ارتباط با کربلاگ کربلاگ کربلاگ ، فرصتی برای تجمیع دل نوشته های کربلائیان در خصوص وقایع عاشورا - www.Karblog.ir
   السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين   
متن زیارت عاشورا
عاشورا ، راز خلقت
روز دهم ماه محرم ـ معروف به روز عاشورا ـ عظيم‏ترين روز سوگوارى و ماتم در فرهنگ اسلامی به شمار می‏رود. در دهمین روز ماه محرم الحرام سال 61 هجری قمری (مقارن با اکتبر سال 680 میلادی) بزرگ‏ترين فاجعه در حق اهل بیت پيامبر (ص) انجام ‏گرفت و امام حسين بن علی (ع) به همراه بیش از صد نفر از خاندان و یارانش به شکل دردناکی به شهادت رسیدند. امام حسين‏(ع) كه به دعوت اهل كوفه به سوی مردم این شهر شتافته بود تا با کمک آنان ظلم را ریشه‏کن کند، پيش از رسيدن به كوفه، با پیمان‏شکنی مردم این شهر، در "سرزمین كربلا" به محاصره‏ نيروهاى دشمن درآمد. امام و خاندان و اصحابش، چون حاضر نشدند ذلت تسليم و بيعت با حكومت غاصب وظالم يزيدى را بپذيرند، با لب تشنه و با رشادتى شگفت، تا آخرين نفر جنگيدند و به شهادت رسيدند. بازماندگان و بانوان آن حضرت(ع) نیز به اسارت نيروهاى ظلمت درآمدند.
تصویر تصادفی
کربلاگ
بازدید از کربلاگ
کل بازدیدکنندگان : 287275 نفر
بازدیدکنندگان آنلاین : 63 نفر
IP بازدیدکننده : 54.80.123.20
امروز شنبه 1 ارديبهشت 1397
Saturday,21 2018


فلسفه و آثار قيام امام حسین (ع) در عاشورا فلسفه و آثار قيام امام حسین (ع) در عاشورا فلسفه و آثار قيام امام حسین (ع) در عاشورا
 
کربلاگ از وبلاگ تا کربلای معلی همسفر امام حسین در عاشورا

فلسفه و آثار قیام امام حسین (ع) در عاشورا
  علل به وقوع پیوستن قیام عاشورا
          تاریخ انتشار : 1389/10/29          تعداد مشاهده : 1990 مرتبه

علل به وقوع پیوستن قیام عاشورا
مسؤوليت ديني
اسلام، مسؤوليت بزرگي را در مورد آنچه در کشور مسلمين اتفاق مي افتد، حوادث و بحرانهايي که با دين آنان منافات دارد و با منافعشان سازگار نيست، برعهده هر مسلمان گذاشته است؛ زيرا هيچ پذيرفته نيست در اسلام که مسلمان، در برابر حوادث تکان دهنده اي که بر امّت يورش مي آورد و منافع آن را نابود مي سازد، موضعي غير مسؤولانه و لا اباليگرانه داشته باشد، در حالي که پيامبر صلي الله عليه و آله اين مسؤوليت را اعلام کرده و فرموده است: «کلکم راع و کلّکم مسؤول عن رعيّته» «هرکدام از شما در مورد اجتماع و مردمش مسؤوليت دارد»، پس مسلمان در برابر خداوند مسؤول است که اجتماعش را مورد توجه خود قرار دهد و براي حفظ منافع کشور و دفاع از امتش، بيدار بماند.
در پرتو اين مسؤوليت بزرگ است که امام با ستم امويان مبارزه نمود و بابرنامه هاي آنان که هدفشان به بردگي کشيدن امّت و خوار نمودن آن و به يغما بردن ثروتهايش مي باشد، نبرد کرد، آن حضرت عليه السلام در مورد آنچه اسلام بر او واجب کرده مبني بر اين که با حکومت طاغوتي يزيد جهاد کند، در برابر حرّ و يارانش سخن گفته است. آن حضرت عليه السلام فرمود: «اي مردم! رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است: هر کس سلطان ستمگري را ببينيد که حرام خدا را حلال مي شمارد و فرمان خدا را ناديده مي گيرد و با سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله مخالفت مي کند و با بندگان خدا به گناه و تعدّي رفتار مي نمايد، ولي به سخن يا به عمل بر او اعتراض نکند، بر خداوند حق است که او را به جايگاهش وارد سازد».
وظيفه ديني بر امام واجب مي ساخت که در برابر حکومت اموي قيام کند، حکومتي که حرامهاي خدا را حلال شمرده و فرمانهايش را ناديده گرفته و با سنّت رسول خدا صلي الله عليه و آله مخالفت نموده بود، جمعي از علماي مسلمين به صراحت بيان کرده اند که وظيفه ديني بر امام واجب مي ساخت که در صحنه هاي جهاد، در دفاع از اسلام، دست به عمل بزند. که بعضي از آنان عبارتند از:
الف - امام محمد عبده: «امام محمد عبده» در بيان حکومت عادل و ظالم در اسلام به قيام امام بر ضد حکومت يزيد اشاره نمود و قيام امام را وظيفه اي شرعي دانست و گفت: «اگر در دنيا حکومتي عادل يافت شود که شريعت را به پاي دارد و حکومت ستمگر ديگري که آن را برپاي ندارد، بر هر مسلماني واجب است که اولي را ياري دهد و دومي را فرو گذارد... و از اين گونه است قيام امام حسين عليه السلام سبط پيامبر صلي الله عليه و آله بر امام جور و ستم که به زور و منکر امور مسلمين را در دست گرفته بود، يزيد بن معاويه که خداوند هم او را خوار بدارد و هم حاميانش يعني «کراميه» و «نواصب» را خوار نمايد» (1) .
ب - محمد عبدالباقي: «استاد محمد عبد الباقي سرور»، درباره مسؤوليت ديني و اجتماعي که بر امام واجب مي ساخت تا در برابر حکومت يزيد به مبارزه بر خيزد، گفته است: «اگر حسين عليه السلام، با يزيد فاسق بي بند و بار بيعت مي نمود که شراب و زنا را مباح ساخته و کرامت خلافت را به همنشيني با زنان آوازخوان، منحط نموده و جلسات شرابخواري را در مجلس حکومت برپا نموده و سگان و بوزينگان را خلخالهايي از طلا پوشانده بود در حالي که صدها هزار مسلمان گرسنه و محروم برجاي مانده بودند.
اگر حسين عليه السلام با يزيد بيعت مي کرد که با اين وضع، خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله باشد، اين، فتوايي از حسين عليه السلام بر مباح شمردن اين کار براي مسلمين مي بود و سکوت وي نيز نشانه رضايت در اين موارد بود و رضايت به ارتکاب منکرات، اگر چه به سکوت باشد، به حکم شريعت اسلام، گناه و جرم شمرده مي شود... حسين با وضعي که در روزگار يزيد داشت، در شبه جزيره عرب و بلکه در همه
سرزمينهاي اسلامي، به خاطر جايگاهش نزد مسلمين و قرابتش از رسول پروردگان جهانيان و به خاطر اينکه پس از مرگ بزرگان مسلمين، عظيم ترين فرد مسلمان آن روزگار از جهت علم، زهد، نسب و موقعيّت بود، لذا وي آن شخصيتي بود که براي حمايت از ميراث اسلامي، مسؤوليت داشت، بنابراين، احساس مسؤوليتي نمود که او را ندا مي داد و از او مي خواست تا منکرات را متوقف سازد، خصوصاً اينکه آن کس که اين منکرات را انجام مي داد و ديگران را به ارتکاب آنها تشويق مي نمود، همان کسي بود که در جايگاه رسول خدا صلي الله عليه و آله نشسته بود، اين يک.
دوّم اينکه: آن حضرت براي خلافت، بيعتهايي از جزيرة العرب و سي هزار پيام از سي هزار نفر عراقي از ساکنان بصره و کوفه دريافت نمود که از او مي خواستند براي مشارکت با آنان در جنگ با يزيد بن معاويه حرکت کند و با تکرار اين پيامها بر او اصرار ورزيدند تا آنجا که رئيس آنان، عبداللَّه بن حصين، گفت: اي حسين! در روز قيامت، از تو نزد خداوند متعال، شکايت خواهيم کرد، اين چگونه ممکن است در حالي که حسين، حميّتي ديني و غيرتي اسلامي داشت و مفاسد را در برابر چشمان خود مي ديد؟! چگونه ممکن است به نداي آنان پاسخ ندهد؟! بنابراين، ندايشان را آن گونه که شريعت اسلامي دستور مي دهد، پاسخ مثبت داد و به سوي عراق حرکت نمود» (2) .
اين، نظر به غايت محکم است، زيرا همراه با دلايل شرعي است که مسؤوليت جهاد و قيام بر ضد حکومت طاغوتِ زمان را بر عهده امام قرار مي دهد.
ج - عبدالحفيظ ابوالسعود: «استاد عبد الحفيظ ابوالسعود» مي گويد: «امام حسين عليه السلام ملاحظه کرد که اينک - يعني پس از هلاکت معاويه - عدم پذيرش خود را نسبت به اين بيعت اعلام کند و براي خود از مسلمين بيعت بگيرد اين کار براي محافظت از اسلام و رفع ظلم و دور کردن آن تبهکار (يزيد) از آن جايگاه با ارزش، کمترين وظيفه به شمار مي آمد» (3) .
د - دکتر احمد محمود صبحي: و از جمله کساني که از اين مسؤوليت ديني سخن گفته اند، «دکتر احمد محمود صبحي»است. وي مي گويد: «در اقدام حسين عليه السلام به بيعت با يزيد، انحراف از اصول دين مي بود؛ زيرا سياست ديني مسلمين، وراثت سلطنت به صورت ولايت عهدي را چيزي جز بدعتي هرقلي نمي دانست که بر اسلام داخل گردانيده شده بود و از آنجا که انتخاب شخص يزيد، با آن زشتکاري که از وي شناخته شده و تمايلي که به لهو و شرابخواري و همنشيني با بوزينگان داشت، براي اينکه منصب خلافت رسول خدا صلي الله عليه و آله را عهده دار شود، بزرگترين گناه سياسي در اسلام بود که هر کس در آن مشارکت مي داشت و به آن راضي مي بود، متحمل گناه آن مي گشت، چه رسد به اينکه اقدام کننده به اين کار، فرزند دخت رسول اللَّه باشد. در اين صورت، قيام حسين عليه السلام، مسأله اي بود که به دعوت و عقيده بيش از سياست و جنگ متّصل مي شد» (4) .
ه علائلي: «علائلي» مي گويد: «وظيفه اي براي خليفه وجود دارد که اگر انجام ندهد، بر امّت واجب مي شود او را سرنگون سازند و بر مردم واجب مي گردد که بر ضد وي قيام کنند و آن تلاش در عمل به قانوني است که همه مردم در برابر آن خاضع هستند، در غير اين صورت، هرگونه تظاهري بر خلاف آن، خودسري و تبهکاري خواهد بود. نيز بر شخص مجري قانون، واجب است که بيش از هر شخص ديگري به احترام قانون تظاهر نمايد و مسؤوليتش از اين جهت، بزرگتر است، پس هرگاه پادشاه، فاسق شود و فسق خود را آشکار نمايد و خداوند و پيامبرش و مؤمنان را ناديده گيرد، خضوع در برابر وي، چيزي جز خضوع براي فسق فحشا و منکر نخواهد بود و اعتماد بروي چيزي جز اعتماد بر خودسري و فسق آشکار نيست. اين همان معناي تحليلي گفتار آن حضرت عليه السلام است که فرمود: يزيد مردي فاسق، شرابخوار و آدمکش است که فسق را آشکارا انجام مي دهد» (5) .
اينها برخي از نظرياتي است که جمعي از علما در مورد الزام شرعي امام به قيام بر ضد يزيد طاغوتي ابراز نموده اند آن حضرت حق نداشته است در برابر ظلم و ستمي که يزيد مرتکب مي شد، موضعي بي تفاوت اتخاذ نمايد.

مسؤوليت اجتماعي
امام عليه السلام به جهت موقعيّت اجتماعي اش، در برابر امت، به خاطر ظلم و ستمي که امويان بر آن وارد کرده بودند، مسؤوليت داشت، چه کسي از آن حضرت به حمايت امّت و دور کردن تعدي از آن شايسته تر بود، وي سبط رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و ريحانه او بوده و دين، دين جدش و امّت، امّت جدش بوده است، او در درجه نخست، مسؤول سرپرستي امت را داشت.
امام حسين عليه السلام معتقد بود در برابر اين امّت، مسؤوليت دارد و انتخاب سکوت و خاموشي و عدم قيام در برابر حکومت اموي آکنده از ستم و گناه، به هيچ روي در تغيير اوضاع اجتماعي تأثيري نداشته است، لذا آن حضرت عليه السلام بار اين مسؤوليت بزرگ را به دوش کشيد و رسالت خود را با امانت و اخلاص، ادا کرد و جان خود و اهل بيت و يارانش را فدا نمود تا عدالت اسلام و حکم قرآن را به صحنه زندگي بازگرداند.
اقامه حجت بر امام حسين
براي اعلام جهاد و مبارزه بانيروهاي ستم و الحاد، حجّت بر امام اقامه گرديد، زيرا نامه ها و هيأتها از مهمترين پايگاه نظامي در اسلام يعني کوفه، پي در پي به آن حضرت مي رسيد، نامه هاي مردم آن مسؤوليت خدايي را برعهده آن حضرت مي گذاشتند اگر به درخواستهاي مصرانه آنان جهت رهايي دادنشان از ستمکاري و تعدّي امويان، پاسخ مثبت نمي داد و طبيعي است که اگر آن حضرت به آنان پاسخ مثبت نمي داد، در برابر خداوند و در برابر امّت در طول تاريخ، مسؤول و حجّت بر آن حضرت برقرار مي بود.

حمايت اسلام
از محکمترين عواملي که فرزند پيامبر صلي الله عليه و آله به خاطر آنها دست به قيام زد، حمايت اسلام از خطر حکومت اموي بود، آن حکومتي که مي کوشيد تا اسلام را محکوم کند و ريشه کن سازد و ارزشهايش را به خاک سپارد، زيرا يزيد، در حالي که بر مسند خلافت اسلامي قرار داشت، کفر و الحاد خود را با اين گفته اش اعلام نمود: لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحي نزل
«بني هاشم در مملکت بازي نمودند؛ زيرا نه خبري آمده و نه وحيي نازل شده است».
اين شعر، از عقيده جاهلي که يزيد به آن پايبند بود، پرده برداشت؛ زيرا يزيد به وحي، کتاب، بهشت و جهنم، اعتقادي نداشت و سبط پيامبر، ملاحظه کرد که اگر براي حمايت دين، قيام نکند، نوه ابوسفيان بر آن يورش خواهد برد و ديگر تنها نامي از آن خواهد ماند، بنابراين، آن حضرت عليه السلام انقلاب بزرگش را آغاز کرد که در آن، خود را قرباني دين خدا ساخت و خون پاکش که معطر به عطر رسالت بود، مرهم اين دين گرديد و مسلّم است که اگر فداکاري آن حضرت نبود، از اسلام نه اسمي مي ماند و نه رسمي، دين، دين جاهليت و دين فحشا و فسق مي شد و همه زحمات پيامبر صلي الله عليه و آله و تلاشهاي آن حضرت براي خير و هدايت مردم، برباد مي رفت؛ چنانچه پيامبر صلي الله عليه و آله از پس غيب، آينده امّتش را نگريست و با چشم يقين مشاهده کرد که چگونه امّتش به انحراف از دين دچار مي گردند و چه فتنه ها و مصيبتهايي به دست فرومايگاني از قريش بر آنان وارد مي شود و مشاهده فرمود اين حسين عليه السلام است که به حمايت اسلام بر مي خيزد، آنگاه آن سخن جاويدانش را بر زبان آورد که: «حسينٌ مني و انا من حسين؛ حسين از من است و من از حسينم» و به حق، پيامبر صلي الله عليه و آله از حسين بود؛ زيرا فداکاري وي حمايت از قرآن بود و خون پاکش باگذشت قرون و اعصار، همچنان درخت اسلام را آبياري خواهد نمود.

نگهداري اسلام
از درخشنده ترين عللي که امام حسين عليه السلام به خاطر آنها قيام کرد،
پاکسازي خلافت اسلامي از پليديهاي امويان بود که به ناحق بر آن جسته بودند...؛ زيرا خلافت در روزگار آنان، آن گونه که اسلام مي خواست، وسيله اي براي تحقق عدالت اجتماعي ميان مردم و از بين بردن همه عوامل عقب ماندگي و فساد در زمين، نبوده است.
اسلام، مسأله خلافت را به اعتبار اينکه پايه محکمي براي گسترش حق و عدالت ميان مردم است، بسيار مهم دانسته است، زيرا اگر خلافت صالح باشد، همه امّت به صلاح خواهند بود و اگر از و ظايف آن منحرف شود، امّت، دچار نابساماني شديدي در همه امور فکري و اجتماعيش مي گردند... لذا اسلام به صورتي مؤکد به مسأله خلافت اهتمام ورزيده، متصدي آن را ملزم ساخته است که سرشتهاي نيک وصفات والاي عدالت و امانت و آگاهي از نيازهاي امّت در زمينه هاي اقتصادي، اداري و سياسي داشته باشد و برکسي که فاقد اين صفات باشد، حرام گردانيده است که خود را نامزد خلافت سازد... امام عليه السلام در نخستين نامه هايش به اهل کوفه، از اين صفات سخن گفته است که بايد در وجود کسي که خود را نامزد امامت مسلمين و اداره امور آنان مي نمايد، به و فور موجود باشد. آن حضرت عليه السلام فرمود: «سوگند به دينم که امام نيست جز آنکه به کتاب خدا عمل کند و به قسط رفتار نمايد و به حق معتقد باشد و نفس خود را براي خدا نگهدارد» (6) .
پس هرکس به اين صفات، آراسته باشد، حق دارد که خودرا براي امامت مسلمين و خلافت آنان، عرضه بدارد و هرکس به آنها متصف نباشد، حقي براي تصدي اين منصب مهم که پيامبر صلي الله عليه و آله در آن قرار داشت، ندارد...
خلافت اسلامي تنها تسلطي زماني بر امّت نيست، بلکه نيابتي از پيامبر صلي الله عليه و آله و ادامه ذاتي حکومت درخشان آن حضرت است. امام حسين عليه السلام ديد که منصب جدش به دست شرابخواري افتاده است که جز شهوات و خواسته هايش چيزي را نمي شناسد، بنابراين، آن حضرت عليه السلام به پا خاست تا وجود تابان و گذشته درخشان را به خلافت اسلامي بازگرداند.

آزاد سازي اراده امت
در روزگار معاويه و يزيد، امّت، اراده و اختياري از خود نداشت و کالبدي بي جان بود که نه احساسي داشت و نه اختياري؛ زيرا قيد و بندهاي گراني بر آن بسته بودند و روزنه هاي نور و بينش را به رويش مسدود کرده و ميان آن و ميان اراده اش حايل ساخته بودند.
حکومت اموي، به تخدير مسلمين و فلج ساختن انديشه آنان همّت گماشت، مسلمين، دلهايشان همراه امام حسين عليه السلام بود، اما آنان نمي توانستند از قلبها و ضميرهايشان پيروي کنند، از آن جهت که حکومت امويان، به زور بر آنها تسلط يافته بودند و چيزي از کارهاي خود را مالک نبودند؛ نه اراده اي بر ايشان بود و نه اختياري، نه عزمي و نه تصميمي، همچون مجسمه هايي شده بودند که در آنها نه احساسي بود و نه حرکتي، جامه خواري برآنها پوشانيده شده و در زير تازيانه هاي امويان و تجاوز آنان، فرومايه و بي مقدار گشته بودند. امام، به سوي صحنه هاي جهاد و فداکاري رهسپار گشت تا در مسلمانان، روح عزّت و کرامت بدمد، شهادت آن حضرت، نقطه تحولي در تاريخ مسلمين و حيات آنان بود، آنگاه آنان به يکباره دگرگون گشتند و به
سلاح نيروي عزم و تصميم، مسلح شدند و از همه منفي بافيهايي که بر آنها دست يافته بود، رها گشتند و مفاهيم ترس و تسليم که بر آنان پنجه زده بود، به اصول انقلاب و مبارزه مبدّل شدند، آنان دست دردست، انقلابهاي فراواني را به پا کردند که شعارشان اين بود: «يالثارات الحسين؛ انتقام حسين را بگيريم» و اين شعار، همان فرياد رعد آسايي بود که تختهاي سلطنت امويان را درهم کوبيد و قدرتشان را به نابودي کشيد.

آزاد سازي اقتصاد امت
اقتصاد امّت که شريان زندگي اجتماعي و فردي آن بود، دچار فروپاشيدگي شده بود؛ زيرا امويان به صورتي آشکار، به غارت خزانه مرکزي و اختصاص غنايم و ديگر نتايج جنگها و غنيمتها به خويشتن پرداختند و به ثروتي عظيم دست يافتند و اموال فراواني در خانه هايشان انباشته گرديد که در مصرف آنها سرگردان شدند، معاويه در برابر مسلمين اعلام نمود که مال، مال خداست و مال مسلمين نيست و او به آن شايسته تراست. «سعيد بن عاص» مي گويد: «شهرها و آباديها، باغ قريش است!».
امويان به صرف اموال در راه مقاصد سياسي شان پرداختند که هيچ ارتباطي به منافع امّت نداشت. موارد برجسته صرف آن اموال، عبارت بودند از:
الف - خريد وجدانها و دينها .
ب - صرف اموال براي کميته هاي جعل براي جعل اخباري که وجود امويان را پشتيباني مي کرد و از ارزش اهل بيت مي کاست .
ج - بخششهاي فراوان و عطاياي بسيار به بزرگان و اشراف براي بستن دهانهاي آنان در برابر ظلمي که حکومت در حق مردم مرتکب مي شد.
د - صرف اموال در راه لهو و لعب و فحشا؛ زيرا خانه هاي آنان از زنان و مردان آواز خوان و وسايل موسيقي و ديگر منکرات پر شده بود.
اينها برخي از مواردي بود که براي آنها اموال، صرف مي شد در حالي که گرسنگي تن امّت را در کام خود فرو مي برد و بينوايي گسترش يافته و شبح فقر در همه سرزمينهاي اسلامي، به چشم مي خورد، به غير از شام که در رفاه به سر مي برد؛ زيرا قلعه محکمي بود که ستم و ظلم امويان آنها را حمايت مي کرد.
امام حسين عليه السلام به پاخاست تا اقتصاد امّت را حمايت کند و توازن زندگي معيشتي را به آنان باز گرداند.
آن حضرت، اموالي از خراج را که براي معاويه فرستاده مي شد، مصادره نمود و اموال ديگري را نيز که در زمان يزيد، از يمن به خزانه دمشق فرستاده مي شد، در اختيار گرفته آنها را ميان فقرا و نيازمندان تقسيم نمود. آن حضرت عليه السلام بيش از هر چيزي، از اين درد رنج مي برد که مي ديد، فقر گريبان مردم را گرفته است و چيزي از بيت المال براي سامان دادن به زندگي آنان مصرف نمي شد.

ستمكاريهاي اجتماعي
ستمکاريهاي اجتماعي در سرتاسر سرزمينهاي اسلامي گسترش يافته هيچ سرزميني يافت نمي شد مگر اينکه دستخوش ظلم و ستم امويان شده بود که از نمونه هاي ستم آنان، موارد ذيل است:
الف - فقدان امنيت: «امنيت»، در سرتاسر کشور از بين رفته ترس و وحشت، بر همه شهروندان دست يافته بود؛ زيرا حکومت اموي در ستم پيش رفته بي گناه را به جاي گناهکار و روي آورنده را به جرم روي برگرداند، مي گرفت و از روي گمان و تهمت، کيفر مي داد، بي گناهان را بي حساب به زندانها و گورها روانه مي ساخت، مردم در روزگار زياد، مي گفتند: «سعد را نجات ده که سعيد هلاک شده است» هيچ کس يافت نمي شد مگر اينکه بر جان و مال خويش، هراسان بود، بنابراين، امام حسين عليه السلام قيام کرد تا مردم را از اين ستم هولناک، نجات بخشد.
ب - حقير شمردن امّت: خط سياسي مورد توجه امويان، اقدام به ذليل ساختن امّت و حقير شمردن آنان بود که از نشانه هاي آن حقير شمردن، اين بود که آنان گردن مسلمين را مهر مي زدند آن گونه که اسبان را داغ مي کردند و اين علامتِ به بردگي کشاندن آنان بود. همچنين، آنها برکف دست مسلمين علامتي را نقش مي زدند تا آنها را برده معرفي کنند همان گونه که با بردگان روم و حبشه عمل مي کردند (7) امام عليه السلام به ميدانهاي جهاد شتافت تا درهاي عزّت و کرامت را به روي مسلمين بگشايد و آن کابوس تاريکي را که زندگيشان را به تاريکي محضي که کورسويي از روشنايي در آن ديده نمي شد، درهم شکند.

ستمهاي هولناك نسبت به شيعيان
امام، از رنجهايي که شيعيان در زمان معاويه تحمل کردند و محنتها و بلاهاي فراواني که کشيدند، سخت در رنج بود؛ زيرا معاويه در ظلم، ستم، و شکنجه و کشتار بي رحمانه آنان تلاشها کرد، تا آنجا که به امام حسين عليه السلام مي گفت: «اي ابا عبداللَّه! دانستي که ما شيعيان پدرت را کشتيم و آنان را غسل و کفن داديم و بر آنان نماز گزارديم و به خاکشان سپرديم» (8) .
معاويه بسيار کوشيد تا با شيعيان، تصفيه حساب بنمايد که خلاصه آن بدين شرح است:
الف - اعدام بزرگان آنان، همچون «حجر بن عدي، عمرو بن حمق خزاعي، صيفي بن فسيل» و ديگران.
ب - به دار کشيدن آنان بر روي تنه هاي درختان خرما.
ج - زنده به گور ساختن آنان.
د - و يران ساختن منازل آنها.
ه - نپذيرفتن شهادت آنان.
و - محروم ساختن آنان از مقرري بيت المال.
ز - ترساندن و به هراس افکندن بانوان آنان.
ح - گسترش جوّ ترور و وحشت در ميان همه طبقاتشان.
و ديگر انواع ستمکاري که شيعيان با آن دست به گريبان بودند، امام حسين عليه السلام از آنچه بر سر آنها آمده بود، به شدت نگران گرديد و يادداشت مهم خود را براي معاويه فرستاد و در آن جرايمي را که معاويه در حق شيعيان مرتکب شده بود، بر شمرد .
اقدامات بي رحمانه اي که حکومت اموي بر ضد شيعيان انجام داده بود، از عوامل انقلاب آن حضرت، براي رهايي آنان از آن وضعيت تلخ و دردناک و حمايت آنها از ظلم و ستم بوده است.

محو كردن نام اهل بيت
از برجسته ترين عواملي که سرور شهيدان عليه السلام به خاطر آنها قيام کرد، اين بود که حکومت اموي، کوشيد تا ياد اهل بيت عليهم السلام را محو کند و فضايل و مناقبشان را از يادها ببرد، معاويه در اين راه، از پليدترين وسايل استفاده نمود، که عبارت بودند از:
الف - جعل اخبار براي کم کردن ارزش آنان.
ب - به کارگيري دستگاههاي تعليم و تربيت، براي پرورش کودکان با دشمني آنان.
ج - کيفر دادن هر کسي که از فضايل آنان ياد مي کرد به شديدترين مجازاتها.
د - ناسزاگويي به آنان بر منبرها، مناره ها و در خطبه هاي نماز جمعه.
امام حسين عليه السلام کنگره سياسي بزرگي در مکه مکرمه منعقد ساخت و مسلمين را از اقدامات خطرناکي که معاويه براي از بين بردن اهل بيت از صحنه اسلام انجام داده بود، آگاه کرد... آن حضرت عليه السلام با بي صبري در شوق جهاد، مي گداخت و دوست مي داشت اي کاش! مرگش فرا مي رسيد ولي دشنام به پدرش را بر منبرها و گلدسته ها نمي شنيد.

نابود كردن ارزشهاي اسلامي
امويان به نابود کردن ارزشهاي اسلامي همّت گماشتند به نحوي که ديگر نشاني از آنها در متن زندگي مسلمانان ديده نمي شد، برخي از آنها عبارتند از:
الف - وحدت اسلامي: امويان، تفرقه و اختلاف را ميان مسلمانان گسترش دادند و تعصبهاي قبيله اي را زنده ساختند و بدگويي ميان خاندانها و قبايل عرب را تشويق نمودند تا وحدتي ميان مسلمين پديد نيايد.
يزيد، «اخطل» را تشويق کرد تا انصار را بد بگويد، آنان که پيامبر صلي الله عليه و آله را پناه دادند و در روزهاي غربت و محنت اسلام، از دين وي حمايت کردند.
پديده آشکار در شعر آن روزگار، بدگويي بي شرمانه بود که شاعران، شايستگيهاي ادبي خود را تنها به بدگويي و هنرنمايي در شيوه هاي نسبت ناروا و ناسزاگويي خاندانهايي که با قبايلشان رقابت مي کرد، اختصاص دادند، شعر اموي از هر نوع سرشت انساني يا هدفي اجتماعي، خالي بود و تنها پديده بدگويي را در برداشت و بدين ترتيب با وحدت فراگيري که اسلام براي فرزندانش مي خواست، مخالفت گرديد.
ب - مساوات: امويان مساوات عادلانه اي را که اسلام اعلام فرمود، نابود ساختند؛ زيرا عربها را بر غير عرب مقدم شمردند و جوّ هراسناکي از تشنج و دسته بندي سياسي ميان مسلمين به وجود آوردند که نتيجه آن، اين بود که موالي (مسلمانان غير عرب) مجموعه اي از کتابها را در نقص عربها و نکوهش آنان تأليف نمودند همچنانکه عربها نيز کتابهايي در نقص موالي و حقير شمردن آنان نوشتند که در رأس کساني که اين گونه تشنج را ميان مسلمين به وجود آورد، زياد بن ابيه بود. او نسبت به عربها کينه توز بود و به نويسندگان فرمان داد تا از عربها بدگويي کنند.
اين سياست زشت، با روح اسلام مخالفت داشت که در همه حقوق و تکاليف ميان مسلمين با اختلاف قوميتهايشان، مساوات را برقرار ساخت.
ج - آزادي: در طول مدّت حکومت اموي، هيچ مفهومي از آزادي در صحنه زندگي وجود نداشت، زيرا نظام حاکم، مردم را در مورد هر اقدامي که با خواستهايش موافقت نداشت، به مجازاتي سخت و شديد مي گرفت تا هيچ کس نتواند حقوق خود را مطالبه نمايد و يا در مورد يکي از منافع مردم سخن بگويد، از آنجا که حکومت نَطع (9) و شمشير، در آن روزگار برقرار بود.
سرور آزادگان، به پاخاست تا انسان مسلمان و ديگر انسانها را از ستم همگاني برهاند و حقوق مردم را که در روزگار معاويه تضييع شده بود، به آنان بازگرداند.
فروپاشي اجتماع
اجتماع در روزگار امويان منحط شد وفاقد همه ارزشهاي اسلامي گرديد، مهمترين عواملي که به انحطاط آن انجاميد، عبارتند از:
1 - محروم ساختن اجتماع از تربيت معنوي که هيچ يک از خلفا به جز حضرت امام امير المؤمنين عليه السلام اهميتي بدان نمي دادند، آن حضرت به اين کار، توجهي خاص داشت ولي حوادث هولناک، وي را از ادامه راهش در اصلاح مردم و بهبودي اخلاقشان بازداشت.
2 - تلاش حکومت اموي در فاسد ساختن اجتماع و گمراه نمودنش هر چيزي که از حقيقت اسلام، و هدايت اسلامي دور بود را به خوراک اجتماع دادند اين دو عامل، بنا به اعتقاد ما، از مهمترين عواملي هستند که به انحطاط آن اجتماع منجر شد... نشانه هاي آن از هم پاشيدگي و انحطاط عبارت بودند از:
الف - پيمان شکني: بيشتر فرزندان آن اجتماع، شکستن عهد و پيمان را گناه نمي دانستند؛ زيرا وفا نکردن آن را امري عادي و معمول ميان مردم مي شمردند که «کسراي عرب» آنان را بر اين کار تشويق نمود؛ زيرا در سخنراني اش در «نخيله» اعلام کرده بود به هيچ تعهدي که براي امام حسن، بر خود لازم کرده، وفا نخواهد کرد و عمداً همه وعده هايي را که به آن حضرت داده بود، برهم زد و وفا ننمود... اين پديده از آشکارترين خصايص کوفيان بود؛ زيرا عظيم ترين عهد و پيمانها را با امام حسين عليه السلام جهت ياري رساندن به آن حضرت و مبارزه با دشمنش بستند، اما آنچه را با خداوند عهد و پيمان منعقد کرده بودند، شکستند و آن حضرت را ياري ننمودند و به قتل رساندند.
ب - عدم خودداري از دروغ گويي: از بيماريهايي که آن اجتماع بدانها دچار شده بود، خود داري نکردن از دروغگويي است، مخصوصاً کوفيان که بدان گرفتار گشته بودند؛ زيرا آنان هنگامي که امام حسين عليه السلام را، محاصره کرده بودند تا آن حضرت را بکشند، حضرت عليه السلام سؤالي را بر فرماندهان لشکرياني که با وي براي حرکت به سوي آنان مکاتبه کرده بودند، مطرح فرمود و گفت: «اي شبث بن ربعي! اي حجار بن ابجر! اي قيس بن اشعث! و اي زيد بن حرث! آيا به من ننوشتيد که ميوه ها رسيده و باغها سبز و خرم گشته و تو به سوي سربازاني که براي تو آماده هستند، و ارد مي شوي...».
آن جانهاي پليد از تعمد در دروغگويي شرمي نداشتند و همگي به وي پاسخ دادند: ما چنين نکرده ايم!!
امام در عجب شد و به آنان فرمود: «سبحان اللَّه! آري به خدا که شما چنين کرده ايد...».
در حالي که آنان با گناهاني که مرتکب شده بودند، گرفتاريها و مصايب بسياري را متوجه اجتماع ساختند و پيشوايان ظلم و جور براي ستم به مسلمين و اجبار آنان به آنچه نمي خواستند، همان افراد را سلاح خود قرار دادند.
ج - عرضه کردن وجدانها براي فروش: از فرومايه ترين حالتهايي که آن اجتماع در انحراف و انحطاط بدانها رسيده بود، عرضه نمودن وجدانها و دينها براي فروشي آشکار به قدرت حاکمه بود.
د - روي آوردن به خوشگذراني: اجتماع، حريصانه به لهو و لعب و فحشا روي آورد، امويان به صورت مستقيم، زندگي غير مسؤولانه را براي متزلزل نمودن عقيده ديني در نفوس مردم و دور کردن آنها از آنچه اسلام در مورد توازن در رفتار فرد دستور مي دهد، تشويق مي نمودند.
اينها برخي از بيماريهايي است که اجتماع اسلامي بدانها دچار گرديده بود و به بي بند و باري و انحطاط ارزشهاي آن منجر شد، امام حسين عليه السلام براي پايان دادن به انحطاط و انحرافي که امّت بدان مبتلا شده بودند، دست به قيام زد.

دفاع از حقوق خود
امام حسين عليه السلام براي دفاع از حقوق خود که امويان آنها را غارت و غصب نموده بودند، قيام کرد که مهمترين آنها به اعتقاد ما عبارتند از:
الف - خلافت: امام حسين عليه السلام همچون پدرش، ايمان داشت که عترتپاک، به مقام رسول اللَّه صلي الله عليه و آله سزاوارتر و به جايگاه وي از ديگران شايسته ترند؛ زيرا آنان اهل بيت نبوت، معدن رسالت و محل آمد و شد ملائکه هستند، خداوند به خاطر آنان، آغاز و به خاطر آنان پايان داد، - بنابه تعبير حضرتش - او با اين عقيده از دوران کودکي رشد يافته بود؛ زيرا در آن دوران بود که به سوي عمر، - در حالي که بر منبر رسول خدا صلي الله عليه و آله نشسته بود - شتافت و بر او فرياد زد: «از منبر پدرم پايين بيا و به سوي منبر پدرت برو».
تنها امام حسين عليه السلام چنين احساسي نداشت بلکه اين مسأله نزد ائمه اهل بيت عليهم السلام همگي وجود داشت، زيرا آنان معتقد بوده اند که خلافت از حقوق آنان است؛ زيرا آنها نزديکترين مردم به رسول خدا و آگاهترين افراد نسبت اهداف آن حضرت بوده اند...
مطلب قابل توجه ديگري نيز وجود دارد و آن اين است که حضرت حسين عليه السلام خود، به موجب معاهده صلح مورد اتفاق، خليفه شرعي بوده است؛ زيرا در بندهاي آن معاهده آمده بود معاويه حق ندارد امر خلافت بعد از خود را به کسي واگذار کند و امر خلافت بعد از او براي حضرت حسن خواهد بود که اگر اتفاقي برايش پيش بيايد، به حضرت حسين عليه السلام برمي گردد (10) .
بنابراين، بيعت يزيد، شرعي نبوده و امام حسين عليه السلام بر ضد امامي از ائمّه مسلمين، آن گونه که بعضي افراد داراي طرز تفکر اموي معتقد هستند، قيام ننموده است، بلکه آن حضرت عليه السلام بر ضد ظالمي که حقش را غصب کرده بود، قيام کرده است.
ب - خمس: «خمس» حق واجب شده اي براي اهل بيت عليهم السلام است که قرآن بر آن تصريح نموده و سنّت در مورد آن متواتر شده است، ولي حکومتهاي قبلي آن را غارت نمودند و چيزي از آن را ادا نکردند تا حرکت مقاومت را نزد علويان فلج نمايند، امام حسين عليه السلام در سخنش با «ابوهره»، که او را از خروج بر ضد بني اميه نهي کرده بود، به اين مطلب اشاره نمود و فرمود: «واي بر تو اي ابوهره! بني اميه مال مرا گرفتند و من صبر کردم».
گمان غالب اين است مالي که بني اميه از آن حضرت گرفته بودند، همان «خمس» باشد. «دعبل خزاعي» در قصيده درخشانش که آن را در خراسان در حضور امام رضا عليه السلام خوانده، به اين مطلب اشاره نمود و گفته بود: اري فيئهم في غيرهم متقسما وايديهم من فيئهم صفرات
«مي بينم که حقشان ميان ديگران تقسيم شده و دستشان از حقشان خالي است».
امام رضا عليه السلام از اين بابت، متأثر شد و دستهاي خود را زيرو رو کرد و فرمود: «به خدا که خالي هستند».
منع علويان از دستيابي به خمس به عنوان يکي از منابع اصلي زندگيشان سبب تأثّر و گرفتاري فراواني براي آنان گرديد. شايد امام حسين عليه السلام، با قيام خود، بازگرداندن اين حق سلب شده به اهل بيت را در نظر داشته است.

امر به معروف
از قوي ترين عواملي که سرور آزادگان عليه السلام به خاطر آنها قيام کرد، برپا داشتن «امر به معروف و نهي از منکر» بود که از پايه هاي اساسي اين دين مي باشد و در درجه اول، امام درباره آن مسؤوليت دارد.
امام عليه السلام در وصيت به برادرش «ابن حنفيه» که علل قيامش بر ضد يزيد را در آن توضيح داده، اين مطلب را بيان کرده است، آن حضرت عليه السلام فرمود: «من نه خود سرانه و بيهوده خارج شده ام، نه ستمکار و نه مفسد، بلکه براي طلب اصلاح در امّت جدّم خارج شده ام، مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر کنم».
امام عليه السلام به ميدانهاي جهاد شتافت تا اين بناي بلند را که زندگي شرافتمندانه در اسلام، بر آن بنا شده است، به پاي دارد؛ بنايي که پايه هايش در روزگار حکومت اموي و يران گشته بود؛ زيرا در زمان آنان، معروف، منکر شده بود و منکر، معروف و امام در بسياري از مواضع بر آنان اعتراض نمود که از جمله آنها سخنراني درخشان آن حضرت در برابر مهاجرين و انصار بوده است که بازماندن آنان از نصرت حق و بر اندازي باطل و ترجيح دادن آسودگي را محکوم کرد .
از آنچه آن حضرت عليه السلام در روز عاشورا در برابر ياران و اهل بيتش در اين زمينه فرموده است، اين بود که: «آيا نمي بينيد به حق عمل نمي شود و از باطل دوري نمي گردد تا مؤمن به لقاي پروردگارش راغب گردد». آن حضرت، مرگ را بر زندگي ترجيح داد؛ زيرا حق را ديد که متلاشي گشته و باطل گسترش يافته بود.

ريشه كن ساختن بدعتها
حکومت اموي به گسترش بدعتها ميان مسلمين، همت گماشت که هدفي جز نابودي اسلام و شکست آن نداشته است، امام عليه السلام در نامه اي که براي اهل بصره فرستاد، به اين موضوع اشاره کرده، فرمود: «سنّت، از بين برده شده و بدعت، زنده گشته است» (11) .
امام عليه السلام به پاخاست تا بدعتهاي جاهلي را که امويون ايجاد کرده بودند، نابود سازد و سنّت جدّش را که آنان از بين برده بودند، زنده نمايد، بنابراين، نهضت جاويدانش، براي نابودي جاهليت و بر افراشتن پرچم اسلام بوده است.

فرمان نبوي
پيامبر صلي الله عليه و آله از پس غيب، آنچه را که از خطرهاي هولناک به دست امويان به سراغ اسلام خواهد آمد، مشاهده فرمود، تجديد رسالت و جاويدان ساختن اصول آن جز با فداکاري فرزندش امام حسين عليه السلام به هيچ صورت، ممکن نبوده است؛ زيرا آن حضرت بود که بايد زره بازدارنده براي نگهداري اسلام باشد، لذا به وي دستور جانبازي و فداکاري داد چنانچه حضرت حسين عليه السلام اين مطلب را در پاسخ دلسوزاني که او را از خروج به سوي عراق باز مي داشتند، بيان فرمود. آن حضرت عليه السلام به آنان چنين گفت: «رسول خدا صلي الله عليه و آله مرا دستوري داده است و من براي انجام آن مي روم...».
مورخان مي گويند: پيامبر صلي الله عليه و آله خبر کشته شدن حضرت حسين عليه السلام را به مسلمين گفته و آنان را از شهادت آن حضرت و مصيبتهاي عظيمي که بروي وارد خواهند شد آگاه ساخت و پيوسته براي آن حضرت، اظهار تألّم مي نمود و قاتلش را لعنت مي کرد. همچنين حضرت امام امير المؤمنين عليه السلام نيز از شهادت آن حضرت و آنچه بر او خواهد گذشت خبر داده بود. امام حسين عليه السلام اطلاع کاملي از آنچه بر او خواهد گذشت داشته است؛ زيرا آن را از جدّ و پدرش شنيده و به شهادت يقين حاصل کرده بود و هيچ اميدي به زندگي نداشته، با عزم و تصميم در امتثال فرمان جدّش در اين مورد، به سوي مرگ رفت.

عزت و كرامت
از مهمترين عواملي که سرور آزادگان به خاطر آنها قيام کرد، «عزت و کرامت» بود؛ زيرا امويان مي خواستند وي را مجبور به خواري و ذلّت کنند و آن حضرت نپذيرفت جز اينکه با عزّت، در زير سايه شمشيرها و نيزه ها زندگي کند، خود آن حضرت در روز عاشورا اين مطلب را چنين بيان فرمود:
«همانا اين بد نسب فرزند بدنسب، دو چيز را معرفي کرده است؛ شمشيرکشيدن و يا خوار گشتن، هيهات که ما خواري را بپذيريم، خداوند و رسولش و جانهاي بزرگ منش و همتهاي بلند آن را براي ما نمي پذيرند که اطاعت از فرومايگان را بر شهادت همچون بزرگان، ترجيح دهيم...».
و باز آن حضرت عليه السلام فرمود: «مرگ را چيزي جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمکاران را جز فريبي نمي شناسم...».
آن حضرت، با لباني پرخنده، در راه بزرگ منشي و عزت خويش، مرگ را در آغوش کشيد و همه چيز را به خاطر آزادي و کرامت خود، قرباني نمود.

حيله و سفاكي امويان
امام حسين عليه السلام يقين داشت که امويان، وي را رها نخواهند کرد و از حيله و خيانت نسبت به آن حضرت، دست برنخواهند داشت، حتي اگر با آنها صلح کند و بيعت نمايد زيرا:
الف - امام، درخشان ترين شخصيت درجهان اسلام بود و مسلمانان در درون خويش، نسبت به وي دوستي و ارادتي خالص داشتند؛ زيرا آن حضرت، نوه پيامبرشان بود و سرور جوانان اهل بهشت و طبيعي بود که براي امويان، تحمل پذير نبود که شخصيتي با نفوذي قوي و جايگاهي بلند در همه زمينه ها وجود داشته باشد؛ زيرا اين امر، خطري بر قدرت و سطنتشان به حساب مي آمد.
ب - امويان نسبت به پيامبر صلي الله عليه و آله کينه داشتند؛ زيرا آن حضرت در واقعه بدر، آنان را به کشتن داد و شکست و ننگ را نصيب آنها کرد، يزيد منتظر فرصتي براي گرفتن انتقام از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله بود تا انتقام بدر را از آنها بگيرد.
راويان مي گويند که وي مي گفت: لست من خندف ان لم انتقم من بني احمد ما کان فعل
«من از خندف نيستم اگر از فرزندان احمد، انتقام کارهايش را نگيرم».
هنگامي که انتقام خود را گرفت و کينه هايش را با قتل عام آنها فرونشاند، شروع به زمزمه کرد و مي گفت:
قد قتلنا القرم من ساداتهم وعدلناه ببدر فاعتدل
«ما بزرگ بزرگانشان را کشتيم و با بدر، برابر نموديم و برابر شد».
ج - امويان به مکر و پيمان شکني شناخته شده بودند، زيرا امام حسن عليه السلام با معاويه مصالحه نمود و خلافت را به وي سپرد، با وجود اين، معاويه به وي خيانت کرد و او را مسموم ساخت و به قتل رساند و نيز آنان به مسلم بن عقيل، امان دادند و نسبت به وي خيانت کردند...
امام حسين عليه السلام اعلام کرد که بني اميه، او را رها نخواهند کرد. آن حضرت عليه السلام به برادرش «محمد بن حنفيه» مي گويد: «اگر وارد سوراخ خزنده اي از خزندگان شوم، مرا بيرون مي آوردند و مي کشند». نيز حضرتش عليه السلام به «جعفر بن سليمان ضيعي» فرمود: «به خدا! مرا رها نخواهند کرد تا اين علقه (يعني قلب مبارکش) را از درونم خارج کنند».
امام عليه السلام برگزيد که بر عليه آنان، اعلام جنگ کند و به مرگي شرافتمندانه بميرد که تخت سلطنت آنها را به لرزه آورد و جبروت و طغيانشان را نابود سازد.
اينها برخي از عواملي است که سرور آزادگان را و اداشت تا بر ضد حکومت يزيد، دست به انقلاب بزند.

نظريه اي کینه توزانه و بي ارزش درباره علت قیام عاشورا
گروهي از متعصبان بني اميه، قيام امام عليه السلام بر عليه يزيد را قيامي به خاطر سلطنت و دستيابي به ثروتهاي کشور دانسته اند، اين نظريه بر کينه آنان نسبت به امام عليه السلام دلالت دارد به خاطر پيروزيهاي برجسته اي که آن حضرت در نهضت مبارکش به دست آورد که هيچ مصلح اجتماعي در روي زمين، چنين پيروزيهايي به دست نياورده است.
شايد بعضي از آنان به خاطر جهلشان نسبت به حقيقت نهضت حسيني و عدم آگاهي از علل آن معذور باشند؛ زيرا امام به يقين مي دانست که انقلابش در صحنه هاي نظامي شکست خواهد خورد؛ زيرا خصمش، از پشتيباني ارتشي فراوان با قدرت و نيرويي بسيار، برخوردار بود ولي آن حضرت هيچ نيروي نظامي نداشت تا سلطنت را به دست آورد و اگر آن گونه که مي گويند، هدفش سلطنت بود، هنگام شنيدن خبر کشته شدن سفيرش، «مسلم بن عقيل» و برگشتن کوفه بر ضد وي، به حجاز و يا جاي ديگري باز مي گشت و از نو براي رسيدن به هدفش شروع به فعاليّت مي کرد تا به مقصدش دست يابد.
امام مي دانست که اوضاع موجود، همه به نفع بني اميه بوده و هيچ چيزي از آنها در پشتيباني وي و يا به منفعت او نبوده است.
«ابن خلدون» مي گويد: «شکست حسين عليه السلام، امري حتمي بود؛ زيرا حسين، قدرتي نداشت که او را در شکست دادن امويان موفق سازد؛ چون طوايف «مضر» براي قريش تعصب داشتند و تعصب قريش براي خاندان عبد مناف و تعصب خاندان عبد مناف براي بني اميه بود و قريش اين را براي آنها مي دانستند و ديگر مردمان نيز منکر آن نيستند» (12) .
انقلاب امام، به خاطر هدفي بود که اين ظرفيت و اختيار از دست داده ها نمي توانند آن را بينديشند. زيرا قيام آن حضرت بر ضد حکومت يزيد، به خاطر حمايت از ارزشهاي اسلامي و ارزشهاي والا از دست امويان است که با تيشه به ريشه آنها حمله برده بودند...
يکي از نويسندگان معاصر مي گويد: «ما حق داريم بپرسيم که هدف حسين عليه السلام چه بوده و آن حضرت براي چه مطلبي فعاليت داشته است؟ اگر هدف آن حضرت، هدفي شخصي براي ساقط کردن يزيد بود تا خود، خلافتي را که مورد نظرش بود، در اختيار گيرد، اين اصرار را در حضرتش نمي ديديم که مي خواست به سوي کوفه برود علي رغم اينکه مردم از دور او پراکنده شده و به ابن زياد تسليم گشته و براي روبه رو شدن و از بين بردن وي، با تعداد بسيار، سلاح به دست گرفته بودند. کوتاه نظرترين مردم مي دانست که سرنوشت آن حضرت از آنچه کارش بدان انجاميد متفاوت نبود، اگر حسين تا اين درجه از کوته نظري بود، به مکه باز مي گشت تا از نو براي رسيدن به منصب خلافت تلاش کند... و اگر هدفش در آغاز کار رسيدن به منصب خلافت بود و هنگامي که خبر کشته شدن عموزاده اش به وي رسيد، سفر خود را براي گرفتن انتقام از قاتلانش به خاطر اجابت خواسته خانواده و نزديکانش ادامه داد، - آن گونه که بعضي از محققان ادعا کرده اند -، اگر هدفش اين مي بود، در مي يافت گروهي که همراه وي براي گرفتن انتقام خارج شده و تعدادشان از نود نفر مرد، زن و کودک تجاوز نمي نموده است، به چيزي از آن هدف نمي رسيدند و همه آنها از بين مي رفتند و خود حضرت نيز، جان خود را به صورت قرباني کم ارزشي در ميدان انتقام گرفتن، فدا مي کردند.
از اين گذشته، وظيفه او براي انتقام گرفتن اين بود که برگردد تا صفهاي ياران و خويشانش را جمع کند و با شمار عظيمي از افراد خشمگين و انتقامجو پيش آيد.
بنابراين، مسأله، مسأله انتقام جويي و هدف، هدفي شخصي نبوده، بلکه مطلب، مطلب امّت است و ماجرا براي حق بوده و اقدام، اقدامي فداکارانه بود که مي خواست از خويشتن مثالي براي جانبازي و فداکاري ارائه نمايد، اصرار حسين عليه السلام براي رفتن به سوي کوفه، پس از آگاه شدن از عقب رفتن مردم آنجا و دست کشيدن آنان از جهاد، تنها براي اين بود که با شهادت خود، پرچمي
برافرازد که آن اندک مردماني که همچنان به ارزشها ايمان داشتند و از ميان رهبران، کسي را مي جستند که راه تلاش در مبارزه را به آنان نشان دهد... و نيز براي تحريک وجدان انسانهاي و امانده اي که برجاي نشسته و از نگهداري حقوق و رعايت منافعشان، بازمانده بودند».
اين سخن، واقعيت درخشاني را که امام حسين عليه السلام به خاطر آن مبارزه کرده بود، در بر مي گيرد؛ زيرا آن حضرت، هيچگونه منفعت شخصي را مد نظر نداشت، بلکه هدفش صلاح امّت و نگهداري آنان از دست امويان بوده است.

پاورقي:
(1) تفسير المنار 183/12.
(2) الثائر الاول في الاسلام، ص79.
(3) سبط الرسول، ص 133.
(4) نظريه امامت نزد شيعه اثنا عشري، ص334.
(5) امام حسين عليه السلام، ص94.
(6) طبري، تاريخ 353 / 5.
(7) تاريخ تمدّن اسلامي.
(8) يعقوبي، تاريخ 231/2.
(9) نَطْع»، سفره اي چرمي بود که انسانها را بر روي آن سر مي بريدند (مترجم).
(10) حياة الامام الحسن عليه السلام 298/2، الإصابة 333 / 1.
(11) طبري، تاريخ 357 / 5.
(12) مقدمه، ص171، قاعده 30.

منوی اصلی
زیارت آنلاین
جستجوی مطلب


عبارت :

      تبدیل زبان : ALT + SHIFT
حدیث روز
حضرت امام صادق علیه السلام :
علیك بالصمت، تعد حلیما، جاهلا كنت او عالما، فان الصمت زین لك عندالعلمإ و سترلك عندالجهال.
عالم باشى یا جاهل ، خاموشى را برگزین تا بردبار به شمار آیى ; زیرا خاموشى نزد دانایان زینت و در پیش نادانان پوشش است. .
(مستدرك الوسایل،ج9،ص17)
لینک لوگوی کربلاگ
کربلاگ

مدیران محترم وب سایتها و وبلاگها در صورت تمایل می توانند جهت حمایت و لینک به کربلاگ از کد فوق استفاده نمایند که متقابلا کربلاگ نیز آنها را لینک خواهد نمود

صفحه اول | زندگینامه امام حسین | فلسفه و آثار قيام عاشورا | دایره المعارف جامع عاشورا | زیارت آنلاین اماکن متبرکه | زیارت عاشورا | مرکز آموزش علمی و کاربردی فرهنگ و هنر همدان


کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت برای « کربلاگ » محفوظ می باشد.

Copyright © 2011, www.Karblog.ir ® All Rights Reserved.   Powered & Hosted by : WEB IRANI