) .
محبتي که در دل شيعيان و دوستداران شهيد کربلاست، بجاست که آنان را به همرنگي و همسويي و سنخيت فکري، اخلاقي و عملي با مولايشان بکشد و در گفتار و کردار، شيعه حسين باشند، نه تنها در ادعا و شعار.خود امام «ع » نيز هنگام حرکت از مکه به سوي کربلا، کساني را به همراهي خويش در اين سفر مقدس و نهضت خدايي دعوت کرد که اهل فدا کردن جان در راه ائمه که راه خداست باشند و شوق ديدار الهي در دلشان باشد: «من کان فينا باذلا مهجته موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا...». (3) .پاورقي(1) از مثنوي بلند «شيعه‏نامه‏» محمدرضا آقاسي، کيهان، تاريخ 12 / 6 / 71.
(2) سفينة البحار، ج 1، ص 723.
(3) لهوف، ص 53. 

 




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام رضا علیه السلام :
انَّ یوم الغدیر فی السَماءِ اشهرُ منه فی الارض
روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است. .
(مصباح المجتهد،ص 737)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI