ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287481 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 37 نفر
IP بازدیدکننده : 54.161.45.156
امروز يکشنبه 2 ارديبهشت 1397
Sunday,22 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «ز»

زائدة بن قدامه ثقفي

اين شخص در جريان رويدادهاي کوفه بوده و از او قيام ظالمانه ي «محمد بن اشعث» براي پيکار تجاوزکارانه ي با «مسلم»، اسارت آن قهرمان پايداريها، پس از تلاش و فداکاري تحسين برانگيز،آب خواستن او بر آستانه ي کاخ شوم اموي و آب دادن به او روايت شده است.
«طبري» او را «قدامة بن سعيد بن زائدة بن قدامه ي ثقفي» ياد مي کند در حالي که چنين نيست بلکه «زائدة بن قدامه» نياي «قدامة بن سعيد» بود، و او کسي است که در جريان رويدادهاي کوفه قرار داشته، اما فرزند زاده ي او «قدامة بن سعيد» را، مرحوم شيخ طوسي در ميان ياران حضرت صادق برشمرده که بنظر ما اين ديدگاه درست است.
آري نياي «قدامة بن سعيد» که «زائدة بن قدامه ثقفي» باشد، در سال 58 ه. ق همزمان با فرمانداري «عبدالرحمن» از سوي معاويه در کوفه، رياست شرطه آن جا را داشته است.
او پس از برافراشته شدن پرچم امان «ابن زياد» براي پراکنده ساختن مردم از گرد «مسلم» با «عمر بن حريث» پرچمدار «ابن زياد» بوده و شفاعت عموزاده اش «مختار» را نموده است. وي همان است که نامه ي مختار را از زندان ابن زياد در کوفه به شوهر خواهر او «عبدالله بن عمر» مي برد تا او از يزيد آزادي برادر زن خود را بخواهد.
پس از آن هنگامي که «مختار» از زندان آزاد شد و کوشيد تا انتقام خويش را از رييس پليس وقت، «ابن قدامه» بگيرد، او گريخت تا سرانجام برايش امان گرفتند.
او از کساني است که به همراه بيعت کنندگان کوفه با فرماندار عبدالله بن زبير که «عبدالله بن مطيع» نام داشت بيعت کرد و فرماندار او را به سوي «مختار» گسيل داشت تا او را دعوت کند و گزارش آورد، اما او به دعوت فرماندار روي خوش نشان نداده و حضور نمي يابد.
وي همان کسي است که بوستان و مزرعه اش در «سبخه ي» کوفه، قرارگاه مخفي «مختار» بود و او از همانجا قيام کرد. آن گاه همين مرد را با انبوهي از يارانش گسيل داشت تا فرماندار کوفه را که برگزيده ي «ابن زبير» بود برکنار سازد و او نيز با تطميع و تهديد کار خود را به انجام رسانيد.
پس از مدتي به «عبدالملک بن مروان» پيوست و با «مصعب بن زبير» به پيکار برخاست و او را به انتقام کشتن «مختار» در دير «جاثليق» از پا درآورد.
سرانجام حجاج او را به فرماندهي هزار تن به پيکار با «حرب بن شبيب خارجي» به رودبار گسيل داشت و آنجا پس از پيکاري سخت در حالي که يارانش بر گردش حلقه زده بودند، کشته شد.
بهر حال آن چه در اين مورد آمد، بدان دليل بود تا روشن شود که «قدامه بن سعيد» که «ابومخنف» از او روايت مي کند از ياران امام صادق بوده و دست اندر کار رويدادهاي کوفه نبوده است و بنظر مي رسد که «قدامة بن سعيد» از نياي خويش «زائدة بن قدامه» اين رويدادها را روايت مي کند.
وي يکي از بستگان مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. زائده بن قدامه ثقفي در جريان دستگيري مختار توسط عمرو بن حريث به عمرو گفت: من به يک شرط حاضرم مختار را به نزد شما بياورم و آن، اين که او درامان باشد و جان وي تضمين شود و اگر احيانا گزارش بر ضد او به امير عبيدالله بن زياد رسيده باشد، شخص شما از مختار دفاع کنيد و مانع رسيدن هر گونه آسيبي به او بشويد.
«زائده بن قدامه ثقفي» که از عموزادگان مختار بود به همراه اسما بن خارجه به ملاقات مختار در زندان مي رفتند و پيامها و اخبار مختار را بيرون از زندان منعکس مي کردند.
حدود پنج سال بعد از شهادت مختار، عبدالملک مروان براي تصرف عراق با مصعب بن زبير وارد نبرد گرديد و در اين ميان، زائده بن قدامه توانست ابن زبير را به قتل برساند.
«اياس بن مضارب» رييس پليس ابن مطيع (استاندار ابن زبير در کوفه) به نزد استاندار رفت و گفت: من از سايب بن مالک که از سران اصحاب و طرفداران مختار است نگرانم، و از خود مختار هم اطميناني ندارم، تا دير نشده اجازه بفرماييد مختار و سايب را دستگير و زنداني کنيم، مي توانيد او را به دارالاماره دعوت کنيد و با يک نقشه ي از پيش تعيين شده وي را بازداشت نماييد و جاسوسان من به من گزارش داده اند که: مختار آماده قيام است. استاندار گفت: بسيار خوب و ده نفر از نزديکان خود به نامهاي «زائدة بن قدامه» و حسين بن عبدالله برسمي را به دنبال مختار فرستاد که از او دعوت کنند که به استانداري بيايد. مأمورين ابن مطيع، به نزد مختار آمدند و پيام استاندار را تسليم او کردند، مختار نيز بلافاصله با اين ملاقات موافقت کرد و گفت: لباس مرا بياوريد و اسبم را زين کنيد. و براي رفتن آماده شد. هنگامي که مختار با دو مأمور استاندار عازم به طرف استانداري بود قبل از اين که از منزلش خارج شود، زائده که به اصطلاح مأمور استاندار بود اين آيه را براي مختار خواند: «و اذ يمکر بک الذين کفروا ليثبتوک او يقتلوک او يخرجوک و يمکرون و يمکر الله و الله خير الماکرين؛ هنگامي که کافران درباره ي تو توطئه کردند و نقشه شان اين است که تو را بازداشت کنند و يا به قتل برسانند و يا تبعيدت کنند و آنان مکر و حيله مي کنند و خدا هم مکر و حيله دارد و خدا بهترين مکر کنندگان است» مختار تا آخر مطلب را فهميد و متوجه توطئه شد.

زائدة بن مهاجر از شهداي کربلاست.نامش در زيارت رجبيه آمده است.احتمال داده شده که او همان «يزيد بن زياد بن مهاجر» باشد (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 100.زائر ديدار، بر سر تربت يک شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن، ديدار از حرم هاي مطهر و بقاع متبرک.زيارت پيامبر و ائمه «ع » هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است، هم پس از رحلت يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاکيد زيارت، نسبت به حضرت رسول «ص »، حضرت زهرا «س »، امامان معصوم، شهداي آل محمد، علما و صلحاست.امام صادق «ع » فرمود: «من زارنا في مماتنا فکانما زارنا في حياتنا» (1) هر کس ما را پس از مرگمان زيارت کند، گويا در حال حيات، زيارتمان کرده است.
زيارت ائمه، نشانه احترام به مقامشان، پيروي از راهشان، تبعيت از مواضعشان، استمرار خطشان، تجديد عهد با امامتشان، وفاداري به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا «ع » فرمود: «ان لکل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...» (2) براي هرامامي در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيماني است و از جمله نشانه هاي وفاي کامل به اين پيمان، زيارت قبور امامان است.
اينگونه زيارتها، علاوه بر آنکه براي خود زائر، اثر تربيتي و تزکيه روح دارد و دليل حقشناسي او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است، در زمينه احياء امر امامان و ترويج مکتب انساني و تربيتي آن اسوه ها در جوامع بشري و توجه دادن به خط صحيح رهبري و ولايت در جامعه مؤثر است، بويژه وقتي حکام مستبد و منحرف، با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مي کوشيدند، «زيارت » به عنوان يک عمل مثبت و انقلابي محسوب مي شدو نوعي مبارزه با دستگاههاي ستمگر.
در احاديث متعدد، تاکيد شده که زيارت ائمه در غربتشان و همراه با خوف و خطر، پاداش بيشتري دارد، و اگر راه زائر دور باشد، و زيارت، پياده و همراه با مشقتها باشد، اجر و قرب بيشتري خواهد داشت. (3) فضايل زيارت، درباره ديدار و زيارت خانه خدا، مرقدمطهر نبوي، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق، پيرامون مرقد پاکشان، کانوني از ايمان و جذبه و پيوستگي و همبستگي به وجود مي آورد و به زائران هم، «دعوت به خير»، «دفاع از حق » و «شهادت در راه خدا» را الهام مي دهد وزيارت، «وسيله » قرب به پروردگار است. (4) .
زيارت، قلمرو «دل » و وادي محبت و شوق است، نمودي از احساس متعالي و زبان علاقه و ترجمان پيوند قلبي است.فيض «حضور» در کنار اولياء خدا، زائر را از کيمياي «نظر» برخوردار مي سازد.زيارت، الهام گرفتن از اسوه ها و تعظيم شعائر و تقدير از فداکاريها و تجليل از پاکيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قد فضيلتها مي ايستد، تا عيارخود را در آن بسنجد و خود را در برابر «ميزان » قرار مي دهد تا کم و کاستي خود را جبران کند.زائر، مهمان مائده معنوي اولياء الله است و زيارت، تجديد پيمان و ميثاق «ولايت » بارهبري است.زيارت، سفر با کاروان اشک و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان و براق عشق است.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 97، ص 124.
(2) همان، ص 116، وسائل الشيعه، ج 10، 346.
(3) براي مطالعه بيشتر پيرامون احاديث زيارت، از جمله ر.ک: بحار الانوار، ج 97، 98 و 99، من لا يحضره الفقيه، صدوق، ج 2، کامل الزيارات، عيون اخبار الرضا، المزار شيخ مفيد، الغدير، ج 5، وسائل الشيعه، ج 10، ميزان‏الحکمه، ج 4، مصباح الزائر، مصباح المتهجد و کتب ديگر.
(4) درباره سازندگيهاي زيارت، ر.ک: «زيارت‏» به قلم نويسنده، ناشر: سازمان حج و زيارت.نيز: سلسله مقالات‏ «زيارت‏» در مجله‏ «پيام انقلاب‏»، سال 1363 از شماره 115 به بعد، که بيش از پنجاه شماره طول کشيد، و کتاب‏ «شوق‏ديدار» از: دکتر محمد مهدي رکني، انتشارات آستان قدس رضوي.زاده ليلي فرزند بزرگ سيد الشهدا و شبيه پيامبر که روز عاشورا فداي دين شد.مادر علي اکبر، ليلا دختر ابي مره بود.در کربلا حدود 25 سال داشت.سن او را 18 سال و 20 سال هم گفته اند.او اولين شهيد عاشورا از بني هاشم بود. (1) علي اکبر شباهت بسياري به پيامبر داشت، هم در خلقت، هم در اخلاق و هم در گفتار.به همين جهت روز عاشورا وقتي اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيکار شد، امام حسين «ع » چهره به آسمان گرفت و گفت: «اللهم اشهد علي هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا وکنا اذا اشتقنا الي رؤية نبيک نظرنا اليه...» (2) .
شجاعت و دلاوري علي اکبر و رزم آوري و بصيرت ديني و سياسي او، در سفر کربلا بويژه در روز عاشورا تجلي کرد.سخنان، فداکاريها و رجزهايش دليل آن است.وقتي امام حسين از منزلگاه «قصر بني مقاتل » گذشت، روي اسب چشمان او را خوابي ربود و پس ازبيداري «انا لله و انا اليه راجعون » گفت و سه بار اين جمله و حمد الهي را تکرار کرد.علي اکبر وقتي سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سواري مي گويد اين کاروان به سوي مرگ مي رود.پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا.
روزعاشورا (3) نيز پس از شهادت ياران امام، اولين کسي که اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداي دين کند او بود.گر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولي از ايثارو روحيه جانبازي او جز اين انتظار نبود.وقتي به ميدان مي رفت، امام حسين «ع » درسخناني سوزناک به آستان الهي، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولي تيغ به رويشان کشيدند، نفرين کرد.
علي اکبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاي شجاعانه اي با انبوه سپاه دشمن نمود. هنگام جنگ، اين رجز را مي خواند که نشان دهنده روح بلند و درک عميق اوست:
انا علي بن الحسين بن علي      نحن و رب البيت اولي بالنبي              تالله لا يحکم فينا ابن الدعي         اضرب بالسيف احامي عن ابي       ضرب غلام هاشمي عربي (4) .
پيکار سخت، او را تشنه تر ساخت.به خيمه آمد.بي آنکه آبي بتواند بنوشد، با همان تشنگي و جراحت دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.قاتل او مرة بن منقذ عبدي بود. پيکر علي اکبر با شمشيرهاي دشمن قطعه قطعه شد.وقتي امام بر بالين او رسيدکه جان باخته بود.صورت بر چهره خونين علي اکبر نهاد و دشمن را باز هم نفرين کرد: «قتل الله قوما قتلوک...» و تکرار مي کرد که: «علي الدنيا بعدک العفا».و جوانان هاشمي را طلبيد تا پيکر او را به خيمه گاه حمل کنند. (5) علي اکبر، نزديکترين شهيدي است که باحسين «ع » دفن شده است.مدفن او پايين پاي ابا عبدالله الحسين «ع » قرار دارد و به اين خاطر ضريح امام، شش گوشه دارد. (6) .
الگوي شجاعت و ادب، اکبر          در دانه ي فاطمي نسب، اکبر
فرزند يقين ز نسل ايمان بود            پرورده ي دامن کريمان بود
آن يوسف حسن، ماه کنعاني           در خلق و خصال، احمد ثاني
آن شاهد بزم، سرو قامت بود          دريا دل و کوه استقامت بود
آن دم که لباس رزم مي پوشيد       از کوثر عشق، جرعه مي نوشيد
از فرط عطش فتاده بود از تاب        گرديد ز دست جد خود سيراب
در راه خدا ذبيح دين گرديد            بر حلقه ي عاشقان نگين گرديد
داغش کمر حسين را بشکست     با خون سرش حناي خونين بست
ديباچه ي داستان حق، اکبر           قرباني آستان حق، اکبر (7) .پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 245 و مقاتل الطالبيين.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 43.
(3) اعيان الشيعه، ج 8، ص 206.
(4) همان، ص 207.
(5) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 248.
(6) از جمله براي شرح حال او ر.ک: «علي الاکبر» از عبد الرزاق الموسوي، چاپ 1368 قمري، نجف، 146 صفحه.
(7) از نويسنده.زاده ي ليلا منظور، حضرت علي بن الحسين - علي اکبر عليه السلام - است.زاهد به قولي او همان «زاهر»، غلام عمرو بن حمق خزاعي از شهداي کربلاست.زاهر از شهداي عاشوراست. وي را از شخصيتهاي کوفه و مردي سالخورده از قبيله کنده دانسته اند. غلام عمرو بن حمق خزاعي و از ياران ويژه ي اميرالمؤمنين عليه السلام بود و در حرکتهاي انقلابي عمرو بن حمق (که به دست معاويه شهيد شد) همدوش و همراه او و تحت تعقيب معاويه بود. در سال 60 هجري به مکه آمد و به امام حسين عليه السلام پيوست و در حمله ي نخست روز عاشورا به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است. «ظاهرا» شخصي بسيار مخلص و پيرو، از اهالي و شخصيتهاي کوفه بوده و نيز از موالي «کنده» است.زاهر بن عمرو اسلمي كندي مکني به «ابومجراة» از دلاوران و محبان عترت طاهرين و از اصحاب رسول الله در حديبيه و بيعة الرضوان، که به استقبال امام حسين عليه السلام رفت و تا عاشورا ملازم آن حضرت بود. و در زيارت رجبيه از او بدين گونه ياد شده است: «السلام علي زاهر بن عمرو الاسلمي... زاهر». نيز با جمع اصحاب امام پس از قتال با دشمن به شهادت رسيد.زاهر بن عمرو كندي به قولي او همان «زاهر غلام عمرو بن حمق خزاعي» از شهداي کربلاست.زاهر كندي از موالي قبيله ي کنده، اهل کوفه، و هنگام شهادت در سنين بالايي بود.
او غلام و همسنگر مجاهد بزرگ «عمرو بن حمق خزاعي»، و در تمامي صحنه ها هماهنگ با عمرو عمل مي کرد، و پهلواني شجاع و از پيروان اهل بيت عليه السلام بوده است.
عمرو بن حمق بعد از «حديبيه» به خدمت حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيده و مسلمان شد و مدتي در محضر آن حضرت بوده و حديث حفظ مي کرد.
بعد ساکن شام و کوفه شد و از شيعيان مخلص حضرت امام علي عليه السلام بوده و در تمامي جنگهاي آن حضرت شرکت داشت. بعد از شهادت آن حضرت عمرو بن حمق به همراه حجر بن عدي در منع ناسزاگويي بني اميه به علي عليه السلام سعي تمام مي نموده و در به خلافت رسيدن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از عثمان نقش زيادي داشت.
وقتي که معاويه به زياد دستور دستگيري حجر بن عدي را داد، عمرو بن حمق به همراه زاهر به موصل گريخته و در غاري پنهان شدند. آنگاه ماري عمرو را گزيده و بدنش ورم کرد. عمرو به زاهر گفت: حبيبم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به من خبر داده که شرکت مي کند در خون من جن و انس و ناچار من کشته خواهم شد، در اين وقت اسب سواراني که در جستجوي او بودند ظاهر شدند، عمرو به زاهر گفت: تو خود را پنهان کن اين جماعت به جستجوي من مي آيند و مرا مي يابند و مي کشند و سرم را با خود مي برند. و چون رفتند تو خود را ظاهر کن و بدنم را دفن و کفن نما.
زاهر گفت: تا من تير در ترکش دارم با ايشان مي جنگم تا با تو کشته شوم.
عمرو گفت: آنچه من مي گويم بکن که در امر من، خدا تو را نفع مي دهد، زاهر چنان کرد که عمرو فرموده بود. و زنده ماند تا در کربلا شهيد شد. شهادت عمرو سال 51 هجري به دست عبدالرحمان عثماني ثقفي در موصل بوده است. و اولين سري که در اسلام به نيزه کردند سر عمرو مي باشد.
به قول بعضي ها، زاهر جد محمد بن سنان از اصحاب حضرت امام کاظم عليه السلام و حضرت امام رضا، مي باشد و از حضرت رضا عليه السلام روايت مي کرده. محمد بن سنان در سال 220 فوت کرد.
مرحوم سيد علي خان شيرازي در «الدرجات الرفيعه» به نقل از «وقعه صفين» آورده است که، عمرو در جنگ صفين به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام عرض کرد:
ارادت و بيعت من با تو به پنج دليل مي باشد:
پسر عموي حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و وصي او و پدر ذريه او، و اولين انساني هستي که به آن حضرت ايمان آورده اي و بيشترين سهم را در جهاد داري.
ولي در نسخه موجود چاپ قاهره، عبارت (و وصيه) وجود ندارد. با توجه به اينکه مرحوم سيد علي خان از نسخ قديمي و دست نخورده استفاده کرده، اين نکته قابل توجه و جاي تأسف مي باشد.
زاهر سال 60 هجري عازم حج شده و همانجا به محضر امام حسين عليه السلام رسيد و همچنان در خدمت آن حضرت بود تا اينکه در روز عاشورا و در حمله نخست به شهادت رسيد. و نامش در زيارت ناحيه مقدسه آمده است. بعضي او را از اصحاب و از راويان حديث از حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و از اصحاب الشجره دانسته و در صلح حديبيه و جنگ خيبر حضور داشته و همچنين از اصحاب حضرت علي عليه السلام بوده است.زاهر، مولي عمرو بن حمق از شهداي عاشوراست.وي را از شخصيتهاي کوفه و مردي سالخورده از قبيله کنده دانسته اند. غلام عمرو بن حمق خزاعي (از ياران ويژه اميرالمؤمنين) بود و در حرکتهاي انقلابي عمرو بن حمق (که به دست معاويه شهيد شد) همدوش و همراه او و تحت تعقيب معاويه بود.در سال 60 هجري به مکه آمد و به حسين «ع » پيوست و در حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسيد. (1) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.پاورقي(1) همان، ص 72، عنصر شجاعت، ج 1، ص 148.زباله زباله نام يکي از منزلگاههاي مسير مکه به کوفه که امام حسين (ع) در آنجا فرود آمد. «زباله» به معناي محلي است که آب را در خود نگه مي دارد، محل پر آب.روستايي آباد و مسکوني بوده که طوايفي از بني اسد در آنجا مي زيستند.در همين منزلگاه بود که امام، خبر شهادت «عبدالله بن يقطر» را شنيد.او فرستاده سيد الشهدا «ع » به سوي کوفيان و حضرت مسلم بود که همزمان با شهادت مسلم و هاني، شهيد شد.در آن محل قلعه و مسجدي مربوط به بني اسد بود.محل به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است. (1) در همانجا نيز، خبر شهادت قيس بن مسهر (پيک اعزامي خود به کوفه) را شنيد.آنگاه اوضاع کوفه را براي همراهان تشريح کرد و از بي وفايي و سست عهدي کوفيان گفت، سپس بيعت خويش را از همراهان برداشت و فرمود: هر کس مي خواهد، برگردد، پيروانمان ما را خوار ساختند.
به گفته برخي مورخان جمعي از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرق شدند.صبح فردا به يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوي کوفه ادامه دهند.پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 213، الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 87.زبان حال جملاتي که هنگام مرثيه خواني، از زبان امام حسين «ع » و شهداي کربلا يا بازماندگانشان گفته مي شود، بي آنکه در يک متن تاريخي يا روايي آمده باشد، در مقابل «زبان قال ».اين جملات، صرفا نوعي بيان عاطفي است که از حال و وضع کسي آنگونه برداشت مي شود، زيرا گاهي حالتها گوياتر از الفاظ است.البته گاهي به بهانه «زبان حال »، حرفهاي نامناسب و سبک به اولياء خدا و امام حسين «ع » نسبت مي دهند که وهن مقام امام و نشان دهنده ذلت و خواري و زبوني است، مثل اين که از قول امام حسين «ع » مي گويند:
«شدم راضي که زينب خوار گردد...» يا اينکه امام، التماس کند جرعه اي آب به او بدهند. اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مي شود که بايد توجه نمود مطالب انحرافي و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق، نسبت داده نشود.زبيدي وي از راويان واقعه ي عاشوراست. او از «يمن» بود و به پندار خويش، افتخارات فرمانده ي خود را که رييس عشيره ي او نيز بوده است، روايت مي کند.زبير تميمي وي يکي از هواداران و عمال عبيدالله بن زياد بود. پس از آنکه به فرمان ابن زياد مسلم بن عقيل و هاني بن عروه به شهادت رسيدند، ابن زياد به وسيله ي «زبير تميمي» و «هاني وادعي» سرهاي مبارک ايشان را به نزد يزيد بن معاويه فرستاد.زجر بن قيس وي يکي از لشکريان و فرماندهان تحت امر سپاه عمر سعد در کربلا بود. پس از جنايات عظيم و هولناک کوفيان در صحراي کربلا زجر بن قيس که از لشکريان عمر سعد بود فرياد کرد: برخيزيد و حرکت کنيد. امير عمر سعد فرمان حرکت داده است، وقت کم است، توقف روا نيست. سکينه فرمود: تو را به خدا و رسولش قسم مي دهم شما مي خواهيد برويد؟ گفت: آري مي رويم و نمي مانيم. شما برويد و مرا در همين بيابان بگذاريد تا نزد پدرم بمانم... زجر گفت: از فرمان سرپيچي نتوان کرد، برخيز و راه بيفت. سکينه خود را روي بدن پدر انداخت و دست در گردنش درآورد. آن نابکار سخت دل آن مظلومه را کشيد و با فشار از بدن پدر جدا کرد و به قافله ي اسيران ملحق ساخت.زحر بن قيس وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر مصعب بن زبير بود. در آخرين نبرد ابن زبير عليه مختار بن ابوعبيد ثقفي (زحر بن قيس) مأموريت يافت که عناصر مخالف مختار را در شهر کوفه شناسايي و آنان را به لشکر مصعب ملحق نمايد.زربي غلام مختار ابوعبيد ثقفي بود. هنگام قيام مختار در کوفه، شمر توانست از معرکه ي کوفه، جان سالمي بدر برد و از شهر کوفه خارج شود. مختار غلامي داشت به نام «زربي» اين شخص که ظاهرا ايراني الاصل و از هواداران اهل بيت عليهم السلام و از شيعيان بود، وي جواني زيرک و باهوش بود. مختار، زربي را همراه گروهي که حدود ده نفر مي شدند، مأمور پيدا کردن شمر نمود. «مسلم بن عبدالله ضيابي» گويد: «من نيز جزء فراريان، همراه شمر، از کوفه متواري شدم. و زربي همچنان به دنبال ما بود که از کوفه خارج شديم و اسبهاي ما لاغر و ناتوان بودند ولي اسب زربي چابک و زيرک. بالاخره خود را به ما رساند، هنگامي که او نزديک ما شد، شمر به او گفت: «شما از من دور شويد شايد منظور اين غلام کسي جز من نباشد.» ما اسبهايمان را تاختيم و دور شديم و زربي به قصد جان شمر به سوي او تاخت، شمر با تاکتيکي خاص، او را به دنبال خود کشاند تا او از يارانش جدا شد. شمر، هنگامي که زربي را تنها يافت به او حمله برد و ضربتي بر پشتش وارد کرد که پشتش شکست و زربي به شهادت رسيد. و بدين سان، شمر از مهلکه جان سالم بدر برد. هنگامي که خبر ناکام ماندن مأموريت زربي به مختار رسيد، مختار با ناراحتي گفت: اگر زربي با من مشورت کرده بود، به او توصيه مي کردم که تنها به دنبال «ابوالسابغة» (شمر) نرود.زربيا وي غلام مختار بن ابوعبيد ثقفي بود که دستورات و پيامهاي مختار را از زندان به بيرون منعکس مي کرد. نام او را
زربي نيز ذکر کرده اند.زره پوششهايي که از ميخچه يا دانه هاي کوچک زنجير گره دار ساخته شده و در رزم بر تن مي کنند. (1) در تعزيه و شبيه خواني هم مورد استفاده قرار مي گيرد، همراه با شمشير، سپر وکلاه خود، که نمايشگر صحنه هاي عاشورا باشد.پاورقي(1) تعزيه در ايران، صادق همايوني، ص 288.زرود نام يکي از منزلگهاي مسير کوفه که سيد الشهدا «ع » در آنجا فرود آمد.زرود، منطقه اي ريگزار ميان ثعلبيه و خزيميه از راه کوفه به مکه بود.به خاطر شنزار بودن، آبهاي باران را در خود فرو مي برد و به همين جهت، نام زرود بر آن گفته شده است (بلعنده).اين محل براي نزول کاروانهاي حج که از بغداد مي آمده اند.محل مشهور و مناسبي بوده و به بني اسد و بني نهشل اختصاص داشته است.
در همين منزل بود که امام حسين «ع » به زهير بن قين بجلي برخورد و او را به همراهي و ياري خويش فراخواند.او هم پذيرفت و به کاروان و ياران امام پيوست و به کربلا آمد و شهيد شد. (1) و در همين جا، خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني بن عروه را در کوفه از دو نفر از طايفه بني اسد شنيد که عازم حج بودند و از کوفه مي آمدند.حضرت بر آن دو شهيد رحمت فرستاد و گريست، بني هاشم هم گريستند.و در همين جا شب را ماندند.صبح، آب زيادي برداشته، از آنجا به سوي ثعلبيه حرکت کردند.پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 208، الحسين في طريقه الي الشهادة، ص 66 تا 72.زكريا نسبت حضرت زکريا در قرآن معلوم نيست و در تورات هم ديده نشده. کتابي در ميان نصارا باقي مانده است که در آن مي نويسد زکريا بن برخيا معاصر داريوش بود.
حضرت زکريا از پيغمبران عظام بني اسرائيل بود که نسبتش به حضرت داوود مي رسد و او زکرياي سوم است که در ميان بني اسرائيل پيغمبري يافته. زکريا رئيس خدمه ي بيت المقدس و احبار بود و آن اسرائيل را به شريعت حضرت موسي دعوت مي کرد.
از حضرت ولي عصر روحي له الفداه مروي است که: زکريا عليه السلام از حضرت باري تعالي درخواست نمود که اسماء خمسه ي طاهره را به او تعليم نمايد، پس جبرئيل بر او نازل گرديد و او را تعليم نمود، هر گاه زکريا اسم محمد، علي و فاطمه و حسن عليه السلام را ذکر مي کرد غم و اندوهش برطرف مي شد، اما همان که اسم حسين عليه السلام را ذکر مي کرد گريه در گلويش گير مي کرد و دلش به طپش مي آمد، پس عرض کرد: پروردگارا، چه مي شود وقتي که نام آن چهار بزرگوار را ذکر مي نمايم از غم و اندوه رها شوم و چون حسين عليه السلام را ياد مي کنم اشکم مي ريزد و دلم مي سوزد؟ آن گاه خداوند کيفيت شهادت امام حسين عليه السلام را براي زکريا بازگو نمود. چون زکريا عليه السلام اين واقعه را شنيد سه روز از مسجد بيرون نيامد و از مردم دوري نمود و پيوسته گريه و ناله مي کرد، پس عرض کرد: خداوندا، فرزندي به من عنايت نما که چشم من به او روشن گردد و محبت او را در دلم زياد گردان، آن گاه مرا به مصيبت او مبتلا گردان (تا مصيبت من موافق مصيبت خاتم انبيا باشد).زنان در نهضت عاشورا پيرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن مي توان گفت: يکي آنکه آنان چند نفر و چه کساني بودند، ديگر آنکه چه نقشي داشتند.زناني که در کربلا حضور داشتند، برخي از اولاد علي «ع » بودند، و برخي جز آنان، چه از بني هاشم يا ديگران.زينب، ام کلثوم، فاطمه، صفيه، رقيه و ام هاني، از اولاد «ع » بودند، فاطمه و سکينه، دختران سيد الشهدا «ع » بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقيل، فضه نوبيه، کنيز خاص امام حسين «ع » و مادر وهب بن عبدالله نيز از زنان حاضر در کربلا بودند. (1) .
5 نفر زن که از خيام حسيني به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: کنيز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبدالله کلبي، مادر عبدالله کلبي، مادر عمر بن جناده، زينب کبري «ع ».زني که در عاشورا شهيد شد، مادر وهب بود، بانوي نميريه قاسطيه، زن عبدالله بن عمير کلبي که بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوي شهادت کرد و همانجا با عمود غلام شمر که بر سرش فرود آورد، کشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند: يکي مادر عبدالله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روي کرد و امام او را برگرداند.ديگري مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردي را به وسيله آن کشت، سپس شمشيري گرفت و با رجزخواني به ميدان رفت، که امام حسين «ع » او را به خيمه ها برگرداند. (2) دلهم، دختر عمر (همسر زهير بن قين)
نيز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسيني پيوست.زهير بيشتر تحت تاثير سخنان همسرش حسيني شد و به امام پيوست.رباب، دختر امرء القيس کلبي، همسر امام حسين «ع » نيز در کربلا حضور داشت، مادر سکينه و عبدالله.زني از قبيله بکر بن وائل نيزحضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولي هنگام حمله سپاهيان کوفه به خيمه هاي اهل بيت، شمشيري برداشت و رو به خيمه ها آمد و آل بکر بن وائل را به ياري طلبيد.
زينب کبري و ام کلثوم، دختران امير المؤمنين «ع »، همچنين فاطمه دختر امام حسين «ع » نيز جزو اسيران بودند و در کوفه و... سخنرانيهاي افشاگر داشتند. (توضيح بيشتر پيرامون اين زنان را تحت عنوان نام هر يک در اين مجموعه مطالعه کنيد).مجموعه اين بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراي اهل بيت را تشکيل مي دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خيمه ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس بصورت گروهي و اسير به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور «پيام رساني » بايد اشاره کرد (آنگونه که در بحث «اسارت » گذشت).البته جهات ديگري نيز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مي شود که هر کدام مي تواند به عنوان «درس » مورد توجه باشد:
-مشارکت زنان در جهاد.شرکت در جبهه پيکار و همدلي و همراهي با نهضت مردانه امام حسين و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاي اين حضور است.چه همکاري طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهي همسران برخي از شهداي کربلا، چه حتي اعتراض و انتقاد برخي همسران سپاه کوفه به جنايتهاي شوهرانشان مثل زن خولي.
-آموزش صبر.روحيه مقاومت و تحمل زنان به شهادتها در کربلا درس ديگر نهضت بود.اوج اين صبوري و پايداري در رفتار و روحيات زينب کبري «ع » جلوه گر بود.
-پيام رساني.افشاگريهاي زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه.پاسداري از خون شهدا بود.سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاي پراکنده به تناسب زمان و مکان.
-روحيه بخشي.در بسياري از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيه مي بخشيد.در کربلا نيز مادران و همسران بعضي از شهدا اين نقش را داشتند.
-پرستاري.رسيدگي به بيماران و مداواي مجروحان از نقشهاي ديگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست.نقش پرستاري و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد «ع » يکي ازاين نمونه هاست (3) .
-مديريت.بروز صحنه هاي دشوار و بحراني، استعدادهاي افراد را شکوفا مي سازد.
نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستي کاروان اسرا، درس «مديريت درشرايط بحران » را مي آموزد.وي مجموعه بازمانده را در راستاي اهداف نهضت، هدايت کرد و با هر اقدام خنثي کننده نتايج عاشورا از سوي دشمن، مقابله نمود و نقشه هاي دشمن را خنثي ساخت.
-حفظ ارزشها.درس ديگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزشهاي ديني و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاي آلوده است.زنان اهل بيت، با آنکه اسير بودند و لباسها و خيمه هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تاکيد مي ورزيدند.ام کلثوم در کوفه فرياد کشيد که آيا شرم نمي کنيد براي تماشاي اهل بيت پيامبر جمع شده ايد؟ وقتي هم در کوفه در خانه اي بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز کنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنراني خود در کاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «امن العدل يابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سباياقد تکت ستورهن و ابديت وجوههن يحدو بهن الاعداء من بلد الي بلد و يستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الغائب و الشهيد...» (4) و نمونه هاي ديگري از سخنان و کارها که همه درس آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
-تغيير ماهيت اسارت.اسارت را به آزادي بخشي تبديل کردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعي درس حريت و آزادگي دادند.
-عمق بخشيدن به بعد عاطفي و تراژديک کربلا.گريه ها، شيونها، عزاداري بر شهدا و تحريک عواطف مردم، به ماجراي کربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تاثير گذاشت و از اين رهگذر، ماندگارتر شد.پاورقي(1) زندگاني سيد الشهدا، عمادزاده، ج 2، ص 124، به نقل از لهوف، کبريت احمر و انساب الاشراف.
(2) همان، ص 236.
(3) در اين زمينه ر.ک: مقاله‏ «درسهاي امدادگري در نهضت عاشورا» از مؤلف (مجله پيام هلال، شماره 26، شهريور1369).
(4) عوالم (امام حسين)، ص 403، حياة الامام الحسين، ج 3، ص 378.زنجير زني از سنتهاي عزاداري در ايران است، در پاکستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديرباز رواج داشته است.مجموعه اي از حلقه هاي ريز متصل به هم که به دسته اي چوبي يا فلزي وصل مي شود «زنجير» نام دارد و آن را در ايام عاشورا، بصورت دسته جمعي و در هياتهاي عزاداري، همراه با نوحه خواني، بر پشت مي زنند و گاهي جاي آن کبود يا مجروح مي شود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است.
اين شيوه عزاداري که اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است، بويژه در برخي مناطق و ملتها که تيغهايي هم به زنجيرها مي بستند، در گذشته چون در ديد برخي غير مسلمانان تاثير سوء داشت، برخي علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون از سر و پشت خويش جاري کردن فتوا دادند.در مقابل آنان نيز علماي ديگري در پاسخ به استفتاهاي مردم، حکم به جواز دادند.اين مساله، بارها در گذشته منشا کشمکشهاي مذهبي گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهاني فتوا به حرمت داد و سيد محسن امين از او انتقاد کرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار کشيده شد (1) و از آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه هايي نيز که حاوي اين نظرات فقهي بود، منتشر گرديد.نظير آن نسبت به قمه زني هم در تاريخ معاصر وجود دارد.پاورقي(1) موسوعة العتبات المقدسه، ج 8، ص 378 (پاورقي).زندگي مفهوم زندگي در فرهنگ عاشورا، بالاتر و والاتر از بودن و نفس کشيدن است.امام عاشورا، زندگي را تنها در صورت «حيات طيبه » بودن قبول دارد، آن هم وقتي است که همراه با شرافت و آزادگي باشد.در غير اين صورت بي ارزش است.مرگ با عزت در اين فرهنگ، «زندگي » است و زندگي ذليلانه، «مرگ » است.اين ديدگاه، ميراث علي «ع » بود که مي فرمود: «الموت في حياتکم مقهورين و الحياة في موتکم قاهرين ». (1) سيد الشهدا «ع » نيزدر دوران سلطه ستم، مرگ شرافتمندانه را سعادت مي ديد و زندگي زير دست ستمگران را مايه خواري و ننگ: «لا اري الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما». (2) در سخني ديگر، آن حضرت مرگ را پلي براي عبور از تنگناي دنيا به وسعت و نعمت آخرت مي شمرد (فما الموت الا قنطرة...).و آن هنگام که تصميم حرکت از مکه به سوي عراق گرفت، افراد زيادي او را از عواقب اين کار و بيوفايي کوفيان بر حذر داشتند.حضرت اين اشعار را مي خواند:
سامضي فما بالموت عار علي الفتي           اذا ما نوي حقا و جاهد مسلما
و واسي الرجال الصالحين بنفسه           و فارق مثبورا و خالف محرما (3) .
که نشان مي داد آن حضرت، مرگ در راه حق و جهاد و جانبازي در راه صالحان و دوري از حرام را ننگ نمي شمارد و از چنين مرگي-که عين حيات است- استقبال مي کند. تربيت يافتگان اين فرهنگ، زندگي را در مرگ و بقا را در فنا مي دانستند.چه قاسم «ع » که مرگ را شيرين تر از عسل مي دانست، چه علي اکبر «ع » که چون کلمه استرجاع را از زبان پدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم؟ پدر فرمود: چرا.گفت: پس چه باک از مرگ؟ «فاذا لا نبالي بالموت ».شب عاشورا نيز که حضرت فرمود: برويد، بيعت از شما برداشتم، سخن همه اين بود که برويم تا پس از تو زنده بمانيم؟خدا چنان روز را نياورد.فرزندان مسلم بن عقيل مي گفتند: در رکابت مي جنگيم تا به شهادت برسيم، زشت باد زندگي پس از تو. (4) زهر بن قين، روز عاشورا در ميدان با «شمر»، حرفهاي تندي رد و بدل مي کند، آنگاه خطاب به شمر مي گويد: «افبالموت تخوفني؟و الله للموت معه (الحسين) احب الي من الخلد معکم ». (5) آيا مرا از مرگ مي ترساني؟ به خدا قسم مرگ با حسين «ع » برايم محبوبتر اززندگي هميشگي با شماست.و اگر زندگي جز اين باشد، بظاهر زندگي است و گرنه واقعيت آن مرگ است.زندگي آن است که از ويژگيهاي حيات برخوردار باشد و تلاش انسان در مسير يک فکر و ايمان پيش رود.به قول معروف:
قف دون رايک في الحياة مجاهدا           ان الحياة عقيدة و جهاد
«زندگي پيکار باشد در ره انديشه ها».شهيدان نيز چنين حياتي دارند و به تعبير قرآن «احياء عند ربهم » اند، اگر چه تن مادي شان زير خاک مي رود ولي نام و مرام و مکتب و هدفشان باقي است و اين همان «زندگي » است.
دشمنت کشت ولي نور تو خاموش نگشت          آري آن جلوه که فاني نشود نور خداست
نه بقا کرد ستمگر، نه به جا ماند ستم            ظالم از دست شد و پايه مظلوم بجاست
زنده را زنده نخوانند که مرگ از پي اوست           بلکه زنده است شهيدي که حياتش ز قفاست
تو در اول، سر و جان باختي اندر ره عشق           تا بدانند خلايق که فنا شرط بقاست (6) .پاورقي(1) نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 51.
(2) مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
(3) مقتل الحسين، مقرم، ص 199.
(4) الکامل، ابن اثير، ج 2، ص 559.
(5) همان، ص 563.
(6) فؤاد کرماني (حسين پيشواي انسانها، ص 258).زهير بن بشر خثعمي از شهداي حمله نخست در روز عاشورا بود. (1) نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است.پاورقي(1) اعيان الشيعه، ج 7، ص 70.زهير بن بشر خثعمي كوفي از شهداي حمله ي نخست در روز عاشورا بود. منسوب به خثعم تيره اي از قبيله قحطان و يمني الاصل. زهير بن بشر (بشير) از مؤسسان و بانيان شهر کوفه با کوفه الجيش يعني مرکز تجمع لشکر، که يک شهرک نظامي در آغاز بود، و از شرکت کنندگان در جنگ قادسيه و از اشراف کوفه است. در زيارت ناحيه مقدسه نام گراميش چنين ذکر شده است: «السلام علي زهير بن بشر الخثعمي». و در زيارت رجبيه است... زهير بن البشير... به هر صورت از انصار ابي عبدالله در قيام و از شهداي عاشوراي حسيني کربلا است.
خثعمي: منسوب به «خثعم بن أنمار بن اراش»، قبيله اي از قحطان (يمن و عرب جنوب).زهير بن بشير به قولي او همان «زهير بن بشر خثعمي» از شهداي کربلاست.زهير بن سائب از شهداي کربلاست.نامش در زيارت رجبيه هم آمده است.به نام زهير بن سيار هم نقل شده است. (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 100.زهير بن سلمان وي همان «زهير بن سليمان» از شهداي کربلاست.زهير بن سليم ازدي زهير بن سليم بن عمرو ازدي شب عاشورا وارد کربلا شده وقتي که از قصد کوفيان مبني بر کشتن امام حسين عليه السلام آگاه شد، به لشگر امام عليه السلام پيوسته، و در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسيد. و در زيارت ناحيه نامش وارد شده است.
ظاهرا پسرش عبدالله بن زهير بن سليم ازدي از فرماندهان لشگر ابن سعد بوده است.
گويند: او شب عاشورا به کربلا آمد و چون تصميم قطعي سپاه کوفه را بر جنگ با سيدالشهدا ديد، از عمر سعد جدا شد و به کاروان حسيني پيوست و او در رکاب امام عليه السلام شهيد شد.
به نقل از «مناقب» ابن شهر آشوب روز عاشورا در حمله ي نخست به شهادت رسيد. وي و خاندانش از ياران علي عليه السلام بودند و در ميدانهاي جهاد، رشادتها نشان دادند.زهير بن سليمان از شهداي کربلا شمرده شده است.زهير بن سلمان هم گفته اند.نام او در زيارت رجبيه نيز آمده است (1) .پاورقي(1) انصار الحسين، ص 100.زهير بن سيار از جمله شهداي کربلا و عاشوراييان حسيني است. چنان که در زيارت رجبيه از او اين گونه ياد شده است: «السلام علي زهير بن سيار...». وي همان «زهير بن سائب» از شهداي کربلاست.زهير بن عبدالرحمن وي از راويان واقعه ي عاشوراست. او داستان شهادت «سويد بن عمر» را گزارش مي کند. ابومخنف از او مي آورد که:حدثني... قال: کان... از او تنها همين يک خبر رسيده است و در مورد بيوگرافي او چيزي نيافتيم.زهير بن قيس جعفي وي يکي از هواداران و فرماندهان تحت امر عبدالله بن مطيع بود. در آغاز قيام مختار، عليه ابن مطيع، ابراهيم بن اشتر با آنها وارد درگيري شد و توانست زهير بن قيس و نيروهايش را هزيمت نمايد.زهير بن قين بجلي زهير بن قين بن قيس انصاري بجلي انماري. انماري منسوب به انمار بن اراش بن کهلان قحطاني يمني مي باشند، و زهير اهل کوفه، و ظاهرا هنگام شهادت سنش زيادتر از امام عليه السلام بوده است.
زهير مردي شريف، شجاع، باشخصيت، بزرگوار و در ميان قبيله اش و مردم کوفه، و در جنگها مشهور و داراي موقعيت بوده است. زهير تا قبل از ملاقات با حضرت امام حسين عليه السلام بين راه مکه به کوفه، از طرفداران عثمان محسوب مي شده، ولي بعد از ملاقات، توفيق معرفت و تبعيت از اهل بيت عليه السلام را پيدا کرد.
همسرش دلهم دختر عمرو، مشوق او در اين رستگاري بوده است. چرا که زهير در تمام مسير تا کوفه سعي
مي کرد با امام قدري فاصله داشته باشد تا اين که به ناچار با امام عليه السلام در يک منزل فرود مي آيد. يکي از همراهان زهير مي گويد: ما در کناري خيمه زديم و امام عليه السلام در کناري، و غذا مي خورديم که ناگهان فرستاده آن حضرت رسيد و سلام کرد و گفت: اي زهير بن قين، اباعبدالله حسين بن علي عليه السلام تو را مي خواند. شنيدن اين پيام چنان بر ما ناگوار آمد که لقمه از دست فرونهاديم و همگي در حيرت فرورفتيم. اما همسر زهير يعني دختر دلهم دختر عمرو بن زهير گفت: فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم کس بدنبال تو مي فرستد و تو را مي طلبد و تو از رفتن نزد وي دريغ مي داري؟ سبحان الله چه مانعي دارد که نزد وي شرفياب شوي و سخن او را بشنوي و بازآيي.
زهير تحت تأثير سخنان همسرش قرار گرفته و خدمت امام عليه السلام شرفياب شد از آن جايي که استعداد و قابليت حق پذيري را داشته، اندکي بعد با چهره اي که آثار شادماني و روشني دل از آن هويدا بود بازگشت و دستور داد خيمه او را به خيمه گاه امام عليه السلام ملحق کنند و به همراهانش گفت هر کس مايل است مي تواند با من بيايد و سپس به همسرش هم گفت تو آزادي و به خويشان خود ملحق شو و نمي خواهم از من به تو جز خير برسد.
آن گاه زهير همراه امام عليه السلام رفته و در روز عاشورا به شهادت رسيد و همسر او نزد کسان و خويشان خود بازگشت.
آري به تشويق دلهم، نام زهير در رديف بزرگترين شهداي اسلام قرار گرفت. و غير از او بانوان ديگري از غير بني هاشم در کربلا بودند که حرکتهاي افتخار آفرين داشتند از جمله: ام وهب زن عبدالله بن عمير کلبي که مشوق همسرش در اين حرکت مقدس بود.
همچنين زني از قبيله بکر بن وائل که همراه شوهرش در سپاه ابن سعدبود. هنگامي که ديد سپاهيان ابن سعد به خيمه گاه امام عليه السلام هجوم آورده و حتي جامه بانوان را به غارت مي برند شمشيري برداشت و روي به خيمه گاه امام عليه السلام نهاده و فرياد زد اي آل بکر بن وائل شما زنده ايد و اينان خيمه هاي دختران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را غارت مي کنند.
وقتي که حر در منطقه «عذيب الهاجانات» مانع حرکت امام عليه السلام شد، آن حضرت خطبه اي ايراد کرده و فرمود: «مرگ را در چنين حالي يک نوع خوشبختي مي دانم و زندگي با ستمگران را جز خواري و خفت نمي دانم».
آنگاه زهير بن قين برخاست و خطاب به اصحاب چنين گفت:
شما مي گوييد يا من بگويم؟
همه دسته جمعي گفتند: تو بگو، تو بگو اي زهير.
زهير گفت: «نخست خدا را ستايش مي کنم و درود بر پيامبر او مي فرستم. پس از آن به تو اي حسين عليه السلام، اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم با کمال صراحت مي گويم که ما سخنان تو را شنيديم، کلمات تو چنان تأثيري در روح ما گذاشت که اگر دنيا براي هميشه باقي بماند و ما در آن براي هميشه زيست مي کرديم، يقين بدان پس از اين گفتار مؤثر تو پشت پا بدان مي زديم و کشته شدن با تو را بر ماندن در اين دنيا ترجيح مي داديم. ما با دشمنان تو تا آخرين قطره خون خود مي جنگيم و به دوستان تو ياري مي رسانيم.
اي حسين بن علي عليه السلام به اميد خدا به ميدان نبرد برو که ما از صميم قلب به دنبال تو مي آييم تا روزي که به ديدار خدا و ديدار جدت نايل شويم. اي حسين تو اجازه بده که هم اکنون دست به سلاح بريم و با همين عده بي جان و بي روح و افراد مزدوري که حر با خود آورده به پيکار دست بزنيم. و جنگ اين ساعت ما با آنها بهتر از جنگي است که فردا با دنباله آنها بکنيم.
حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام روز عاشورا سوار بر اسب اطراف خيام مي گشت و نگهباني مي کرد و مراقب بود تا دشمن جلو نيايد. در اين هنگام زهير بن قين نزد ابوالفضل العباس عليه السلام آمد و عرض کرد: در اين وقت آمده ام تا تو را به ياد سخن پدرت، علي عليه السلام بيندازم. حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام که مي ديد خيام اهل بيت عليهم السلام در خطر تهديد دشمن است، از اسب پياده نشد و فرمود: مجال سخن نيست، ولي چون نام پدرم را بردي، نمي توانم از گفتارش بگذرم، بگو که من سواره مي شنوم.
زهير گفت: پدرت هنگامي که مي خواست با مادرت ام البنين عليهاالسلام ازدواج کند، به برادرش عقيل فرمود: زن شجاعي از خاندان شجاع برايم پيدا کن، زيرا مي خواهم فرزند شجاعي از او به دنيا بيايد و حامي و ايثارگر و فداکار برادرش حسين عليه السلام باشد. بنابراين، اي عباس، پدرت تو را براي چنين روزي (عاشورا) خواسته است، مبادا کوتاهي کني!!
غيرت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام با شنيدن اين سخن به جوش آمد و چنان پا در رکاب زد که تسمه ي رکاب قطع گرديد و فرمود: اي زهير! آيا با اين گفتار مي خواهي به من جرأت بدهي؟! سوگند به خدا، هرگز دست از ياري برادرم برنداشته و در حمايت از حريم او کوتاهي نخواهم نمود:
«والله لا رتيک شئيا ما رأيته قط».
از آن جا که زهير مردي خطيب و سخنوري نافذ بود، خطبه اي را به کوفيان ايفاد نمود که به شرح ذيل مي باشد:
«اي اهل کوفه! من شما را از عذاب خدا بيم مي دهم، بر مسلمان واجب است تا برادر مسلمان خود را از روي خيرخواهي پند دهد، ما و شما اکنون برادريم و يک دين داريم تا وقتي که شمشير بين ما و شما کشيده نشده است.
آن گاه که شمشير در ميان آمد پيوند برادري اسلامي برداشته مي شود. و ما امتي جدا از شما و شما امتي جدا از ما مي شويد.
خداي تعالي ما و شما را به وسيله ذريه پيامبرش حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم امتحان مي کند تا ببيند چه مي کنيم. اينک شما را به ياري فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و رها کردن اين سرکش فرزند سرکش يعني عبيدالله بن زياد دعوت مي کنيم. چرا که شما جز بدي از ابن زياد و پدرش نديده ايد. آنها چشمهاي شما را درآوردند، دست و پاي شما را بريدند، شما را مثله کردند، و بر شاخه هاي خرما آويختند، بزرگان و قراي شما را مانند حجر بن عدي و اصحاب او و هاني بن عروة و امثال او را کشتند».
چون سخن زهير به اين جا رسيد، اصحاب ابن سعد زهير را دشنام دادند و ابن زياد را دعا کردند! و خطاب به زهير گفتند: به خدا قسم! ما دست برنداريم مگر اين که امام تو و اصحابش را بکشيم و يا زنده تسليم ابن زياد دهيم.
زهير گفت: «اي بندگان خدا! فرزندان حضرت فاطمه (سيدة النساء العالمين) به دوستي و ياري شايسته تر از پسر سميه مي باشند و اگر ياري نمي کنيد پناه بر خدا او را نکشيد و بگذاريد خودشان با يزيد صحبت کنند».
در اين حال شمر تيري به جانب زهير انداخت و گفت: خاموش باش! خدا تو را بکشد ما را با سخنان خود خسته کردي!
زهير به شمر گفت: «اي فرزند کسي که مثل شتر به عقب بول مي کرد! من با تو سخن نمي گويم چون تو يک حيواني. والله گمان ندارم دو آيه از قرآن را بداني، تو را به رسوايي و عذاب دردناک قيامت بشارت باد!»
شمر گفت: خدا اکنون تو و امام تو را مي کشد.
زهير گفت: «مرا از مرگ مي ترساني والله مرگ از زندگي جاويد با شماها، بهتر است». سپس زهير خطاب به مردم گفت: «بندگان خدا! نگذاريد اين مرد احمق و خشن، شما را از دينتان باز دارد و امر را بر شما مشتبه سازد. به خدا قسم شفاعت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم به مردمي که فرزندان و اهل بيت او را شهيد کنند و خون ياران آنها را بريزند نخواهد رسيد». آن گاه حضرت امام عليه السلام به زهير امر فرمود که به خيمه گاه برگردد.
از آن جايي که زهير فردي مدير و شجاع بوده، در قيام عاشورا نقش برجسته اي داشت و جناح راست سپاه امام حسين عليه السلام را فرماندهي مي کرد. و مردي سخنور و خطيب بود.
لذا در قيام کربلا خطابه هاي عميق و گرم، و رجزهاي پر شوري از خود به يادگار گذاشته است.
امام حسين عليه السلام شب عاشورا بعد از نماز مغرب به اصحاب فرمودند: «همه شما آزاد هستيد. از همان راهي که آمديد بازگرديد و در اين شب تاريک از اين جا دور شويد زيرا اين قوم در پي من و درصدد کشتن من هستند».
زهير عرض کرد: «اي حسين عليه السلام سوگند به خداي تعالي که من آرزومندم در اين ميدان جنگ کشته شده پس از آن زنده شوم و باز جنگ کنم و کشته شوم و باز هم تا هزار مرتبه کشته و زنده شوم و همچنان در راه تو بجنگم تا فرزندان و اهل بيت تو را در مقابل حملات دشمن حفظ کنم».
زهير قبل از ظهر عاشورا از امام عليه السلام اجازه ي جهاد گرفته و عازم ميدان شد و رجز زير را خواند:
انا زهير و انا ابن القين   اذودکم بالسيف عن حسين
ان حسينا احد السبطين        من عترة البر التقي الزين
«من زهير بن قين هستم و با شمشيرم از حسين عليه السلام دفاع مي کنم. او يکي از دو سبط پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از عترت نيکان، پرهيزکاران و خوبان است.»
سپس او جنگ شديدي کرده و حدود بيست نفر از دشمن را کشت. آن گاه خدمت امام عليه السلام رسيده عرض کرد: «اي آقاي من ترسيدم که مرا اين نماز با تو فوت شود پس با ما نماز بگذار».
به امر حضرت سيدالشهدا عليه السلام زهير و سعيد حنفي جلوي روي آن حضرت ايستادند تا نماز ظهر به صورت نماز خوف با نصف اصحاب گذارده شد، سعيد آن قدر تير را به جان خريد که به زمين افتاد.
بعد از نماز، امام عليه السلام اصحابش را براي جهاد با کفار تشويق و تحريص نموده و زهير براي بار دوم عازم جهاد شده و به آن حضرت عرض کرد:
فدتک نفسي هاديا مهديا       اليوم القي جدک النبيا
و حسنا و المرتضي عليا         و ذوالجناحين الفتي الکميا         و اسدالله الشهيد الحيا
«جانم به قربانت اي حسين هدايت کننده و هدايت شده - امروز ملاقات مي کنم جدت حضرت نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و برادرت امام حسن عليه السلام و پدرت حضرت علي المرتضي عليه السلام و عموهايت جعفر طاير و حضرت حمزه را.»
امام حسين عليه السلام در جواب زهير، فرمودند:
«و انا القاهم علي اثرک، لا يبعدنک الله يا زهير و لعن قاتليک لعن الذين مسخوا قدرة و خنازير»
«من نيز بعد تو با آنان ملاقات خواهم نمود، اي زهير خدا تو را از رحمتش دور نگرداند و بر قاتلانت لعنت کند، همچون لعن آنان که مسخ گرديده و به صورت ميمون و خوک درآمدند».
زهير بعد از ساعتي جنگيدن، عده زيادي از دشمن را به هلاکت رسانده و سپس به دست کثير بن عبدالله شعبي و مهاجر بن اوس تميمي - لعنة الله عليهما- به شهادت رسيد.
در زيارت ناحيه مقدسه توجه خاصي به زهير شده است:
«السلام علي زهير بن القين البجلي القائل للحسين عليه السلام و قد اذن له في الانصراف؛ لا و الله لا يکون ذلک ابدا، اترک ابن رسول الله اسيرا في يد الاعداء و انجو؟ لا اراني الله ذلک اليوم».
«سلام بر زهير بن قين بجلي که به امام عليه السلام، وقتي که اجازه ترک کربلا را به او داد، عرض کرد: نه به خدا قسم، هيچ وقت تو را ترک نخواهم کرد، فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را ترک کنم در حالي که او در دست دشمن هست؟! اين نجات است؟! خداوند آن روز را براي من نياورد.»
بجلي: منسوب به«بجليه» که فرزندان «انمار بن اراش بن کهلان» هستند، و از اعراب قحطان مي باشند. (يمن، عرب جنوب)زياد بن ابيه در سال پنجاه و سوم هجري زياد بن ابيه شربت هلاکت نوشيد، و او مکني به ابوالمغيره بود، و مادر زياد سميه نام داشت و او کنيزک حارث ابن کلدة بن عمرو بن علاج الثقفي بود، و حارث بن کلده طبيب عرب است؛ اما سميه زني زانيه بود چندانکه صاحب رايت گشت و دست به دست همي رفت، در پايان کار به حباله ي نکاح عبيد بن اسيد که عبدي رومي بود درآمد و او در طايف شبان گوسفند بود، ابوسفيان چون سفر طائف نمود با سميه زنا کرد، از اين جاست که معاويه زياد را برادر خويش خواند، شرح حال زياد در مجلدات ناسخ التواريخ به تفاريق نوشته شده است، بالجمله زياد را چون پدري شناخته نبود، او را زياد بن ابيه مي گفتند، و گاهي او را منسوب به مادر مي داشتند و زياد بن سميه مي ناميدند، و چون در فراش عبيد متولد شده بود، زياد بن عبيد مي ناميدند، و بعد از استلحاق به حکم معاويه او را زياد بن ابوسفيان خطاب مي کردند در زمان ابوبکر مسلماني گرفت. چون امر خلافت بر عمر بن الخطاب تقرير يافت او را از براي اصلاح امري به يمن فرستاد، چون مراجعت نمود در برابر عمر به قرائت خطبه پرداخت که کس کمتر شنيده بود، اين وقت علي عليه السلام و ابوسفيان و عمرو بن العاص حاضر بودند، عمر گفت: اگر پدر اين غلام قرشي بود عرب را به يک چوب همي راند، ابوسفيان گفت: سوگند به خداي که او قرشي است و در نزد من معروف است، علي عليه السلام فرمود آن کيست؟ گفت: من او را در رحم مادر وضع کردم، و اين شعر را قرائت نمود:
أما والله لولا خوف شخص         يراني يا علي من الاعادي
لا ظهر أمره صخر بن حرب           و لم يخف المقالة في زياد
و قد طالت مجاملتي ثقيفا            و ترکي فيهم ثمر الفوأد
و از اين کلمه که گويد «لولا خوف شخص» روي سخن با عمر بن الخطاب دارد بالجمله سميه را سه پسر بود، يکي نفيع، که مکني بود بابوبکره و از عرب بود، و ديگر نافع، و نسب او از موالي بود و ديگر زياد، و او را منسوب به ابوسفيان خواند و قرشي گفتند، چنان که يزيد بن مفرغ گويد:
ان زيادا و نافعا و أبا           بکرة عندي من أعجب العجب
ان رجالا ثلاثه خلقوا             في رحم انثي مخالفي النسب
ذا قرشي فما يقول و ذا           مولي و هذا بزعمه عربي
ذکر احوال و اخلاق زياد و دشمني او با اميرالمؤمنين علي عليه السلام و فرزندان و شيعيان آن حضرت در کتب مختلف بيان شده است، در سالي که زياد اجلش فرا مي رسد به سوي معاويه نامه اي مي نويسد که: «اني قد ضبطت العراق به شمال، و به يميني فارقة، يعني فولني الحجاز أشغل يميني به» مفاد اين کلمات اين است، مي گويد: من ضبط عراق و حکومت ايران و خراسان تا سرحد هندوستان را به دست چپ کفايت مي کنم؛ و دست راست من در تقديم خدمت عاطل است، فرمانگذاري حجاز و يثرب را نيز با من گذار، و اين مکتوب را به هيثم بن الاسود النخعي داد و به معاويه فرستاد، معاويه آرزوي او را پذيرفت، و منشور حکومت حجاز و يثرب را به صحبت هيثم به او فرستاد، طبري گويد: شش ماه در مکه و مدينه او را خطبه کردند، عبوس منصوري در تاريخ بني اميه مي نويسد: چون اين خبر به عبدالله بن عمر رسيد دست برداشت و مردم را گفت دست برداريد: «فقال: اللهم اکفنا يمين زياد.» اي پروردگار! ما را کفايت فرما از شر دست راست زياد، همگان آمين گفتند، پس دست راست او را مرض طاعون افتاد و نيز در کتب ديگر مسطور است که يک روز در خاطر نهاد که تمامت مردم کوفه را حاضر کند، و به سب و لعن اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمان دهد، تا هر که سر بپيچد سرش را برگيرد؛ اين وقت اثر طاعون در دستش پديدار گشت، اطبا از بهر مداوا حاضر ساخت، گفتند: دست او را قطع بايد کرد، باشد که جان به سلامت برد کس به طلب شريح قاضي فرستاد چون برسيد گفت: با تو سخن به مشورت خواهم کرد، در قطع يد چه فرمايي؟
«فقال له: لک رزق معلوم و أجل مقسوم، و اني أکره اين کانت لک مدة أن تعيش في الدنيا بلا يمين، و ان کان قد دني أجلک أن تلقي ربک مقطوع اليد؛ فاذا سألک لم قطعتها قلت بغضا في لقآئک» گفت: مدت عمر تو در اين جهان معين و معلوم است، دوست نمي دارم اگر زنده بماني، تو را دست راست نباشد، و اگر بميري خداي را مقطوع اليد ملاقات کني و چون خداوند از تو پرسش کند چرا دست خود را قطع کردي، گويي خواستم زنده بمانم زيرا که ملاقات تو را دوست نمي داشتم، بالجمله زياد هم در آن روز به درک واصل شد، شريح گفت: اگر دست راست او را قطع کردندي زنده بماندي، و تو زندگاني او را نخواستي.
«فقال: انما استشارني؛ و المستشار مؤتمن و لو لا الامانة في المشورة لوددت أنه قطع يده يوما، و رجله يوما، و سائر جسده يوما» گفت: از من طلب مشورت کرد و در مشورت خيانت روا نيست و اگر نه دوست داشتم که دستش را روزي و پايش را روزي و ساير جسدش را روزي قطع کنند.
بالجمله زياد در ماه رمضان در سال پنجاه و سوم هجري جان داد، و عبدالله بن خالد بن اسد بر وي نماز گذاشت، و او را در«ثويه» که در نزديک کوفه موضعي است به خاک سپردند. گويند از وي هزاران دنيا سرخ، و دو قميص و دو ازار به جاي ماند و او را عقار و دار نبود، و مي گفت: «مادام ملکنا قائما فالدنيا لنا، و ان زال عنا فالذي يجزينا من الدنيا أقلها» يعني مادام که سلطنت ما استقرار دارد دنيا خاص و خالصه ي ماست، و آن روز که سلطنت پشت به ما کند آن چه به دست کرده باشيم هم از دست برود، مدت عمرش پنجاه و پنج سال بود و پنج سال حکومت عراق داشت. چون خبر مرگش به معاويه رسيد، اين شعر را قرائت کرد:
و أفردت سهما في الکنانة واحدا             سيرمي به أو يکسر السهم کاسرهزياد بن سميه وي همان زياد بن ابيه پدر ملعون عبيدالله بن زياد بود. چون زياد حرامزاده بود و پدرش مشخص نبود او را «زياد بن سميه» مي ناميدند.زياد بن عبيد وي همان «زياد بن ابيه» پدر ملعون عبيدالله بن زياد بود. چون «زياد» حرامزاده بود و پدرش مشخص نبود او را «زياد بن عبيد» مي گفتند، زيرا سميه مادر زناکار زياد در منزل «عبيد بن اسيد» وضع حمل نمود. قابل ذکر است که عبيد بن اسيد از جمله کساني بود که با سميه روابط نامشروع داشت.زياد بن عريب حنظلي حمداني زياد بن عريب بن حنظله بن دارم بن عبدالله بن کعب الصائد بن شرحبيل بن شراحيل بن عمرو بن جشم بن حاشد بن جشم بن حيزون بن عوف بن حمدان، ابوعمرة الحمداني الصائدي بوده و بني صائد تيره اي از قبيله حمدان مي باشد که در اصل يمني و قحطاني بوده و بسياري از اين قبايل بعد از کوچ از يمن، ساکن کوفه شدند.
در استيعاب و الاصابه پدرش را از اصحاب رسول خدا شمرده اند. در رجال، مامقاني او را از عباد و زهاد و از اصحاب سيدالشهداء مي شمرد. عريب از صحابه حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود. و در هنگام شهادت در سن بالايي بوده است.
او مردي شجاع، عابد ناسک و متجهد بوده و در کربلا بر گروهي حمله نمي کرد مگر اينکه آنها را پراکنده مي ساخت تا اين که بدست مردي از بني تميم به نام عامر بن نهشل به شهادت رسيد.
زياد بعد از ساعتي مبارزه به محضر حضرت امام حسين عليه السلام رسيده و اين شعر را خواند:
ابشر هديت الرشد يابن احمد            في جنة الفردوس تعلو صعدا
«بشارت باد که به راه راست هدايت يافته ام و در بهشت فردوس جايگاه بالايي داري.»زياد بن عريب صائدي برخي از مورخين او را از شهداي روز عاشورا دانسته اند.زياد بن عمرو ازدي وي از هواداران و فرماندهان مصعب بن زبير بود. در جنگ مصعب عليه مختار بن ابوعبيد ثقفي، مصعب ارتش خود را مهياي حرکت به سوي کوفه کرد. وي در اين جنگ «زياد بن عمرو ازدي» را به فرماندهي طايفه ي «ازد» گماشت.زياد بن عمرو عتكي وي يکي از هواداران و همفکران «مثني بن مخربه بن عبدي» هم پيمان مختار بن ابوعبيد ثقفي، بود. زياد بن عمرو عتکي با شنيدن خبر درگيري نيروهاي طرفدار ابن زبير به فرمان«قباع» که در مدينه الرزق به وقوع پيوسته بود با شتاب، سوار بر اسب شد و وارد مسجد بصره گرديد. قباع بالاي منبر نشسته بود. زياد فرياد زد: اي قباع نيروهايت را از مقابل برادران، برگردان و در غير اين صورت با آنان خواهيم جنگيد. سرانجام با وساطت بزرگان شهر مشاجرات پايان گرفت.زياد بن مالك از نيروهاي عمر سعد در کربلا بود. وي از جمله کساني است که پيراهن خونين امام حسين عليه السلام را غارت کرده بود. ابوسعيد صيقل گويد: «مختار به مخفيگاه چهار تن از عاملين حادثه ي کربلا اطلاع پيدا کرد و گزارش دهنده، سعر بن ابي سعر مخنفي، از ياران نزديک مختار بود. مختار، عبدالله بن کامل را با گروهي مأمور، به دنبال آنان فرستاد. ابوسعيد که خود، جزء افراد عبدالله کامل بود، گويد: ما به دنبال اين مأموريت حرکت کرديم، تا به طايفه ي «بني ضبيعه» رسيديم و يک نفر از آن افرادي که تحت تعقيب بود به نام «زياد بن مالک» را دستگير کرديم. و سپس ابن کامل مرا با گروهي به مأموريت ديگري فرستاد. و ما به خانه اي در منطقه «حمراء» آمديم و در آن جا دو نفر از فراريان مورد نظر را به نامهاي «عبدالرحمان بن قيس خشکاره بجلي» (اين شخص قاتل مسلم بن عوسجه است) و عبدالله بن قيس خولاني را دستگير کرديم و همه ي دستگيرشدگان را دسته جمعي به نزد مختار آورديم.
مختار تا چشمش به آن جانيان افتاد، بر سر آنان فرياد زد و گفت: «يا قتلة سيد شباب اهل الجنة...» اي قاتلين سرور جوانان بهشت! ديديد چگونه خداوند شما را به دست انتقام سپرد!!. ديديد آن پيراهن سرخ چه نحوستي را براي شما پيش آورد (و اين چند نفر از کساني بودند که پيراهن سرخ امام حسين عليه السلام را غارت کرده بودند.) سپس مختار فرياد زد: بي درنگ آنان را در مقابل بازار و در ملأ عام، گردن بزنيد. و اين حکم بلافاصله به مرحله اجرا درآمد».زيارت ديدار، بر سر تربت يک شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن، ديدار از حرم هاي مطهر و بقاع متبرک.زيارت پيامبر و ائمه «ع » هم در حال حياتشان ارزشمند و تاثير گذار است، هم پس از رحلت يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تاکيد زيارت، نسبت به حضرت رسول «ص »، حضرت زهرا «س »، امامان معصوم، شهداي آل محمد، علما و صلحاست.امام صادق «ع » فرمود: «من زارنا في مماتنا فکانما زارنا في حياتنا» (1) هر کس ما را پس از مرگمان زيارت کند، گويا در حال حيات، زيارتمان کرده است.
زيارت ائمه، نشانه احترام به مقامشان، پيروي از راهشان، تبعيت از مواضعشان، استمرار خطشان، تجديد عهد با امامتشان، وفاداري به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است.حضرت رضا «ع » فرمود: «ان لکل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم...» (2) براي هرامامي در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيماني است و از جمله نشانه هاي وفاي کامل به اين پيمان، زيارت قبور امامان است.
اينگونه زيارتها، علاوه بر آنکه براي خود زائر، اثر تربيتي و تزکيه روح دارد و دليل حقشناسي او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است، در زمينه احياء امر امامان و ترويج مکتب انساني و تربيتي آن اسوه ها در جوامع بشري و توجه دادن به خط صحيح رهبري و ولايت در جامعه مؤثر است، بويژه وقتي حکام مستبد و منحرف، با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمه مي کوشيدند، «زيارت » به عنوان يک عمل مثبت و انقلابي محسوب مي شدو نوعي مبارزه با دستگاههاي ستمگر.
در احاديث متعدد، تاکيد شده که زيارت ائمه در غربتشان و همراه با خوف و خطر، پاداش بيشتري دارد، و اگر راه زائر دور باشد، و زيارت، پياده و همراه با مشقتها باشد، اجر و قرب بيشتري خواهد داشت. (3) . فضايل زيارت، درباره ديدار و زيارت خانه خدا، مرقدمطهر نبوي، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق، پيرامون مرقد پاکشان، کانوني از ايمان و جذبه و پيوستگي و همبستگي به وجود مي آورد و به زائران هم، «دعوت به خير»، «دفاع از حق » و «شهادت در راه خدا» را الهام مي دهد وزيارت، «وسيله » قرب به پروردگار است. (4) .
زيارت، قلمرو «دل » و وادي محبت و شوق است، نمودي از احساس متعالي و زبان علاقه و ترجمان پيوند قلبي است.فيض «حضور» در کنار اولياء خدا، زائر را از کيمياي «نظر» برخوردار مي سازد.زيارت، الهام گرفتن از اسوه ها و تعظيم شعائر و تقدير از فداکاريها و تجليل از پاکيهاست و زائر در برابر آيينه تمام قد فضيلتها مي ايستد، تا عيارخود را در آن بسنجد و خود را در برابر «ميزان » قرار مي دهد تا کم و کاستي خود را جبران کند.زائر، مهمان مائده معنوي اولياء الله است و زيارت، تجديد پيمان و ميثاق «ولايت » بارهبري است.زيارت، سفر با کاروان اشک و بر محمل شوق و سوار شدن بر موج عرفان و براق عشق است.پاورقي(1) بحار الانوار، ج 97، ص 124.
(2) همان، ص 116، وسائل الشيعه، ج 10، 346.
(3) براي مطالعه بيشتر پيرامون احاديث زيارت، از جمله ر.ک: بحار الانوار، ج 97، 98 و 99، من لا يحضره الفقيه، صدوق، ج 2، کامل الزيارات، عيون اخبار الرضا، المزار شيخ مفيد، الغدير، ج 5، وسائل الشيعه، ج 10، ميزان‏الحکمه، ج 4، مصباح الزائر، مصباح المتهجد و کتب ديگر.
(4) درباره سازندگيهاي زيارت، ر.ک: «زيارت‏» به قلم نويسنده، ناشر: سازمان حج و زيارت.نيز: سلسله مقالات‏ «زيارت‏» در مجله‏ «پيام انقلاب‏»، سال 1363 از شماره 115 به بعد، که بيش از پنجاه شماره طول کشيد، و کتاب‏ «شوق‏ديدار» از: دکتر محمد مهدي رکني، انتشارات آستان قدس رضوي.زيارت اربعين اربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام است که جان خود و يارانش را فداي دين کرد.از آنجا که گراميداشت خاطره شهيد و احياء اربعين وي، زنده نگهداشتن نام و ياد و راه اوست و زيارت، يکي از راههاي ياد و احياء خاطره است، زيارت امام حسين «ع » بويژه در روز بيستم ماه صفر که اربعين آن حضرت است، فضيلت بسيار دارد.
امام حسن عسکري «ع » در حديثي علامتهاي «مؤمن » را پنج چيز شمرده است: نماز پنجاه و يک رکعت، زيارت اربعين، انگشتر کردن در دست راست، پيشاني بر خاک نهادن و «بسم ا...» را در نماز، آشکارا گفتن: «علامات المؤمن خمس: صلاة احدي و خمسين و زيارة الاربعين...» (1) زيارت اربعين که در اين روز مستحب است، در کتب دعا آمده است و به اينگونه شروع مي شود: «السلام علي ولي الله و حبيبه...» که اين متن، از طريق صفوان جمال از امام صادق «ع » روايت شده است.زيارت ديگر آن است که جابر بن عبدالله انصاري در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه ماه رجب نقل شده و با جمله «السلام عليکم يا آل الله...» شروع مي شود. (2) .
مورخان نوشته اند که جابر بن عبدالله انصاري، همراه عطيه عوفي موفق شدند که در همان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين «ع » نائل آيند.وي که آن هنگام نابينا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاي کوچک برداشت تا سر قبر حسين بن علي «ع » آمد و با راهنمايي عطيه، دست روي قبر نهاد و بيهوش شد، وقتي به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين!سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه...» آنگاه زيارتي خواند و روي به ساير شهدا کرد و آنان را هم زيارت نمود. (3) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 98، (بيروت) ص 329، المزار، شيخ مفيد، ص 53.
(2) مفاتيح الجنان، زيارت اربعين.
(3) منتهي الآمال، ج 1، حوادث اربعين، نفس المهموم ص 322، بحار الانوار، ج 98، ص 328.زيارت پياده آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز          پاي پر آبله و باديه پيماي من است
غير از عشق و محبت، که پاي زائر را پياده به مرقد حسين «ع » مي کشاند و رنج سفر و خوف و خطر را به جان مي خرد، پياده روي براي زيارت سيد الشهدا، ثواب بسيار دارد و مورد تاکيد پيشوايان دين است.اما صادق «ع » فرموده است: «من خرج من منزله يريد زيارة قبر الحسين بن علي «ع » ان کان ماشيا کتبت له بکل خطوة حسنة و محا عنه سيئة...» (1) هر کس به قصد زيارت امام حسين «ع »، پياده از خانه اش خارج شود، خداوند در مقابل هرگام، براي او حسنه اي مي نويسد و گناهي از او مي زدايد.
يکي از زائران هميشگي حسين «ع » که هر ماه آن حضرت را زيارت مي کرده، بخاطر پيري و ناتواني، يک بار نتوانست برود.نوبت بعد که پياده پس از چند روز راهپيمايي به حرم مي رسد و سلام مي دهد و نماز زيارت مي خواند، در خواب، آن حضرت را مي بيند که به وي مي گويد: چرا به من جفا کردي، تو که نيکوکار بودي... (2) اين شدت عنايت ائمه را به زائر پياده مي رساند. معاوية بن وهب (از اصحاب امام صادق عليه السلام) مي گويد: خدمت آن حضرت رسيدم.در مصلاي خود در خانه اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نياز مي کرد.از جمله (در دعا نسبت به زائران قبر حسين «ع ») مي گفت: «خداي زائران قبر حسين را بيامرز، اينان که در اين راه، پول خرج مي کنند، بدنهاي خود را در اين راه در معرض قرار مي دهند... خدايا رحمت کن بر چهره هايي که آفتاب، رنگ آنها را تغيير داده، صورتهايي که متوجه قبر ابا عبدالله است، چشمهايي که در محبت ما اشک مي ريزد... خدايا اين جانها و بدنها را به تو مي سپارم، تا کنار حوض کوثر به هم برسيم...» (3) .
اين سنت زيارت پياده، از زمان ائمه بوده و تاکنون نيز ادامه دارد و اجر بيشماري براي آن نقل شده است. فاضل دربندي مي نويسد: اين پياده بودن، يا به جهت فقير بودن زائر است که نشان مي دهد اين زيارت، برخاسته از شوق و محبت است، يا به جهت آنست که زائر، خود را در برابر سلطان اقليم جوانمردي و خورشيد سپهر عصمت و شهادت کوچک مي شمارد و در راه او، رنج سفر پياده را بر خود هموار مي کند و هر دو ارزشمند است. (4) .
در عراق، از سالها پيش چنين رسم است که هيئتها، دسته ها و کاروانهايي کوچک يا بزرگ، در ايام خاصي از بصره، بغداد و عمدتا از نجف، براي زيارت کربلا پياده حرکت مي کنند.بويژه در ايام زيارتي خاص مثل نيمه شعبان، اول رجب، ايام عاشورا و اربعين بيشتر و پر شکوهتر است و اغلب، راه کنار ساحل فرات را انتخاب مي کنند که از نجف تا کربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول مي کشد.در اين کاروانهاي زيارتي پياده، علماي بزرگ هم شرکت مي کردند، همچون ميرزاي ناييني، آية ا... کمپاني، سيد محسن امين، وبسياري از علماي معاصر.در اين مسير، ديدار با عشاير و فعاليتهاي تبليغي هم انجام مي گرفت و شعارهايي هم مطرح مي شد و روضه خواني برگزار مي گشت.
در ايام حکومتها بعثيها، اين پياده رويهاي پر شکوه، آن هم از طريق جاده غير رسمي کنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژيم عراق هم به خود مي گرفت و يک بار هم در ايام اربعين حسيني در سال 1397 ق.به درگيريهاي سخت ميان نيروهاي بعثي با انقلابيون شيعه و کاروانهاي زيارتي در طول راه و در حرم ابا عبدالله الحسين «ع » انجاميد و کشته ها و مجروحان بسياري داد، (5) و به «اربعين خونين » معروف شد.
در کوي عشق، درد و بلا کم نمي شود           از باغ خلد، برگ و نوا کم نمي شود
تيغ شهادتست دل گرم را علاج            اين تشنگي به آب بقاء کم نمي شود
قاصد، تسلي دل عاشق نمي دهد          شوق حرم به قبله نما، کم نمي شود (6) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 98، ص 28، المزار، شيخ مفيد، ص 30.
(2) همان، ص 16.
(3) همان، ص 52 و 8.
(4) اسرار الشهادة، فاضل دربندي، ص 136، (چاپ سنگي).
(5) شرح مبسوط ماجرا در کتاب‏ «انتفاضة صفر الاسلاميه‏» از رعد الموسوي آمده است.
(6) کليات صائب تبريزي، غزل 1523.زيارت رجبيه زيارتنامه اي که با کيفيت خاص خطاب به حسين بن علي «ع » و شهداي کربلا در روز اول ماه رجب و نيمه شعبان خوانده مي شود و متن آن در کتب دعا و زيارت آمده است. (1) در ادامه اين زيارتنامه، متني خطاب به شهداي کربلا با ذکر نام آنها آمده است و شامل 75اسم است.منبع اين زيارت، «اقبال » سيد بن طاووس است و با زيارت ناحيه مقدسه که آن هم مشتمل بر اسامي شهداي کربلاست، نقاط مشترک و اسامي متفاوت دارد.در پايان اين زيارتنامه، تعبيرهايي چون: ربانيون، برگزيدگان خدا، ويژگان الهي، شهداي در راه دعوت به حق، ياوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان کامياب و شرافتمندان آخرت، درباره اصحاب امام حسين «ع » به کار رفته است. اين زيارت و زيارت ناحيه مقدسه، از منابع شناسايي نام آن اصحاب شهيد به شمار مي آيند. (2) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 98 (بيروت) ص 336، مفاتيح الجنان، ص 438.
(2) به بحث تحليلي و مقايسه‏اي بين اين دو متن، و نيز ميزان صحت و استناد اين دو زيارت در کتاب‏ «انصار الحسين‏»، محمد مهدي شمس الدين، مراجعه کنيد.زيارت عاشورا از زمانهاي بسيار مناسب و با فضيلت براي زيارت امام حسين «ع »، روز عاشوراست، چه به صورت حضوري و رفتن به ديدار مرقد سيد الشهدا «ع » در کربلا و چه خواندن زيارتنامه از دور. امام صادق «ع » فرمود: «من زار الحسين «ع » يوم عاشورا وجبت له الجنة ». (1) کسي که حسين «ع » را روز عاشورا زيارت کند، بهشت براي او واجب است.درحديث ديگري زيارت آن روز، مانند به خون خويش غلتيدن پيش روي آن حضرت به شمار آمده است: «من زار قبر الحسين يوم عاشورا کان کمن تشحط بدمه بين يديه » (2) .
متن زيارتنامه اي هم که از سوي ائمه دستور به خواندن آن داده شده به «زيارت عاشورا» شهرت يافته است و خواندن همه وقت و همه روز آن، آثار و برکات زيادي دارد. اين زيارت را امام باقر «ع » به علقمة بن محمد حضرمي آموخته که هر گاه خواست از دور و با اشاره آن امام را زيارت کند، پس از دو رکعت نماز زيارت، چنين بخواند: «السلام عليک يا ابا عبدالله، السلام عليک يابن رسول الله...» (3) تا آخر، که در کتب زيارت آمده است.اين زيارت، تجديد عهد همه روزه پيرو حسين بن علي «ع » با مولاي خويش است که همراه با «تولي » و «تبري » است و خط فکري و سياسي زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام واهل بيت، ترسيم مي کند و اعلام همبستگي و سلم و صلح با موافقان راه حسين «ع » و اعلان جنگ و مبارزه با دشمنان حق است. «زيارت عاشورا» ولايت خون و برائت شمشير است و تسليم دل و ياري در صحنه است، تا عشق دروني به جهاد بيروني بيانجامد و نفرت قلبي به برائت علي برسد.زيارت عاشورا، منشور «تولي » و «تبري » نسبت به جريان حق و باطل در همه جا و همه زمانهاست.پاورقي(1) کامل الزيارات، ص 174، المزار، شيخ مفيد، ص 52.
(2) همان (کامل الزيارات).
(3) همان، ص 176، بحار الانوار، ج 98، ص 291.زيارت كربلا از مقدسترين و با فضيلت ترين زيارتهايي که در فرهنگ ديني و روايات اسلامي بيان شده است، زيارت قبر سيد الشهدا «ع » در کربلاست و براي زيارت هيچ امامي، حتي زيارت قبر رسول خدا «ص » به اين اندازه سفارش و دستور نيست.در احاديث، گاهي زيارت امام حسين «ع » از زيارت کعبه هم برتر و بالاتر به حساب آمده و براي زيارت آن حضرت، پاداشي برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است و لحن روايات، بگونه اي است که آن را براي يک شيعه در حد يک «فريضه » مي شمارد و ترک آن را ناپسند مي داند و هيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمي آورد و ترک آن را جفا مي داند.از امام صادق «ع » روايت است: «زيارة الحسين بن علي واجبه علي کل من يقر للحسين بالامامة من الله عز و جل » (1) زيارت حسين بن علي «ع »، بر هر کس که او را ازسوي خداوند، «امام » مي داند واجب است.
ميان عقيده به امامت و ديدار امام (چه در حال حيات و چه پس از مرگ) نوعي ملازمه است و در روايات، به اين نکته اهميت داده شده است.زيارت خائفانه سيد الشهدا هم ارج بيشتر و ثواب افزونتري دارد.اين، هم نشانه تاثير اجتماعي «زيارت » و هم ميزان عشق و فداکاري «زائر» است.امام صادق «ع » به «ابن بکير» که سخن از خوف و هراس در راه زيارت سيد الشهدا مي گفت، فرمود: آيا دوست نداري که خداوند، تو را در راه ما ترسان ببيند؟... (2) و در حديثي که زراره از امام باقر «ع » درباره زيارت خائفانه آن حضرت مي پرسد، حضرت پاسخ مي دهد: خداوند، از هراس قيامت، ايمنش مي دارد. (3) امام صادق «ع » نيز به «محمد بن مسلم » که با خوف و هراس به زيارت سيد الشهدا مي رفت، فرمود: هر چه مساله دشوارتر و پر مخاطره تر باشد، پاداش زيارت هم به اندازه آن است و هر کس خائفانه قبر آن حضرت را زيارت کند، خداوند، هراس او را در روز قيامت، ايمن مي سازد: «ما کان من هذا اشد فالثواب فيه علي قدر الخوف و من خاف في اتيانه آمن الله روعته يوم يقوم الناس لرب العالمين...» (4) در حديث مفصلي، امام صادق «ع » به ثوابهاي آن اشاره کرده، مي فرمايد: کسي که هنگام زيارت آن حضرت، دچار ستم سلطاني شود و او رادر آنجا بکشند، با اولين قطره خونش، همه گناهانش بخشوده مي شود و هر که در اين راه به زندان افتد، در مقابل هر روزي که زنداني و اندوهگين گردد، در قيامت برايش يک شادي است، و اگر در راه زيارت، کتک بخورد، براي هر ضربه اي يک حوري بهشتي است و در برابر هر درد و رنجي که بر جسمش وارد مي شود، يک «حسنه » براي اوست. (5) و مي فرمايد: «من اتي قبر الحسين عارفا بحقه غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر». (6) هر که عارفانه قبر سيد الشهدا را زيارت کند، خداوند گناهان گذشته و آينده اش را مي آمرزد.
آري... براي رسيدن به کربلا، بايد اراده اي آهنين، قلبي شجاع، عشقي سوزان داشت و در اين سفر، بايد رهتوشه اي از صبر و يقين، پاپوشي از «توکل »، سلاحي از «ايمان » و مرکبي از «جان » داشت تا به منزل رسيد، چرا که راه کربلا، از «صحراي عشق » و «ميدان فداکاري » و پيچ و خم خوف و خطر مي گذرد.پاداشهاي زيارت کربلا نيز شگفت است.ازقبيل: پاداش نبرد در رکاب پيامبر و امام عدل، اجر شهيدان بدر، ثواب حج و عمره مکرر، پاداش آزاد کردن هزار بنده و آماده کردن هزار اسب براي مجاهدان راه خدا و... (7) البته تفاوت اجر و ثواب، به معرفت زائر و کيفيت زيارت و شرايط اجتماعي هم بستگي دارد. کربلا، از يک سو، سمبل مظلوميت اهل بيت و امامان شيعه است، از سويي ديگر مظهر دفاع بزرگ آل علي و عترت پيامبر از اسلام و قرآن.توجه و روي آوردن به مزار سيد الشهدا، در واقع تکرار همه روزه و همواره حق و يادآوري مظلوميت است.اگر کعبه وحج و نماز و جهادي هم باقي مانده است، به برکت شهيد عاشوراست که احياگر دين شد واسلام، تا هميشه مديون «ثار الله » است.خصومت دشمنان اسلام نيز با حسين «ع » و مرقد او، از همينجاست.زيارت آن حضرت، هميشه با سختي و هراس و موانع، رو به رو بوده است.شوق زيارت کربلا، از آغاز در دل شيعيان حق طلب و انسانهاي آزاده و فضيلت خواه بوده است.شيفتگان سيد الشهدا در اين راه حاضر به بذل جان و مال و دست و پا بوده اند و «راه بسته کربلا» هميشه چون حسرتي بر دل شيعه بوده است، چه در دوره امويان و عباسيان، چه در عصر حکومت بعثيان و در تاريخ معاصر، و آرزوي «باز شدن راه کربلا» همواره چون مشعلي در دل عاشقان حسين «ع » روشن بوده و تلخيهاي هجران را با اين «اميد» تحمل مي کرده اند.زائر حسين «ع »، عاشقي از خود گذشته است و زيارت کربلا، عبادتي خدايي و ملکوتي.
امام صادق عليه السلام فرمود: «اذا اردت الحسين فزره و انت حزين مکروب شعثا غبرا جائعا عطشانا» (8) هر گاه خواستي حسين «ع » را زيارت کني، با حالتي اندوهگين و پر رنج، خاک آلوده و پژمرده، گرسنه و تشنه زيارت کن... (در حديث ديگري است که:) چون حسين بن علي اينگونه به شهادت رسيد. (9) به قول حافظ:
نيازمند بلا، گو رخ از غبار مشوي          که کيمياي مراد است، خاک کوي نياز
غبار راه زيارت کربلا، خود، طراوت و پاکي است و اين آشفتگي و افسردگي، نشاط روح عاشق است.
از شيشه غبار غم نمي بايد شست             و ز دل، رقم «الم » نمي بايد شست
پايي که به راه عشق شد خاک آلود           با آب حيات هم نمي بايد شست (10) .پاورقي(1) وسائل الشيعه، ج 10، ص 346، امالي صدوق، ص 123.در «مزار» شيخ مفيد، ص 26 چنين است (از امام‏ باقر «ع‏»): مروا شيعتنا بزيارة قبر الحسين بن علي‏ «ع‏» فان اتيانه مفترض علي کل مؤمن يقر للحسين عليه السلام بالامامة‏ من الله عز و جل.
(2) همان، 345، بحار الانوار، ج 98، ص 11.
(3) کامل الزيارات، ص 125، وسائل الشيعه، ج 10، ص 356.
(4) وسائل الشيعه، ج 10، ص 357، بحار الانوار، ج 98، ص 11، کامل الزيارات، ص 127.
(5) کامل الزيارات، ص 124 (نقل به تلخيص).
(6) امالي صدوق، ص 197.
(7) در منابعي همچون: کامل الزيارات، وسائل الشيعه، بحار الانوار، ثواب الاعمال و... احاديثش آمده است.
(8) وسائل الشيعه، ج 10، ص 414.
(9) بحار الانوار، ج 98، ص 142.
(10) مشفقي دهلوي.زيارت ناحيه مقدسه زيارتنامه اي است که به امام زمان «ع » نسبت داده شده و شيخ طوسي با سندهاي خود آن را روايت کرده است.به اين صورت که در سال 252 هجري از ناحيه مقدس حضرت حجت «عج » اين روايت به دست شيخ محمد بن غالب اصفهاني صادر شده است. متن زيارت، خطاب به سيد الشهدا و شهداي کربلاست و نام يکايک آنان، اغلب با ذکر اوصاف و خصوصياتشان و نيز اسامي قاتلان آن شهدا در آن آمده است.آغاز زيارت، اينگونه است: «السلام عليک يا اول قتيل من نسل خير سليل...».متن زيارت، در کتاب اقبال سيد بن طاووس، ص 573 و نيز در بحار الانوار، ج 98، ص 269 نقل شده است.زيارت رجبيه نيز مشتمل بر اسماء شهداست که در بحار (ج 98، ص 340) ذکر شده است.در اين زيارت، به برخي حوادث پس از شهادت امام حسين «ع » و اوضاع کربلا و اهل بيت و ذو الجناح و سراسيمه شدن عترت پيغمبر در آن صحرا نيز اشاره شده است. (1) .پاورقي(1) براي تحقيق پيرامون سند اين زيارت و صحت آن، ر.ک: «انصار الحسين‏»، ص 146 تا 162.در ضمن، در ج 45، بحار الانوار، ص 65 نيز اين زيارت آمده است.زيارت وارث يکي از زيارتهاي سيد الشهدا «ع » که آن حضرت را بعنوان وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، محمد، علي، فاطمه زهرا، خديجه کبري خطاب مي کند.زيارت وارث از امام صادق «ع » روايت شده است. (1) و همراه آداب خاصي است و فضيلت بسيار دارد. «زيارت وارث به زائر مي آموزد که اسلام امامت، رسالت تاريخي اديان توحيدي را بردوش دارد و به همين دليل، خاتم الاديان و پيامبرش خاتم الانبياء است و در اينجاست که معناي امامت را مي يابد.زائر در اين زيارت، رسالت همه پيامبران بزرگ تاريخ را بر دوش امام حسين «ع » مي يابد و چنين مي فهمد که گويي عاشورا نقطه اوج نبرد همه توحيد تاريخي با همه شرک تاريخي است » (2) .پاورقي(1) مفاتيح الجنان، ص 427 به نقل از مصباح المتهجد، شيخ طوسي.
(2) چشمه خورشيد (مجموعه مقالات کنگره امام خميني و فرهنگ عاشورا)، ج 1، ص 97، مقاله‏ «ادبيات عاشورا».زيارت وداع در زيارت سيد الشهدا «ع »، مستحب است پس از تمام شدن آن، زاير بالاي سر قبر سيدالشهدا «ع » رفته زيارت وداع بخواند.متن آن و آدابش در کتب دعا و روايات آمده است (1) و متون مختلف و متنوعي دارد و از جمله محتويات آن خداحافظي با قبر امام و دعا براي توفيق زيارت مجدد است و اينکه آخرين بار نباشد: «اللهم لا تجعله آخر العهد منا ومنه...»، «اللهم صل علي محمد و آل محمد و لا تجعله آخر العهد من زيارتي ابن رسولک و ارزقني زيارته ابدا ما ابقيتني...»پاورقي(1) از جمله در بحار الانوار، ج 98، ص 203 و 208.زيارتنامه متني که هنگام زيارت مرقد پاک امام حسين «ع » و هر يک از امامان معصوم و ذريه پاک پيامبر و شهداي اهل بيت خوانده مي شود، دعايي که به عنوان تشرف باطني براي ائمه و امامزادگان مي خوانند و حاوي سلام و درود زائر نسبت به مدفون در آن مرقدهاست.
از آنجا که «زائر» را ادب و معرفت شرط است، پس سخني که هنگام زيارت بر زبان مي آورد، بايد والا و عارفانه و مؤدبانه باشد.هر زائر مي تواند از پيش خود و به زبان خود، جملاتي و نيايش و دعايي را به عنوان زيارتنامه بخواند، ولي در منابع ما، متوني به نام «زيارتنامه » نقل شده که سند آنها به ائمه مي رسد و به عنوان «زيارتهاي ماثوره » شناخته مي شود.علماي دين، کتب متعددي بصورت مجموعه هاي زيارات، تدوين کرده اند، که آميخته اي است از زيارتهاي مستند و منقول از معصومين و زياراتي که انشاي علماي بزرگ است.در اين ميان، آنچه از ائمه نقل شده، بسيار است، همچون زيارتهاي: امين الله، جامعه کبيره، وارث، عاشورا و زيارت اربعين.کتابهاي دعا و زيارات نيز بسيار است، همچون: مصباح المتهجد، مفاتيح الجنان، مزار، بحار الانوار (جلد زيارات).
دقت در مضامين و محتواهاي زيارتنامه ها بسيار مفيد است.مفاهيم کلي که در زيارات ديده مي شود، بسيار است، از جمله: محبت، مودت، موالات، اطاعت، صلوات، سلام، عهد، شفاعت، توسل، وفا، دعوت، نصرت، تسليم، تصديق، صبر، تولي و تبري، مواسات، نماز، زکات، زيارت، تبليغ، وراثت، مساعدت، معاونت، سعادت، رضا، خونخواهي، جنگ و صلح، امر به معروف و نهي از منکر، تقرب به خدا، برائت از دشمنان، ولايت، فوز، نصيحت، جهاد، فدا شدن و... دهها عناوين و مفاهيم کلي که از مطالعه فقرات زيارتنامه ها برمي آيد.اوصافي که در زيارتنامه ها آمده، برخي کلي و قابل انطباق بر همه ائمه و معصومين است، و برخي هم به تناسب وضعيت زندگي و شهادت امام خاص يا امامزاده و شهيد بخصوصي به کار رفته است.محورهاي کلي مفاهيمي که در زيارتنامه ها آمده است، مي تواند اينگونه فهرست شود:
-مسائل اعتقادي، توحيد، نبوت، صفات خدا...
-شناخت ائمه، اوصاف، فضايل و مقاماتشان.
-تاريخ زندگي و عملکرد اولياء دين و مظلوميتهايشان.
-پيوندهاي «ولايي » بين زائر و پيشوا و همسويي در فکر و موضع و عمل و اقدام.
-افشاگري بر ضد ستمگران حاکم و جنايتهايشان نسبت به طرفداران «حق » وطالبان «عدل ».
-تولي و تبري، شفاعت، توسل، دعا و... معارفي از اين قبيل.
-طرح آرمانهاي والا و خواسته هاي متعالي و نيازهاي برتر.
-و برخي موضوعات ديگر.در واقع، يک سري معارف ديني و ارزشهاي مکتبي و فضايل رفتاري در قالب فقرات زيارتنامه، از طريق ائمه به شيعيان و زائران آموخته شده است.زيارتنامه ها، نوعي اعلام مواضع اعتقادي، اخلاقي و سياسي است که توسط زائر، در مقدسترين مکانها، با زباني رسا ابراز مي شود.
«سلام » ها و «لعن » ها، محور عمده ديگري در زيارتنامه هاست، بخصوص آنچه به شهداي عاشورا مربوط مي شود.سلام به امام و پيامبر و شهيد مورد زيارت، و لعنت به دشمنان، ظالمان، غاصبان، شريکان جور، همدستان ظالم، راضيان به ستم، زمينه سازان ظلم.
«حب و بغض »، جلوه ديگري از اصل مهم «تولي » و «تبري » است که با عبارات مختلف در زيارتنامه ها آمده است، از ساده ترين شکل آن که حالت قلبي است، تاشديدترين صورت بروني آن که با عنوان «حرب » و «سلم » مطرح شده است. «بيعت »، عنصر ديگري در زيارتنامه هاست. پيمان و ميثاق زائر با امام و شهدا. «جهاد»، محتواي زنده ديگري در راستاي عملکرد اولياء خدا. مثلا در مورد پيامبر خدا، امير المؤمنين، حمزه سيد الشهدا، امام حسن، امام حسين، شهداي احد، شهداي کربلا و... تعبير «جهاد» به کاررفته است، با خطابهايي چون: «جاهدت في سبيل الله، جاهدت في الله حق جهاده، جاهدت الملحدين...» و «شهادت »، از جلوه هاي بسيار روشن فرهنگ عاشوراست که در زيارتنامه ها ديده مي شود.
فرهنگ شهادت و نيز شهادت طلبي، در جا به جاي زيارتهاي ماثوره ديده مي شود. کشته شدن در راه خدا و بر منهاج رسول الله و دين حق و سعادتمند شدن در سايه شهادت، و طرح جدي اين مسائل، معارضه با تبليغات دشمناني است که شهداي کربلا و سيد الشهدا را ياغي بر خليفه و خارجي معرفي مي کردند.در زيارتي که امام هادي «ع » آموزش داده است، مي خوانيم: «اشهد انک و من قتل معک شهداء احياء».در زيارتنامه هاي متعدد و نيز ادعيه گوناگون، از خواسته هاي زائر، توفيق قيام و خونخواهي در رکاب «قائم » عليه السلام است.اين القاء فرهنگ شهادت طلبي در جان و انديشه شيعه است: «و ان يرزقني طلب ثارکم مع امام هدي ظاهر...» (زيارت عاشورا) و در زيارت جامعه، اعلام حمايت و نصرت نسبت به امام زمان «عج » است: «نصرتي معدة لکم ومودتي خالصة لکم ».
در زيارت شهداي کربلا، تعبيراتي از اين قبيل ديده مي شود: اصفياء، اولياء، اوداء، انصار، و نشان دهنده ارزشگذاري به صفاتي چون برگزيدگي، ولايت، مودت و نصرت در قاموس کربلاست. همچنين، تقرب به خدا و رسول و ائمه، با برائت از دشمنان خدا حاصل مي شود.اين نيز جهتگيري خاص اجتماعي-مکتبي زائر را مي رساند. (1) .پاورقي(1) براي مطالعه در تحليل محتوايي زيارتنامه‏ها، ر.ک: مقالات زيارت در مجله‏ «پيام انقلاب‏». سال 1365.از شماره‏172 تا 181 به قلم نگارنده.زيد بن ارقم از صحابه پيامبر خدا «ص » که در زمان آن حضرت نوجوان بود و در تعدادي از جنگها در رکاب پيامبر حضور داشت. (1) وي در سن پيري پس از حادثه عاشورا، وقتي اسيران اهل بيت را به کوفه آوردند و وارد قصر ابن زياد کردند، در آنجا حضور داشت.وقتي سر مطهر سيد الشهدا را مقابل ابن زياد قرار دادند و او با چوب به دندانهاي آن سر بريده مي زد، زيد بن ارقم اعتراض کرد که: چوب خود را از اين لبها بردار، به خداي يگانه قسم، من بارها ديدم که رسول خدا «ص » با لبهاي مبارکش اين لبها را مي بوسيد، سپس بعنوان اعتراض، مجلس را ترک کرد. (2) هم او نقل کرده که وقتي سر امام حسين «ع » را در کوچه ها مي گرداندند، من در غرفه خود بودم. جلوي من که رسيد، شنيدم آيه «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم...» را مي خواند. (3) وي در سال 68 هجري در کوفه درگذشت. (4) .پاورقي(1) تاريخ الاسلام، ذهبي، ج 5، ص 118.
(2) بحار الانوار، ج 45، ص 116، اثبات الهداة، ج 5، ص 188.
(3) همان، ص 125.
(4) براي شرح حال او ر.ک: اعيان الشيعه، ج 7، ص 87.زيد بن الحسن المجتبي فرزند امام حسن مجتبي عليه السلام که در روز عاشورا به اسارت درآمد.زيد بن حارث وي يکي از هواداران و نيروهاي تحت امر ابن زياد بود. بعد از مدتي که از قيام مختار گذشته بود او به اتفاق «عمر بن سعد»، «شمر بن ذي الجوشن» و «شبث بن ربعي» به نزد فرماندار ابن زبير که فرمانده ي کوفه بود رفتند و به او گفتند: همانا خطر مختار براي شما بيشتر است، اعتماد او را جلب کنيد و با نيرنگ او را زنداني کنيد.زيد بن خزيمه وي يکي از فرماندهان و نيروهاي تحت امر ابن زياد بود که در نبرد عليه نيروهاي مختار بن ابوعبيد ثقفي حضور فعال داشت.زيد بن رقاد تغلبي از جنايتکاران کربلا. وي به اتفاق ملعون ديگري به نام «عروة بن بطان ثعلبي» روز عاشورا يکي از ياران حسين بن علي عليه السلام را با نام «سويد بن مطاع» به شهادت رساندند.
موسي بن عامر مي گويد: مختار،عبدالله شاکري را که يکي از يارانش بود، با گروهي مسلح به سراغ زيد بن رقاد فرستاد، وي از طايفه جنب بود و در کربلا از تک تير اندازان لشکر عمر سعد بود. او در روز عاشورا، عبدالله فرزند مسلم بن عقيل را هدف تير قرار داد و به شهادت رساند. زيد مي گفت من تيري به يکي از فرزندان حسين عليه السلام انداختم در حالي که بچه اي خردسال بود و دستش را روي پيشاني اش گذاشته بود من پيشاني او را هدف گرفتم و چنان دقيق تير را رها کردم که دست آن نوجوان به پيشاني اش دوخته شد و نتوانست دستش را از پيشاني اش جدا کرد.
ابوعبدالاعلي زبيدي گويد: آن نوجوان که روز عاشورا، هدف تير زيد بن رقاد قرار گرفت، عبدالله فرزند مسلم بن عقيل خواهر زاده ي امام حسين عليه السلام بود. و وقتي دست او به پيشاني اش دوخته شد، چندين نفرين کرد: «خدايا اينان ما را اندک ديدند و ما را خوار کردند خدايا چنانکه ما را کشتند آنها را بکش و همان طور که ما را خوار کردند آنان را ذليل کن».
اين مرد زبيدي گويد: آن مرد خبيث (زيد بن رقاد) تير دومي را به سوي آن پسر بچه رها کرد و همان تير دوم او را به شهادت رساند.
زيد، خود تعريف مي کند: به بالين آن نوجوان رسيدم، ديدم مرده است تير را از شکم او بيرون کشيدم. اما تيري که به پيشاني اش زده بودم و دستش را به پيشاني اش دوخته بودم، هر کار کردم نتوانستم آن تير را بيرون بکشم و با همان وضع او را رها کردم.»
در تاريخ طبري و کامل ابن اثير زيد بن رقاد آمده است و حال آنکه زيد بن رقاد نيز نقل شده است...
زيد بن رقاد در حين دستگيري در مقابل مأموران مختار به فرماندهي ابن کامل مقاومت مي کرد، عبدالله کامل به افرادش دستور داد، او را با شمشير و نيزه نزنيد ليکن با تير و سنگ او را تير باران کنيد، آنان دستور را انجام دادند تا نقش بر زمين شد، آن گاه ابن کامل، دستور داد، او را زنده زنده، در آتش افکندند.»
زيد بن رقاد تک تير انداز عمر سعد بود، وي قاتل عبدالله بود و در قتل حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شرکت فعال داشت.زيد بن سهل موصلي نحوي او به مرزکه معروف بود و به سال 450 ه. ق درگذشت.
فلو لا بکاء المزن حزنا لفقده       لما جاءنا بعد الحسين غمام
و لو لم يشق الليل جلبابه اسي          لما انجاب من بعد الحسين ظلام
اگر گريه ي ابرها براي شهادت حسين عليه السلام نبود، بعد از او ابري در آسمان پيدا نمي شد. (ابرها براي آن پيدا شده اند که بر او بگريند).
اگر براي اين نبود که شب در مصيبت حسين عليه السلام از ناراحتي جامه بر تن بدرد، هيچ گاه شب بوجود نمي آمد.زيد بن علي بن الحسين امام سجاد عليه السلام از همسرش ام عبدالله فاطمه دختر امام حسن مجتبي عليه السلام دو پسر داشت يکي امام محمد باقر عليه السلام و ديگري عبدالله باهر بود سومين پسر امام سجاد عليه السلام زيد بود که مادرش کنيزي به نام «حوراء» بود و او را مختار بن ابي عبيده ثقفي به امام زين العابدين عليه السلام هديه کرده بود. «زيد در سال 76 ه. ق به دنيا آمد و 46 سال مدت عمرش بود و در سال 122 ه. ق به شهادت رسيد.»
جناب زيد در مذهب فرقه اي که امامت را به قيام با شمشير مشروط مي دانند امام پنجم است و زيديه ايشان را جانشين پدرش مي دانند. گفته مي شود زيد خودش اين عنوان را دوست نمي داشت و برادرش حضرت محمد باقر عليه السلام را امام خود مي دانست.
وي به اتفاق همه ي مورخين فردي شريف، پارسا و دانشمند بود و در مدينه بخاطر انس هميشگي ايشان با قرآن او را حليف القرآن مي خواندند و از بس در مسجد نماز مي خواند به او ستون مي گفتند.
ابوحمزه ثمالي مي گويد: پس از انجام حج و زيارت خانه خدا به زيارت حضرت امام زين العابدين عليه السلام مشرف شدم، حضرتش فرمود: خوابي ديدم که در بهشت جاي دارم و بر اريکه خويش قرار گرفته ام، و شنيدم کسي مي گويد: يا علي بن الحسين تهنيت باد تو را بر زيد، تهنيت باد تو را بر زيد.
سال ديگر پس از حج به حضور مقدس ايشان شرفياب شدم و ديدم کودکي در دست مبارکش مي باشد و فرمود: اين است زيد تأويل خواب من که خدا به راستي مقرون گردانيد.
و از پيامبر اسلام مطالبي راجع به زيد نقل شده از جمله اين که آن حضرت به سيدالشهدا فرمودند: از صلب تو مردي بيرون مي آيد که زيد ناميده مي شود او و يارانش در روز قيامت با چهره هاي روشن و افتخار تمام پا بر گردنهاي مردم مي گذارند و بدون پرسش وارد بهشت مي شوند.
و به زيد بن حارثه فرمود: کشته راه خدا و به دار آويخته شده در امت من و ستمديده خاندان من همنام اين است سپس فرمود: اي زيد نزديک من بيا تا نام تو دوستي تو را در دلم بيفزايد که تو همنام محبوب من از خاندانم هستي.
در اعيان الشيعه راجع به شخصيت جناب زيد آمده که حضرت محمد باقر عليه السلام فرمودند: زيد زبان گوياي من است.
در اوايل قرن دوم هجرت که هشام بن عبدالملک مروان به جاي پدر سلطنت مي کرد خالد بن عبدالملک بن حارث حاکم و فرماندار مدينه بود. بر سر موقوفات اميرالمؤمنين عليه السلام ميان زيد بن علي بن الحسين عليهماالسلام و عبدالله بن حسن بن حسن عليه السلام نزاعي درگرفته بود تا آنجا که در حضور فرماندار مدينه به يکديگر ناسزا و اهانت روا داشتند.
خالد از اين نزاع سخت خوشنود بود و بسيار لذت مي برد که دو تن علوي به يکديگر ناسزا بگويند.
زيد به اين حقيقت پي برد و عوض آنکه با پسر عموي خود دربيفتد روي سخن خود را به فرماندار برگردانيد و به بهانه اين که از دست خالد فرماندار مدينه شکايت کند رو به سمت شام گذاشت و از دربار هشام تقاضاي ملاقات کرد.
هشام که مردي زشتروي و زشتخوي بود تا مي توانست او را به حضور نپذيرفت تا اين که زيد مطالب خود را در کاغذي نوشت و براي هشام فرستاد.
هشام در جواب نوشت که به وطن خود مدينه برگرد، زيد پيغام داد بخدا قسم به سوي حاکم تو در مدينه برنمي گردم تا اين که آخرالامر روزي هشام به او اجازه ورود داد چون وارد مجلس گرديد جايي به او ندادند که آن جناب بنشيند لذا پايين مجلس در صف نعال (پايين ترين موقعيت نشستن در قديم بيرون آستانه ي در. صف نعال: جايي که کفش ها را در آن جا مي گذارند.) نشست و رو کرد به هشام و فرمود: کسي بدون تقوي نمي تواند بزرگ شود و هر کس بزرگ شد تقواي او را بزرگ نمود پس اي هشام تو را وصيت مي کنم به تقوي.
هشام از روي بي اعتنايي به زيد گفت: به من خبر رسيده که هواي خلافت بر سر داري، کنيززاده را به مقام خلافت چه کار است؟!
زيد فرمود: مقام خلافت از مقام نبوت بالاتر نيست و خداوند اسماعيل را کنيززاده بود به مقام پيغمبري انتخاب نمود و از نسل او جد ما که خاتم النبيين صلي الله عليه و آله و سلم است بوجود آمد. هاشم در غضب شد و امر کرد زيد را از مجلس بيرون برند و از حدود شام خارج کنند، چون خواستند زيد را از مجلس خارج کنند رو کرد به هشام و فرمود:
لم يکره قوم خط حر السيوف الا ذلوا يعني هيچ قومي تيزي شمشيرها را ناخوش نداشت مگر آن که ذليل و خوار شدند.
هشام گفت: مردم گمان مي کنند که اين خاندان تمام مي شوند به خدا قسم قومي که مثل زيد در بين آنها باشد هرگز تمام و ذليل نخواهند گرديد پس به امر هشام زيد را از نواحي شام خارج نمودند و زيد به کوفه رفت و حرکت عليه خليفه را شروع کرد.
از مردم زود آشنا و سست عهد کوفه چهل هزار نفر مرد مسلح با او بيعت کردند و قسم خوردند روز غره ماه صفر در رکاب زيد بر ضد يوسف بن عمر والي کوفه برخيزند.
زيد آن شب را در خانه معاوية بن اسحق بن زيد بن حارثه انصاري به روز رسانيد و دستور داد که به هنگام سحر بر بام خانه آتشي بيفروزند و بدين علامت بيعت کنندگان به مرگ از اقدام زيد خبردار شوند شعله آتش از بام خانه معاوية بن اسحاق زبانه کشيد و زيد بن علي تا تيغ آفتاب در انتظار بيعت کنندگان سرپا ماند اما از چهل هزار نفر بيش از پانصد نفر حضور نيافتند ولي از آن طرف يوسف بن عمر با ارتش عظيم به عزم دستگيري زيد به خانه معاوية بن اسحق حمله کرد و از چهار طرف آن را محاصره نمود.
زيد با ياران اندک خويش تا آخرين نفر جنگيد و سرانجام با ضربت تيري که بر پيشاني مقدسش نشست از پاي درآمد اما مردم نگذاشتند که پيکر نيمه جانش به دست والي کوفه بيفتد بي درنگ برداشتند و به خانه يکي از دوستانش رساندند.
زيد در آن جا بدرود حيات گفت و جنازه اش را محرمانه در مجراي يک نهر به خاک سپردند. والي کوفه که سخت در جستجوي زيد تلاش مي کرد بالاخره قبر مکتوم زيد را پيدا و نبش قبر کرد و زيد را بيرون آورد و سرش را بريد و به شام فرستاد و تن بي سر آن شهيد بزرگ را در کناسه کوفه به دار کشيد و سالها جنازه بر بالاي دار بود تا به دستور وليد بن يزيد بن يوسف بن عمر آن را سوزانده و خاکسترش را بر باد دادند.
آن چه از مراجعه به متون معتبر بدست مي آيد اين است که جناب زيد مردي بزرگ متعهد و پيرو امامت بود و مدعي امامت نبود بلکه آن عبد صالح خدا و شيعه شجاع فدايي اصلاحات شد. روحش شاد و راه خونين و مقدس دفاع از حريم ولايت او پر رهرو باد.زيد بن مجنون از زائرين مرقد حضرت سيدالشهداء عليه السلام و از شيعيان بزرگوار عصر متوکل بود.
فضاحت اعمال متوکل، خليفه مشهور و سفاک عباسي نسبت به قبور کربلا در همه بلاد پخش گرديد تا به آفريقا رسيد. زيد مجنون، که فردي عالم و فاضل و اديب بود و در مصر اقامت داشت، شنيد که متوکل با کمال وقاحت دستور داده است قبر امام حسين عليه السلام را خراب کرده و در آن زراعت نمايند و آثار
قبر را از بين ببرند و از نهر علقمه آب بر آن جاري سازند و مردم را از زيارت بازدارند. از اين خبر ناگوار بسيار ناراحت شد و حزن شديدي به وي دست داد، به طوري که حادثه ي کربلا را براي وي تازه کرد. لذا با پاي پياده مصر را به قصد زيارت امام حسين عليه السلام ترک گفت و بيابانها، کوهها و دره ها را پيمود تا به کوفه رسيد و با بهلول عالم ملاقات کرد. سپس به سال 237 به قصد زيارت قبر امام حسين عليه السلام به اتفاق هم از کوفه خارج شدند تا به نينوا رسيدند.
در آن جا ديدند آبي را که به قبر مي بندند، با فاصله اي گرداگرد قبر مي ايستد و قطره اي از آن به طرف قبر نمي آيد و گاوهايي هم که زمين را شيار مي زنند به قبر نزديک نمي شوند!
زيد به بهلول نگاه کرد و اين آيه را تلاوت نمود: «يريدون ان يطفئوا نور الله بأفواههم و يابي الله ان يتم نوره و لو کره الکافرون».
يعني: آنها مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولي خدا جز اين نمي خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!
سپس اشعار بسامي را زمزمه کرد:
تالله اذا کانت بنوامية قدانت           قتل ابن بنت نبيها مظلوما
مردي که سالها در آن جا مأمور کشت و زراعت بود، پيش زيد آمد و گفت: تو از کجا آمده اي؟ زيد جواب داد: از مصر. کشاورز گفت: براي چه آمده اي؟ من بسيار مي ترسم که تو را بکشند. زيد سخت گريست و گفت: شنيدم که قبر فرزند پيغمبر را خراب کردند و در آن کشت و زرع مي کنند!
در اين هنگام مرد کشاورز خود را بر قدمهاي زيد انداخت و در حالي که آنها را مي بوسيد، گفت: پدر و مادرم به قربانت، از لحظه اي که تو را ديده ام قلب من نوراني شده است. خدا را شاهد مي گيرم که من سالهاست در اين سرزمين زراعت مي کنم و در اين مدت هر گاه آب بر قبر امام حسين عليه السلام مي بستم آب مي ايستاد و بالاي هم چين مي زد و حيران مي ماند و دور مي زد و قطره اي از آن به قبر مطهر نزديک نمي گرديد، و من گويا تا حال مست بودم و اينک به برکت         قدمهاي تو بيدار شدم!
زيد و مرد کشاورز لختي با هم گريستند و سپس کشاورز گفت: من الان به شهر سامرا پيش متوکل مي روم و حقايق را به وي مي گويم، چه مرا بکشد و چه رها سازد.
آن کشاورز از ماجراي شگفت پرده برداشت. متوکل از شنيدن حرفهاي وي چنان در خشم رفت و دستور داد مرد زارع را کشتند و آن گاه طناب به پاهايش بسته در کوچه و بازار کشيدند و سپس به دار آويختند.
زيد مجنون روزها به انتظار نشست تا مرد کشاورز را از دار پايين آوردند. و به مزبله انداختند. آن گاه آمد جنازه ي او را در برگرفت به دجله برد و غسل داد و کفن کرد و بر آن نماز خواند و به خاک سپرد و سپس نيز سه روز کنار قبر وي نشست و قرآن تلاوت کرد.
در اين هنگام چشمش به جنازه اي افتاد که مردم بر وي نوحه سرايي مي کردند و او را با اضطراب و ناراحتي شديد تشييع مي نمودند. پرسيد که اين مرده کيست که اين قدر پرچم سياه به دست مردم است و دسته جات زياد او را تشييع مي کنند؟!
گفتند: وي کنيز حبشي متوکل است که نام وي ريحانه بوده و بسيار مورد علاقه متوکل قرار داشته است! سپس او را دفن کردند و در مقبره ي وي فرش انداختند و عطر پاشيدند و قبه اي عالي بر فراز آن بر پا کردند!
زيد مجنون که اين صحنه را ديد خاک بر سر خود ريخت و ناله از دل برآورد و گفت:
قبر پسر پيغمبر را ويران مي کنند، ولي براي يک کنيز زنازاده قبه و بارگاه بنا مي کنند!
و آن قدر گريست که مردم به حال او رقت آوردند. روزي اشعار زير را سرود و سپس به دست يکي از درباريان داد:
أيحرث بالطف قبر الحسين          و يعمر قبر بني الزانيه؟!

همين که اشعار وي در حضور متوکل خوانده شد، سخت در غضب شد و زيد را احضار کرد. زيد با سخناني که در توبيخ و وعظ متوکل گفت او را بيش از پيش ناراحت کرد، به طوري که دستور به
قتل او داد. نيز در همين لحظه در باب حضرت علي عليه السلام از وي پرسيد و از اين سؤال، منظوري غير از تحقير نداشت. زيد گفت: به خدا قسم، تو مقام علي و حسب و نسب او را نمي شناسي. به خدايم سوگند، فضل او را انکار نمي کند مگر کافر شکاک و با علي دشمن نمي شود مگر منافق و دروغگو. و آن قدر از فضايل علي عليه السلام سخن گفت که متوکل فرمان داد او را به زندان بردند.
وقتي که شب تاريکي خود را گسترانيد، مردي که ديده نمي شد پيش متوکل آمد و با پاي خود او را زده و گفت: زيد را آزاد کن و الا هلاکت مي کنم!
متوکل، وحشت زده، برخاست و خود به زندان آمد و زيد را آزاد ساخت و به وي خلعت بخشيد و گفت: هر چه مي خواهي از من بخواه، که از دادن آن دريغ نخواهد شد.
زيد گفت: من از تو فقط تعمير قبر امام حسين عليه السلام و عدم تعرض به زوار او را مي خواهم. متوکل قبول کرد و زيد، شاد و مسرور، از نزد او بيرون آمد. او يکايک شهرها را مي گشت و اعلان مي کرد هر کس اراده ي زيارت امام حسين عليه السلام را دارد بدون وحشت به کربلا برود. و بعد از اين جريان، مدت ده سال قبر امام حسين عليه السلام از اعمال شنيع متوکل بدکار محفوظ ماند و مردم بدون هراس براي زيارت به کربلا مي رفتند.زيد بن معقل جعفي اصالتش يمني و از تيره ي جعفي قبيله مذحج و احتمالا ساکن کوفه بوده است.
او از اصحاب امام حسين عليه السلام و گويا مجهول الحال بوده و در بعضي از نسخ بدر بن معقل منذر بن مفضل هم ناميده اند که همگي يک نفر هستند.
و در زيارت ناحيه و رجبيه جزو شهداي کربلا محسوب شده: «السلام علي زيد بن معقل الجعفي».
جعفي: منسوب به «جعف» تيره اي از قبيله ي مذحج. قبيله اي از عرب قحطان. (يمن، عرب جنوب)زيد بن ورقاء عنصر خبيثي که روز عاشورا، همراه حکيم بن طفيل، در نخلستاني اطراف فرات کمين کرده و بر عباس «ع » هنگام آب آوردن به خيمه ها حمله کردند.دست راست عباس در اين کمين از کار افتاد و شمشير را به دست چپ گرفت و اين رجز را مي خواند:«و الله ان قطعتموا يميني» (1) .پاورقي(1) بحار الانوار، ج 45، ص 40.زيد شهيد او از راويان واقعه ي عاشوراست. از نامبرده و «داوود بن عبيدالله»، سخنان پرشور فرزندان عقيل، بوسيله «عمرو بن خالد» روايت شده است.
«نجاشي» در کتاب خويش ضمن آوردن نام «عمرو بن خالد» مي گويد: او کتاب بزرگي داشت که «منقري» و ديگران آن کتاب را از او روايت کرده اند.
برخي از رجال شناسان او را از ياران امام باقر عليه السلام شمرده اند.زين العابدين يکي از القاب حضرت علي بن الحسين، امام سجاد عليه السلام است. پيشواي چهارم شيعيان، حضرت سجاد امام علي بن الحسين، زين العابدين عليه السلام فرزند سيدالشهداء عليه السلام در واقعه ي کربلا حضور داشت و به علت بيماري در خيمه بستري بود و همراه با اهل بيت، پس از شهادت امام حسين عليه السلام به اسيري رفت و با حالتي دشوار و غمبار، که غل و زنجير به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به کوفه و از آن جا به شام برده شد. در کاخ يزيد هم خطبه ي بسيار غرايي ايراد کرد که چهره ي يزيد افشا شد و مردم شام نسبت به ماهيت حادثه کربلا آگاه شدند. امام سجاد عليه السلام در سال 38 هجري در مدينه به دنيا آمد، در حادثه ي کربلا حدود 24 سال داشت، پس از شهادت پدر نيز مدت 35 سال امامت کرد. فرزند خردسال آن حضرت (امام باقر عليه السلام) نيز در کربلا بود.زين واژگون تعبيري است که بيشتر درباره ذو الجناح، اسب امام حسين «ع » به کار مي رود که پس از شهادت امام، با زين واژگون و يال پر خون و پريشان حال به طرف خيمه ها آمد.برگرفته از جمله اي در زيارت ناحيه مقدسه است که آمده است: «... فنظر النساء الي الجواد مخزيا و السرج عليه ملويا» (1) .پاورقي(1) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 298.زينب زينب کبري سلام الله عليها، پيامبر خون شهداي کربلا و همراه حسين «ع » در نهضت خونين عاشورا.حضرت زينب، دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا «ع » در سال پنجم هجري، روز 5 جمادي الاولي در مدينه، پس از امام حسين «ع » به دنيا آمد.از القاب اوست: عقيله بني هاشم، عقيله طالبيين، موثقه، عارفه، عالمه، محدثه، فاضله، کامله، عابده آل علي.زينب را مخفف «زين اب » دانسته اند، يعني زينت پدر.
امام حسين «ع » هنگام ديدار، به احترامش از جا برمي خاست.زينب کبري، از جدش رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا «ع » حديث روايت کرده است. (1) اين بانوي بزرگ، داراي قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد و ورع، عفاف و شهامت فوق العاده بود. (2) شوهرش، عبدالله بن جعفر (پسر عموي خودش) بود.از اين ازدواج، دو پسر حضرت زينب به نامهاي محمد و عون، در کربلا به شهادت رسيدند.
وقتي امام حسين «ع » پس از امتناع از بيعت با يزيد، از مدينه به قصد مکه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند، همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا، نقش فداکاريهاي عظيم زينب، بسيار بود.سرپرست کاروان اسيران اهل بيت و مراقبت کننده از امام زين العابدين «ع » و افشاگر ستمگري هاي حکام اموي با خطبه هاي آتشين بود.زينب، هم دختر شهيد بود، هم خواهر شهيد، هم مادر شهيد، هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفر اسارت، در کوفه و دمشق، خطابه هاي آتشيني ايراد کرد و رمز بقاي حماسه کربلا و بيداري مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز، در مجالس ذکري که براي شهداي کربلاداشت، به سخنوري و افشاگري مي پرداخت.وي به «قهرمان صبر» شهرت يافت.
در سال 63 و به نقلي 65 هجري درگذشت.قبرش در زينبيه (در سوريه کنوني) است. برخي نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در کتاب «خيرات الحسان » آمده است: در مدينه قحطي پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبدالله بن جعفر به شام کوچ کردند و قطعه زميني داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجري در گذشت و در همان مکان دفن شد. (3) .
صبح ازل طليعه ايام زينب است              پاينده تا به شام ابد نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چو دوختند          زيبنده آن لباس بر اندام زينب است
بارزترين بعد زندگي حضرت زينب، همان پاسداري از فرهنگ عاشورا بود که با خطابه هايش، پيام خون حسين «ع » را به جهانيان رساند.در اين زمينه، نوشته ها و سروده هاي بسياري است، از جمله اين شعر:
سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود             کربلا در کربلا مي ماند اگر زينب نبود
چهره ي سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ           پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود
چشمه ي فرياد مظلوميت لب تشنگان            در کوير تفته جا مي ماند اگر زينب نبود
زخمه ي زخمي ترين فرياد، در چنگ سکوت            از طراز نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ           در گلوي چشمها مي ماند اگر زينب نبود
ذو الجناح داد خواهي، بي سوار و بي لگام          در بيابانها رها مي ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب            پشت کوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود (4) .
خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر، خطاب به او چنين سرود: «يا هلالا لما استتم کمالا...» بعدها هم در سوگ حسين «ع » اشعاري سرود، با اين مطلع: «علي الطف السلام و ساکنيه...»: سلام بر کربلا و برآرميدگان آن دشت، که روح خدا در آن قبه ها و بارگاههاست.جانهاي افلاکي و پاکي که در زمين خاکي، مقدس و متعالي شدند، آرامگاه جوانمرداني که خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند.سرانجام، گورهاي خاموششان را قبه هايي افراشته در برخواهد گرفت، و بارگاهي خواهد شد، داراي صحنهاي گسترده و باز...پاورقي(1) الحسين في طريقه الي الشهاده، ص 65.
(2) درباره مقامات معنوي زينب و ويژگيهايش، ر.ک: «الخصائص الزينبيه‏» از سيد نور الدين جزايري.
(3) درباره زندگينامه حضرت زينب، از جمله ر.ک: «بطلة کربلا» عايشه بنت الشاطي، که با نام‏ «زينب، بانوي قهرمان‏ کربلا» به قلم حبيب الله چايچيان و مهدي آيت الله زاده ترجمه شده است.
(4) قادر طهماسبي (فريد).زينبين دو زينب.اصطلاحا به حضرت زينب و حضرت ام کلثوم، دختران امير المؤمنين «ع » گفته مي شود که در کربلا حضور داشتند.اين کلمه از باب تغليب يک اسم بر ديگري است، آنگونه که به امام حسن و امام حسين هم «حسنين » گفته مي شود.زينبيه

جايي که به حضرت زينب «ع » منسوب باشد.آنگونه که به جاي منسوب به امام حسين «ع »، «حسينيه » گفته مي شود.مکانهايي که با اين عنوان و به ياد حضرت زينب در شهرهاي مختلف مي سازند و براي برپايي محفلهاي عزاداري يا مجالس ديني براي بانوان، و گاهي هم به عنوان دار الايتام مورد استفاده قرار مي گيرد، از آن جهت که آن بانوي قهرمان، پس از عاشورا يتيمان ابا عبدالله الحسين «ع » را در سفر اسارت سرپرستي و نگهداري مي کرد.مرقد زينب کبري «ع » نيز که در شام قرار دارد به همين نام «زينبيه » شهرت دارد که تا دمشق مقداري فاصله دارد و زيارتگاه عاشقان عترت پيامبر «ص » است. البته در مورد مدفن حضرت زينب، اقوال ديگري نيز وجود دارد.




منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
رسول خدا صلی الله علیه و آله :
من عائده ، حرم الله علیه رایحة الجنة.
کسى که با او ( حسین ) عناد ورزد ، خداوند رایحه بهشت را بر او حرام گرداند. .
کتاب بحار الانوار 35/405 و احقاق الحق 9/202
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI