ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287251 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 40 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا دايره المعارف جامع عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

دايره المعارف جامع عاشورا
اصطلاحات عاشورايي شروع شده با «ر»

رأس الحسين

حرم و بقعه اي که مدفن سر مطهر سيد الشهداست، يا مکاني که سر آن حضرت به آنجا هم برده شده است.به اين نام، دو محل يکي در شام و ديگري در مصر وجود دارد.در شام در عسقلان مسجدي بزرگ و ضريحي عظيم است که مردم آنجا را زيارت کرد تبرک مي جستند. (1) به نوشته سيد محسن امين: محلي در کنار مسجد جامع اموي در دمشق، که گويا محل نگهداري سر مطهر سيد الشهدا در ايام يزيد بوده و در خزانه آن ملعون نگهداري مي شده است. (2) همچنين وي مي نويسد: (در سفرنامه خويش) در مصر، زيارتگاه با شکوه و مقدسي است که مردم مصر، معتقدند سر ابا عبدالله الحسين در آنجا مدفون است و خلفاي مصر، آن را از شهر عسقلان (در فلسطين) آورده و طي مراسمي در مصر دفن کرده اند.در همين زمينه در «اعيان الشيعه » مي نويسد: بنا به قول برخي، يکي از خلفاي فاطمي در مصر، ماموراني به عسقلان (بين مصر و شام) فرستاد و سري را برايش آوردند و گفت که سر حسين «ع » است.آن را به مصر آوردند و در محلي که الآن به نام مشهد يا مسجد راس الحسين معروف است دفن کردند.مردم مصر به اين محل علاقه نشان مي دهند و زن و مرد دسته دسته به زيارت آن مي روند و مراسم دعا و تضرع در آنجا مي گيرند.البته در اين که آن سر، سر امام حسين «ع » بوده، ترديد وجود دارد. (3) اين مسجد، اکنون نيز در قاهره وجود دارد، محل تجمع و مرکز محافل ديني و قرآني، بويژه در شبهاي ماه رمضان است و در ميلاد امام حسين «ع » هزاران نفر آنجا گرد مي آيند و حتي دست توسل به سوي خداي حسين «ع » دراز کرده و به برکت آن مکان، بيماران و گرفتاران شفا و نجات مي يابند.پاورقي(1) آثار البلاد و اخبار العباد، قزويني، ص 278 (چاپ امير کبير).
(2) اعيان الشيعه، ج 1، ص 627.
(3) همان.

راشد بن اياس بن مضارب

وي فرزند «اياس بن مضارب» بود. دو روز قبل از تعيين تاريخ قيام از جانب مختار بن ابوعبيد ثقفي و ابراهيم بن مالک اشتر، يعني روز دوشنبه، دوازدهم ربيع الاول سال 66 ه.ق شهر کوفه حکومت نظامي شد. و شهر، چهره اي ديگر به خود گرفت. اياس بن مضارب نيروهاي خود را در شهر بسيج و به فرمان ابن مطيع، اعلام حکومت نظامي کردند. اياس، رييس شهرباني و جمعي از شرطه ها و پليس، در مرکز شهر مستقر شدند و اياس و فرزند راشد را به فرماندهي جمعي ديگر از نيروهاي پليس به طرف «کناسه» فرستاد و تعدادي را به طرف بازار، و خلاصه ي گزارش کار خود را به استاندار ارائه داد و پيشنهاد کرد که: هر يک از مراکز مهم و ميدانهاي حساس شهر را با نيروهاي مسلح خود، تحت فرماندهي سران محلي و وابسته ي خود، به کنترل درآورد.
پس از کشته شدن اياس بن مضارب به فرمان «ابراهيم بن اشتر»، ابن مطيع که اوضاع کوفه را جدي و خطرناک ديد، بلافاصله اياس، رييس پليس مقتول را به جاي پدرش نصب کرد و پست راشد را که نگهباني از بازار بود، تحويل شخص ديگري داد.رافع غلام «عمرو بن الحمق» و از شهداي روز عاشوراست.رافع بن عبدالله غلام جناب مسلم بن کثير الازدي. از صالحان و رزم آوران و از شيعيان کوفه که پس از شنيدن خبر ورود امام به کربلا خود را به امام رسانيد و آن حضرت را در روز عاشورا ياري نمود و بعد از اقامه نماز ظهر در روز عاشورا پس از مسلم بن کثير به شهادت رسيد.راهب قريش او همان «ابوبکر مخزومي» يکي از فقهاي هفتگانه و از کساني بود که از روي خيرخواهي و نصيحت، از امام حسين عليه السلام خواست که به سوي عراق نرود.راهب مسيحي نگهدارنده ي سر مطهر سيدالشهدا عليه السلام بود. در يکي از منزلگاههاي راه شام، کاروان اسراي اهل بيت به محلي رسيدند که «قنسيرين» نام داشت. در آن منزل ديري بود که راهبي در آن به عبادت مشغول بود. نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسين عليه السلام افتاد که نور از آن به آسمان مي رفت. با ديدن اين صحنه، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگهداشت. شب هنگام، راهب از آن سر مقدس، شگفتيها و کراماتي ديد و به برکت آنها مسلمان شد. به گفته ي نير تبريزي:
دير ترسا و سر سبط رسول مدني              واي اگر طعنه به قرآن زند انجيل و زبور
اين دير هم اکنون در منطقه راه سوريه به لبنان موجود است و بر يک بلندي مشرف به جاده قرار دارد.رباب رباب، دختر امرء القيس بن عدي، همسر سيد الشهدا «ع » و مادر سکينه و علي اصغر (عبدالله). او در سفر کربلا حضور داشت و همراه اسيران به شام رفت، سپس به مدينه بازگشت و مدت يک سال براي سيد الشهدا «ع » عزاداري کرد و مرثيه هايي هم در سوگ آن حضرت سرود. خواستگاراني از اشراف و بزرگان قريش را رد کرد و حاضر نشد با کسي ازدواج کند.در سوگ ابا عبدالله «ع » پيوسته گريان بود و زير سايه نمي رفت، از فرط گريه و اندوه بر شهادت حسين «ع » يک سال بعد (در سال 62 هجري) جان باخت. (1) ازجمله سروده هاي او در شهادت امام حسين «ع » ابياتي است که اينگونه شروع مي شود:
ان الذي کان نورا يستضاء به              في کربلاء قتيل غير مدفون
سبط النبي جزاک الله صالحة              عنا و جنبت خسران الموازين... (2) .
حسين بن علي «ع » نيز به اين همسر با فضيلت و ادب و دخترش سکينه و خانه اي که اين دو را در بر گرفته باشد، محبت داشت و مي فرمود:
لعمرک انني لاحب دارا               تحل بها سکينة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالي             و ليس لعاتب عندي عتاب (3) .
به جانت سوگند، خانه اي را که سکينه و رباب در آن است دوست دارم. اين دو را دوست دارم و همه ثروتم را در اين راه مي بخشم و جايي براي ملامت هم نيست.پاورقي(1) ادب الطف، شبر، ج 1، ص 63، کامل، ابن اثير، ج 2، ص 579.
(2) اعيان الشيعه، ج 6، ص 499.
(3) همان.رباب بنت امرؤالقيس بن عدي همسر گرامي امام حسين عليه السلام. ايشان مادر علي اصغر و سکينه عليهماالسلام بودند. گفته شده که رباب بر قبر حسين عليه السلام يک سال اقامت و عزاداري نمود و چون به مدينه برگشت از شدت ماتم درگذشت. رباب همسر حسين عليه السلام - دختر امرؤالقيس و مادر سکينه - در واقعه ي کربلا همراه بود، و او را با اسراي ديگر به شام روانه کرده بودند و چون وارد شهر مدينه شد. اشراف قريش يکي بعد از ديگري از او خواستگاري کردند. او گفت: من بعد از امام حسين عليه السلام کسي را شوهر نمي دانم و اختيار نمي کنم. او مدت يکسال زير آسمان زيست و حاضر نشد در خانه سرپوشيده و زير سقف زندگاني کند و از فرط حزن و اندوه جان سپرد.
رباب عليهاالسلام در سال 62 هجري از دنيا رحلت نمود. حسين بن علي عليه السلام به اين همسر بافضيلت و ادب و دخترش سکينه محبت داشت و مي فرمود:
لعمرک انني لاحب دارا              تحل بها سکينة و الرباب
احبهما و ابذل جل مالي            و ليس لعاتب عندي عتاب
او از افضل زنان بود و بعد از شهادت آن حضرت مدت يک سال زنده بود و در اين مدت هرگز به زير سقف نرفت و همواره گريست. بعد از حضرت حسين عليه السلام، اشراف از او خواستگاري کردند لکن وي نپذيرفت. سکينه بنت الحسين از همين بانو است. اشعاري در رثاي سالار شهيدان از او نقل شده که اين ابيات از آن جمله است:
ان الذي کان نورا يستضاء به              بکربلاء قتيل غير مدفون
من لليتامي و من للسائلين و من       يغني و يأوي اليه کل مسکين
همانا نوري که به همه جا پرتو مي افکند در کربلا شهيد شد و بي دفن بر زمين ماند.
کسي که پناه يتيمان و نيازمندان بود و هر درمانده اي به او پناه مي برد.ربة خدر القدس نگهدارنده ي پرده ي قداست. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهاالسلام.ربيع بن تميم او شهادت «عابس شاکري» را گزارش مي کند و از کساني است که در روز عاشورا شاهد آن رويدادهاي جانسوز بود.ربيعة الفضل دختر فضل و کمال. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهاالسلام.ربيعة بن خوط بن رئاب ربيعه از شعراي مخضرمين است. در تاريخ ابن عساکر آمده که ربيعه درک مصاحبت رسول خدا را نموده و در الاصابه ابن حجر او را از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام در روز«ذي قار» مي شمرد. او نيز که از بزرگان و از دلير مردان است از کوفه به ياري ابي عبدالله شتافت و در روز عاشوراي حسيني پس از نبرد با دشمن به فيض شهادت نايل گشت.ربيعة بن مخارق غنوي وي به همراه حصين بن نمير، شرحبيل بن ذي الکلاع حميري، ادهم بن محرز باهلي و جبله بن عبدالله خثعمي که همه از دشمنان سرسخت اهل بيت عليه السلام بودند، تحت فرماندهي ابن زياد، در منطقه ي عين الوردة با نيروهاي توابين مواجه شدند و به نبرد با يکديگر پرداختند.
ربيعه در يکي از جنگها (عليه مختار بن ابوعبيد ثقفي) که فرماندهي لشکر شام را به عهده داشت، به هلاکت رسيد.
موسي بن عامر گويد: «نيروهاي شام پراکنده شده بود و من به «ربيعه بن مخارق» فرمانده خودمان رسيدم که افراد پراکنده بودند و اين فرمانده، پياده شده بود و فرياد مي زد: اي پيروان حق! و اي اهل اطاعت و شنوايي! به سوي من بياييد من «ابن المخارقم».
موسي گويد: «من که در آن هنگام جواني کم سن و سال بودم، از ترس فرمانده ايستادم که ناگهان دو نفر از «شيعيان» به نامهاي عبدالله بن ورقاء اسدي و عبدالله بن ضمره عذري، بر فرمانده شام تاختند و او را به قتل رساندند».رثاء مدايح، جمع مدح و مديحه است، و مراثي، جمع مرثيه. «مدح »: ستايش، ثناي به صفات نيک، توصيف به نيکخويي، مدحت. (1) «مرثيه »: مرده ستايي، عزاداري، شرح محامد و اوصاف مرده، چکامه اي که در عزاي از دست رفته اي سرايند، در عزاي کسي شعر سرودن، گريستن بر مرده و بر شمردن و ذکر محاسن وي، سوگواري، روضه، مراسم عزايي که به ياد شهيدان راه دين و بخصوص در ايام محرم و به ياد واقعه کربلا بر پا کنند، اشعاري که در ذکر مصائب و شرح شهادت پيشوايان دين و بخصوص شهيدان کربلا سرايند و خوانند. (2) .
از جمله برنامه هايي که از سوي امامان معصوم مورد تشويق قرار گرفته تا از اين طريق، خاطره رشادتها و مظلوميتهاي شهداي کربلا و فرهنگ عاشورا زنده بماند، سرودن مدح و مرثيه است.قالب شعر، به لحاظ برخورداري از وزن و آهنگ و بعد عاطفي، مؤثرتر و ماندگارتر است.از اين رو بعنوان سلاحي مؤثر در دفاع از حق و ستايش راستي و راستان به کار گرفته شده است.در تاريخ شيعه، شاعراني برجسته همچون: فرزدق، عوف بن عبدالله، کميت، عبدالله بن کثير، دعبل، سيد حميري و... با زيباترين وجهي مفاخر و فضايل اهل بيت را ترسيم کرده و با سوزناکترين صورت، براي شهداي کربلا مرثيه سروده اند و مجموعه هاي معتبري نيز از اشعار شاعران شيعي گرد آمده است. (3) به بيان آيت الله خامنه اي: «با توجه به پايگاه بلند «شعر مسلکي » در قرنهاي اول و دوم هجري و ياد آوري اين نکته که شاعر متعهد به يک مسلک، برجسته ترين و مؤثرترين نقش را در ترويج گرايشهاي مسلک خود و تبيين هدفها و شعارهاي آن به کار مي برده است، طبيعي مي نمايد که حساب ويژه اي براي اظهارات و سروده هاي شاعران وابسته به جناحهاي سياسي در نظر گرفته آيد...». (4) .
سروده هاي موضعدار شاعران مکتبي در مدح و مرثيه ائمه و اهل بيت، بطور ضمني خلفاي جور و مظالم حکام غاصب را هم مورد انتقاد قرار مي داد. «در شعر مذهبي، نظرکلي بر نشر مبادي دين بود و احياي حقايق ايمان و زنده کردن دلها و جانها و جاري ساختن خون حماسه و تعهد در رگها و پي ها.از اين رو شاعران بزرگ شيعه هميشه براي حکومتهاي فاسد، خطري بزرگ محسوب مي شدند زيرا آنان در خلال مدح آل محمد «ص » حقايق دين و صفات لازم حاکم ديني را ياد مي کردند و با ذکر صفات اسلامي امامان و مقايسه و تحقير زمامداران، دلها را به حق و حکومت حق توجه مي دادند.» (5) اين شيوه و راه، برگرفته و الهام يافته از رهنمودهاي خود امامان بود که با سخن و عمل، با صراحت و کنايه، مدافع شاعران متعهد و مرثيه سرايان متقي و حق شعار بودند.در اين زمينه، حديث بسيار است، بويژه تاکيد ائمه نسبت به سرودن مرثيه درباره حسين «ع » باانگيزه «ذکر» و احياء ياد و گرياندن بر آن مصيبتها بيش از ديگر محورهاست.امام صادق «ع » فرمود: «من قال فينا بيت شعر بني الله له بيتا في الجنة » (6) هر کس که يک بيت شعر درباره ما بگويد، خداوند براي او خانه اي در بهشت بنا مي کند.نيز از آن حضرت است: «ما من احد قال في الحسين شعرا فبکي و آبکي به الا اوجب الله له الجنة و غفر له » (7) امام رضا «ع » نيز به دعبل توصيه مي کند که درباره حسين «ع » مرثيه بسرايد و بدين وسيله ائمه را ياري کند: «يا دعبل! ارث الحسين عليه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حيا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت » (8) .
اين تاکيدات، بوضوح نشان دهنده خط حمايتگرانه ائمه از شعر و مرثيه اي است که در احياء حادثه کربلا و فضايل سيد الشهدا و مناقب و مظلوميتهاي او باشد.عالمان بزرگ شيعه نيز در تبعيت از روش و سيره ائمه، همين موضع و عمل را داشته اند. (9) روشن است که حرکت در چنين خطي، هميشه براي شاعران اهل بيت، مشکل داشته و اغلب، تحت تعقيب يا در زندان به سر مي بردند.اين خط مقدس، که انتقال فرهنگ شهادت را به آيندگان در برداشت، همچنان ادامه داشته است، تاکنون.به کمک مراثي، احساسها و عواطف برانگيخته مي شد و اشک، که زبان گوياي دل بود، پايبندي انسان متعهد را به خط حسيني و کربلايي تثبيت مي کرد.نکاتي را هم درباره اشعار مدح و مرثيه بايد مراعات کرد:
1-محتواي اشعار، بايد از متانت، دقت، اعتبار و استناد برخوردار باشد و ازحرفهاي سست و بي مدرک، يا دروغ و جعليات و مطالب ضعيف و احيانا وهن آميز نسبت به معصومين، بشدت بايد پرهيز کرد.
2-از آنجا که شعر مدح و مرثيه، عامل انتقال فرهنگ است، بايد سطح آن بالا و ارزشمند و عميق باشد تا به جامعه اسلامي و هواداران ائمه، بينش و بصيرت و عمق در فهم و فکر بدهد.
3-اشعار مراثي و مدايح، در عين حال که بايد استوار و محکم باشد، نبايد چنان مغلق و پيچيده شود که براي شنوندگان و خوانندگان، گويايي و رسايي خود رااز دست بدهد و نتواند با عامه خلق، ارتباط برقرار کند.
4-به بهانه ديني و مذهبي بودن شعر مدح و مرثيه، نبايد اجازه داد که شعرهاي ضعيف و سست و فاقد قوت ادبي و صلاحيت شعري رواج يابد.مدايح ومراثي، بايد در نهايت قوت شعري باشد، آنگونه که در آثار بزرگان پيش کسوت عصر ائمه و دوره هاي بعد، در مرثيه ديده مي شود.
5-شاعران مديحه سرا و مرثيه سرا، بايد با درک اهميت و والايي مکانت خويش، در حد مطلوب خلوص و تقوا و مناعت طبع و ثبات قدم و عقيده و عشق وولاي به اهل بيت عصمت باشند و بدانند که شجره نامه آنان به کميت ها ودعبل ها مي رسد و اگر بخواهند مشمول دعاي ائمه «ع » باشند، بايد شايستگي فکري و خطي و عملي و اخلاقي آن را در خويش فراهم آورند.
6-شاعر اهل بيت، بايد هميشه با توجه به زمان و مکان و شرايط، رسالت اجتماعي و تعهد شيعي خود را به اثبات برساند و سروده هايش داراي «پيام » و «جهت » باشد.
7-خوب سرودن درباره ائمه «ع »، نياز به غناي فکري و معلومات عميق شاعردارد.بنابر اين شاعران مرثيه سرا بايد بشدت اهل مطالعه در متون و منابع باشندو شور و شعور را در شعر خويش در آميزند و پخته، پر مطلب و مايه دار بسرايند. (10) نوحه
بيان مصيبت، گريه کردن با آواز، آواز ماتم، شيون و زاري، مويه گري، زاري بر مرده، شعري که در ماتم و سوگواري با صوت حزين و ناله و زاري خوانند، اعم از سوگواري براي کسي که تازه مرده، يا براي امامان شيعه. (11) ترکيبات ديگر آن عبارت است از: نوحه آراستن، نوحه ساختن، نوحه سرودن، نوحه خواني.نوحه گري بر مرده، رسم جاهليت بوده است و کاري مکروه است، (12) مگر براي معصومين «ع » که نوحه و گريه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضيلتها و احياي ياد اسوه هاي کمال است و خود امامان بر سيد الشهدا «ع » مي گريستند و امر به نوحه خواني مي کردند.بر جعفر طيار و حمزه سيد الشهدا نوحه خواني شد.آنچه که از کراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه گري و زشت بودن اجرت نوحه گر در روايات ياد شده، ناظر به نوحه گريهاي جاهلي است که آميخته به باطل و گاهي حرام بود. (13) .
در فرهنگ عزاداري براي امام حسين، نوحه به نوعي خاص از شعر مرثيه مي گويند که در مجالس به صورت جمعي اجرا مي شود. «اشعار نوحه را براي سينه زدن مي ساختند، يکي نوحه مي خواند و ديگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه خوان سينه مي زدند.ولي اشعار مرثيه را با آهنگ در مجالس سوگواري براي به گريه افکندن و اظهار تاسف شنوندگان بر قتل شهداي کربلا مي خواندند و عنوان روضه نداشت.»، (14) «... از معروفترين شعراي عصر قاجار که مرثيه و نوحه ساخته اند، مي توان يغماي جندقي و وصال شيرازي را نام برد». (15) .
اين شيوه در بين عربها هم متداول است و سبک مرثيه سرايي و نوحه خواني بر سالار شهيدان مخصوص است.با توجه به گستردگي اين مراسم و رواج آن در طول سال، حتي در سوگ امامان ديگر، ضرورت دارد که سروده هاي ناب و نوحه هاي صحيح و دور از تحريفها و دروغها پديد آيد و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نيز ترويج گردد و نوحه خوانان نيز، بيش از هدف قرار دادن گريه، نشر فضيلتهاي اهل بيت را هدف قرار دهند. (16) .عزاداري
برپا داشتن مراسمي به ياد سيد الشهدا «ع » در ايام مختلف، بويژه دهه محرم و روزعاشورا.اين عمل، که زنده نگهداشتن هدف حسيني و فرهنگ عاشوراست، مورد تشويق بسيار اولياء دين است و خود معصومين، در راه اقامه عزاي حسيني، مي کوشيدند. (17) زيرا عزاداري، بصورت گريه، برپايي مجالس ذکر، سرودن مرثيه، گرياندن، نوحه خواني و... احياء خط ائمه و تبيين مظلوميت آنان است.امام باقر «ع » در زمينه برپايي عزا در خانه ها براي امام حسين «ع » مي فرمايد: «ثم ليندب الحسين و يبکيه و يامر من في داره بالبکاء عليه و يقيم عليه و يقيم في داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا في البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين.» (18) (به کساني که روز عاشورا نمي توانند به زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مي دهند) بر حسين «ع »، ندبه و عزاداري و گريه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگريند و در خانه اش با اظهار گريه و ناله برحسين «ع »، مراسم عزاداري برپا کنند و يکديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويي درسوگ حسين عليه السلام در خانه هايشان ملاقات کنند.
سنت عزاداري، با برخورداري از عشق و محبتي که از امام حسين «ع » در دلها بوده و هست، تبديل به يک برنامه گسترده و مردمي و مقدس شده است و هرگز سستي و خاموشي ندارد و به برکت آن، اقشار بسياري با امام حسين «ع » و دين و فرهنگ عاشورا آشنا مي شوند.فراز و نشيبهاي زيادي بر سوگواري بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاه که شيعيان، قدرت و حکومتي يافته اند، در ترويج و توسعه آن کوشيده اند. «در زمان پادشاهي آل بويه، در دهه اول محرم، شيعيان به عزاداري حضرت سيد الشهدا قيام نمودند... معز الدوله، اولين کسي است که فرمان داد که مردم بغداد در دهه اول محرم، سياه بپوشند و بازارها را سياهپوش کنند و به مراسم تعزيه داري حضرت سيد الشهدا قيام نمايند.بستن دکانها و منع طباخي و تعطيل عمومي در روز عاشورا از طرف معزالدوله ديلمي در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل سلطنت سلسله سلجوقي در آن شهر معمول بود.اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام کشورهاي اسلامي قلمرو آنها مرسوم وبرقرار بوده است.» (19) .
رمز جاودانگي نهضت حسيني نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده است.امام خميني «قدس سره » فرمود: «الان هزار و چهار صد سال است که با اين منبرها، با اين روضه ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها، ما را حفظ کرده اند، تا حالا آورده اند اسلام را... هر مکتبي تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه کن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد، حفظ نمي شود... ما بايد براي يک شهيدي که از دستمان مي رود، علم بپا کنيم، نوحه خواني کنيم، گريه کنيم، فرياد کنيم...». (20) برپايي عزا براي سيد الشهدا، نوعي اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلوم است.اشک ريختن در سوگ ابا عبدالله «ع »، عامل تقويت حس عدالتخواهي و انتقامجويي از ستمگران و زمينه سازي براي تجمع نيروهاي پيرو حسين «ع » در خط دفاع از حق است.عزاداري براي شهيد، انتقال فرهنگ «شهادت » به نسلهاي آينده است.به تعبير شهيد مطهري: «در شرايط خشن يزيدي، در حزب حسينيها شرکت کردن و تظاهر به گريه کردن بر شهدا، نوعي اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت، نوعي از خود گذشتگي است.اينجاست که عزاداري حسين بن علي «ع » يک حرکت است، يک موج است، يک مبارزه اجتماعي است.» (21) . عزاداري، سبب مي شود که شور و عاطفه، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ايمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگهدارد و «مکتب عاشورا» بعنوان يک فکر سازنده و حادثه الهام بخش، همواره تاثير خود را حفظ کند.عزاداري، احياء خط خون و شهادت و رساندن صداي مظلوميت آل علي به گوش تاريخ است.عزاداران حسيني، پروانگاني شيفته نورند که شمع محفل آراي خويش را يافته، از شعله شمع، پيراهن عشق پوشيده اند و آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدن اند.نقش عزاداري در حفظ فرهنگ عاشورا مهم است.عميقترين پيوندها را از طريق آميختگي عقل و عشق و برهان و عاطفه که در کربلا تجسم يافته است، انتقال مي دهد.هم بر مظلوميت امام گريه مي شود و هم در سايه آن هدف امام حسين از نهضت و حرکت، شناخته مي شود.روضه هاي خانگي و دسته هاي عزاداري و هيئتهاي زنجير زني، پوشيدن لباس مشکي و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در بر پايي مجالس و نوحه خواني و سينه زني و... هر يک به نوعي سربازگيري جبهه حسيني است و اين پيوند قلبي را عمق و غنا مي بخشد.پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) لغت نامه، دهخدا.
(3) کتاب‏ «ادب الطف‏» در 10 جلد از جواد شبر، مجموعه‏اي است که به بررسي شعرا و اشعار قرن اول تا چهاردهم‏ پرداخته که پيرامون امام حسين‏ «ع‏» و حادثه عاشورا سروده‏اند.
(4) پيشواي صادق، ص 81.
(5) ادبيات و تعهد در اسلام، محمدرضا حکيمي، ص 274.
(6) وسائل الشيعه، ج 10، ص 467، بحار الانوار، ج 76، ص 291.
(7) رجال شيخ طوسي، ص 289.
(8) جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 567.درباره شعر دعبل، بويژه قصيده‏ «مدارس آيات‏» وي، ر. ک: الغدير، ج 2، ص 350.نيز براي آشنايي با زندگي شاعران برجسته‏اي چون کميت، دعبل، سيد حميري و... ر.ک: الغدير، ج 2، 3 و4.نمونه‏هايي از مرثيه‏هاي شاعران اهل بيت نيز در سفينة البحار، ج 1، ص 509، آمده است.همچنين در بحار الانوار، ج 45، ص 242، (باب ما قيل من المراثي فيه) و عوالم (امام حسين)، ص 543 تا 590.
(9) به بحث مستوفا و تحقيقي علامه اميني درباره شعر در تاريخ اسلام و ديدگاه پيامبر و ائمه‏ «ع‏» و علماي شيعه وجايگاه والاي شعراي متعهد شيعه نزد امامان و برخورد شايسته دين با شعر موضعدار، در «الغدير»، ج 2، ص 2 تا 24مراجعه کنيد.
(10) در اين زمينه ها، ر.ک: «ستودگان و ستايشگران» و «مديحت پردازان»، حوزه هنري.
(11) لغت‏نامه، دهخدا.
(12) بحار الانوار، ج 79، ص 88.
(13) به روايات مربوط به تعزيه و ماتم و نوحه در بحار الانوار، ج 79، ص 71 تا 113 مراجعه کنيد.
(14) موسيقي مذهبي ايران، ص 7.
(15) همان، ص 29.
(16) نگرشي به مرثيه سرايي در ايران، عبد الرضا افسري، بررسي گسترده‏اي از سابقه اين کار در ايران و انواع مرثيه‏سراييها دارد.
(17) تاريخچه عزاداري حسيني، ترجمه‏ «تاريخ النياحة علي الامام الشهيد» از سيد صالح الشهرستاني.
(18) کامل الزيارات، ص 175.کتاب‏ «زفرات الثقلين في ماتم الحسين‏»، محمد باقر محمودي، چند جلد، به مساله گريه‏ کردن اولياء خدا بر آن حضرت پرداخته و نيز مجموعه‏اي از مرثيه‏ها در سوگ سيد الشهدا «ع‏» را آورده است.
(19) موسيقي مذهبي ايران، حسن مشحون، ص 4.
(20) صحيفه نور، ج 8، ص 69 و 70.
(21) نهضتهاي اسلامي صد ساله اخير، شهيد مرتضي مطهري، ص 89.رجاء بن منقذ عبدي يکي از ده نفري بود که پس از شهادت حسين عليه السلام اسب بر بدن مطهرش تاختند. ابوعمرو زاهد مي گويد: به اين ده نفر نگاه کرديم، همه زنازاده بودند.
مختار، اين گروه را دستگير کرد و دستور داد همه را به پشت بخوابانند و با ميخهاي آهني دست و پايشان را به زمين کوبيد و دستور داد اسب ها با نعل آهنين، بر بدنهاي پليد آنان تاختند و آن قدر ادامه دادند تا به هلاکت رسيدند. سپس جسدهاي آنان را با آتش سوزانيد.رجز شعرهاي حماسي که جنگاوران در ميدانهاي نبرد مي خوانند. «رجز، نام يکي از بحور شعري عربي است که نوعي تحرک و رواني در آن است.در گذشته و دوران جاهليت، از اين وزن شعر، بيشتر در اشعاري که جنبه مبارزه، دشنام يا تفاخر داشته استفاده مي شده است.به کارگيري اين وزن و آهنگ در شعرهاي حماسي که مبارزان در ميدانهاي جنگ مي خواندند، سبب شده که به آن اشعار، رجز گويند.معمولا رجز، ابياتي کوتاه داشته و بصورت ارتجالي در ميدان سروده مي شده است.از اين رو گاهي هم خطاهاي دستوري و ادبي دارد.» (1) بيشتر افراد، هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه، اشعار شعراي عرب را که باحال و وضع آنان مطابق بود مي خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت، في البديهه در وصف و معرفي خويش شعر مي سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليري هاي خود و قبيله اش را در آن بيان مي کرد.رجز، هم براي تقويت نيرو و روحيه خود بود، هم براي ترساندن رقيب. «رجز، سرود نظامي رايج در آن دوره ها بود که جنگاوران در اثناء جنگ، آن را مي خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاي خويش مي باليدند و دشمنانشان را به کشتن و تار و مار کردن تهديد مي کردند.رجز در آن ميدانهاي نبرد، مانند يک سلاح پيکارمؤثر بود و رزم آوران همانگونه که بر شمشيرها و تيرها و نيزه ها اعتماد مي کردند، بر رجزهاي خود نيز تکيه مي کردند.» (2) .
در کربلا نيز، حسين بن علي «ع » و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاي نبرد، رجز مي خواندند.رجزهايي که اصحاب امام روز عاشورا مي خواندند، نمايانگر عقيده و هدفي که در راه آن از شهادت استقبال مي کردند و انگيزه جهادشان بود، که در چه راهي و براي چه هدفي است و نشان دهنده يقين، ثبات قدم، آگاهي و بصيرتشان بود.مثلا حضرت اباالفضل، گفته است:
و الله ان قطعتموا يميني             اني احامي ابدا عن ديني
که گوياي حمايت از آيين است.قاسم بن حسن «ع » رجز مي خواند که: «ان تنکروني فانا ابن الحسن...» عمرو بن جناده رجز مي خواند:
اميري حسين و نعم الامير             سرور فؤاد البشير النذير...
علي اکبر «ع » مي خواند:
انا علي بن الحسين بن علي               نحن و بيت الله اولي بالنبي
تالله لا يحکم فينا ابن الدعي                اضرب بالسيف احامي عن ابيضرب غلام هاشمي عربي
يا خود ابا عبدالله الحسين «ع » رجزهاي متعددي دارد، از جمله:
القتل اولي من رکوب العار              و العار اولي من دخول النار

يا اين رجز که:
انا الحسين بن علي            اليت ان لا انثني
احمي عيالات ابي              امضي علي دين النبي
که همه و همه، سرشار از روحيه بالا و انگيزه هاي والا و دليري و ثبات و پايداري شجاعانه است. (3) .پاورقي(1) دائرة المعارف الاسلاميه، ج 10، ص 50 به بعد (نقل به تلخيص).
(2) حياة الامام الحسين، ج 3، ص 155.
(3) رجزهاي امام و فرزندان و اصحاب، در کتابهاي تاريخ و مقتل بطور مبسوط آمده است.از جمله ر.ک: بحار الانوار، ج 45، ص 13 به بعد، مناقب، ج 4، ص 100 به بعد.در همين مجموعه نيز، رجزهاي برخي از شهداي کربلا، ذيل ‏معرفي خودشان آورده شده است.درباره رجز، بحثي در «الاغاني‏» ابو الفرج اصفهاني است، ج 18، ص 164).رجل بن خزيمه مردي از خزيمه. او نيز نخست از سپاه دشمن و از لشکريان عمر سعد بود که به امام حسين عليه السلام پيوست. عمرش حسن ختام پيدا کرد و به فوز و فيض شهادت رسيد. در مقتل ابومخنف است: اين مرد از لشکر عمرسعد بود و به عنوان پيام آور به سوي حسين عليه السلام آمد. اصحاب امام او را شناختند که از نيکان است و با تعجب به او گفتند که چرا در
سپاه ابن سعد قرار گرفته اي؟! سرانجام مستبصر و آگاه گرديد و ديگر به سپاه عمر سعد برنگشت و در رکاب ابي عبدالله پس از مقاتله با دشمن به شهادت رسيد.رحلت رسول اكرم مشهور بين اماميه رحلت آن حضرت روز بيست و هشتم صفر است اما روايات مختلفي در اين باب آمده است که به اختصار آنها را در اين جا مي آوريم:
در روز چهارشنبه دو شب به آخر صفر مانده به سال يازدهم هجرت در خانه ميمونه بيمار شد و چون بيماري شدت يافت حضرت را به خانه عايشه منتقل نمودند و ظهر روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول رحلت کرد و روز سه شنبه هنگام غروب آفتاب به خاک سپردند علي عليه السلام و عباس و اهل بيت بر جنازه رسول الله نماز گذاردند و به دنبال آنها مهاجرين و سپس انصار و آنگاه زنان و بعدا بردگان نماز ميت ادا نمودند و علي و فضل بن عباس و عباس و صالح (غلام رسول اکرم) و اوس بن خولي انصاري حضرت را غسل دادند و به روايتي اسامة بن زيد و عبدالرحمن بن عوف. علي عليه السلام بدن را غسل مي داد و عباس و فضل و قثم و اسامة و صالح آب مي ريختند. در هنگام غسل جامه هاي حضرت را از تن بيرون نياوردند و جسد مبارک را در سه برد يماني و بدون عمامه کفن نمودند. و علي و عباس و فضل و قثم و شقران و اسامة بن اوس بن خولي در قرار دادن رسول اکرم در مدفن با يکديگر کمک کردند. غلام حضرت قطيفه اي را که بر آن جلوس مي فرمود در زير پهن کرد و از چهار آجر لحدي ساختند و پس از تسطيح بر روي قبر مبارک آب پاشيدند. سن رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم هنگام رحلت شصت و سه سال و به روايتي شصت و پنج سال بوده است اما روايت اول صحيح است.
آن حضرت علاقه ي بسيار شديدي نسبت به امام حسين عليه السلام و برادر گراميش امام حسن عليه السلام داشت و همواره اين دو بزرگوار را مورد محبت و اکرام خويش قرار مي داد و آنان را سرور جوانان بهشت مي ناميد.
ام الفضل گويد: روزي خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شرفياب شده و حسين عليه السلام را در آغوش آن حضرت گذاشتيم. ناگاه حسين عليه السلام ادرار کرد و قطره اي از آن به لباس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسيد؛ من او را نيشگون گرفتم، به طوري که گريه کرد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي ام الفضل! آرام! اين لباس شسته مي شود، و تو فرزندم را آزردي!
پس حسين را در دامن آن حضرت به حال خود گذاردم و بلند شدم تا آب بياورم. وقتي بازگشتم ديدم که پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي گريد! عرض کردم: اي رسول خدا! براي چه گريه مي کنيد؟! فرمود: «جبرئيل نزد من آمد و خبر داد که امت من اين فرزندم را خواهند کشت، خداوند شفاعت مرا در روز قيامت نصيب آنها نفرمايد».
راويان حديث گفته اند: وقتي که يک سال کامل از ولادت امام حسين عليه السلام سپري شد، دوازده فرشته بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شدند: يکي از ايشان به صورت شير، دومي به صورت پلنگ، سومي به صورت اژدها، چهارمي به صولت آدميزاد و هشت فرشته ي ديگر به صورتهاي گوناگون بودند که جملگي با چهره هاي سرخ و گلگون و چشمان گريان و بالهاي گسترده، عرض کردند: اي محمد صلي الله عليه و آله و سلم بزودي براي فرزندت حسين پسر فاطمه، همان پيش آيد که براي هابيل از ناحيه ي قابيل پيش آمد، و بزودي مانند اجر «هابيل» به او داده خواهد شد و بر قاتلش مانند گناه «قابيل» بار خواهد گرديد.
و در آسمانها فرشته اي باقي نماند جز اينکه بر پيامبر نازل شد و همگي سلام داده و در مصيبت حسين عليه السلام به او تسليت گفتند، و او را به ثوابي که خدا به وي عطا مي کند خبر داده و تربت او را به حضرتش عرضه کردند. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: خدايا! خوار کننده ي حسين را خوار کن، و قاتل او را بکش، و او را به مطلوب خودشان مرسان.
راوي گويد: چون دو سال از ولادت حسين عليه السلام گذشت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به سفري که برايش پيش آمده بود رفت، در يک جايي بين راه ايستاد و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون» و گريست.
وقتي علت گريه را از آن حضرت پرسيدند، فرمود: «اين جبرئيل است که مرا از سرزميني در کنار شط فرات خبر مي دهد، به آنجا «کربلا» گفته مي شود، که در آن سرزمين، فرزندم حسين پسر فاطمه کشته مي شود». کسي پرسيد: اي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم! چه کسي او را به شهادت مي رساند؟ فرمود: «مردي به نام يزيد؛ و گويي به قتلگاه و مرقدش مي نگرم».
بعد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با حالتي غمناک از سفر برگشت، بالاي منبر رفت و در حالي که حسن و حسين در مقابل حضرت بودند، خطبه خواند و وعظ و اندرز نمود. وقتي سخنراني تمام شد، دست راست خود را به روي سر حسن و دست چپ را بر سر حسين گذاشت، سپس سر به سوي آسمان بلند کرد و فرمود: «خدايا! همانا محمد بنده و فرستاده تو است، و اين دو پسر، پاکترين فرد خاندان من و برگزيده ي فرزندان و خانواده ي من هستند، و بعد از خود ايشان را در ميان امتم به جانشيني مي گمارم. همانا جبرئيل به من خبر داد که اين پسرم (يعني حسين عليه السلام) کشته و خوار خواهد شد! پروردگارا! جانبازي او را مبارک فرما، و وي را از سروران شهيدان قرار بده، و بر قاتل و خوار کننده اش برکت عطا مفرما».
صداي گريه ي مردم در مسجد بلند شد و ناله و فرياد سر دادند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا بر حسين گريه مي کنيد و او را ياري نمي کنيد؟ سپس با رنگي افروخته و چهره اي گلگون برگشت، خطبه کوتاه ديگري خواند، و در حالي که از ديدگانش به شدت اشک مي ريخت فرمود: اي مردم! من در ميان شما دو چيز وزين و گرانبها مي گذارم: کتاب خدا و عترتم. يعني خاندان و نسل من، و آنان که با آب و گل من آميخته شده و ميوه دل من هستند. اين دو از هم جدا نمي شوند تا بر من در کنار حوض کوثر درآيند. بدانيد و آگاه باشيد که من از شما چيزي نمي خواهم به جز آنچه را پروردگارم به من دستور داده تا از شما بخواهم، و آن دوستي نزديکان من است. مراقب باشيد و بترسيد از اينکه فرداي قيامت مرا در کنار حوض ببينيد و خاندان مرا دشمن داشته يا ستم کرده و يا ايشان را کشته باشيد.رزين بن عبد سلول وي از هواداران و فرماندهان تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. در آخرين جنگ مصعب بن زبير عليه مختار بن ابوعبيد ثقفي در منطقه ي «حمام اعين» رزين بن عبد سلول فرماندهي نيروهاي پياده را به عهده داشت.رسالت خواص در پديد آمدن حوادث، خواص جامعه و چهره هاي شاخص و مؤثر، نقش عمده دارند. آنچه موجب شد حادثه عاشورا به آن صورت رخ دهد، عمل نکردن خواص جامعه به تکليف خود بود و در نتيجه وضع عمومي جامعه نيز به آن سمت کشيده شد. شناخت خواص در هر حادثه مهم است. در حادثه ي کربلا نيز به آن چنين است. به تعبير مقام معظم رهبري آية الله خامنه اي: «تصميم گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص از دنيا در لحظه ي لازم، اقدام خواص براي خدا در لحظه ي لازم، اينهاست که تاريخ را نجات مي دهد، ارزش ها را نجات مي دهد، ارزش ها را حفظ مي کند. بايد در لحظه ي لازم حرکت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت ديگر فايده ندارد...» (1) .
در حادثه ي کربلا، کوتاهي، ترس، خود فروشي، و ترک وظيفه اي که از سوي خواص اتفاق افتاد، بستري مناسب براي شهادت مظلومانه ي امام حسين «ع» را فراهم ساخت. خواص جامعه بايد عبرتهاي عاشورا را بياموزند و در هر مقطع، براي نجات اسلام به وظيفه ي خاص آن دوره و شرايط عمل کنند. (2) .پاورقي(1) سخنراني در جمع لشکر 27 محمد رسول الله در سال 75 (روزنامه جمهوري اسلامي 25 / 2 / 76).
(2) در اين زمينه ر.ک: «رسالت خواص» سيد احمد خاتمي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.رساله حقوق از جمله آثار به يادگار مانده از امام زين العابدين عليه السلام رسالة الحقوق آن حضرت مي باشد که برخي از حقوق مذکور در آن رساله شريف ذکر مي شود.رستم وي غلام شمر بن ذي الجوشن بود. رستم به دستور شمر، با گرزي که در دست داشت بر سر همسر جناب عبدالله بن عمير کلبي (که کنار شوهرش نشسته بود و گرد و خاک از چهره ي او مي زدود) زد و آن بانوي داغدار را به شهادت رساند.رسول الله فرستاده ي خدا. جد بزرگوار حضرت سيدالشهدا عليه السلام.
يکي از مشهورترين القاب حضرت محمد بن مصطفي است. چون آن حضرت رساننده و ابلاغ کننده اوامر و دستورات الهي به مردم بود، ايشان را با اين نام مي خواندند.رشيد تركي غلام ابن زياد و قاتل جناب هاني بن عروة مرادي بود. رشيد در بازار گوسفند فروشان سر آن بزرگوار را از بدنش جدا کرد.رضا قلي خان هدايت رضا قلي خان هدايت، فرزند آقا محمد طاهر طبرستاني به سال 1215 ه. ق در تهران به دنيا آمد. چند سال بعد از فوت پدرش، تحصيل علوم متداول را در شيراز آغاز کرد.
هدايت از ابتداي جواني شعر مي سرود و چاکر تخلص مي کرد ولي بعد، تخلص «هدايت» را انتخاب کرد. وي از طرف فتحعلي شاه قاجار لقب «خان» و اميرالشعرا يافت و در زمان
محمد شاه قاجار به دستور او تربيت عباس ميرزا را برعهده گرفت و از آن جا به «الله باشي» نيز معروف گرديد.
پس از کناره گيري و چندي عزلت، در عهد ناصر الدين شاه به سفارت خوارزم ترکستان مأمور شد و همزمان با عزل اميرکبير به تهران بازگشت و به معاونت وزير علوم و معارف و رياست دارالفنون گمارده شد و پانزده سال در اين سمت باقي بود. در همين مدت به دستور شاه، مأموريت تکميل تاريخ روضة الصفاء را يافت و سه جلد بر هفت جلد اصلي آن افزود.
مهمترين آثار او عبارتند از: مجمع الفصحا، تذکره ي رياض العارفين، مدارج البلاغة در علم بديع روضة الصفاي ناصري، أجمل التواريخ يا فهرست التواريخ، ديوان اشعار، مثنويهاي انوار الولاية، أنيس العاشقين، بحر الحقايق، هدايت نامه، و منهج الهداية.
رضا قلي خان هدايت از جمله شاعراني است که در مصيبت سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام اشعار پر سوز و گدازي دارد. هم اکنون ترجيع بندي در مرثيه ي سيدالشهدا عليه السلام از او به جاي مانده است. رضا قلي خان هدايت در اين ترجيع بند به استقبال ترجيع بند محتشم کاشاني رفته و از او پيروي نموده است.رضا هندي سيد رضا بن سيد هاشم نقوي رضوي موسوي هندي لکهنويي، به سال 1290 ه. ق در نجف متولد شده و در سال 1298 ه. ق همراه پدر به سامرا رفت. او بعد از سيزده سال به نجف برگشته و بقيه ي عمر را در آنجا در طلب علم گذرانيد. به سال 1362 ه. ق در قريه اي نزديک نجف وفات يافت و او را در نجف دفن کردند.

در آن جا(کربلا). آرامگاهي است که روزگار از سطوت آن در هراس است و گرگها در آنجا جرأت حمله به گوسفندان را ندارند.
بوستاني است که ستاره هاي درخشان به سنگريزه هاي آن حسادت مي ورزند و به اين دليل در اينجا حسد صفتي ممدوح شده است.
سرزمين مقدسي است که فرشتگاني که به دور آن مي گردند، هر گاه به مقابل آن مي رسند سجده مي کنند.
به پا خيز، نفوسي که مصائب بر آنها وارد شده به حدي که ديگر قدرت مقابله ي با مصائب را ندارند، همگي به فداي تو باد.
اگر تعداد لشکريان تو کم است، جد تو امام حسين عليه السلام با هفتاد نفر به
رويارويي لشکري بي شمار رفت.
در روزي که با گروهي که سعي در خاموش کردن نور خدا داشتند مبارزه و مجاهده کرد.
گروهي که حق حسين عليه السلام را انکار کردند، قبل از آن هم حق پدرش مرتضي را منکر شده بودند.
گروهي از آنان گرد آمدند و همه جا را اشغال کردند. آنها به همين تعداد نيز پشتيبان دارند.
او به همراه قهرماناني به دشمن حمله برد که هر گاه شمشيرهاي آنان برق مي زد، باران مرگ مي باريد ولي صداي رعد بلند نمي شد.
از چپ و راست ميدان جنگ حمله کردند و حق آقاي خود را ادا کردند. آن هم در موقعيتي که پدر، فرزند را رها مي کند.رضيع شير خوار. منظور، طفل ششماهه ي امام حسين عليه السلام است که مظلومانه به شهادت رسيد.رضيعة الوحي شير خوار پستان وحي. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهالسلام.رضيعة ثدي الولاية شير خورده ي پستان ولايت. از القاب شريفه ي حضرت زينب عليهاالسلام.رفاعة بن شداد بجلي «رفاعة بن شداد بجلي»، «سليمان بن صرد خزاعي» و «عبدالله بن وال تميمي» و «عبدالله بن سعد ازدي» و «مسيب بن نجبه فزاري» به رهبري اين پنج نفر در کوفه نهضت «توابين» به وقوع پيوست. اين نهضت به خونخواهي امام حسين عليه السلام به پاخاست.
نيروهاي توابين که حدود 4 هزار نفر نيرو بودند در منطقه اي به نام «عين الوردة» با لشکريان ابن زياد که افزون بر سي هزار نيرو بودند به نبرد پرداختند. شعار توابين: «يا لثارات الحسين؛ اي خونخواهان حسين» بود. در اين نبرد که به جنگ «عين الوردة» شهرت يافت، به جز «رفاعة بن شداد بجلي» چهار تن ديگر از رهبران نهضت کشته شدند.
رفاعة بن شداد از بازماندگان نهضت توابين بود که بعدا به قيام مختار بن ابوعبيد ثقفي پيوست و از معتمدين مختار بود.رفاعة بن شداد فتيابي وي يکي از پنج نفر افراد مطمئن و صادقي بود که به عنوان رابط پيامها و نقشه ها و برنامه هاي مختار بن ابوعبيد ثقفي را به افراد مورد اعتماد مي رساند و براي قيام به رهبري مختار، از مردم به طور کاملا پنهاني بيعت مي گرفت. او از سران شيعه و فرماندهان نهضت توابين بود. اين پنج نفر عبارت بودند از: «احمر بن شميط احمسي»، «سايب بن مالک اشعري»، «يزيد بن انسي»، «عبدالله بن شداد بجلي»، «رفاعة بن شداد فتيابي» افراد مزبور به طور جدي کار مقدمات قيام را مخصوصا از نظر جذب نيرو بشدت پيگيري مي کردند.رفعت سمناني محمد صادق سمناني متخلص به رفعت، از شاعران دوران مشروطيت است که با عارف قزويني ارتباط نزديکي داشته. او به زبان عربي مسلط و در علوم هيأت و جفر و رمل و فلسفه و حکمت نيز وارد بوده است. جواني خود را در سمنان گذرانده و سپس به سفر حج رفته و بقيه ي عمر خود را در سلک درويشان و بسيار بي تکلف زيسته است. او تا آخر عمر مجرد باقي ماند و سالهاي آخر عمر را در تهران به سر برد. رفعت به سال 1350 ه. ق (1310 ش.) وفات يافته است.
اين شاعر ايراني اشعاري را در رثاي شهيدان کربلا و حضرت امام حسين عليه السلام سروده است .رقاء بن عازب اسدي وي يکي از فرماندهان و هواداران تحت امر مختار بن ابوعبيد ثقفي بود. «رقاء» در به ثمر رساندن قيام مختار، نقش مهمي را ايفا نمود.رقيه دختر سه چهار ساله ابا عبدالله الحسين «ع » که در سفر کربلا همراه اسراي اهل بيت بوده و در شام، شبي پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بي تابي کرد و پدر را خواست.خبر به يزيد رسيد.به دستور او سر مطهر امام حسين «ع » را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل بيت بود) جان داد. (1) البته درباره اين دختر و شهادتش، ميان مورخين نظر واحدي وجود ندارد.
خردسالي اين دختر و عواطفي که نام و يادش و کيفيت جان باختنش و مدفن او بر مي انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصي دارند.محل دفن او کنار يک بازارچه قديمي و با فاصله از مسجد اموي در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است.آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسي از سوي ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد. (2) اينک حرمي بزرگ و باشکوه براي آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد که زيارتگاه دوستداران اهل بيت است.
از بهر ياد بود از اين نهضت بزرگ              در شهر شام، دخترکي را گذاشتيم
تا دودمان دشمن ظالم فنا شود              آنجا رقيه را به حراست گماشتيمپاورقي(1) کامل بهايي، ص 179، منتهي الآمال، 437.
(2) شام سرزمين خاطره‏ها، ص 111.رمز جاودانگي عاشورا هيچ حادثه اي به جاودانگي و ماندگاري «کربلا» نمي رسد و در اين حد، در ذهنها و زندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مکانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل عاشورا هميشه متلاطم نمانده است.رمز آن در چند مساله نهفته است، از جمله:
1-خدايي بودن آن: حرکت حسين «ع »، جهاد و شهادتش، انگيزه و محرکش همه و همه براي خدا بود و هر چه که «لله » باشد، رنگ جاودانه مي گيرد.نور خدا خاموشي ندارد و جهاد براي حق، همواره امتداد مي يابد.
پايان زندگاني هر کس به مرگ اوست             جز مرد حق که مرگ وي، آغاز دفتر است
قيام براي خدا فراموش نمي شود و نورش خاموش نمي گردد، چونکه رنگش خدايي و نورش الهي است.
دشمنت کشت ولي نور تو خاموش نگشت             آري آن نور که فاني نشود، نور خداست
2-افشاگريهاي اسراي اهل بيت: هر انقلابي، يک بازو مي خواهد و يک زبان، خون و پيام، عمل و تبليغات.خطابه هاي زينب و سجاد «عليهما السلام » و سخنان بازماندگان کربلا در دوران اسارت، نقش مهمي در افشاگري چهره دشمن و خنثي کردن تبليغات دروغين امويان و آگاهي مردم از ماهيت قيام و شخصيت سيد الشهدا و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بکشند و آن حادثه را از يادها ببرند.
3-احياگريهاي «ذکر»: در تعليمات ائمه، تاکيد فراوان شده که براي امام حسين «ع » و شهداي کربلا گريه کنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزاداري کنند.زيارت روند، برتربت امام حسين سجده کنند.اينها همه سبب شده که مکتب عاشورا و حادثه کربلا و مظلوميت امام حسين «ع » و شهداي کربلا، بصورت زنده و جاويد و فراگير باقي بماند. نقش «ياد»، «بکاء»، «زيارت »، «شعر» و «مرثيه » در جاودانه ساختن عاشورا مهم است. (1) -4-کيفيت حادثه: نفس حوادث عاشورا و اوج فداکاريها و اخلاص ياران امام و اوج خشونت و بي رحمي سپاه کوفه نسبت به سيد الشهدا و غربت و مظلوميت و عطش در اوج خود، همه و همه اين حادثه بي نظير را ماندگار ساخته است.پاورقي(1) در اين زمينه ر.ک: مقاله‏ «سنت احياگري‏»، جواد محدثي (چشمه خورشيد، ج 1، مجموعه مقالات کنگره امام‏خميني (ره) و فرهنگ عاشورا).رميث بن عمرو از اصحاب ابي عبدالله در نهضت عاشوراي حسيني و از شهداي کربلا مي باشد. نام شريفش در زيارت رجبيه چنين آمده است: «السلام علي رميث بن عمرو...».رهيمه محلي نرسيده به کوفه، داراي چشمه آب، که امام حسين در آنجا فرود آمد و در آنجا با مردي از کوفيان برخورد کرد و پيرامون اوضاع کوفه سخناني رد و بدل شد. (1) .پاورقي(1) مقتل الحسين، مقرم، ص 218 (به نقل از معجم البلدان).روز شمار قيام كربلا در اين قسمت، حوادثي را که در ارتباط با نهضت عاشورا در شام، مدينه، کوفه، مکه، کربلا و... به ترتيب زماني اتفاق افتاده است، مي آوريم:
15 رجب 60 هجري: مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاي پدر.
28 رجب 60: رسيدن نامه يزيد به والي مدينه مبني بر بيعت گرفتن از حسين «ع » و ديگران.
29 رجب 60: فرستادن وليد، کسي را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براي بيعت، ديدار امام حسين «ع » از قبر پيامبر و خداحافظي، سپس هجرت از مدينه، همراه با اهل بيت و جمعي از بني هاشم.
3 شعبان 60: فرستادن وليد، کسي را سراغ سيد الشهدا و دعوت به آمدن براي بيعت، ديدار امام حسين «ع » از قبر پيامبر و خداحافظي، سپس هجرت از مدينه، همراه با اهل بيت و جمعي از بني هاشم.
ورود امام حسين «ع » به مکه و ملاقاتهاي وي با مردم.
10 رمضان 60: رسيدن نامه اي از کوفيان به دست امام، توسط دو نفر از شيعيان کوفه.
15 رمضان 60: رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام، سپس فرستادن مسلم بن عقيل به کوفه براي بررسي اوضاع.
5 شوال 60: ورود مسلم بن عقيل به کوفه، استقبال مردم از وي و شروع آنان به بيعت.
11 ذي قعده 60: نامه نوشتن مسلم بن عقيل از کوفه به امام حسين و فراخواني به آمدن به کوفه.
8 ذي حجه 60: خروج مسلم بن عقيل در کوفه با چهار هزار نفر، سپس پراکندگي آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفي شدن در خانه طوعه.تبديل کردن امام حسين «ع » حج را به عمره در مکه، ايراد خطبه براي مردم و خروج از مکه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و ياران به طرف کوفه.دستگيري هاني، سپس شهادت او.
9 ذي حجه 60: درگيري مسلم با کوفيان، سپس دستگيري او و شهادتش بر بام دار الاماره کوفه، ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مکه.
ذي حجه 60: بر خورد امام حسين «ع » با حر و سپاه او در منزل «شراف ».
ذي حجه 60: دريافت مجدد خبر شهادت مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر در منزل «عذيب الهجانات ».
2 محرم 61: ورود امام حسين «ع » به سرزمين کربلا و فرود آمدن در آنجا.
3 محرم 61: ورود عمر سعد به کربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه کوفه و آغاز گفتگوي وي با امام براي وادار کردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.
5 محرم 61: ورود شبث بن ربعي با چهار هزار نفر به سرزمين کربلا.
7 محرم 61: رسيدن دستور از کوفه بر ممانعت سپاه امام از آب، ماموريت پانصد سوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهي عمرو بن حجاج.
9 محرم 61: ورود شمر با چهار هزار نفر به کربلا، همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد، مبني بر جنگيدن با حسين «ع » و کشتن او، و آوردن امان نامه براي حضرت عباس «ع » و حمله مقدماتي سپاه عمر سعد به اردوگاه امام و مهلت خواهي امام براي نماز و نيايش در شب عاشورا.
10 محرم 61: درگيري ياران امام با سپاه کوفه، شهادت امام و اصحاب، غارت خيمه ها، فرستادن سر مطهر امام به کوفه، توسط خولي.
11 محرم 61: حرکت سپاه عمر سعد و نيز اسراي اهل بيت از کربلا به کوفه، پس از آنکه عمر سعد بر کشته هاي سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن کرد و اهل بيت را برشترها سوار کرده به کوفه برد.
1 صفر 61: ورود اسراي اهل بيت «ع » از کربلا به دمشق.
20 صفر: بازگشت اهل بيت «ع » از سفر شام به مدينه.روضة الحسين به حرم سيد الشهدا «ع » در کربلا روضة الحسين «ع » گويند.چرا که حرم هر يک از ائمه و حرم نبوي، روضه و باغي از باغهاي بهشتي است.نسبت به مدفن آن حضرت، امام صادق «ع » فرموده است: «موضع قبر الحسين منذ يوم دفن فيه روضة من رياض الجنة ». (1) جايگاه قبر امام حسين، از روزي که در آن دفن شدن، باغي از باغهاي بهشت است.پاورقي(1) من لا يحضره الفقيه، صدوق، ج 2، ص 600، المزار، شيخ مفيد، ص 141.روضة الشهداء نام کتاب ملا حسين کاشفي (متوفاي 910 هجري) که مقتل است و پيرامون وقايع کربلا نوشته شده است.عباراتي زيبا دارد و در گذشته واعظان و مرثيه خوانان در منابر و مجالس از روي آن مصيبت مي خواندند و به همين جهت، مرثيه خوانان را «روضه خوان » مي گويند.روضه روضه و روضه خواني، به معناي ذکر مصيبت سيد الشهدا و مرثيه خواني براي ائمه و معصومين «ع » است که مورد تشويق امامان و يکي از عوامل زنده ماندن نهضت حسيني وپيوند روحي و عاطفي شيعه با اولياء دين است.اشک ريختن و گريستن در مصائب اهل بيت «ع » نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاي تربيتي براي سوگوار، موجب اجر و پاداش الهي در آخرت و بهره مندي از شفاعت ابا عبدالله الحسين است.
معناي روضه در اصل، باغ و بوستان است، اما سبب اشتهار مرثيه خواني به «روضه » آن است که مرثيه خوانان در گذشته، حوادث کربلا را از روي کتابي به نام «روضة الشهداء» مي خواندند که تاليف ملا حسين کاشفي است. «ملا حسين کاشفي (متوفاي 910 هجري) يکي از دانشمندان و خطباي با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجري بود، در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا (875-911 ه) به هرات، مرکز حکمراني اين پادشاه رفت و چون حافظه اي توانا و قريحه اي سرشار و آوازي گيرنده و مطبوع داشت و خطيبي دانشمند بود، بزودي شهرت يافت و مجالس وعظ و ذکر او بسياري را به خود جلب کرد و مورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اکابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او «امير علي شيرنوايي » قرار گرفت.کاشفي دانشمندي فصيح و بليغ و شاعر پرکار بود وبيش از چهل کتاب و رساله تاليف کرد.از جمله آنها «روضة الشهداء» بود.کاشفي کتاب روضة الشهدا را در واقعه کربلا به فارسي نوشت و چون مطالب اين کتاب را در مجالس عزاداري از روي کتاب بر سر منبر مي خواندند، خوانندگان اين کتاب به «روضه خوان » معروف شدند و بتدريج خواندن روضه از روي کتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب کتاب را حفظ کرده و در مجالس عزاداري مي خواندند.در زمان صفويه اقامه عزاداري بسيار رواج گرفت.» (1) .
کتاب روضة الشهدا که حاوي ذکر مقتل و حوادث کربلا بود، در قرن دهم توسط محمد بن سليمان فضولي به ترکي ترجمه شد، با نام «حديقة السعداء». (2) در اينجا نمونه اي از متن روضة الشهداي واعظ کاشفي را جهت آشنايي مي آوريم، که نثري زيبا و ادبي است: «... آخر نظري کن به حسرت آدم صفي و نوحه نوح نجي و در آتش انداختن ابراهيم خليل و قرباني کردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت يوسف در چاه و زندان و شباني و سرگرداني موسي کليم و بيماري و بي تيماري ايوب و اره شکافنده بر فرق زکرياي مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيي معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء، و جگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت خانواده عصمت و سرشک درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده علي مرتضي «ع » و لب زهر چشيده نور ديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد کربلا و ديگر احوال بلاکشان اين امت و محنت رسيدگان عالي همت همه با جان غم اندوخته در کانون غم و الم سر تا پاي سوخته.نظم:
ز اندوه اين ماتم جان گسل                روان گردد از ديده ها خون دل » (3) .
نثر شيوا و اديبانه «روضة الشهدا» ستودني است، هر چند از نظر نقل، حاوي برخي مطالب ضعيف و بي ماخذ است.بعلاوه اين کتاب، در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهي صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبي و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت مي دهد، تا بعد حماسي و اجتماعي و قابل اسوه گيري در مبارزات ضد ظلم.
از آنجا که مرثيه خواني و ذکر مصيبت، سنت پسنديده ديني در احياء خاطره و نام و فضايل اهل بيت پيامبر است، بجاست که اهل منبر و مداحان و ذاکران، با توجه به اهميت و نقش بسزاي روضه خواني، در ارائه الگوهاي شايسته بکوشند و چهره خوبي از ائمه و معصومين ارائه کنند.در اين زمينه، به درستي و صحت مطالب نقل شده، اعتبار منابع مورد استفاده، استواري و زيبايي اشعار انتخابي و دوري کردن از هر حرف و روضه و شعري که با مقام والاي اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (4) در فضيلت گريستن و گرياندن افراد براي امام حسين «ع » به اين حديث توجه کنيد: امام صادق «ع » فرمود: «من انشد في الحسين عليه السلام بيت شعر فبکي و ابکي عشرة فله و لهم الجنة » (5) هر کس درباره حسين «ع » شعري بگويد و گريه کند و ده نفر را بگرياند، براي او و آنان بهشت است.پاورقي(1) موسيقي مذهبي ايران، ص 8.
(2) فصلنامه هنر (وزارت ارشاد اسلامي) ج 2، ص 157.اين ماخذ، مقاله مبسوطي درباره تاريخچه تعزيه خواني‏دارد، ص 156 تا 173.
(3) در آمدي بر نمايش و نيايش در ايران، جابر عناصري، ص 79.
(4) در زمينه آداب اهل وعظ و منبر، از جمله ر.ک: «لؤلؤ و مرجان‏»، مرحوم ميرزا حسين نوري.
(5) کامل الزيارات، ص 105.روضه خواني مداحان اهل بيت، که با ذکر مصيبت و ذکر فضايل خاندان وحي، مجالس حسيني را گرم و اشک عاشقانه شيعيان آل الله را جاري مي سازند، از عوامل مهم بقاء فرهنگ عاشورايند.مداح، در اصطلاح شيعي، به کساني گفته مي شود که در ايام ولادتها و شهادتهاي ائمه «ع » در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعاري در فضايل و مناقب محمد وآل محمد، يا در مظلوميت آنان مي پردازند.ولي اغلب، به مرثيه خوانان حسيني گفته مي شود که با خواندن شعر مرثيه و ذکر مصيبت، اهل مجلس را مي گريانند. «مداح: روضه خواني که ايستاده در پيش منبر به شعر، مدايح اهل بيت و مصائب آنان را خواند، آنکه ايستاده در کنار منبر در مجالس روضه خواني، يا روان در کوي و بازار، اشعار مدايح اهل بيت را به آواز بخواند.» (1) .
مداحي اهل بيت و نوحه خواني در سوگ آنان، از جمله کارهايي است که حادثه عاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نيز از مداحان و ذاکران، تقدير و تشويق مي کردند، صله مي دادند، دعا مي کردند و براي اين کار، فضيلت و ثواب بسيار مي شمردند.امام صادق «ع » فرموده است: «الحمد لله الذي جعل في الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثي لنا»، (2) خدا را سپاس که در ميان مردم، کساني را قرار داده که به سوي ما مي آيند و ما را مدح و مرثيه مي گويند.و حضرت رضا «ع » در تشويق دعبل به مرثيه خواني در ايام عزاي حسيني فرمود: «يا دعبل!احب ان تنشدني شعرا فان هذه الايام حزن کانت علينا اهل البيت » (3) اي دعبل، دوست دارم برايم شعر بسرايي و بخواني، چون اين روزها، روزهاي اندوه ما اهل بيت است.همين گونه مجالس و برنامه ها، آن شهادت عظيم و حادثه شگفت را با مرور اينهمه سال، همچنان زنده نگهداشته و به برکت آن نيز، دين و احساسات ديني و انس و آشنايي مردم با خط اهل بيت زنده مانده است.به تعبير امام خميني «قدس سره »: «روضه سيد الشهدا، براي حفظ مکتب سيد الشهدا است... اين گريه ها و اين روضه ها حفظ کرده مکتب را.» (4) مداحي، نوعي الگو دادن به مخاطبان و شخصيت پردازي اجتماعي و الگويي براي جامعه ارزشي است، سنگري براي پراکندن و نشرفضيلتها در قالبي مؤثر و فراگير نسبت به همه است و مداحان به خاطر اهميت کارشان در جامعه و در شکل دهي افکار و عواطف، نقش مهمي دارند و فلسفه اساسي مداحي، ترويج خوبيها و تبيين روحيه هاي والاي شهيدان کربلا و دميدن روح تعهد و حماسه درشيعه است و يک عشق و ايمان است، نه يک حرفه و شغل.به تعبير آية ا... خامنه اي: «جامعه مداح و ذاکر و ستايشگران اهل بيت، طبقه اي هستند که در سايه اين روش، بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامي در ذهن مردم دارند... قضيه، فقط قضيه شعر خواني نيست.مساله، مساله پراکندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبي است که براي همه شنوندگان، قابل فهم و درک باشد و در دل آنها تاثير بگذارد.» (5) .
مداحان، به لحاظ آنکه کارشان بر عنصر «صدا»، «شعر»، «اجرا» و «مخاطب » متکي است، بايد هر چه بيشتر نسبت به آموزش ديدنهاي لازم، پختگي اجرا، تمرين پيوسته، گزينش شعرهاي خوب و پر معني و زيبا و بديع و ولايي، مطالعه مقتلهاي معتبر و منابع تاريخي، تکيه روي اشعار و مطالب اخلاقي، فکري و عقيدتي، پرهيز از غلو و مبالغه و گفتن حرفهاي اغراق آميز و غير قابل قبول که اثر منفي دارد، اهتمام ورزند، از دروغ و تصنع و بازار گرمي بپرهيزند، خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نکنند، نوکري ابا عبدالله الحسين و اخلاص نسبت به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا که شعر خوب از نظر مضمون، قالب و تعبير، در دلها و افکار، تاثير ماندگار مي گذارد، در شناخت و مطالعه و انتخاب شعرهاي پخته و عميق و زيبا بکوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت، به ترسيم چهره الگوهاي کمال و اسوه هاي پاکي، يعني معصومين «ع » بپردازند و خود نيز الگوي اخلاق و تعهد باشند.رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از:
-استفاده شايسته از عواطف پاک مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاکي وتهذيب و تقوا.
-تعميق محبتها و عشقهاي دروني به انسانهاي اسوه و پاک.
-روشنگري افکار جامعه و هدايت به ارزشها و خوبيها و تقويت ايمان مردم.
-حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداي کربلا و شهداي انقلاب وجنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبري و مسؤوليتهاي اجتماعي.روضه
روضه و روضه خواني، به معناي ذکر مصيبت سيد الشهدا و مرثيه خواني براي ائمه و معصومين «ع » است که مورد تشويق امامان و يکي از عوامل زنده ماندن نهضت حسيني وپيوند روحي و عاطفي شيعه با اولياء دين است.اشک ريختن و گريستن در مصائب اهل بيت «ع » نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاي تربيتي براي سوگوار، موجب اجر و پاداش الهي در آخرت و بهره مندي از شفاعت ابا عبدالله الحسين است.
معناي روضه در اصل، باغ و بوستان است، اما سبب اشتهار مرثيه خواني به «روضه » آن است که مرثيه خوانان در گذشته، حوادث کربلا را از روي کتابي به نام «روضة الشهداء» مي خواندند که تاليف ملا حسين کاشفي است. «ملا حسين کاشفي (متوفاي 910 هجري) يکي از دانشمندان و خطباي با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجري بود، در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا (875-911 ه) به هرات، مرکز حکمراني اين پادشاه رفت و چون حافظه اي توانا و قريحه اي سرشار و آوازي گيرنده و مطبوع داشت و خطيبي دانشمند بود، بزودي شهرت يافت و مجالس وعظ و ذکر او بسياري را به خود جلب کرد و مورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اکابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او «امير علي شيرنوايي » قرار گرفت.کاشفي دانشمندي فصيح و بليغ و شاعر پرکار بود و بيش از چهل کتاب و رساله تاليف کرد.از جمله آنها «روضة الشهداء» بود.کاشفي کتاب روضة الشهدا را در واقعه کربلا به فارسي نوشت و چون مطالب اين کتاب را در مجالس عزاداري از روي کتاب بر سر منبر مي خواندند، خوانندگان اين کتاب به «روضه خوان » معروف شدند و بتدريج خواندن روضه از روي کتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب کتاب را حفظ کرده و در مجالس عزاداري مي خواندند.در زمان صفويه اقامه عزاداري بسيار رواج گرفت.» (6) .
کتاب روضة الشهدا که حاوي ذکر مقتل و حوادث کربلا بود، در قرن دهم توسط محمد بن سليمان فضولي به ترکي ترجمه شد، با نام «حديقة السعداء». (7) در اينجا نمونه اي از متن روضة الشهداي واعظ کاشفي را جهت آشنايي مي آوريم، که نثري زيبا و ادبي است: «... آخر نظري کن به حسرت آدم صفي و نوحه نوح نجي و در آتش انداختن ابراهيم خليل و قرباني کردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت يوسف در چاه و زندان و شباني و سرگرداني موسي کليم و بيماري و بي تيماري ايوب و اره شکافنده بر فرق زکرياي مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيي معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء، و جگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت خانواده عصمت و سرشک درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده علي مرتضي «ع » و لب زهر چشيده نور ديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد کربلا و ديگر احوال بلاکشان اين امت و محنت رسيدگان عالي همت همه با جان غم اندوخته در کانون غم و الم سر تا پاي سوخته.نظم:
ز اندوه اين ماتم جان گسل              روان گردد از ديده ها خون دل » (8) .
نثر شيوا و اديبانه «روضة الشهدا» ستودني است، هر چند از نظر نقل، حاوي برخي مطالب ضعيف و بي ماخذ است.بعلاوه اين کتاب، در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهي صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبي و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت مي دهد، تا بعد حماسي و اجتماعي و قابل اسوه گيري در مبارزات ضد ظلم.
از آنجا که مرثيه خواني و ذکر مصيبت، سنت پسنديده ديني در احياء خاطره و نام و فضايل اهل بيت پيامبر است، بجاست که اهل منبر و مداحان و ذاکران، با توجه به اهميت و نقش بسزاي روضه خواني، در ارائه الگوهاي شايسته بکوشند و چهره خوبي از ائمه و معصومين ارائه کنند.در اين زمينه، به درستي و صحت مطالب نقل شده، اعتبار منابع مورد استفاده، استواري و زيبايي اشعار انتخابي و دوري کردن از هر حرف و روضه و شعري که با مقام والاي اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (9) در فضيلت گريست و گرياندن افراد براي امام حسين «ع » به اين حديث توجه کنيد: امام صادق «ع » فرمود: «من انشد في الحسين عليه السلام بيت شعر فبکي و ابکي عشرة فله و لهم الجنة » (10) هر کس درباره حسين «ع » شعري بگويد و گريه کند و ده نفر را بگرياند، براي او و آنان بهشت است.پاورقي(1) لغت نامه، دهخدا.
(2) وسائل الشيعه، ج 10، ص 469.
(3) جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص 567.
(4) صحيفه نور، ج 8، ص 69.
(5) ستودگان و ستايشگران، ص 30 و 31.اين کتاب که مجموعه‏اي برگرفته از سخنان آية ا... خامنه‏اي در ديدارهاي ‏مکرر با وعاظ و مداحان و شاعران و... است، بر محور مداحي و روضه خواني و مرثيه سرايي و... است و براي مداحان‏ و ذاکران و شاعران اهل بيت، نکات بسيار سودمندي دارد، نشر «حوزه هنري‏»، 1372، همچنين کتاب «مديحت پردازان» از غلامحسين رفيعا، حوزه هنري، 1378.
(6) موسيقي مذهبي ايران، ص 8.
(7) فصلنامه هنر (وزارت ارشاد اسلامي) ج 2، ص 157.اين ماخذ، مقاله مبسوطي درباره تاريخچه تعزيه خواني‏دارد، ص 156 تا 173.
(8) در آمدي بر نمايش و نيايش در ايران، جابر عناصري، ص 79.
(9) در زمينه آداب اهل وعظ و منبر، از جمله ر.ک: «لؤلؤ و مرجان‏»، مرحوم ميرزا حسين نوري.
(10) کامل الزيارات، ص 105.ري منطقه وسيع دامنه البرز (در جنوب شرقي تهران) ري نام داشته که تا دشت امتداد مي يافته و حاصلخيز بوده است.در قديم راه ارتباطي شرق و غرب ايران محسوب مي شده است. (1) در دوره امويان، حاکمان اين منطقه و اغلب ساکنان آن، به آن دودمان گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت «ع » دشمني داشتند.شايد برخي روايات در نکوهش ري نيز بدان جهت از زبان ائمه نقل شده است.به عمر سعد در قبال جنگيدن با امام حسين «ع » در کربلا، وعده حکومت ري داده بودند.وسوسه حکومت بر اين خطه وسيع و پر نعمت و بهره وري از عايداتش، او را واداشت تا تن به کشتن حسين «ع » دهد. (2) قبر حضرت عبد العظيم حسني در اين شهر است.پاورقي(1) دائرة المعارف الاسلاميه، ج 10، ص 285.
(2) در زمينه ري، از جمله ر.ک: «سيماي ري‏» سيد حميد خندان، «تاريخ گسترش تشيع در ري‏» رسول جعفريان.ريحانه کنيز متوکل عباسي بود. ريحانه کنيزي زنازاده و حبشي بود. پس از آن که اين کنيز مرد، از آن جايي که متوکل به او علاقه زيادي داشت، دستور داد تا او را در مقبره اي دفن کنند. پس از اين دستور، او را دفن کردند و در مقبره ي وي فرش انداختند و عطرها پاشيدند و قبه اي عالي بر فراز آن برپا کردند! و اين در زماني بود که متوکل عليه العنة دستور داده بود تا قبر حضرت سيدالشهدا عليه السلام را با گاو آهن شخم بزنند و آب نهر علقمه را بر روي آن جاري سازند و بر روي آن زراعت کنند تا ديگر اثري از آن بجاي نماند. يکي از شيعيان که ناظر اين واقعه ي دردناک بوده شعري بدين مضمون سروده است:
ايحرث بالطف قبر الحسين           و يعمر قبر بني الزانية؟!
آيا سزاوار است که قبر حسين بن علي عليه السلام را شخم بزنند در حالي که قبر زنازادگان را تعمير و مرمت مي کنند؟! 


منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام جواد علیه السلام :
اِیاك و مصاحبة الشریر ، فاِنه كالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اَثره
از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز ،زیرا كه او مانند شمشیر برهنه است كه ظاهرش نیكو و اثرش زشت است. .
(مسندالامام الجواد،ص243)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI